نقد و بررسی
نقد Call of the Night | 2022
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
شب بهمثابه پناهگاه و جهان مستقل «Call of the Night» از همان آغاز، شب را نه پسزمینهای برای رخدادهای داستان، بلکه جهانی مستقل و سرشار از امکان میسازد؛ جهانی که در آن خیابانهای خلوت، نورهای نئونی و سایههای کشیده، به کو اجازه میدهند از قواعد روزمره فاصله بگیرد. او نوجوانی است که از مدرسه و مناسبات اجتماعی دلزده شده و در شب، خلوتی را مییابد که روز از او دریغ کرده است.
آشنایی با نازونا این پرسهزنیهای بیهدف را به جستوجویی تازه بدل میکند: کو میخواهد خونآشام شود، اما پیش از آن باید درک کند این خواسته از کجا میآید و برای رسیدن به آن حاضر است چه چیزی را به خطر اندازد. جذابیت آغازین مجموعه در همین تغییر زاویه نهفته است. شب، در عین آنکه فضایی خیالانگیز و آزادکننده دارد، از ابهام و خطر نیز خالی نیست.
سریال این دو وجه را کنار هم مینشاند: آسودگیِ خیابانهای بیرهگذر در یک سو، و پرسش از هویت، میل و پیامد انتخابها در سوی دیگر. داستان، البته، بیش از آنکه یک روایت ترسناک درباره خونآشامها باشد، قصهای درباره نوجوانی است که میکوشد برای زندگی خود دلیلی پیدا کند. تصویر، نور و رنگ مهمترین امتیاز بصری اثر، ساختن حالوهوایی است که بهسرعت از آنِ مخاطب میشود.
رنگهای بنفش و آبی در سایهها، در کنار زردی و درخشش نورهای خیابانی، شهر را به منظرهای رؤیایی و گاه اغراقشده تبدیل میکنند. این انتخاب با واقعگرایی روزمره فاصله دارد، اما برای سریالی که شب را قلمرویی متفاوت میبیند، کارکردی روشن دارد: کو و نازونا در جهانی قدم میزنند که هم آشناست و هم اندکی از واقعیت فاصله گرفته است.
« او نوجوانی است که از مدرسه و مناسبات اجتماعی دلزده شده و در شب، خلوتی را مییابد که روز از او دریغ کرده است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
بااینحال، همین اغراق ممکن است برای همه خوشایند نباشد. آسمان و نورپردازی گاه چنان جلوهگر و پرزرقوبرق میشوند که سادگی و سکون شب را زیر سایه میبرند. اگر تماشاگر انتظار شبی خاموش و کمنور داشته باشد، تأکید مداوم بر رنگهای درخشان شاید بیش از اندازه به چشم بیاید. اما اگر این سبک را بخشی از ذهنیت شخصیتها بدانیم، میتوان آن را انتخابی بیانی تلقی کرد: شبِ «Call of the Night» نه یک منظره طبیعی، بلکه تصویری از آزادی و بیقراری درونی کو است.
کو و نازونا؛ کشش میان شوخی و صمیمیت رابطه کو و نازونا قلب عاطفی سریال است. کو با جدیتی نوجوانانه به خواستهاش میچسبد، درحالیکه نازونا با شوخی، طعنه و رفتاری بازیگوشانه فاصلهای میان خود و دیگران نگه میدارد. تضاد این دو، گفتوگوهای بامزهای میسازد و به رابطهشان نوعی سبکدلی میبخشد.
در عین حال، صمیمیت آنها یکباره و بیدردسر شکل نمیگیرد؛ هرکدام باید بفهمد دیگری چه میخواهد و چه چیزی را پنهان میکند. کو از آن شخصیتهایی است که احساس بیگانگیاش با محیط پیرامون میتواند برای تماشاگر قابلدرک باشد، بیآنکه سریال او را به نمونهای یکبعدی از نوجوان سرکش تبدیل کند.
خواستهاش برای خونآشامشدن، در ظاهر عجیب و خیالپردازانه است، اما در لایهای عمیقتر با میل به رهاشدن از زندگیای پیوند دارد که معنای روشنی برایش ندارد. نازونا نیز صرفاً همراهی شوخطبع برای پیشبرد ماجرا نیست؛ حضور او پرسشهایی درباره نزدیکی، اعتماد و تفاوت میان بازی و احساس واقعی پیش میکشد.
« بااینحال، همین اغراق ممکن است برای همه خوشایند نباشد. »
شخصیتها و اجرا
بااینهمه، برخی شوخیهای دوپهلو و تأکیدهای مکرر بر جذابیت ظاهری شخصیتها، گاه رابطه را از ظرافتی که میتوانست داشته باشد دور میکند. موسیقی و ریتم تجربه موسیقی آغازین، با انرژی و ضرباهنگ متمایزش، از همان ابتدا وعده تجربهای سرزنده و نامتعارف میدهد. موسیقی متن نیز به ساختن پیوند میان حرکت شبانه شهر و حالوهوای رها و بیقرار شخصیتها کمک میکند.
ترکیب صدا و تصویر در سکانسهای پرسهزنی، گاه چنان خوشنشست است که خودِ تماشای شهر به یکی از لذتهای اصلی سریال بدل میشود؛ گویی مسیرهای شبانه، حتی پیش از آنکه به رخدادی مهم برسند، ارزش پیمودن دارند. اما همین شیوه روایت، با گذشت زمان دو لبه پیدا میکند. آغاز اثر پرکشش است، زیرا تماشاگر همزمان با کو با نازونا و قواعد دنیای شب آشنا میشود.
بعدتر، تکرار قرارها و گفتوگوها میتواند ضرباهنگ را کند کند. سریال بهجای آنکه پیوسته به سوی گرههای بزرگ حرکت کند، بارها در لحظههای روزمره و مکثهای میان شخصیتها درنگ میکند. این رویکرد برای مخاطبی که از فضای آرام و پرسهمحور لذت میبرد، بخشی از جذابیت اثر است؛ برای تماشاگر دیگری، ممکن است به کشآمدن روایت و کمشدن کشش بینجامد.
ژانر خونآشامی و معنای خواستن خونآشامی در این مجموعه بیش از آنکه دستاویزی برای وحشت یا نبرد باشد، چارچوبی نمادین برای پرسش از میل و دگرگونی است. کو خواهان تبدیلشدن است، اما این خواسته شرایطی دارد و به رابطهای عاطفی گره میخورد. بدینترتیب، سریال پرسشی ساده اما پربار مطرح میکند: آیا آدمی میتواند برای رسیدن به تصویری که از زندگی بهتر در ذهن دارد، خود را تغییر دهد؟
« موسیقی متن نیز به ساختن پیوند میان حرکت شبانه شهر و حالوهوای رها و بیقرار شخصیتها کمک میکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
و اگر پاسخ مثبت است، این تغییر چه هزینهای خواهد داشت؟ اثر گاهی از این ظرفیت بهره میگیرد و به موضوعاتی چون تنهایی، صمیمیت و ترس از تعهد نزدیک میشود؛ گاهی هم دوباره به شوخیهای سبک و موقعیتهای آشنای کمدی عاشقانه بازمیگردد. این نوسان همیشه یکپارچه نیست. برخی صحنههای فنسرویس و اداهای نمایشی شخصیتها، بهویژه هنگامی که فضای تأملبرانگیز داستان را قطع میکنند، ممکن است توی ذوق بزنند.
در نتیجه، سریال میان خیالپردازی شاعرانه، کمدی نوجوانانه و کشش عاشقانه در رفتوآمد است و موفق نمیشود در همه لحظهها این لحنها را کاملاً همساز کند. جهان فرعی و گسترش داستان با ورود شخصیتها و موقعیتهای تازه، جهان داستان از محدوده رابطه کو و نازونا فراتر میرود. این گسترش میتواند به روایت عمق بیشتری بدهد، زیرا مواجهه با آدمهای دیگر، نگاه کو به زندگی شبانه و خواستههای خودش را تغییر میدهد.
در همان حال، هر شخصیت تازه فرصتی است برای سنجیدن جنبهای دیگر از وابستگی، تنهایی یا انتخاب. سریال در این لحظهها نشان میدهد که زندگی شبانه فقط خلوتی دونفره نیست؛ شهری است با آدمهایی که هر یک دلیل خاصی برای بیدارماندن دارند. این گسترش، البته، همواره به معنای پیشروی پرشتاب نیست. گاهی شاخههای فرعی بهجای آنکه تنش اصلی را تقویت کنند، ریتم را پراکندهتر میسازند.
برخی مخاطبان ممکن است احساس کنند اقتباس نتوانسته همه ظرفیتهای ماده داستانی را با یک وزن و انسجام واحد به تصویر بکشد. با وجود این، حضور چهرههای تازه دستکم از یکنواختشدن کامل رابطه مرکزی جلوگیری میکند و تصویری گستردهتر از جهان اثر به دست میدهد. جمعبندی «Call of the Night» بیش از هر چیز تجربهای دیداری و حسی است: دعوتی به قدمزدن در شهری که پس از نیمهشب، رنگ و معنایی دیگر پیدا میکند.
« و اگر پاسخ مثبت است، این تغییر چه هزینهای خواهد داشت؟ »
قوتها و کاستیها
طراحی رنگی چشمنواز، موسیقی آغازین بهیادماندنی و رابطه دلنشین کو و نازونا، پایههای اصلی جذابیت آناند. در سوی دیگر، افت ریتم پس از شروع پرکشش، شوخیها و صحنههای فنسرویسِ گاه ناهماهنگ، و انتخابهایی که در پایان ممکن است برای بخشی از مخاطبان رضایتبخش نباشند، از کاستیهای اثر به شمار میآیند.
این مجموعه برای تماشاگرانی مناسبتر است که از روایتهای پرسهمحور، فضای شبانه و رابطههایی که آرامآرام شکل میگیرند لذت میبرند؛ نه لزوماً برای کسانی که انتظار تعلیق مداوم یا پیشرفت سریع داستان دارند. ارزش اصلی سریال در آن است که شب را به پناهگاهی برای خیال، تنهایی و آزمودن خواستهها بدل میکند.
حتی وقتی روایت درجا میزند، تصویر شهر و همراهی نامتعارف دو شخصیت اصلی میتواند تماشاگر را در همان فضای خاص نگه دارد؛ فضایی که آرامشبخش است، اما زیر نورهای رنگینش پرسشهایی جدی پنهان دارد.
« طراحی رنگی چشمنواز، موسیقی آغازین بهیادماندنی و رابطه دلنشین کو و نازونا، پایههای اصلی جذابیت آناند. »
ثبت دیدگاه