نقد و بررسی
نقد Community | 2009
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
کمدیای که از دل یک کالج فرسوده جهان میسازد «Community» با تصویری آشنا آغاز میشود: جف وینگر، وکیلی که اعتبار حرفهایاش را از دست داده، برای بازگشت به مسیر شغلی خود ناچار میشود در کالج محلی گریندیل درس بخواند. او برای نزدیکشدن به بریتا، یکی از دانشجویان، گروه مطالعهای تشکیل میدهد؛ اما جمع کوچک او بهتدریج به محفلی نامتجانس از آدمهایی بدل میشود که هر یک به دلیلی در زندگی به بنبست رسیدهاند.
کالج گریندیل، با ادعاهای بزرگ و امکاناتی مشکوک، صرفاً پسزمینه داستان نیست؛ خود به جهانی مستقل و طنزآمیز تبدیل میشود. این مجموعه از نخستین قسمتها نشان میدهد که قرار نیست به الگوی متعارف کمدیهای محیط دانشگاهی بسنده کند. شخصیتها؛ از تیپهای آشنا تا جمعی باورپذیر شخصیتهای اصلی در آغاز بهسادگی قابل شناساییاند: جفِ زیرک و خودمحور، بریتای آرمانگرا، آنیِ منظم و بلندپرواز، ترویِ ورزشکارِ در حال کشف خویش، شرلیِ مهربان اما قاطع، و عابدِ شیفته روایت و الگوهای تلویزیونی.
پیرس نیز با فاصله نسلی و نگاه واپسگرایانهاش سرچشمه بخش مهمی از تعارضهای گروه است. بااینحال، جذابیت مجموعه در این نیست که این چهرهها را بهکلی از تیپهای کمدی جدا میکند؛ بلکه در این است که آنان را کنار یکدیگر مینشاند و از برخورد عادتها، حساسیتها و ضعفهایشان موقعیت میسازد.
« این مجموعه از نخستین قسمتها نشان میدهد که قرار نیست به الگوی متعارف کمدیهای محیط دانشگاهی بسنده کند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
پرسوناژها بیش از آنکه با شرححالهای مفصل معرفی شوند، در واکنش به یکدیگر شکل میگیرند. جف ممکن است مرکز توجه باشد، اما گروه به او اجازه نمیدهد همیشه بر صحنه مسلط بماند. او گاهی رهبری میکند، گاهی از مسئولیت میگریزد و گاهی بهناچار با پیامدهای رفتار خود روبهرو میشود. این رفتوآمد میان خودخواهی و تعلق، به رابطههای جمعی عمق میدهد و اجازه نمیدهد دوستی اعضا صرفاً بهانهای برای شوخیهای پیاپی باشد.
طنز فرامتنی و بازی با قالبها امضای مهم «Community» آگاهی آشکارش از زبان سینما و تلویزیون است. مجموعه از کلیشههای ژانری، الگوهای روایی و نشانههای فرهنگ عامه بهره میگیرد؛ گاه یک موقعیت معمولی را به شکل هجوآمیز به تجربهای شبیه فیلمهای اکشن، تریلر یا ملودرام بدل میکند. این بازیها صرفاً نمایش دانایی سازندگان نیستند: اغلب نشان میدهند که شخصیتها چگونه برای فهم زندگی خود از داستانهایی که دیدهاند کمک میگیرند.
عابد بیش از دیگران این سازوکار را نمایندگی میکند، زیرا رخدادهای روزمره را همچون بخشی از یک روایت تلویزیونی تفسیر میکند. در بهترین لحظات، فرم اپیزود با مضمون آن هماهنگ میشود و شوخی به بخشی از داستان بدل میگردد، نه افزودهای تزئینی. بااینهمه، همین ویژگی میتواند به مانعی برای بخشی از مخاطبان تبدیل شود.
« پرسوناژها بیش از آنکه با شرححالهای مفصل معرفی شوند، در واکنش به یکدیگر شکل میگیرند. »
شخصیتها و اجرا
ارجاعهای مکرر به آثار و قالبهای دیگر گاهی چنان فشردهاند که بیننده برای دریافت کامل طنز باید با آن زبان فرهنگی آشنا باشد. همچنین وقتی مجموعه بیش از اندازه بر شوخی با خودِ تلویزیون تکیه میکند، ممکن است پیوند عاطفی با شخصیتها موقتاً زیر سایه ترفندهای روایی قرار گیرد. بازیهای گروهی و نیروی اجرایی بازیگران بخش بزرگی از لذت تماشای «Community» از هماهنگی گروه بازیگران میآید.
شوخیها معمولاً حاصل یک تکگویی مستقل نیستند؛ از مکث، واکنش، نگاه و تضاد میان افراد نیرو میگیرند. جوئل مکهیل به جف وقار نمایشی و خودآگاهیِ یک قهرمان نامطمئن میبخشد؛ دنی پودی عابد را با دقتی ظریف میان صراحت کودکانه و مشاهدهگری هوشمندانه نگه میدارد؛ و دونالد گلاور به تروی انرژی و گرمایی میدهد که بهآسانی میتواند صحنه را از آنِ خود کند.
بازی آلیسون بری نیز به آنی ترکیبی از جدیت، اضطراب و عزم میبخشد که فراتر از کلیشه دانشجوی ممتاز میرود. هماهنگی این بازیگران بهویژه در صحنههای جمعی آشکار است؛ جایی که گفتوگوها همچون مسابقهای سریع پیش میروند، اما هر شخصیت صدای متمایز خود را حفظ میکند. رابطه عابد و تروی از نمونههای موفق پیوندی است که هم خنده میآفریند و هم به رشد عاطفی دو شخصیت مجال میدهد.
« بازیهای گروهی و نیروی اجرایی بازیگران بخش بزرگی از لذت تماشای «Community» از هماهنگی گروه بازیگران میآید. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این لحظهها نشان میدهند که مجموعه در کنار شوخیهای پرتحرک، به ارزش همراهی و پذیرش نیز توجه دارد. گریندیل بهمثابه استعاره گریندیل کالجی است که نواقصش آشکار و گاه مضحکاند؛ اما همین فرسودگی آن را به مکانی مناسب برای شخصیتهایی تبدیل میکند که بیرون از آن با معیارهای معمول موفقیت سنجیده شدهاند.
دانشجویان اینجا الزاماً جوان، بیدغدغه یا برخوردار از مسیر روشن نیستند. بسیاری از آنان با شکست، مسئولیتهای خانوادگی، رؤیاهای ناتمام یا تصویری نامطمئن از آینده روبهرو هستند. از این منظر، کالج محلی صرفاً محل وقوع داستان نیست، بلکه نمادی از فرصت دوباره است؛ فرصتی که نه باشکوه است و نه تضمینشده، اما امکان آموختن و ساختن پیوند را فراهم میکند.
مجموعه این ایده را با لحنی سبک بیان میکند و از تبدیلشدن به درامی آموزشی پرهیز دارد. بااینحال، در میان شوخیهایش نکتهای انسانی نهفته است: آدمها همیشه در زمان مناسب و از مسیر مستقیم به بلوغ نمیرسند. گاه پیشرفت در شکلهای کوچک پدیدار میشود؛ در پذیرفتن ضعف، در تحمل تفاوت دیگری یا در بازگشت به جمع پس از یک خطا.
« این لحظهها نشان میدهند که مجموعه در کنار شوخیهای پرتحرک، به ارزش همراهی و پذیرش نیز توجه دارد. »
قوتها و کاستیها
گریندیل با همه آشفتگیاش چنین امکانهایی را در اختیار شخصیتها میگذارد. نوسان کیفیت و محدودیتهای شخصیتپردازی مانند بسیاری از مجموعههای طولانی، «Community» از نظر انسجام و کیفیت در تمام دوره خود یکدست نیست. تغییرات پشتصحنه، از جمله جابهجایی در مسئولیت تولید و روایت، با تفاوتهایی در ریتم و لحن همراه میشود؛ یک دوره ممکن است بیش از اندازه به ترفندهای ساختاری و ارجاعهای آگاهانه متکی باشد، درحالیکه دورهای دیگر پیوندهای عاطفی یا انرژی کمدی را بهتر به تعادل میرساند.
این دگرگونیها لزوماً هر قسمت را کماثر نمیکنند، اما در تجربه کلی مجموعه نوعی ناهمواری به وجود میآورند. محدودیت دیگر، گرایش بعضی شخصیتها به اغراق است. ویژگیهایی که در ابتدا منبع تازگی و خندهاند، با تکرار ممکن است به عادت بدل شوند. شخصیتی که بارها با یک خصیصه مشخص معرفی شده، گاهی کمتر از آنچه انتظار میرود تغییر میکند؛ گویی مجموعه میان حفظ امضای طنزآمیز او و گشودن راهی تازه برای رشدش مردد است.
این مسئله در قالب کمدی گروهی قابل فهم است، زیرا ثبات تیپها به تداوم شوخی کمک میکند، اما گاهی بهای آن محدودشدن دامنه تحول شخصیتهاست. جایگاه احساسی مجموعه آنچه «Community» را از نمایش پیدرپی ایدههای خلاقانه فراتر میبرد، جدیگرفتن نسبیِ نیاز آدمها به تعلق است. گروه مطالعه در آغاز با انگیزهای کاملاً شخصی شکل میگیرد، اما بهمرور جایگاهی پیدا میکند که اعضا در آن دیده میشوند؛ حتی اگر این دیدهشدن با تمسخر، بحث یا رقابت همراه باشد.
« گریندیل با همه آشفتگیاش چنین امکانهایی را در اختیار شخصیتها میگذارد. »
جمعبندی
طنز مجموعه اغلب از کاستیهای شخصیتها نیرو میگیرد، ولی معمولاً آنان را به همان کاستیها فرو نمیکاهد. همین فاصله میان ریشخند و همدلی، به سریال گرمایی میدهد که در لحظههای آرامتر نیز باقی میماند. البته این گرما همیشه به یک اندازه مؤثر نیست. گاهی ضرباهنگ شوخی اجازه نمیدهد احساسات مجال کافی برای رشد پیدا کنند و گاهی یک موقعیت عاطفی بهسرعت به بازی فرمی دیگری بدل میشود.
بااینحال، هنگامی که مجموعه میان شوخطبعی و صمیمیت توازن برقرار میکند، رابطهها باورپذیر و اثرگذار میشوند؛ نه به این دلیل که شخصیتها بینقصاند، بلکه چون دوستیشان با اختلاف، دلخوری و پذیرش پیش میرود. جمعبندی «Community» کمدیای جسور، پرایده و آگاه به رسانه خویش است که از کالجی نامتعارف برای روایت شکلگیری یک خانواده انتخابی استفاده میکند.
روایت خلاقانه، بازی گروهی پرانرژی و شخصیتهایی که ضعفهایشان بخشی از جذابیتشان است، آن را به اثری متمایز بدل میکنند. در سوی دیگر، تراکم ارجاعهای فرهنگی، نوسان کیفیت میان دورهها و تکرار برخی خصیصههای شخصیتی میتوانند تجربه تماشا را ناهموار کنند. با وجود این کاستیها، مجموعه در بهترین لحظاتش چیزی فراتر از مجموعهای از شوخیهای هوشمندانه است: تصویری دلگرمکننده از کسانی که در مکانی کماعتبار، در کنار آدمهایی نامحتمل، فرصتی برای بازآغاز مییابند.
« طنز مجموعه اغلب از کاستیهای شخصیتها نیرو میگیرد، ولی معمولاً آنان را به همان کاستیها فرو نمیکاهد. »
ثبت دیدگاه