نقد و بررسی
نقد Baby Assassins 3 | 2024
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جایگاه فیلم در مجموعه «Baby Assassins 3» ــ با عنوان اصلی «Baby Assassins: Nice Days» ــ سومین فیلم از مجموعهای است که هستهٔ جذابیت خود را از تضاد میان زندگی روزمره و خشونت حرفهای قهرمانانش میگیرد. ماهیرو و چیساتو آدمکشهایی ماهرند، اما بیرون از مأموریتهایشان با همان گرفتاریهایی روبهرو میشوند که به جوانی معاصر تعلق دارد: کار، معاشرت، فرسودگی و میل به داشتن چند روز آسوده.
فیلم این بار آنها را برای مأموریتی به میازاکی میفرستد؛ سفری که قرار است رنگوبوی تعطیلات داشته باشد، اما با ورود آدمکشی مرگبار به تهدیدی جدی بدل میشود. این مقدمه هم جهان آشنای مجموعه را حفظ میکند و هم فضایی تازه برای رویاروییهایش میسازد. دوستی؛ مرکز عاطفی روایت مهمترین نیروی فیلم، نه طرح جنایی آن، بلکه رابطهٔ ماهیرو و چیساتو است.
جذابیت این دو از آنجا میآید که دوستیشان نه با اعترافهای پرشور، بلکه با جزئیات کوچک شکل میگیرد: مکثها، عادتهای مشترک، اختلاف سلیقهها و شیوهٔ متفاوت هرکدام برای مواجهه با موقعیتهای روزمره. این صمیمیت به فیلم گرما میبخشد و خشونت را از تبدیلشدن به نمایش سرد مهارتهای رزمی بازمیدارد.
« این مقدمه هم جهان آشنای مجموعه را حفظ میکند و هم فضایی تازه برای رویاروییهایش میسازد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
تماشاگر فقط منتظر نمیماند ببیند این دو در مبارزه چه میکنند؛ به این هم علاقهمند میشود که در فاصلهٔ میان مأموریتها چگونه کنار یکدیگر زندگی میکنند. بازی آکاری تاکائیشی و سائوری ایزاوا این رابطه را باورپذیر نگه میدارد. تضاد میان انرژی اجتماعیتر یکی و خویشتنداری دیگری، زمینهٔ طنزی طبیعی فراهم میکند؛ بااینحال، زیر این تفاوتها نوعی اعتماد و همپشتیبانی دیده میشود که وزن عاطفی داستان را بالا میبرد.
فیلم در این بخش از شناختی که طی دو قسمت پیشین از شخصیتها ساخته، بهره میگیرد و لازم نمیبیند همهچیز را از نو توضیح دهد. اکشن؛ دقت، وزن و وضوح صحنههای مبارزه از نقاط قوت اصلی اثرند. طراحی کنشها پرتحرک است، اما سرعت به آشفتگی نمیانجامد: حرکات و جابهجاییها معمولاً خوانا هستند و ضربهها وزن دارند.
فیلم بهجای تکیه بر تدوین شتابزده و پوشاندن جزئیات، اجازه میدهد بدنها، فاصلهها و خطر هر حرکت در قاب دیده شوند. همین وضوح باعث میشود تنش مبارزه از دلِ کنش پدید آید، نه صرفاً از صدای بلند یا برشهای پیدرپی. در برابر آرامش نسبیِ لحظات روزمره، اکشن ناگهان شدت میگیرد و تضادی مؤثر میسازد.
« بازی آکاری تاکائیشی و سائوری ایزاوا این رابطه را باورپذیر نگه میدارد. »
شخصیتها و اجرا
برخورد با کائده فویومورا، آدمکشی خونریز و تهدیدآمیز، به مبارزهها نیروی دراماتیک میدهد: خطر صرفاً یک مانع سرگرمکننده نیست، بلکه آزمونی است برای توانایی و هماهنگی قهرمانان. فیلم در بهترین لحظات خود، مهارت رزمی را با شخصیتپردازی پیوند میزند؛ شیوهٔ مبارزهٔ هر فرد بخشی از حضور او روی پرده میشود، نه عنصری جدا از داستان.
کمدی و روزمرگی؛ امضای مجموعه طنز فیلم از کنار هم نشاندن دو جهان ناسازگار نیرو میگیرد: آدمکشی که به امری شغلی و روزانه تبدیل شده، و دغدغههای کوچک و گاه پیشپاافتادهٔ دو زن جوان. ماجرا بهجای آنکه مدام بر شوخیهای کلامی تکیه کند، از فاصلهٔ میان موقعیت خطرناک و واکنش عادی شخصیتها بهره میبرد.
این رویکرد به فیلم هویتی متمایز میدهد و نمیگذارد در قالب یک اکشن جنایی معمولی محصور بماند. بااینحال، کمدی همیشه به یک اندازه تازه و مؤثر نیست. برخی شوخیها بیش از حد کش میآیند یا بارها به شکلهایی نزدیک به هم بازمیگردند. آنچه ابتدا از تفاوت شخصیتها و بیاعتناییشان به هنجارهای معمولی خندهدار است، گاهی در تکرار بخشی از ریتم را فرسوده میکند.
« این رویکرد به فیلم هویتی متمایز میدهد و نمیگذارد در قالب یک اکشن جنایی معمولی محصور بماند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
فیلم در این لحظات به جای آنکه شوخی را به موقعیتی تازه پیوند بزند، بیش از اندازه در همان حالوهوا میماند. میازاکی و حالوهوای سفر انتقال داستان به میازاکی به فیلم امکان میدهد از فضای شهریِ آشناتر مجموعه فاصله بگیرد و حس یک سفر کاریِ نیمهتعطیل را شکل دهد. ایدهٔ سفر و استراحت، در کنار مأموریت، تضادی دلپذیر ایجاد میکند: شخصیتها به شهری ساحلی آمدهاند، اما حرفهشان اجازه نمیدهد برای مدتی از خطر و مسئولیت جدا شوند.
این زمینه با عنوان «روزهای خوب» نیز بازی میکند؛ روزهایی که قرار است خوشایند باشند، اما آرامششان پیوسته در معرض فروپاشی است. با اینهمه، فضا همیشه به اندازهٔ ظرفیتش در روایت ادغام نمیشود. میازاکی گاه بیش از آنکه به نیروی دراماتیک مستقلی بدل شود، پسزمینهای برای ماجرا باقی میماند.
فیلم از تفاوت حالوهوای سفر و خشونت بهره میگیرد، اما میتوانست پیوند محکمتری میان مکان، خاطره و انتخابهای شخصیتها بسازد. ریتم و شخصیتپردازی؛ شکاف میان لحظهها ریتم فیلم در بخشهایی روان و سرگرمکننده است، اما پیوستگی آن همواره حفظ نمیشود. بعضی صحنههای گفتوگو و شوخی بیش از اندازه طول میکشند و تمرکز را از خط اصلی تهدید دور میکنند.
« فیلم در این لحظات به جای آنکه شوخی را به موقعیتی تازه پیوند بزند، بیش از اندازه در همان حالوهوا میماند. »
قوتها و کاستیها
این مکثها گاهی به رابطهٔ دو شخصیت فرصت تنفس میدهند، اما گاهی نیز تعلیق را ضعیف میکنند؛ بهویژه هنگامی که فیلم پس از ساختن حس خطر، برای مدتی طولانی از آن فاصله میگیرد. شخصیتپردازی نیز نابرابر است. ماهیرو و چیساتو بهسبب حضور پررنگ و رابطهٔ سنجیدهشان، از عمق نسبی برخوردارند؛ در مقابل، برخی چهرههای پیرامونی بیشتر برای پیشبردن موقعیتها یا افزودن رنگوبویی خاص وارد داستان میشوند.
تهدید تازه بهخوبی حس خطر میآفریند، اما انگیزههای او و شماری از شخصیتهای فرعی به اندازهای بسط نمییابند که لایهای پیچیدهتر به درگیری بدهند. در نتیجه، فیلم در سطح کنش و حالوهوا قانعکنندهتر از سطح روانشناسی و کشمکشهای درونی است. جمعبندی «Baby Assassins 3» ادامهای سرگرمکننده و خوشساخت است که از دو عنصر اصلی مجموعه، یعنی رابطهٔ گرم دو قهرمان و اکشن دقیق، بهرهٔ فراوان میبرد.
آمیزش کمدی و خشونت به آن شخصیت میدهد و صحنههای مبارزه، با طراحی روشن و پرتنش، از جذابترین بخشهای فیلماند. در برابر این امتیازها، شوخیهای تکرارشونده، افتوخیز ریتم و پرداخت محدود بعضی شخصیتها مانع از آن میشوند که همهٔ ظرفیت اثر به یک اندازه شکوفا شود. بااینحال، فیلم بیش از آنکه صرفاً دربارهٔ آدمکشهایی درگیر یک مأموریت باشد، دربارهٔ دوستیای است که در دل شغلی نامتعارف و جهانی خطرناک دوام میآورد.
« در نتیجه، فیلم در سطح کنش و حالوهوا قانعکنندهتر از سطح روانشناسی و کشمکشهای درونی است. »
جمعبندی
این پیوند، همراه با انرژی بازیگران و مهارت صحنههای اکشن، فیلم را برای دوستداران اکشنکمدی ژاپنی و بینندگان آشنا با مجموعه تماشایی میکند؛ اثری که شاید در همهٔ لحظات به یک اندازه متوازن نباشد، اما همچنان از شخصیتهای اصلیاش نیرویی زنده و دلنشین میگیرد.
ثبت دیدگاه