نقد و بررسی
نقد The Bold Type | 2017
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
رؤیای تحریریه و واقعیتهای آن «The Bold Type» در ظاهر حکایت سه دوست جوان است که در مجلهٔ معتبر «اسکارلت» کار میکنند؛ اما زیر این چارچوبِ پرزرقوبرق، پرسشی ساده و ماندگار جریان دارد: چگونه میتوان در فضایی که دیگران برایت نقش و مسیر تعیین میکنند، صدای خودت را پیدا کنی؟ جین، کت و ساتن نهفقط در پی موفقیت حرفهای، بلکه در حال آزمودن مرزهای استقلال، صمیمیت و هویتاند.
مجله در سریال هم محل کار است و هم صحنهای برای مواجهه با جهان بیرون؛ جایی که تصمیمهای تحریریه میتوانند به بحثهایی شخصی و اجتماعی راه ببرند. این مجموعه از همان آغاز روشن میکند که قصد ندارد تصویری تلخ و بیرحمانه از محیط رسانهای عرضه کند. فضای اسکارلت پرتحرک، براق و سرشار از فرصت است؛ جهانی که کار و دوستی در آن بههم گره خوردهاند.
این انتخاب به سریال گرما و کشش میدهد، اما همزمان فاصلهای میان محیط آرمانی آن و پیچیدگیهای واقعی کار حرفهای ایجاد میکند. «The Bold Type» بیشتر رؤیایی دربارهٔ کار معنادار و همکاران حامی است تا گزارشی واقعگرا از مناسبات قدرت در تحریریه. سه شخصیت، سه مسیر متفاوت هستهٔ عاطفی سریال، دوستی میان جین، کت و ساتن است؛ رابطهای که نه بر شباهت کامل، بلکه بر تفاوتهای شخصیتی آنان استوار میشود.
جین با نوشتن و روزنامهنگاری میکوشد جهان را بفهمد و جایگاه خود را در آن تثبیت کند. کت درگیر پرسشهای هویتی و اجتماعی است و بیش از آنکه صرفاً مسیر شغلیاش را دنبال کند، با این مسئله روبهروست که چگونه ارزشهایش را در عمل زندگی کند. ساتن نیز میان خواستههای شخصی و افقهای حرفهای خود دستوپنجه نرم میکند؛ مسیری که توجه سریال را از موفقیتهای پرزرقوبرق به انتخابهای روزمره و هزینههای آنها میکشاند.
« جین، کت و ساتن نهفقط در پی موفقیت حرفهای، بلکه در حال آزمودن مرزهای استقلال، صمیمیت و هویتاند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
امتیاز مهم این سهگانه آن است که شخصیتها به نمادهایی کاملاً یکبعدی فروکاسته نمیشوند. هر یک گاه قاطع و گاه مردد است؛ گاه به دوستش تکیه میکند و گاه از او فاصله میگیرد. دوستیشان نیز همیشه بیاصطکاک نیست، و همین اختلافها به پیوندشان اعتبار میبخشد. سریال بهخوبی نشان میدهد که حمایت عاطفی الزاماً به معنای تأیید همیشگی نیست؛ گاهی دوست واقعی کسی است که پرسش دشواری مطرح میکند یا پیامد یک تصمیم را به یاد میآورد.
محیط کار بهمثابه موتور درام یکی از جذابترین انتخابهای مجموعه، استفاده از فضای مجله برای پیوند دادن زندگی خصوصی شخصیتها با دغدغههای عمومی است. ایدهٔ یک مقاله، گفتوگو با یک منبع یا تصمیم تحریریه میتواند به بحران شخصی تبدیل شود؛ و تجربهای فردی نیز ممکن است به موضوعی قابل طرح در رسانه بدل شود.
این رفتوآمد میان زندگی و حرفه به روایت انرژی میدهد و اجازه میدهد سریال از قالب یک داستان عاشقانهٔ صرف فراتر برود. در عین حال، مجلهٔ اسکارلت بیش از آنکه محیطی با اصطکاکهای پایدار و ساختاری باشد، اغلب فضایی فراهم میکند تا شخصیتها تجربه کنند، خطا کنند و دوباره فرصت بیابند. مدیران ارشد و همکاران باتجربه در بسیاری از بزنگاهها نقش راهنما دارند و سازوکارهای کاری معمولاً به شکلی قابلحل پیش میروند.
این خوشبینی برای تماشای سرگرمکننده و دلگرمکننده مفید است، اما دامنهٔ نقد اجتماعی سریال را محدود میکند: مسائل دشوار گاه بیش از اندازه سریع وارد گفتوگو میشوند و پس از رسیدن به نتیجهای روشن، جای خود را به مسئلهٔ بعدی میدهند. بازیها و شیمی گروهی بازیگران اصلی به سریال نیرویی میبخشند که گاه از محدودیتهای فیلمنامه پیشی میگیرد.
« امتیاز مهم این سهگانه آن است که شخصیتها به نمادهایی کاملاً یکبعدی فروکاسته نمیشوند. »
شخصیتها و اجرا
کتی استیونز، آیشا دی و مگن فاهی هرکدام برای شخصیت خود لحنی متمایز میسازند و تفاوتهایشان را در رفتار، ریتم گفتوگو و واکنشهای کوچک نمایان میکنند. جین، کت و ساتن در کنار هم صرفاً سه قهرمان همسنوسال نیستند؛ تماشاگر میتواند حس کند که پیش از آغاز هر قسمت نیز تاریخ مشترکی داشتهاند.
همین حس آشنایی است که صحنههای دوستانه را از توضیح صرف فراتر میبرد. ملورا هاردین نیز در نقش ژاکلین حضوری مؤثر دارد. او به چهرهٔ اقتدار در محیط کار وقار میدهد، بیآنکه شخصیت را به مدیر سرد و دور از دسترس محدود کند. رابطهٔ او با نسل جوانتر، یکی از راههایی است که سریال از تقابل سادهٔ «بالادست و زیردست» فاصله میگیرد.
البته این تصویر گاه بیش از حد آرمانی میشود؛ اما بازی هاردین به آن گرما و پیچیدگی عاطفی میبخشد. در مجموع، انرژی گروهی بازیگران از عناصر اصلی جذابیت مجموعه است. ریتم، فضا و زبان بصری «The Bold Type» به ریتمی روان و پرتحرک متکی است. جابهجایی میان دفتر مجله، روابط عاطفی و زندگی شهری معمولاً با شتابی صورت میگیرد که مانع سنگین شدن روایت میشود.
این سبک برای مجموعهای که همزمان چند مسیر داستانی را دنبال میکند مناسب است: قسمتها در بیشتر مواقع بهسرعت از یک موقعیت به موقعیت دیگر میرسند و فضای کاری پرجنبوجوش، پسزمینهای زنده برای این رفتوآمدها فراهم میآورد. ظاهر سریال نیز با لحن امیدبخش آن هماهنگ است. لباسها، دفترها و محیط شهری به جهانی آراسته و خوشنور شکل میدهند؛ جهانی که تماشای آن لذت بصری دارد، اما گاهی فاصلهاش با تجربهٔ روزمرهٔ بسیاری از مخاطبان محسوس میشود.
« همین حس آشنایی است که صحنههای دوستانه را از توضیح صرف فراتر میبرد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این زیباییشناسی را میتوان بخشی از هویت داستان دانست، نه صرفاً آرایش صحنه؛ با این همه، گاه چنان همهچیز مرتب و دلپذیر به نظر میرسد که فشارهای کاری و اجتماعی وزن واقعی خود را از دست میدهند. مسائل اجتماعی و محدودیتهای خوشبینی سریال میکوشد دربارهٔ جنسیت، روابط، هویت و معنای استقلال گفتوگو کند.
نقطهٔ قوتش این است که این موضوعها را از زندگی روزمرهٔ شخصیتها جدا نمیکند: بحث اجتماعی در کلاس درس یا سخنرانی رسمی محصور نمیماند، بلکه در انتخابهای شغلی، دوستیها و روابط عاطفی آنان شکل میگیرد. چنین رویکردی میتواند برای مخاطبی که خواهان درامی صمیمی و امیدوارکننده است، اثرگذار باشد.
اما نیت خوب همیشه به پرداخت پیچیده منجر نمیشود. گاهی مضمون یک قسمت چنان روشن و صریح بیان میشود که برای مخاطب جایی اندک برای کشف و تفسیر باقی میماند. در برخی موقعیتها، مسئله ابتدا بهعنوان بحرانی چندوجهی معرفی میشود، اما پاسخ روایی آن بیش از حد تمیز و خوشبینانه از آب درمیآید.
این سادگی لزوماً سریال را بیارزش نمیکند؛ بلکه مرز آن را مشخص میسازد. «The Bold Type» بیشتر به توان همدلی، گفتوگو و کنش فردی باور دارد تا به بنبستهای اجتماعی یا ساختاری که بهآسانی با تصمیمهای شخصی برطرف نمیشوند. روایتهای فرعی و توازن دراماتیک ساختار مجموعه بر چندین خط داستانی موازی بنا شده است و همین ویژگی، جهان آن را گسترده و زنده میکند.
« مسائل اجتماعی و محدودیتهای خوشبینی سریال میکوشد دربارهٔ جنسیت، روابط، هویت و معنای استقلال گفتوگو کند. »
قوتها و کاستیها
روابط عاطفی، آرزوهای حرفهای و تجربههای شخصیتهای پیرامونی میتوانند از زوایای گوناگون به مضمونهای اصلی بازگردند. با این حال، همهٔ این مسیرها فرصت پرداخت یکسان نمییابند. بعضی شخصیتهای فرعی بیشتر برای پیش بردن بحرانهای قهرمانان اصلی به کار گرفته میشوند و گاه به اندازهای که شایستهٔ داستان خودشان باشد، مجال رشد پیدا نمیکنند.
از سوی دیگر، تراکم موضوعها در برخی قسمتها سبب میشود مسئلهای مهم پیش از آنکه پیامدهای عاطفی و عملیاش بهدرستی کاویده شود، کنار گذاشته شود. این شتاب، ریتم سرگرمکنندهٔ مجموعه را حفظ میکند، اما پیوستگی دراماتیک را گاه تضعیف میسازد. در نتیجه، مخاطب ممکن است از یک قسمت با حس رضایت بیرون بیاید، بیآنکه مطمئن باشد همهٔ پرسشهای مطرحشده واقعاً به پایان رسیدهاند.
جمعبندی «The Bold Type» در بهترین لحظاتش درامی گرم و پرانرژی دربارهٔ دوستی، یافتن صدا و ساختن هویت حرفهای است. رابطهٔ مرکزی سه شخصیت، بازیهای سرزنده و محیط مجله به آن کششی میدهند که تماشایش را دلپذیر میکند؛ در حالی که توجه به مسائل اجتماعی به روایت دامنهای فراتر از روابط عاشقانه میبخشد.
مجموعه در عین حال از خوشبینی پررنگ خود فاصله نمیگیرد: گاه پیامها بیش از اندازه صریحاند، بعضی مسائل سادهسازی میشوند و برخی خطوط فرعی فرصت کافی برای شکوفایی نمییابند. با این همه، همین خوشبینی بخشی از منش سریال است. این اثر بیش از آنکه مدعی بازنمایی کامل دشواریهای جهان کار یا جامعه باشد، تصویری آرمانی از امکان حمایت، گفتوگو و پیشرفت ارائه میکند.
« با این حال، همهٔ این مسیرها فرصت پرداخت یکسان نمییابند. »
جمعبندی
برای تماشاگرانی که از درامهای شخصیتمحور و امیدبخش لذت میبرند، «The Bold Type» تجربهای صمیمی و سرگرمکننده است؛ اثری که قوت اصلیاش نه در پیچیدگی بیوقفهٔ روایت، بلکه در باورپذیر کردن پیوند میان سه زن و اشتیاق آنان برای زندگی بر اساس انتخابهای خودشان است.
ثبت دیدگاه