نقد و بررسی
نقد My Princess | 2011
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
افسانهای شاهانه با قلبی رمانتیک «My Princess» کمدیـرمانتیکی کرهای است که از یک خیال آشنا نیرو میگیرد: زندگی روزمرهٔ دختری معمولی ناگهان زیرورو میشود و او درمییابد که به خاندان سلطنتی تعلق دارد. لی سول، دانشجویی که با کارهای پارهوقت زندگی مستقلی ساخته، با پارک ههیونگ روبهرو میشود؛ دیپلماتی از خانوادهای بانفوذ که سرنوشتش با بازگشت احتمالی سلطنت گره میخورد.
از این نقطه، سریال میان عشق، تشریفات دربار، منافع خانوادگی و آرزوی شخصی رفتوآمد میکند، بیآنکه از فضای سبک و سرگرمکنندهٔ خود فاصله بگیرد. اثر در شانزده قسمت ساخته شده و کیم تههی و سونگ سونگهون نقشهای اصلی را برعهده دارند. رؤیای شاهزادهشدن؛ جاذبه و محدودیت قصه ایدهٔ مرکزی سریال ظرفیت طبیعی برای فانتزی و طنز دارد: دختری که تا دیروز برای گذران زندگی کار میکرده، باید با جایگاه تازه و آداب سلطنتی کنار بیاید؛ در سوی دیگر، مردی قرار دارد که از تغییرات سیاسی و خانوادگی زیان میبیند و میکوشد مسیر ماجرا را کنترل کند.
این تضاد، موتور اصلی روایت است و به سریال امکان میدهد از موقعیتهای کمدی به کشمکشهای عاطفی برسد. بااینحال، «My Princess» بیش از آنکه این فرض را به قلمروی تازه ببرد، از جذابیت نخستین آن بهره میگیرد. مسیر کلی قصه برای مخاطبی که با رمانسهای تلویزیونی آشناست، چندان غافلگیرکننده نیست.
بازشناختن الگوهای آشنا بهخودیخود ایراد محسوب نمیشود؛ مسئله آن است که سریال گاه بهجای پیچیدهکردن تعارضها، به همان سازوکارهای آشنای سوءتفاهم، رقابت و کشمکش عاشقانه تکیه میکند. در نتیجه، داستان بیشتر با انرژی بازیگران پیش میرود تا با تازگی طرح. دو شخصیت اصلی و نیروی کلکل مهمترین دارایی سریال، رابطهٔ لی سول و ههیونگ است.
« اثر در شانزده قسمت ساخته شده و کیم تههی و سونگ سونگهون نقشهای اصلی را برعهده دارند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
برخورد نخست آنها زمینهٔ یک رابطهٔ پرتنش را میسازد و تفاوت منش و موقعیت اجتماعیشان به گفتوگوهای شوخطبعانه جان میدهد. لی سول سرزنده، بیتکلف و گاه بیمحاباست؛ ههیونگ در مقابل، به کنترل اوضاع و حفظ منافع خود خو گرفته است. برخورد این دو شیوهٔ زیستن، فضای مناسبی برای کلکل فراهم میکند و کمک میکند عاشقانهٔ اصلی بهجای آنکه صرفاً بر کشش ظاهری متکی باشد، از رفتوبرگشت کلامی نیز نیرو بگیرد.
شیمی میان بازیگران نقش مهمی در باورپذیرکردن این پیوند دارد. حتی هنگامی که موقعیتهای داستانی آشنا یا اغراقآمیز میشوند، رابطهٔ دو شخصیت اصلی همچنان تماشایی میماند؛ زیرا هر دیدارشان امکان تازهای برای مقاومت، دلخوری یا نزدیکی عاطفی فراهم میآورد. اعتراف عاشقانهٔ برجستهٔ سریال نیز از همین زمینه بهره میبرد: اثر عاطفی آن فقط از جملهای رمانتیک نمیآید، بلکه حاصل انباشت لحظههای کوچکتر و تغییر تدریجی رابطه است.
بااینهمه، فیلمنامه گاه شخصیتها را در الگوهای ازپیشتعیینشده نگه میدارد و فرصت کمتری برای تحول عمیقتر آنها فراهم میکند. بازیگری؛ تکیهگاهی برای روایت کیم تههی در نقش لی سول بر سبکی و سرزندگی شخصیت تکیه میکند. او به قهرمان داستان حالوهوایی دوستداشتنی میدهد و واکنشهایش به جهان تازهای که پیش رویش گشوده شده، از بخشهای سرگرمکنندهٔ مجموعه است.
این انرژی برای سریالی که بخش مهمی از جذابیتش به شوخی و موقعیت وابسته است، ضروری به نظر میرسد. سونگ سونگهون نیز با خویشتنداری و وقار ههیونگ، نقطهٔ مقابل مناسبی برای شور لی سول میسازد. بازی او در صحنههای مشترک، بهویژه زمانی که کنترلگری شخصیت با احساسات تازهاش درگیر میشود، به رابطهٔ اصلی انسجام میدهد.
« لی سول سرزنده، بیتکلف و گاه بیمحاباست؛ ههیونگ در مقابل، به کنترل اوضاع و حفظ منافع خود خو گرفته است. »
شخصیتها و اجرا
در مجموع، جذابیت دو بازیگر و هماهنگیشان از عواملی است که مخاطب را در بخشهایی که قصه کند میشود، همچنان همراه نگه میدارد. اگر شخصیتپردازی گاه ساده میماند، بازیها دستکم به آنها رنگ و واکنشپذیری میبخشند. جهان قصر و فشار منافع ورود لی سول به فضای دربار، فقط تغییر لباس و آداب نیست؛ این جابهجایی، او را در معرض نگاه عمومی و منافع گروههای گوناگون قرار میدهد.
قصر در سریال هم مکانی خیالانگیز است و هم صحنهای برای نزاع بر سر قدرت، میراث و معنای تعلق. ههیونگ نیز از رهگذر این کشمکش در موقعیتی دوگانه قرار میگیرد: از یک سو پیوندهای خانوادگی و امتیازهایش را دارد و از سوی دیگر، احساساتی که برنامههایش را برهم میزنند. این لایهٔ سیاسی و خانوادگی به قصه بُعدی فراتر از عاشقانه میدهد، اما پرداخت آن همیشه همسنگ ظرفیت ایده نیست.
در بخشهایی، منطق رویدادها بیش از آنکه از تصمیمهای پیچیده و پیامدهای دقیق نیرو بگیرد، به اقتضای درام و نیاز به ادامهٔ کشمکش وابسته میشود. همین امر میتواند فضای سلطنتی را گاه نامتوازن جلوه دهد: چشمانداز جذاب است، اما سازوکارهای پشت آن همیشه به همان اندازه قانعکننده نیستند. زوجهای فرعی و گرمای زندگی روزمره یکی از امتیازهای دلنشین مجموعه، توجه به رابطههایی است که در حاشیهٔ عاشقانهٔ اصلی شکل میگیرند.
زوج آشپز و خدمتکار با لحنی شیرین و طنزآمیز، از خشکی احتمالی فضای قصر میکاهد و هر بار که وارد روایت میشود، حالوهوای سبکتری میآورد. این دو شخصیت صرفاً برای افزودن شوخی حضور ندارند؛ صمیمیت ساده و بیادعایشان، در برابر تشریفات و مناسبات پرتنش دربار، نوعی گرمای انسانی ایجاد میکند.
« اگر شخصیتپردازی گاه ساده میماند، بازیها دستکم به آنها رنگ و واکنشپذیری میبخشند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
رابطهٔ مادر و دختر نیز از لحظههای عاطفی نرمتر سریال است. این پیوند به داستان یادآوری میکند که هویت لی سول فقط با عنوان تازهاش تعریف نمیشود و ریشههای شخصی و خانوادگی او همچنان اهمیت دارند. چنین لحظههایی به مجموعه عمق عاطفی کوچکی میبخشند؛ نه آنقدر که تمام ضعفهای روایی را جبران کنند، اما بهاندازهای که جهان قصه را از یک بازی عاشقانهٔ دونفره فراتر ببرند.
طنز، ریتم و کشآمدن روایت شروع «My Princess» پرتحرک و بانشاط است. برخورد شخصیتها، تفاوت جایگاه اجتماعیشان و آشفتگی ناشی از ورود لی سول به جهان سلطنتی، مواد کافی برای کمدی موقعیت فراهم میآورد. شوخیها و کلکلها در آغاز بهخوبی با خط عاشقانه پیوند میخورند و باعث میشوند قصه بیدرنگ وارد فضای مطلوب خود شود.
اما حفظ همین شتاب در تمام مسیر دشوارتر میشود. در بخشهایی، تکرار کشمکشها و طولانیشدن بعضی موقعیتها، از نیروی اولیهٔ روایت میکاهد. داستان بهجای آنکه در هر مرحله افق تازهای بگشاید، گاهی همان احساسات و موانع را با صورتهایی نزدیک به هم بازمیگرداند. پیامدش برای مخاطب، فاصلهگرفتن تدریجی از فوریت داستان است: لحظههایی که باید مهم باشند، بهسبب کندی مسیر، اثر کامل خود را نمیگذارند.
این نوسان ریتم، همان نقطهای است که سرگرمکنندگی اثر را محدود میکند. عاشقانهای دلپذیر، نه چندان تازه سریال در بخش عاشقانه، بیشتر به اجرای خوشتماشای عناصر آشنا متکی است تا ارائهٔ برداشتی نو. کشش میان دو شخصیت اصلی، لطافت لحظههای اعتراف و جذابیت رابطههای فرعی، تجربهای دلپذیر میسازند؛ اما پیشبینیپذیری خط اصلی اجازه نمیدهد تعلیق داستان همیشه نیروی یکسانی داشته باشد.
« رابطهٔ مادر و دختر نیز از لحظههای عاطفی نرمتر سریال است. »
قوتها و کاستیها
همین فاصله میان جذابیت صحنههای منفرد و محدودیت مسیر کلی، توضیح میدهد چرا بعضی لحظهها در خاطر میمانند، حال آنکه کل روایت ممکن است به همان اندازه ماندگار نباشد. با این وصف، «My Princess» را نباید صرفاً بهدلیل آشنابودن فرمولش کنار گذاشت. مجموعه میداند که چه نوع لذتی میخواهد عرضه کند: شوخیهای عاشقانه، تضاد طبقاتی، فانتزی شاهزادهشدن و شخصیتهایی که تماشای واکنشهایشان از دنبالکردن پیچیدگیهای سیاسی جذابتر است.
مشکل وقتی پدیدار میشود که این وعدهٔ سرگرمی سبک، زیر بار کشآمدن قصه قرار میگیرد. جمعبندی «My Princess» اثری خوشتماشا و دوستداشتنی است که قوت اصلیاش در شیمی زوج مرکزی، کلکلهای بامزه و لحظههای عاطفی روشن قرار دارد. زوج آشپز و خدمتکار و رابطهٔ گرم مادر و دختر نیز به جهان آن لطافت و صمیمیت میافزایند.
در سوی دیگر، قصه تازگی چندانی ندارد، بخشی از مسیرش قابل حدس است و افت ریتم گاه از کشش اولیه میکاهد. این مجموعه بیش از آنکه بهسبب طرحی پیچیده یا روایتی نوآورانه در ذهن بماند، بهخاطر بازیگران دوستداشتنی و لحظههایی بهیادماندنی از رابطهٔ عاشقانهاش کار میکند. برای تماشاگرانی که به کمدیـرمانتیکهای سبک و فضای فانتزی قصر علاقه دارند، تجربهای دلنشین فراهم میآورد؛ اما انتظار داستانی پیوسته غافلگیرکننده یا پرداختی عمیق از سیاست و قدرت، احتمالاً برآورده نخواهد شد.
« با این وصف، «My Princess» را نباید صرفاً بهدلیل آشنابودن فرمولش کنار گذاشت. »
ثبت دیدگاه