نقد و بررسی
نقد The Body | 2012
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
معمایی که از یک غیاب آغاز میشود «The Body» یا «El cuerpo» ساختهٔ Oriol Paulo، تریلری اسپانیایی است که از تصویری ساده اما ناآرامکننده نیرو میگیرد: جسدی که از سردخانه ناپدید شده است. بازرس خایمه پنیا در پی روشنکردن ماجراست و آلکس اویا، همسر زن درگذشته، بهتدریج در مرکز ظن و پرسشها قرار میگیرد.
فیلم بیآنکه از همان ابتدا پاسخ روشنی پیش بگذارد، موقعیتی میسازد که هر جزئیات کوچک میتواند معنایی تازه پیدا کند و هر توضیح، پرسش دیگری بهدنبال بیاورد. در این نقد، از گرهگشایی نهایی و پیچش اصلی سخنی گفته نمیشود. طراحی تعلیق و بازی با ظن مهمترین امتیاز فیلم، شیوهای است که تماشاگر را در جایگاه بازپرس مینشاند.
اطلاعات قطرهچکانی عرضه میشوند و روایت پیوسته میان امکانهای گوناگون رفتوآمد میکند: آیا با یک جنایت حسابشده روبهرو هستیم، با فریبی پیچیده، یا با رخدادی که توضیحی غیرمنتظره دارد؟ فیلم بهجای آنکه معما را صرفاً در قالب پرسش «چه کسی؟» پیش ببرد، پرسشهای «چگونه؟» و «چرا؟» را نیز به آن میافزاید.
« در این نقد، از گرهگشایی نهایی و پیچش اصلی سخنی گفته نمیشود. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
همین انباشت احتمالها باعث میشود تماشاگر به شخصیتها و انگیزههایشان با احتیاط نگاه کند. با این حال، «The Body» گاه بیش از آنکه از سرنخهای دقیق و منصفانه برای پیشبرد معما بهره بگیرد، بر جابهجایی مداوم فرضیهها تکیه میکند. این انتخاب در بخش عمدهای از فیلم سرگرمکننده است، اما ممکن است برای بینندهای که انتظار زنجیرهای کاملاً محکم از شواهد دارد، اندکی تصنعی جلوه کند.
فیلم بیشتر به دنبال حفظ حیرت و بدگمانی است تا ارائهٔ معمایی که تماشاگر بتواند با اطمینان و بر پایهٔ قرائنش حل کند. سردخانه بهمثابه جهان فیلم سردخانه در این اثر تنها محل وقوع ماجرا نیست؛ فضای بسته و سرد آن به عنصر فعال تعلیق بدل میشود. راهروها، درها و اتاقهای کمنور حس محصوربودن را تشدید میکنند و سکوتهای طولانی، حتی در نبود خطر آشکار، نوعی انتظار نگرانکننده میسازند.
فیلم از ظرفیت طبیعی این محیط بهره میگیرد: جایی که مرگ باید قطعی و بیحرکت باشد، اما با ناپدیدشدن جسد، نظم معمول فرو میریزد. این فضاسازی از جنس وحشت صریح و مبتنی بر هراسهای ناگهانی نیست. دلهره بیشتر از تردید میآید؛ از این احتمال که آنچه دیده میشود تمام حقیقت نباشد، یا کسی چیزی را پنهان کرده باشد.
« همین انباشت احتمالها باعث میشود تماشاگر به شخصیتها و انگیزههایشان با احتیاط نگاه کند. »
شخصیتها و اجرا
چنین رویکردی برای تریلری که موتور اصلیاش معماست، انتخاب مناسبی است. بااینحال، محدودماندن بخش بزرگی از روایت به محیط سردخانه و فضاهای بسته، در جاهایی به یکنواختی بصری میانجامد. فیلم بهخوبی از این محدودیت برای ساختن فشار روانی بهره میبرد، اما همیشه نمیتواند آن را به تنوعی تازه در میزانسن یا تصویر تبدیل کند.
شخصیتها و بازیها خایمه پنیا و آلکس اویا دو قطب اصلی کشمکشاند: یکی میکوشد از راه پرسشگری و مشاهده به حقیقت برسد و دیگری ناچار است زیر بار تردیدها و فشار موقعیت واکنش نشان دهد. تقابل این دو، موتور انسانی فیلم را شکل میدهد. حضور بازرس فقط برای پیشبرد روند تحقیق نیست؛ گذشته و اندوه شخصی او نیز به روایت رنگی عاطفی میبخشد و پرسشهایی دربارهٔ فقدان، خاطره و ناتوانی در کنارآمدن با مرگ مطرح میکند.
José Coronado در نقش بازرس، خونسردی و فرسودگی را در کنار هم نگه میدارد و شخصیتش را به مأموری صرفاً کارکردی فرو نمیکاهد. Hugo Silva نیز اضطراب و بیقراری آلکس را بهتدریج آشکار میکند؛ تماشاگر میتواند رفتار او را هم نشانهٔ آسیبپذیری بخواند و هم دلیلی برای بدگمانی بداند. Belén Rueda، با آنکه حضورش در روایت بهاندازهٔ دیگران مستقیم نیست، به مرکز ثقل راز بدل میشود؛ تصویری که دیگران از شخصیت او ارائه میکنند، خود بخشی از معماست.
« چنین رویکردی برای تریلری که موتور اصلیاش معماست، انتخاب مناسبی است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این ابهام در پرداخت شخصیتها جذاب است، اما گاهی به این معناست که آنان بیش از آنکه بهعنوان انسانهایی مستقل رشد کنند، در خدمت سازوکار تعلیق قرار میگیرند. ریتم، تدوین و موسیقی ریتم فیلم در مجموع بر پایهٔ مکث، بازجویی و افزودهشدن تدریجی اطلاعات بنا شده است. این ساختار در بخشهایی خوب جواب میدهد: فرصت میدهد جزئیات جا بیفتند و تماشاگر برای تفسیر رفتارها وقت داشته باشد.
اما در میانهٔ روایت، بعضی صحنهها بیش از اندازه درنگ میکنند و حرکت داستان کند میشود. چون فیلم پیوسته وعدهٔ افشای سرنخی تازه را میدهد، این کندی ممکن است در لحظاتی به کشآمدن بدل شود، نه تعلیقی ثمربخش. تدوین با رفتوآمد میان زمانها و موقعیتها، گذشته را بهتدریج وارد معمای اکنون میکند.
این رفتوبرگشتها در اصل کمک میکنند انگیزهها و روابط روشنتر شوند، اما در برخی مقاطع ممکن است تمرکز را از خط اصلی تحقیق بگیرند. موسیقی و طراحی صدا نیز در ساختن فضای ناآرام سهم دارند؛ بهجای آنکه فقط بر ترس تأکید کنند، حس انتظار و بیثباتی را تقویت میکنند. در بهترین لحظهها، صداگذاری اجازه میدهد سکوت خودش به عامل تهدید تبدیل شود.
« ریتم، تدوین و موسیقی ریتم فیلم در مجموع بر پایهٔ مکث، بازجویی و افزودهشدن تدریجی اطلاعات بنا شده است. »
قوتها و کاستیها
پیچش، افشاگری و مسئلهٔ توضیحدادن فیلم بهروشنی میخواهد تماشاگر را تا آستانهٔ پایان در حالت حدسزدن نگه دارد و در این هدف تا اندازهٔ زیادی موفق است. پیچش پایانی میتواند برداشت مخاطب از نشانههای قبلی را تغییر دهد و از همین رو، اثرگذاریاش وابسته به آن است که تماشاگر از پیش دربارهٔ مسیر ماجرا حکم قطعی صادر نکرده باشد.
بااینحال، آنچه پس از رسیدن به نقطهٔ اوج رخ میدهد، برای همه به یک اندازه قانعکننده نیست. فیلم در واپسین بخش، توضیحهای فراوانی کنار هم میچیند تا اجزای معما را روشن کند. این توضیحگویی از یک سو ابهام را کاهش میدهد و به مخاطب کمک میکند رابطهٔ میان سرنخها را بفهمد؛ از سوی دیگر، بخشی از نیروی کشف را از او میگیرد.
وقتی فیلم همهچیز را با تأکید و جزئیات بازگو میکند، تماشاگر فرصت کمتری مییابد تا خودش قطعات را کنار هم بگذارد. در نتیجه، پایان هم میتواند غافلگیرکننده باشد و هم اندکی بیشازحد شرحدادهشده به نظر برسد. فیلم گاهی به پیچش خود اعتماد کامل ندارد و میکوشد اثرش را با توضیح دوباره تضمین کند.
« بااینحال، آنچه پس از رسیدن به نقطهٔ اوج رخ میدهد، برای همه به یک اندازه قانعکننده نیست. »
جمعبندی
خشونت و لحظههای ناخوشایند «The Body» اثر ترسناک به معنای متعارف نیست، هرچند از فضای مرگ و اضطراب بهره میگیرد. بااینحال، چند لحظهٔ جسمانی و آزاردهنده دارد که ممکن است از نظر برخی تماشاگران بیش از آنکه در خدمت معما باشند، واکنشبرانگیز به نظر برسند. صحنهٔ خوردن کاغذ نمونهای از همین لحظههاست: تصویری که در ذهن میماند، اما برای همه طبیعی یا ضروری جلوه نمیکند.
این انتخابها میتوانند فضای نامأنوس فیلم را تشدید کنند، ولی خطر دارند که توجه را از تنش روانی به شوک حسی منتقل سازند. جمعبندی «The Body» تریلری خوشساخت و سرگرمکننده است که از یک موقعیت مرکزی مؤثر، فضای سردخانه و بازی مداوم با سوءظن، معمایی پرکشش میسازد. کارگردانی Oriol Paulo در حفظ ابهام و بهرهگیری از مکان محدود، انسجام قابلتوجهی دارد و بازیگران نیز به کشمکش میان حقیقت و پنهانکاری جان میبخشند.
در برابر این امتیازها، ریتم گاه کند میشود، برخی لحظههای آزارنده ممکن است پسزننده باشند و پایان با توضیحهای فراوان از ظرافت خود میکاهد. با وجود این کاستیها، فیلم برای دوستداران معماهای روانشناختی تجربهای جذاب است؛ اثری که ارزش اصلیاش در مسیر پرسشبرانگیز آن قرار دارد، نه فقط در پاسخی که سرانجام عرضه میکند.
ثبت دیدگاه