نقد و بررسی
نقد Alex Cross | 2012
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جایگاه فیلم و طرح کلی «Alex Cross» محصول ۲۰۱۲، به کارگردانی راب کوهن، تریلری جنایی است که شخصیت کارآگاه و روانشناس الکس کراس را در مرکز روایتی پرتنش قرار میدهد. کراس در دیترویت با همکارانش پروندهای را دنبال میکند که به قاتلی حرفهای و بیرحم به نام پیکاسو میرسد؛ جنایتی که بهتدریج از یک مأموریت پلیسی فراتر میرود و پای زندگی شخصی او را نیز به میان میکشد.
فیلم از رمانی از جیمز پترسون اقتباس شده و میکوشد آمیزهای از معمای جنایی، تعقیبوگریز و درام خانوادگی بسازد. این ترکیب در نگاه نخست ظرفیت قابلتوجهی دارد: قهرمانی که باید ذهن مجرم را بخواند، در عین حال با خشم و آسیبپذیری خود نیز روبهروست. مسئله آن است که فیلم این امکان را بیشتر بهعنوان طرحی آشنا به کار میگیرد تا فرصتی برای کندوکاو عمیقتر.
نتیجه اثری است که گاه هیجان میآفریند، اما بهندرت از چارچوبهای شناختهشدهٔ تریلرهای پلیسی فاصله میگیرد. الکس کراس؛ قهرمانی میان عقل و عاطفه نقطهٔ محوری فیلم، دوگانگی حرفهای و شخصی کراس است. او هم تحلیلگری دقیق است و هم انسانی که در برابر تهدیدهای مستقیم به نزدیکانش، از کنترل همیشگی فاصله میگیرد.
این تضاد میتوانست بنیان درامی پرمایه باشد: آیا توانایی شناخت روان دیگری، در لحظهٔ بحران برای مهار خشم خود نیز کفایت میکند؟ فیلم این پرسش را مطرح میکند، اما پاسخ را با شتاب و از مسیر موقعیتهای آشنای انتقام و تعقیب پیش میبرد. تایلر پری در نقش اصلی حضوری نسبتاً خشک دارد. کراس باید هم تیزهوش و سنجیده به نظر برسد و هم در لحظات بحرانی بار عاطفی قصه را به دوش بکشد؛ بااینحال، اجرای پری غالباً در سطح نشانههای بیرونی میماند.
« فیلم از رمانی از جیمز پترسون اقتباس شده و میکوشد آمیزهای از معمای جنایی، تعقیبوگریز و درام خانوادگی بسازد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
مکثها و واکنشهای چهرهای او بهتنهایی برای انتقال پیچیدگی درونی شخصیت کافی نیستند و رابطهاش با همکاران نیز گاهی بیش از آنکه حاصل صمیمیتی شکلگرفته باشد، به اطلاعاتی از پیش تعیینشده تکیه میکند. از این رو، قهرمانی که قرار است مخاطب را به جهان ذهنی خود وارد کند، فاصلهای محسوس با تماشاگر حفظ میکند.
پیکاسو و بازی متیو فاکس در سوی مقابل، پیکاسو حضوری پرتحرکتر و نمایشیتر دارد. متیو فاکس با تغییر چشمگیر ظاهر و زبان بدن، میکوشد شخصیتی خطرناک، بیقرار و پیشبینیناپذیر بسازد. انرژی او در بسیاری از صحنهها توجه را از دیگر عناصر فیلم میرباید و به تقابل اصلی شور بیشتری میبخشد. حتی هنگامی که شخصیت به اغراق نزدیک میشود، همین شدت اجرایی گاه به فیلم نیرویی میدهد که در بخشهای دیگر غایب است.
بااینحال، حضور پررنگ فاکس جایگزین شخصیتپردازی عمیق نمیشود. پیکاسو بیشتر با رفتارهای تکانشی و خشونتآمیز معرفی میشود تا با منطق روانیای که باورپذیری تهدیدش را افزایش دهد. فیلم از او چهرهای هراسآور میخواهد، اما کمتر مجال میدهد تا انگیزهها و تناقضهایش از دل روایت رشد کنند.
بنابراین تقابل کراس و پیکاسو از حیث انرژی جذاب است، اما از حیث درگیری فکری، کمتر از آنچه وعده میدهد عمق پیدا میکند. روایت، تعلیق و آشنایی بیش از اندازه ساختار داستان بر سرنخها، هدف بعدی قاتل و مسابقه برای رسیدن به او استوار است. فیلم در چند نقطه میکوشد مسیر انتظار را تغییر دهد و بعضی پیچشها ممکن است برای مخاطبی که با الگوی چنین تریلرهایی آشنا نیست، غافلگیرکننده باشند.
« از این رو، قهرمانی که قرار است مخاطب را به جهان ذهنی خود وارد کند، فاصلهای محسوس با تماشاگر حفظ میکند. »
شخصیتها و اجرا
بااینحال، بخش بزرگی از حرکت داستان بر قواعدی بنا شده که بارها در آثار جنایی دیدهایم: کارآگاهی که پرونده برایش شخصی میشود، شریکهایی با پیوندهای عاطفی ناگفته، تهدیدی که از محیط کار به خانه راه پیدا میکند و تصمیمهایی که قهرمان را به مرز قانون میکشانند. این آشنایی بهخودیخود ایراد نیست؛ بسیاری از فیلمهای مؤثر از الگوهای تثبیتشده بهره میبرند.
مشکل زمانی پدید میآید که روایت برای بخش عمدهای از مدت خود، به جای بازآفرینی این الگوها، صرفاً آنها را کنار هم میچیند. بعضی رویدادها با سرعت رخ میدهند و پیوند میان آنها چندان طبیعی به نظر نمیرسد. در نتیجه، تماشاگر ممکن است پیش از آنکه تعلیق کامل شکل بگیرد، حدس بزند فیلم به کدام مسیر آشنا خواهد رفت.
جزئیات مهم داستان و سرانجام تقابل اصلی در این نقد آشکار نمیشوند. کارگردانی و صحنههای اکشن راب کوهن به تجربه در سینمای اکشن شناخته میشود، اما در «Alex Cross» سبک بصری پرتحرک او همیشه به سود روایت عمل نمیکند. حرکت مداوم دوربین و برشهای سریع قرار است فوریت و خشونت موقعیتها را منتقل کنند، ولی گاه فضای جغرافیایی صحنه را مبهم میسازند.
در نتیجه، درگیریها به جای آنکه با وضوح و افزایش تدریجی خطر پیش بروند، پراکنده و شلوغ جلوه میکنند. این آشفتگی بهویژه در لحظاتی محسوس است که مخاطب باید همزمان مسیر تعقیب، جایگاه شخصیتها و پیامد هر حرکت را دنبال کند. بااینهمه، فیلم کاملاً از لحظههای سرگرمکننده خالی نیست. برخی تعقیبها و رویاروییها ضرباهنگ مناسبی دارند و برای مدتی توجه را جلب میکنند.
« این آشنایی بهخودیخود ایراد نیست؛ بسیاری از فیلمهای مؤثر از الگوهای تثبیتشده بهره میبرند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
دشواری آن است که این لحظات به یک تجربهٔ اکشن منسجم تبدیل نمیشوند؛ شدت بصری جای طراحی روشن و تعلیق سنجیده را میگیرد. خشونت نیز گاه بیشتر برای شوکهکردن به کار میرود تا برای روشنکردن شخصیتها یا پیشبرد معنایی روایت. خانواده، همکاران و لحن دوپاره فیلم میخواهد همزمان دربارهٔ خشونت بیرونی و ارزش پیوندهای خانوادگی سخن بگوید.
خانهٔ کراس باید پناهگاهی در برابر شهر ناامن باشد، اما همین آرامش خانوادگی به نقطهٔ آسیبپذیری او بدل میشود. این تقابل از نظر دراماتیک کارآمد است، ولی صحنههای خانوادگی گاهی با لحنی بیش از حد شیرین و تأکیدشده اجرا میشوند. چنین لحنی در کنار خشونت تند پرونده، نوعی ناهمواری عاطفی به وجود میآورد؛ فیلم میان تریلری خشن و درامی گرم دربارهٔ خانواده رفتوآمد میکند، بیآنکه همیشه این دو را بهخوبی به هم پیوند دهد.
رابطهٔ کراس با توماس کین، دوست دوران کودکی و همکارش، نیز ظرفیت ایجاد صمیمیت و تنش دارد. بااینحال، دیالوگها و شوخیهای میان آنان همیشه طبیعی نمینشینند. بخشی از رفاقت پلیسی به جای آنکه در رفتار و جزئیات روزمره شکل بگیرد، با توضیح و تأکید مستقیم به مخاطب منتقل میشود. همین امر باعث میشود لحظات عاطفی، حتی وقتی قرار است تأثیرگذار باشند، گاهی قراردادی به نظر برسند.
ریتم و انسجام کلی تدوین فیلم در خدمت ایجاد شتاب است، اما شتاب با انسجام یکی نیست. روایت گاهی از یک موقعیت به موقعیت دیگر میپرد، بیآنکه فرصت کافی برای جاافتادن پیامدهای عاطفی یا منطقی رخدادها فراهم شود. این فشردگی میتواند برای مخاطبی که تنها خواهان سرگرمی سریع است، مزاحمتی جدی نباشد؛ اما برای تماشاگری که انتظار دارد معمای جنایی بهتدریج باز شود، از میزان مشارکت ذهنی میکاهد.
« خشونت نیز گاه بیشتر برای شوکهکردن به کار میرود تا برای روشنکردن شخصیتها یا پیشبرد معنایی روایت. »
قوتها و کاستیها
فیلم میخواهد هم پیچیده به نظر برسد و هم بیدرنگ حرکت کند، ولی در چند بخش، این دو خواسته در تعارض قرار میگیرند. با وجود این، «Alex Cross» کاملاً بیاثر نیست. حضور پرانرژی فاکس، چند صحنهٔ اکشن قابلقبول و تلاش برای ساختن قهرمانی که میان وظیفه و زندگی شخصی گرفتار است، به آن جذابیتهای محدودی میبخشند.
اما این امتیازها در برابر شخصیتپردازی کمعمق، اجرای نهچندان قانعکنندهٔ نقش اصلی و روایت آشنا، بیشتر نقش جبرانکننده دارند تا سازندهٔ اثری ماندگار. جمعبندی «Alex Cross» تریلری جنایی با ایدهای مناسب و چند لحظهٔ سرگرمکننده است، اما در تبدیل ظرفیتهایش به اثری منسجم و متمایز کامیاب نمیشود.
فیلم در یک سو کارآگاهی روانشناس را قرار میدهد که باید ذهن قاتل را بخواند و در سوی دیگر، خشونتی میگذارد که زندگی شخصی او را تهدید میکند؛ بااینحال، این تقابل بیشتر بهانهای برای حرکت در مسیرهای آشنای ژانر میشود تا زمینهای برای بررسی ژرفتر شخصیت و اخلاق. متیو فاکس با انرژی و حضور نمایشی خود یکی از عناصر برجستهٔ فیلم است و چند صحنهٔ تعقیب و درگیری نیز میتوانند سرگرمکننده باشند.
اما بازی خشک تایلر پری، دیالوگهای کمجان، تدوین آشفته و اکشنهایی که گاه وضوح لازم را ندارند، مانع شکلگیری تعلیقی پایدار میشوند. حاصل، فیلمی متوسط و زودگذر است: اثری که برای تماشایی یکباره ممکن است کفایت کند، اما پس از پایان، کمتر نشانی از تازگی یا عمق در ذهن باقی میگذارد.
« با وجود این، «Alex Cross» کاملاً بیاثر نیست. »
ثبت دیدگاه