نقد و بررسی
نقد Elena Undone | 2010
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
عشق در برابر نقشی ازپیشنوشتهشده «Elena Undone» ساختهٔ Nicole Conn، در ظاهر داستان برخورد دو زن از جهانهایی ناسازگار است: اِلِنا، همسر و مادرِ کشیشی که علیه همجنسگرایی موعظه میکند، و پیتون، نویسندهای همجنسگرا که از تجربههای عاطفی و زخمهای گذشتهاش فاصلهای محتاطانه گرفته است.
آشنایی آنها اِلِنا را به مواجهه با میلی و هویتی میکشاند که پیشتر برای خود تصور نکرده بود؛ در سوی دیگر، پیتون باید با ترس از تکرار رنج و تردید دربارهٔ آیندهٔ این رابطه کنار بیاید. فیلم از این تضاد برای طرح پرسشی آشنا بهره میگیرد: وقتی خواستهٔ شخصی با تعهدهای خانوادگی، باورهای اجتماعی و تصویر تثبیتشدهٔ آدم از خودش روبهرو میشود، چه چیزی از آن تصویر باقی میماند؟
عنوان فیلم به دگرگونی اِلِنا اشاره دارد، اما این دگرگونی نه یک کشف ناگهانی و بیمقدمه است و نه مسیری کاملاً سنجیده و مرحلهبهمرحله. فیلم بیشتر میخواهد حسِ برهمخوردن تعادل را ثبت کند؛ لحظهای که زندگی مرتب و قابلپیشبینی، دیگر پاسخگوی تجربهٔ درونی شخصیت نیست. همین رویکرد در بخشهایی اثرگذار است و در بخشهایی دیگر، شتابزده به نظر میرسد.
« همین رویکرد در بخشهایی اثرگذار است و در بخشهایی دیگر، شتابزده به نظر میرسد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
روایتی میان کشش و شتاب نیروی محرک فیلم رابطهٔ اِلِنا و پیتون است، اما نحوهٔ شکلگرفتن آن یکی از گرههای اصلی روایت نیز به شمار میآید. فیلم بهسرعت از آشنایی و همدلی به سوی کششی عاطفی و جسمانی میرود؛ جهشی که قرار است شورِ بیاختیار و گیجکنندهٔ عشق را بازتاب دهد، اما همیشه به اندازهٔ کافی زمینهچینی نمیشود.
تماشاگر میتواند بفهمد چرا این دو زن به سوی یکدیگر کشیده میشوند، ولی گاه فرصت نمییابد آن پیوند را در لحظههای کوچک و تدریجیِ اعتمادسازی ببیند. این شتاب در کنار پراکندگی بعضی خطوط داستانی، به چفتوبست سست فیلم میانجامد. گاهی رویدادها بیشتر بهانهای برای رساندن شخصیتها به موقعیتی احساسیاند تا پیامد طبیعی انتخابهای پیشینشان.
در نتیجه، باورپذیری عاشقشدن آنها برای همهٔ مخاطبان یکسان نخواهد بود: تماشاگرانی که به حالوهوای رمانتیک فیلم تن میدهند، ممکن است همین فوران احساس را جذاب بیابند؛ کسانی که پیوستگی روانشناختی و تحول آهستهتر میخواهند، احتمالاً فاصلهای میان علت و معلول حس میکنند. دو بازیگر و مرکز ثقل عاطفی فیلم با وجود ناپایداریهای فیلمنامه، رابطهٔ دو شخصیت اصلی در بسیاری از صحنهها نیرویی زنده دارد.
« این شتاب در کنار پراکندگی بعضی خطوط داستانی، به چفتوبست سست فیلم میانجامد. »
شخصیتها و اجرا
Necar Zadegan در نقش اِلِنا، زنی را تصویر میکند که میان وظیفهپذیری و میل به شناخت خود گرفتار شده است. او در رفتار و نگاهش تردید و مراقبت را منتقل میکند؛ گویی اِلِنا پیش از آنکه بتواند خواستهاش را نامگذاری کند، ناچار است با سنگینی پیامدهای احتمالی آن روبهرو شود. این بازی، شخصیت را از یک الگوی سادهٔ «همسرِ گرفتار» فراتر میبرد، هرچند فیلم همیشه برای گسترش پیچیدگیهای او فرصت کافی فراهم نمیکند.
Traci Dinwiddie نیز پیتون را با آمیزهای از صراحت و آسیبپذیری جان میبخشد. تجربههای گذشته و احتیاط او در برابر رابطهای دشوار، در واکنشهایش بازتاب مییابد؛ بهویژه آنجا که کشش به اِلِنا با تردید دربارهٔ موقعیت و دسترسپذیری او درهم میآمیزد. مهمتر از تکتک لحظههای بازی، کیفیت حضور مشترک این دو است: نگاهها و سکوتهایشان گاه بیش از دیالوگها باورپذیرند.
شیمی میان آنها به هستهٔ احساسی فیلم بدل میشود و حتی وقتی روایت میانشان شتاب میکند، تماشاگر را به ادامهدادن ترغیب میسازد. ازدواج، خانواده و فشارِ نگاه بیرونی فیلم رابطهٔ عاشقانه را در خلأ بررسی نمیکند. زندگی زناشویی اِلِنا، نقش او بهعنوان مادر و جایگاه همسرِ کشیش، هر یک فشاری جداگانه بر تصمیمهای او وارد میکنند.
« Necar Zadegan در نقش اِلِنا، زنی را تصویر میکند که میان وظیفهپذیری و میل به شناخت خود گرفتار شده است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
تضاد میان عواطف تازهٔ او و مواضع عمومیِ همسرش، ظرفیت دراماتیک قابلتوجهی دارد: مسئله تنها این نیست که اِلِنا چه کسی را دوست دارد، بلکه این است که سالها زندگی در چارچوبی معین، چگونه بر توانایی او برای شناخت و بیان خواستههایش اثر گذاشته است. با اینهمه، فیلم همیشه از این ظرفیت بهطور عمیق بهره نمیبرد.
برخی از کشمکشهای خانوادگی بیشتر نقش مانع داستانی دارند تا موضوعی که با ظرافت و چندسویهنگری کاویده شود. شخصیتهای پیرامونی نیز گاهی برای پیشبردن یا توضیحدادن ماجرا وارد صحنه میشوند و کمتر فرصت مییابند به آدمهایی مستقل و پیچیده بدل شوند. در نتیجه، تعارض میان ایمان، خانواده، میل و هویت در سطحی قابلفهم باقی میماند، اما بهندرت به لایههای دشوارترِ اخلاقی و اجتماعی خود نفوذ میکند.
دیالوگها و حضورهای ناهمگون یکی از نوسانهای آشکار فیلم در نوشتار آن دیده میشود. بعضی دیالوگها صمیمیتی ساده و مؤثر دارند، اما برخی دیگر بیش از اندازه صریح، شاعرانه یا توضیحیاند؛ گویی شخصیتها به جای آنکه در لحظه با هم حرف بزنند، مشغول بیان پیام فیلم برای تماشاگرند. همین ناهماهنگی گاهی فضای عاطفی صحنه را میشکند و باورپذیری گفتوگوها را کاهش میدهد.
« با اینهمه، فیلم همیشه از این ظرفیت بهطور عمیق بهره نمیبرد. »
قوتها و کاستیها
فیلم میان احساسگرایی دلنشین و بیانِ تصنعی در رفتوآمد است و هرگاه به سوی دومی متمایل میشود، دشوارتر میتوان در جهان شخصیتها ماند. شخصیت تایْلر، که نقشی شبیه راهنما و مشاور عاطفی دارد، نمونهٔ روشنی از این دوگانگی است. حضور او به فیلم امکان میدهد نگاههایی بیرون از رابطهٔ اصلی را وارد روایت کند، اما وجهِ «عشقگورو»ی او گاه بیش از اندازه برجسته میشود.
صحنههایی که قرار است حکمتی ساده یا طنزی سبک بیفزایند، ممکن است برای بخشی از مخاطبان حواسپرتکن باشند و لحن درام را از مسیر اصلی بیرون ببرند. کارکرد او در روایت قابلدرک است، اما میزان تأکید فیلم بر این شخصیت همیشه متناسب به نظر نمیرسد. ساختار بصری و حالوهوای کمهزینه از نظر بصری، «Elena Undone» بیش از آنکه با ترکیببندیهای پیچیده یا سبکی چشمگیر به یاد بماند، بر نزدیکی به چهرهها و صمیمیت موقعیتها تکیه دارد.
این انتخاب در صحنههای دونفره میتواند سودمند باشد: دوربین به بازیگران نزدیک میماند و مخاطب را در فاصلهای خصوصی از رابطه قرار میدهد. اما کیفیت فنی و فیلمبرداری همواره یکدست نیست؛ در بعضی لحظهها تصویر حالتی خام و کمپرداخت دارد و این ضعف، بهخصوص در کنار تدوین و دیالوگهای ناهموار، جلوهٔ محدودیتهای تولید را آشکار میکند.
« شخصیت تایْلر، که نقشی شبیه راهنما و مشاور عاطفی دارد، نمونهٔ روشنی از این دوگانگی است. »
جمعبندی
بااینحال، اثر در خلق فضایی گرم و رمانتیک کاملاً ناکام نیست. لحن کلی آن برای تماشایی آرام و عاطفی طراحی شده و در لحظههایی که به رابطهٔ دو زن مجال تنفس میدهد، نوعی نرمی و صمیمیت پدید میآورد. فیلم نه از نظر بصری اثری صیقلی است و نه میکوشد با فرم، پیچیدگی داستان را جبران کند؛ امتیازش بیشتر در توجه به نزدیکی عاطفی است تا در نوآوری سینمایی.
جمعبندی «Elena Undone» فیلمی نابرابر، اما برخوردار از هستهای عاطفیِ قابلاعتناست. قصه گاه از نظر پیوستگی و باورپذیری شتاب میگیرد؛ دیالوگها همیشه طبیعی نیستند، فیلمبرداری کیفیتی آماتورگونه دارد و حضور تایْلر ممکن است تمرکز را از رابطهٔ اصلی بگیرد. در برابر این کاستیها، بازی گرم Necar Zadegan و Traci Dinwiddie و کشش میان آنها به فیلم نیرویی میدهد که ضعفهای روایت را تا حدی جبران میکند.
تماشاگرانی که در یک درام عاشقانه بیش از هر چیز به شیمی بازیگران و فضای احساسی اهمیت میدهند، احتمالاً از همراهی با فیلم لذت خواهند برد؛ کسانی که به ساختار محکم، تحول تدریجی شخصیتها و پرداخت واقعگرایانهٔ تعارضهای خانوادگی نیاز دارند، ممکن است از ناتمامیِ آن دلزده شوند. ارزش فیلم نه در بینقصبودنش، بلکه در کوشش صادقانهاش برای نشاندادن لحظهای است که آدمی درمییابد زندگیِ ازپیشساخته دیگر با حقیقت درونیاش سازگار نیست.
« بااینحال، اثر در خلق فضایی گرم و رمانتیک کاملاً ناکام نیست. »
ثبت دیدگاه