نقد و بررسی
نقد سر وقت (In Time) | 2011
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ایدهای درخشان، جهانی نابرابر «In Time» از فرضی آغاز میشود که هم درخشان است و هم بهسادگی در ذهن میماند: در آیندهای نهچندان دور، انسانها پس از رسیدن به بیستوپنجسالگی دیگر پیر نمیشوند، اما زمانِ باقیمانده بر ساعتِ بدنشان به سرمایهای محدود بدل میشود. برای خرید یک فنجان قهوه، پرداخت اجاره یا رفتوآمد، باید بخشی از عمر خود را خرج کنند؛ در مقابل، ثروتمندان میتوانند قرنها زندگی کنند.
فیلم این قانون ساده را به استعارهای آشکار از پول، طبقه و نابرابری تبدیل میکند: آنکس که دارایی دارد، نهفقط آسایش، بلکه فرصت بیشتری برای زیستن به دست میآورد. در جهان فیلم، فاصلهٔ طبقاتی با عددی روی مچ دست دیده میشود و هر معامله، پیامدی جسمانی و فوری دارد. همین پیوند میان مفهومی انتزاعی و خطری ملموس، موتور اصلی جذابیت فیلم است.
‹> طرح داستان و کشش روایی در مرکز ماجرا، ویل سالاس، جوانی از طبقهٔ فرودست، قرار دارد که زندگیاش با حسابوکتاب لحظهها گره خورده است. برخورد او با مردی ثروتمند که صاحب زمانی بسیار بیش از نیاز روزمرهٔ خود است، مسیر زندگیاش را تغییر میدهد؛ اما بهدستآوردن ثروتی ناگهانی، امنیت و آزادی به همراه نمیآورد.
ویل بهسرعت درگیر تعقیبی میشود که هم او را در برابر قانون قرار میدهد و هم راهش را به جهان ثروتمندان میگشاید. آنچه پس از این رخ میدهد، ترکیبی از گریز، تعقیب، رابطه و مواجهه با نظم ناعادلانهٔ جامعه است؛ بیآنکه لازم باشد برای فهم کشش فیلم از گرههای داستانی آن پرده برداشته شود.
« در جهان فیلم، فاصلهٔ طبقاتی با عددی روی مچ دست دیده میشود و هر معامله، پیامدی جسمانی و فوری دارد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
‹> روایت معمولاً با شتاب پیش میرود و تماشاگر را درگیر این پرسش نگه میدارد که شخصیتها در موقعیت بعدی چه خواهند کرد. خطر کمبود زمان، بهویژه در بخشهایی که زندگی روزمرهٔ مردم فرودست را نشان میدهند، تنشی بیواسطه میآفریند. فیلم خوب میفهمد که در چنین جهانی حتی خریدی عادی میتواند به تصمیمی حیاتی تبدیل شود.
بااینحال، حرکت پیوستهٔ قصه همیشه به معنای پیشرفت معنایی نیست: گاهی صحنهها بیش از آنکه جهان فیلم را گسترش دهند، صرفاً راهی برای رساندن شخصیتها به تعقیب یا بحران بعدیاند. تمثیل طبقاتی؛ روشن، اما کمعمق «In Time» میخواهد دربارهٔ ساختاری حرف بزند که در آن ثروت، امکان زیستن را میان گروهی محدود جمع میکند و دیگران را درگیر تلاش دائمی برای بقا میسازد.
تشابه میان «زمان» در فیلم و «پول» در جهان واقعی، روشن و عامدانه است. افزایش هزینهها، تفاوت محلهها و دسترسی نابرابر به فرصت، همه به زبان همان ساعتهای شمارشگر بیان میشوند. این انتخاب، ظرفیت تأمل دارد؛ زیرا استعاره را از سطح گفتوگو بیرون میآورد و در کنشهای روزانه جای میدهد. اما فیلم اغلب بهجای پروراندن این استعاره، آن را توضیح میدهد.
مضمون نابرابری بارها با گفتوگوهای مستقیم و تأکیدهای آشکار بیان میشود؛ گویی سازندگان نگراناند که تماشاگر معنای سازوکار را نگیرد. نتیجه آن است که برخی صحنهها بهجای کشف تدریجی جهان، نقش شرحِ ایده را پیدا میکنند. فیلم در طراحی موقعیتهایی که زمان واقعاً به کالا بدل شده، از قدرت تصویری برخوردار است، ولی کمتر به جزئیات اجتماعی و اخلاقی این نظام میپردازد: اینکه چنین جامعهای چگونه اداره میشود، شهروندان چه باورهایی پیدا میکنند و نهادهایش چگونه این منطق را عادی جلوه میدهند.
« خطر کمبود زمان، بهویژه در بخشهایی که زندگی روزمرهٔ مردم فرودست را نشان میدهند، تنشی بیواسطه میآفریند. »
شخصیتها و اجرا
مضمون وجود دارد، اما عمق آن همواره همپای جذابیت فرض اولیه پیش نمیرود. ‹> جهانسازی و لحن بصری یکی از امتیازهای فیلم، کنارهمگذاشتن فضاهای متفاوت است: محلههایی که زندگی در آنها با شتاب و اضطراب میگذرد، در برابر نواحی مجلل و آرامی که ساکنانشان میتوانند آینده را امری تضمینشده تصور کنند.
تضاد فضایی به تماشاگر کمک میکند نابرابری را نه فقط در دیالوگ، بلکه در شیوهٔ زیستن شخصیتها ببیند. سبک پوشش و خودروها نیز در شکلدادن به آیندهای متفاوت سهم دارند؛ در عین حال، استفاده از خودروهای قدیمی در محیطی آیندهنگرانه، به جهان فیلم کیفیتی نامتعارف میبخشد. ‹> بااینهمه، این جهان گاهی بیشتر شبیه مجموعهای از نشانههای دیداری است تا جامعهای کاملاً ساختهشده.
ایدهٔ ساعتهای بدن چنان ظرفیت دارد که میتوانست بر معماری، رفتار اجتماعی، کار، حملونقل و حتی شکل روابط روزانه اثر بگذارد؛ فیلم تنها بخشی از این ظرفیت را به کار میگیرد. بعضی عناصر بصری جذاباند، اما بهاندازهای بسط نمییابند که حس کنیم با نظامی پیچیده و مستقل روبهرو هستیم. این کمبود، بهخصوص در قیاس با غنای ایدهٔ مرکزی، محسوس است: دنیایی که باید هر لحظه ما را به پرسیدن پرسشهای تازه وادارد، گاهی به پسزمینهای زیبا برای ماجراجویی بدل میشود.
شخصیتها و بازیها جاستین تیمبرلیک نقش ویل را با انرژی و وقاری متناسب با قهرمانی که زیر فشار دائمی قرار دارد اجرا میکند. بازی او بهویژه در لحظاتی مؤثر است که شخصیت باید میان واکنش فوری و سنجیدن پیامدهای اخلاقی انتخاب کند؛ هرچند گاه فیلمنامه فرصت چندانی برای پیچیدهتر کردن مسیر درونی او فراهم نمیآورد.
« مضمون وجود دارد، اما عمق آن همواره همپای جذابیت فرض اولیه پیش نمیرود. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
آماندا سایفرد نیز در نقش سیلویا، زنی برخاسته از طبقهٔ ثروتمند، حضوری پرتحرک دارد و در همراهی با ویل به قصه نیرویی تازه میبخشد. رابطهٔ این دو، بخشی از کشش فیلم را تأمین میکند، اما پرداخت عاطفی آن به اندازهٔ سرعت ماجرا مجال رشد پیدا نمیکند. در میان بازیگران مکمل، کیلین مورفی در نقش مأموری که ویل را دنبال میکند، به شخصیت خود خویشتنداری و تمرکز میدهد.
حضور او صرفاً به تعقیبوگریز محدود نمیماند و میتوانست زمینهٔ پرسشهای جالبی دربارهٔ وظیفه، قانون و وجدان فراهم کند؛ بااینحال، مسیر فیلمنامه در همهٔ لحظات از این ظرفیت بهره نمیبرد. بازیگران نقشهای فرعی نیز به تثبیت فضای طبقاتی کمک میکنند، اما بسیاری از شخصیتها بیشتر کارکردی روایی دارند تا آنکه به فردیت کامل برسند.
بنابراین، نقطهٔ قوت گروه بازیگران بیش از آنکه در تحول شخصیتها باشد، در حفظ انرژی و جذابیت صحنههاست. ریتم، اکشن و ضعفهای فیلمنامه فیلم معمولاً تماشاگر را بیکار نمیگذارد. تعقیبها، جابهجایی میان فضاهای مختلف و خطر پایانیافتن زمان، ضرباهنگی پرتحرک میسازند. در بخشهای موفقتر، اکشن مستقیماً از قانون جهان داستان بیرون میآید: شخصیتها فقط از دست دشمن نمیگریزند، بلکه با محدودیتی زیستی و اقتصادی همزمان دستوپنجه نرم میکنند.
این ویژگی به صحنهها تعلیقی میدهد که از یک تعقیبوگریز متعارف فراتر میرود. بااینحال، ریتم تند گاه ضعفهای روایت را پنهان نمیکند، بلکه آشکارتر میسازد. برخی تصمیمها ناگهانی یا کمپشتوانه به نظر میرسند و داستان در چند نقطه برای عبور از بنبست، به راهحلهایی متوسل میشود که باورپذیری آنها جای بحث دارد.
« بنابراین، نقطهٔ قوت گروه بازیگران بیش از آنکه در تحول شخصیتها باشد، در حفظ انرژی و جذابیت صحنههاست. »
قوتها و کاستیها
از سوی دیگر، فیلم میان هیجان، عاشقانه و تمثیل اجتماعی جابهجا میشود، بیآنکه همیشه بتواند این لحنها را به تعادلی طبیعی برساند. بعضی بخشها بیش از نیاز امتداد مییابند و برخی ایدهها پیش از آنکه به نتیجهای پخته برسند کنار گذاشته میشوند. این همان فاصلهٔ اصلی میان وعدهٔ فیلم و دستاورد آن است: ایدهای که میتوانست بنیان یک درام پیچیده باشد، به روایتی آشناتر و کمریسکتر خدمت میکند.
جمعبندی «In Time» فیلمی است که بیش از هر چیز با ایدهٔ مرکزیاش در ذهن میماند. تبدیل زمان به پول، تصویر قدرتمندی از نابرابری میسازد و به لحظههای عادی زندگی وزن تازهای میدهد؛ گویی هر خرید، هر فرصت و هر تأخیر، مستقیماً از امکان ادامهٔ زندگی میکاهد. فیلم در ساختن تعلیق و حفظ تحرک روایی نیز موفقیتهایی دارد و بازیگرانش به آن نیروی لازم را میبخشند.
اما فیلمنامه بهاندازهٔ کافی در پیامدهای اجتماعی و اخلاقی این جهان مکث نمیکند و گاه در منطق رویدادها یا پرداخت شخصیتها دچار شتابزدگی میشود. حاصل، اثری سرگرمکننده و از نظر مفهومی گیراست که در عین حال از ظرفیتهای بزرگتر خود فاصله میگیرد. تماشاگر احتمالاً پس از پایان، بیش از آنکه همهٔ جزئیات داستان را به خاطر بسپارد، به پرسش اصلی فیلم بازمیگردد: اگر زمان دارایی باشد، چه کسانی حق دارند آن را برای خود نگه دارند؟
« بعضی بخشها بیش از نیاز امتداد مییابند و برخی ایدهها پیش از آنکه به نتیجهای پخته برسند کنار گذاشته میشوند. »



ثبت دیدگاه