نقد و بررسی
نقد Inferno | 1999
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
دوزخِ درونی و جغرافیای انتقام «Inferno» از همان آغاز، جهان خود را بر پایهٔ فقدان و خشونت بنا میکند. ادی لوماکس، سرگردی که هنوز از مرگ دوست نزدیکش جانی رهایی نیافته، به شهری بیابانی میرود که گذشتهٔ جانی با آن گره خورده است. این سفر بیش از آنکه حرکتی ساده در فضای جغرافیایی باشد، تلاشی برای نزدیکشدن به خاطرهای ازدسترفته است؛ تلاشی که خیلی زود با خشونتی عریان پاسخ میگیرد.
لوماکس کتک میخورد و موتورش را از دست میدهد، اما تحقیر و محرومیت، او را به عقبنشینی وامیدارند نه تسلیم. عنوان فیلم، با اشاره به دوزخ، تنها به محیطی خشک و خشن اشاره ندارد. جهنم اصلی در ذهن قهرمان جریان دارد: اندوهی که راهی برای بیان نمییابد و به خشم بدل میشود. در این معنا، بیابان ویران بیرونی بازتابی از وضعیت روانی لوماکس است؛ فضایی که در آن هم راههای خروج محدودند و هم امکان بازگشت به آرامش چندان روشن نیست.
فیلم این پیوند را بیش از آنکه با گفتوگو توضیح دهد، از طریق موقعیتها، تقابلها و تداوم تنش نشان میدهد. قهرمانی گرفتار در سوگ لوماکس قهرمانی کلاسیک در قلمرو فیلمهای انتقاممحور است: مردی تنها، زخمی و سرسخت که در برابر بیعدالتی نمیایستد تا از خود دفاع کند، بلکه برای پاسخدادن به آن دست به عمل میزند.
بااینحال، انگیزهٔ او در ابتدا تنها به حادثهای که برای خودش رخ داده محدود نمیشود. سفرش با سوگ جانی آغاز شده و همین اندوه، نیروی محرک زیرین رفتارهای اوست. از این رو، خشونت قهرمان را میتوان هم واکنشی به ستمی تازه و هم نشانهای از زخمی قدیمیتر دانست. فیلم در پرداخت این شخصیت، بیشتر به نیروی حضور و رفتار تکیه میکند تا تحلیل روانشناختی مفصل.
« دوزخِ درونی و جغرافیای انتقام «Inferno» از همان آغاز، جهان خود را بر پایهٔ فقدان و خشونت بنا میکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
لوماکس مردی کمحرف و عملگراست؛ گذشتهاش بهعنوان سرگرد نیز به تصویری میافزاید که او را در مواجهه با خطر، آماده و خونسرد نشان میدهد. این انتخاب با ریتم پرشتاب فیلم سازگار است، اما بهایی هم دارد: فرصت چندانی برای واکاوی تدریجی اندوه او باقی نمیماند. مخاطب میتواند درد قهرمان را حدس بزند، ولی همیشه به اندازهای که لازم است در تجربهٔ درونی او سهیم نمیشود.
شهر بیابانی؛ محیطی مناسب برای تعقیب شهرک بیابانی در فیلم صرفاً پسزمینهای برای درگیریها نیست؛ انزوای آن، فضای داستان را تنگ و تهدیدآمیز میکند. اینجا فاصله از مراکز قدرت و قانون، به معنای احساس بیپناهی است. لوماکس وارد محیطی میشود که قواعدش را نه لزوماً نهادهای رسمی، بلکه گروهی از افراد زورگو تعیین میکنند.
چنین فضایی برای یک داستان انتقامی مناسب است، زیرا قهرمان را از تکیهگاههای معمول محروم میسازد و رویارویی را به تصمیمی شخصی بدل میکند. خشکی محیط با خشونت داستان همخوانی دارد. در این جهان، رابطهها بهآسانی به زورآزمایی تبدیل میشوند و آرامش بیشتر شبیه مکثی کوتاه میان دو برخورد است تا وضعیتی پایدار.
فیلم با همین حس بیثباتی، تعلیق خود را حفظ میکند: پس از هر درگیری، امکان رویارویی تازهای باقی میماند و مخاطب درمییابد که مسئله با یک پاسخ ساده خاتمه نخواهد یافت. بااینحال، فضای خشن گاهی جای پرداخت دقیقتر محیط و مناسبات اجتماعی آن را میگیرد؛ شهرک بیشتر به میدان برخورد نیروها شباهت دارد تا جامعهای با زندگی مستقل و پیچیده.
« مخاطب میتواند درد قهرمان را حدس بزند، ولی همیشه به اندازهای که لازم است در تجربهٔ درونی او سهیم نمیشود. »
شخصیتها و اجرا
خشونت، تعلیق و ریتم یکی از امتیازهای اصلی فیلم، توانایی آن در نگهداشتن تنش است. ضرباهنگ تند و رویدادهای پرتحرک اجازه نمیدهند داستان برای مدت طولانی در سکون بماند. آغاز درگیری، پیامدهای آن و واکنش لوماکس، زنجیرهای از موقعیتهای پرخطر میسازند که تماشاگر را به انتظار گام بعدی وامیدارند.
در نتیجه، «Inferno» بیش از آنکه بر غافلگیریهای پیچیده یا معماپردازی تکیه کند، از حرکت پیوسته و فشار موقعیتها نیرو میگیرد. اما همین شتاب گاهی به زیان باورپذیری تمام میشود. برخی رویدادها چنان سریع از مرحلهای به مرحلهٔ دیگر میرسند که پیامدهای روانی یا عملی آنها فرصت شکلگیری پیدا نمیکند.
تصمیمهای بعضی شخصیتها نیز بیشتر برای پیشبردن درگیریها به نظر میرسند تا نتیجهٔ منطقی انگیزههایی که فیلم پیشتر ساخته است. بنابراین تعلیق، هرچند مؤثر است، همیشه بر پایهٔ استحکام کامل روایت بنا نمیشود؛ گاهی تماشاگر بهجای آنکه از منطق رخدادها کشیده شود، با انرژی صحنهها پیش میرود.
بازیها و حضورهای فرعی بازیها از نیروی اصلی فیلم در زندهکردن درگیریها هستند. اجرای شخصیت اصلی، بر سرسختی و کنترل تکیه دارد و به لوماکس حضوری میبخشد که با فضای کمحرف و خشن داستان تناسب دارد. او در صحنههای رویارویی، پرتحرک و قاطع است و همین انرژی کمک میکند که برخوردهای فیزیکی صرفاً مجموعهای از کنشهای بیروح به نظر نرسند.
« خشونت، تعلیق و ریتم یکی از امتیازهای اصلی فیلم، توانایی آن در نگهداشتن تنش است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
بازیگران دیگر نیز در مجموع به جریان پرتنش فیلم جان میدهند و تقابل قهرمان با محیط را ملموستر میکنند. در میان همراهان او، جوبال ارلی و چند زن از اهالی نقشی مهم در گسترش دایرهٔ ارتباطات لوماکس دارند. حضور آنان یادآور میشود که پاسخ به ستم الزاماً کار یک قهرمان تنها نیست و حمایت اجتماعی، هرچند محدود، میتواند در برابر زور معنا پیدا کند.
مشکل اینجاست که شخصیتهای فرعی مجال کافی برای شکلگرفتن پیدا نمیکنند. برخی بیشتر کارکرد روایی دارند: کمک میکنند، مانعی را نشان میدهند یا قهرمان را به سوی موقعیتی تازه میرانند. دیالوگها نیز در لحظاتی از طبیعیبودن فاصله میگیرند و بیش از آنکه از شخصیتها بجوشند، برای انتقال اطلاعات یا تأکید بر حالوهوای صحنه به کار میروند.
کلیشهها و مرزهای روایت داستان انتقام در سینما پیشینهای طولانی دارد و «Inferno» نیز عمدتاً در همان مسیر آشنا حرکت میکند: مردی که تحقیر شده، در برابر گروهی زورگو میایستد و با تکیه بر مهارت و ارادهاش دست به مقابله میزند. این الگو بهخودیخود ایراد نیست؛ مخاطب با قواعد آن آشناست و فیلم هم از همین آشنایی برای ایجاد سرگرمی و تعلیق بهره میگیرد.
مسئله زمانی پدید میآید که روایت بهجای دگرگونکردن این الگو، صرفاً مراحل شناختهشدهٔ آن را پشت سر میگذارد. همین امر باعث میشود مسیر کلی داستان تا حدی قابلپیشبینی باشد. فیلم میکوشد با خشونت، شتاب و حضور چهرههای تازه در مسیر قهرمان، توجه مخاطب را حفظ کند، اما لایههای تازهای به مفهوم انتقام نمیافزاید.
« بازیگران دیگر نیز در مجموع به جریان پرتنش فیلم جان میدهند و تقابل قهرمان با محیط را ملموستر میکنند. »
قوتها و کاستیها
در اینجا پرسشهایی دربارهٔ هزینهٔ خشونت، مرز عدالت شخصی و امکان رهایی از سوگ مطرح میشوند، ولی همیشه با عمق کافی دنبال نمیشوند. فیلم به این موضوعات نزدیک میشود، بیآنکه همهٔ ظرفیتهایشان را بکاود؛ ازاینرو، بیش از آنکه اثری تأملبرانگیز دربارهٔ اخلاق انتقام باشد، یک روایت پرتحرک و سرراست در این قلمرو است.
جمعبندی «Inferno» فیلمی است که قوت خود را در فضای تاریک، ریتم تند و انرژی درگیریهایش پیدا میکند. پیوند میان اندوه لوماکس و خشونتی که در مسیرش رخ میدهد، به داستان بنیانی عاطفی میبخشد و محیط بیابانی نیز حس انزوا و تهدید را تقویت میکند. بازیهای پرانرژی کمک میکنند که رویاروییها باورپذیر و تماشایی بمانند و همراهی جوبال ارلی و زنان محلی، اندکی از تنهایی قهرمان میکاهد.
در مقابل، روایت در محدودهٔ الگوی آشنای انتقام باقی میماند. ضعف منطق بعضی رخدادها، کمعمقی شخصیتهای فرعی و دیالوگهایی که گاه تصنعی میشوند، از پیچیدگی و ماندگاری فیلم میکاهند. حاصل، اثری سرگرمکننده و خشن است که بیش از آنکه با تازگی داستان یا ژرفای شخصیتپردازی به یاد بماند، با حالوهوای بیرحم و حرکت پیوستهاش اثر میگذارد؛ فیلمی که تماشاگر را به دل موقعیتهای پرتنش میبرد، اما کمتر میایستد تا معنای زخمهایش را بهتمامی واکاوی کند.
« جمعبندی «Inferno» فیلمی است که قوت خود را در فضای تاریک، ریتم تند و انرژی درگیریهایش پیدا میکند. »
ثبت دیدگاه