نقد و بررسی
نقد It's a Boy Girl Thing | 2006
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
مقدمه: فرمول آشنا، نیرویی تازه «It's a Boy Girl Thing» کمدی رمانتیکی نوجوانانه است که موتور رواییاش را از یکی از آشناترین تمهیدهای خیالپردازانهٔ سینما میگیرد: جابهجایی بدن دو آدم ناسازگار. نل بدوورث، دختری کتابخوان و آرمانگرا، و وودی دین، ورزشکاری پرطرفدار و کمحوصله، همسایه و هممدرسهایاند؛ اما شباهتهایشان به همین نزدیکی جغرافیایی محدود میشود.
رویارویی آنها در بازدیدی مدرسهای از موزه و مجسمهای باستانی، به طلسمی میانجامد که هر دو را ناگزیر میکند زندگی را از چشم و جسم دیگری تجربه کنند. همین پیشفرض ساده، هم منبع اصلی خندههای فیلم است و هم بستری برای آزمودن همدلی میان دو شخصیت. فیلم بهسرعت روشن میکند که قرار نیست قواعد واقعگرایانه بر جهانش حاکم باشند.
طلسم بیشتر یک ابزار داستانی است تا معمایی که باید منطق آن را موشکافی کرد؛ بنابراین توجه اثر به پیامدهای روزمرهٔ این وضعیت معطوف میشود: حضور در مدرسه، روبهروشدن با خانواده و دوستان، و تلاش برای حفظ آیندهای که هر یک برای خود تصور کردهاند. این انتخاب، روایت را سرراست و پرتحرک نگه میدارد، اما در همان حال بخشی از امکانهای پیچیدهتر ایده را کنار میگذارد.
تقابل شخصیتها و مسئلهٔ رؤیاها نل و وودی در آغاز، بیش از آنکه دو فرد با لایههای روانی متعدد باشند، نمایندهٔ دو تیپ آشنا هستند: دختر درسخوانی که آیندهاش را در تحصیل میجوید و پسری که ورزش و محبوبیت مدرسهای محور هویت اوست. این تقابل، برای راهاندازی کمدی کافی است؛ هر کدام ناگهان باید در موقعیتی قرار بگیرد که با مهارتها و عادتهایش بیگانه است.
« همین پیشفرض ساده، هم منبع اصلی خندههای فیلم است و هم بستری برای آزمودن همدلی میان دو شخصیت. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
اما اهمیت داستان در این نیست که یکی را بر دیگری برتر نشان دهد، بلکه در آن است که نشان میدهد هر دو تصویری ناقص از طرف مقابل ساختهاند. هدفهای شخصیشان نیز به روایت جهت میدهد. نل به دنبال فرصت تحصیلی در دانشگاه ییل است و وودی آیندهٔ ورزشی خود را جدی میگیرد. این آرزوها در ابتدا به شکل دو مسیر جداگانه دیده میشوند؛ بااینحال، وضعیت تازه آنها را به هم وابسته میکند.
فیلم از همین وابستگی برای حرکت از خصومت به همکاری استفاده میکند، هرچند انگیزههای شخصیتها گاه بیش از آنکه از تحول درونی برآیند، تابع ضرورتهای طرح داستانی باقی میمانند. کمدی جابهجایی بدنها بخش بزرگی از سرگرمی فیلم از فاصلهٔ میان ظاهر و رفتار سرچشمه میگیرد. نل و وودی باید در بدن یکدیگر، نقش صاحب همان بدن را بازی کنند؛ در نتیجه، تغییر شیوهٔ سخنگفتن، راهرفتن، واکنش نشاندادن و حضور در جمع به عناصر اصلی کمدی بدل میشود.
این موقعیت برای بازیگران فرصتی فراهم میآورد تا نه فقط شخصیت خودشان، بلکه برداشت آن شخصیت از دیگری را نیز اجرا کنند. بهویژه در صحنههایی که هر یک میکوشد عادتهای طرف مقابل را تقلید کند، فیلم از تضاد میان شناخت سطحی و تجربهٔ واقعی بهره میبرد. بااینهمه، کمدی همیشه به یک اندازه ظریف نیست.
بخشی از شوخیها به موقعیتهای بدنی و جنسی متکی است و گاه به جای گسترش شخصیتها، به واکنشی سریع و کمعمق بسنده میکند. چنین لحظههایی با فضای کمدی نوجوانانهٔ فیلم تناسب دارند، اما از نظر طنزپردازی کمتر از موقعیتهایی موفقاند که رفتار و نگاه شخصیتها را دستمایه قرار میدهند. در نتیجه، فیلم میان کمدی مبتنی بر شخصیت و شوخیهای آسانتر در نوسان است.
« هدفهای شخصیشان نیز به روایت جهت میدهد. »
شخصیتها و اجرا
بازیگری و شیمی میان دو نقش Samaire Armstrong و Kevin Zegers بار اصلی جذابیت فیلم را بر دوش میکشند. دشواری نقشهایشان آن است که باید دو سطح بازی را همزمان حفظ کنند: هر یک در ظاهر بدن شخصیت دیگر دیده میشود، اما باید نشانههایی از منش و عادتهای شخصیت اصلی خود را نیز منتقل کند. این بازی دوگانه، بهخصوص در واکنشهای کوچک و تغییر لحن، گاه از خود شوخیهای نوشتهشده بامزهتر است.
هر دو بازیگر میکوشند تفاوت میان نل و وودی را در ژست و ریتم رفتاری آشکار کنند، بیآنکه نقشها به تقلیدی صرف و نمایشی تبدیل شوند. رابطهٔ میان دو شخصیت نیز از همین همکاری اجرایی سود میبرد. کلکلهای آغازین بهتدریج جای خود را به نوعی شناخت متقابل میدهند و فیلم در لحظههای آرامتر نشان میدهد که جذابیت عاشقانه، فقط از دشمنی اولیه یا نزدیکی اجباری برنمیخیزد؛ بلکه به دیدن دشواریهایی وابسته است که پیشتر نادیده گرفته شده بودند.
این دگرگونی باورپذیر و دلنشین است، هرچند مسیر آن گاهی بیش از حد هموار میشود و موانع عاطفی به سرعت کنار میروند. نگاه فیلم به جنسیت جابهجایی بدنها ذاتاً فرصتی مناسب برای پرسیدن این پرسش است که بدن و جنسیت چگونه تجربهٔ اجتماعی ما را شکل میدهند. فیلم گاهی به این امکان نزدیک میشود: نل و وودی ناچارند با قواعد نانوشتهٔ زندگی دیگری روبهرو شوند و بفهمند که رفتار افراد فقط از خلقوخوی شخصی آنها ناشی نمیشود، بلکه از انتظارات اطرافیان نیز تأثیر میگیرد.
در این معنا، موقعیت خیالپردازانهٔ فیلم میتواند زمینهای برای نقد قضاوتهای عجولانه باشد. اما نگاه اثر به این موضوع همیشه یکدست نیست. روایت از یک سو میخواهد دو شخصیت را به درک متقابل برساند، و از سوی دیگر گاه از کلیشههایی بهره میگیرد که تفاوتهای زنانه و مردانه را سادهسازی میکنند.
« بازیگری و شیمی میان دو نقش Samaire Armstrong و Kevin Zegers بار اصلی جذابیت فیلم را بر دوش میکشند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
در بعضی لحظهها، تجربهٔ نل و وودی نه به کاوشی دقیق در نقشهای جنسیتی، بلکه به زمینهای برای شوخیهای بدنی تبدیل میشود. همین ناهمواری باعث میشود فیلم نتواند پرسشهای بالقوهٔ ایدهاش را با عمق و توازن کامل دنبال کند. روایت، ریتم و جهان نوجوانانه روایت خطی و کمپیچیدگی فیلم، برای یک کمدی رمانتیک نوجوانانه مزیت محسوب میشود.
داستان بهسرعت به موقعیت مرکزی خود میرسد و سپس با قرار دادن دو شخصیت در مدرسه و خانوادههای یکدیگر، از ظرفیت موقعیتهای روزمره برای پیشبرد ماجرا استفاده میکند. هدفهای تحصیلی و ورزشی نیز به قصه ضرباهنگی مشخص میدهند و مانع میشوند جابهجایی بدنها به مجموعهای از شوخیهای پراکنده محدود بماند.
در عین حال، تکیه بر الگوی آشنا سبب میشود بسیاری از ایستگاههای روایی قابلپیشبینی باشند. فیلم کمتر میکوشد قواعد این زیرژانر را دگرگون کند یا از طلسم برای ساختن تعارضی کاملاً تازه بهره ببرد. در نتیجه، مخاطبی که با کمدیهای جابهجایی بدن آشناست، احتمالاً با غافلگیریهای ساختاری فراوانی روبهرو نخواهد شد.
ارزش اصلی اثر بیشتر در اجرای موقعیتها و رابطهٔ دو بازیگر است تا در نوآوری داستانی. لحن عاطفی و نقاط قوت با وجود شوخیهای گاه خام و شخصیتپردازی نامتوازن، فیلم در هستهٔ خود به ایدهای ساده اما مؤثر تکیه دارد: برای فهمیدن دیگری، گاهی باید از جایگاه امن خود بیرون آمد. نل و وودی در آغاز، یکدیگر را با چند صفت محدود تعریف میکنند؛ تجربهٔ زندگی طرف مقابل این تصویر را مختل میکند و به آنها امکان میدهد تفاوت میان ظاهر و واقعیت را دریابند.
« همین ناهمواری باعث میشود فیلم نتواند پرسشهای بالقوهٔ ایدهاش را با عمق و توازن کامل دنبال کند. »
قوتها و کاستیها
فیلم این پیام را با زبانی سبک و بیتکلف پیش میبرد و از تبدیل آن به موعظهای سنگین پرهیز میکند. حسوحال عاشقانهٔ اثر نیز بیشتر از آنکه بر شور ناگهانی بنا شود، بر تغییر تدریجی نگاه استوار است. این انتخاب، رابطه را انسانیتر میکند و لحظههای همدلی را از دل کشمکش بیرون میکشد. بااینحال، چون دگرگونی شخصیتها در قالبی بسیار آشنا رخ میدهد، عاطفهٔ فیلم گاهی به نتیجهای قابلانتظار میرسد و فرصت کاوش عمیقتری در تفاوتهای طبقاتی، خانوادگی و جنسیتی از دست میرود.
جمعبندی «It's a Boy Girl Thing» فیلمی بیادعا و سرگرمکننده است که از ایدهای کلیشهای، کمدیای قابلتماشا و رابطهای نسبتاً دلنشین میسازد. بازیهای دوگانهٔ Samaire Armstrong و Kevin Zegers، تضاد رفتاری شخصیتها و حرکت تدریجی آنها از خصومت به همدلی، مهمترین سرمایههای اثرند. در مقابل، شوخیهای جنسی و بدنی گاه سطحی میشوند و نگاه فیلم به جنسیت از کلیشههایی که قصد بررسیشان را دارد کاملاً فاصله نمیگیرد.
فیلم نوآوری چشمگیری در زیرژانر جابهجایی بدن ندارد، اما بهواسطهٔ انرژی بازیگران و پیام سادهٔ همدلی، برای مخاطبی که در پی کمدی رمانتیک سبک و بیتکلف است، اثری خوشتماشا باقی میماند.
« فیلم این پیام را با زبانی سبک و بیتکلف پیش میبرد و از تبدیل آن به موعظهای سنگین پرهیز میکند. »



ثبت دیدگاه