نقد و بررسی
نقد The Day the Earth Stood Still | 2008
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازآفرینی یک هشدار قدیمی «The Day the Earth Stood Still» محصول ۲۰۰۸، بازسازی فیلمی همنام از سال ۱۹۵۱ است؛ اما برای بازگویی همان نگرانی، زبان زمانهاش را برمیگزیند. در نسخهٔ تازه، محور تهدید نه جنگ سرد و سلاح هستهای، بلکه تخریب محیطزیست و دگرگونیهای اقلیمی است. این جابهجایی در نگاه نخست منطقی به نظر میرسد: اگر اثری علمیتخیلی قرار است دربارهٔ سرنوشت بشر هشدار دهد، بحران زیستمحیطی یکی از روشنترین موضوعهای دوران معاصر است.
بااینحال، فیلم میان «طرح مسئله» و «ساختن درامی قانعکننده دربارهٔ آن» فاصلهای محسوس باقی میگذارد. ایدهٔ محوری ظرفیت اخلاقی و فلسفی دارد، اما روایت همیشه نمیتواند آن ظرفیت را به تجربهای پرمایه تبدیل کند. فیلم با ورود کلاتو به زمین، پرسشی هولناک پیش میکشد: آیا نجات سیاره الزاماً به معنای نجات انسانها نیز هست؟
این پرسش، دستکم در سطح مفهومی، موتور جذاب اثر است. نسخهٔ ۲۰۰۸ موضوع محوری را از اضطرابهای سیاسی دههٔ پنجاه به نگرانی دربارهٔ مسئولیت انسان در برابر طبیعت منتقل میکند؛ انتقالی معاصر، اما نه همیشه دراماتیک. تماشاییبودن تصویر یکی از دستاوردهای روشن فیلم، توانایی آن در ساختن مقیاسی بزرگ و فراگیر است.
« در نسخهٔ تازه، محور تهدید نه جنگ سرد و سلاح هستهای، بلکه تخریب محیطزیست و دگرگونیهای اقلیمی است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
حضور سفینهها و فناوری بیگانه، واکنش حکومتها و منظرههایی که ناگهان از نظم معمول زندگی خارج میشوند، به فیلم حس رخدادی جهانی میبخشند. دوربین و جلوههای بصری، تهدید را صرفاً در گفتوگوها محصور نمیکنند؛ آن را به تصویری ملموس و گاه هراسآور بدل میسازند. به همین سبب، فیلم در صحنههایی که به نمایش ابعاد بحران تکیه دارد، از نیرویی سرگرمکننده و چشمنواز برخوردار است.
طراحی موجودات و ماشینهای بیگانه نیز به اثر هویتی دیداری میدهد که میان زیبایی و اضطراب حرکت میکند. مشکل از جایی آغاز میشود که جلوهها باید جای خالی پیوندهای روایی را پر کنند. شکوه تصویری میتواند توجه را جلب کند، اما بهتنهایی نمیتواند انگیزهٔ شخصیتها را روشن سازد یا پرسشهای داستان را پاسخ دهد.
نتیجه آن است که گاه قابها بیش از خود درام به یاد میمانند. کلاتو و سکوت کیانو ریوز کیانو ریوز برای ایفای کلاتو انتخابی قابلدفاع است. چهره و شیوهٔ بازی او میتواند فاصلهٔ عاطفی موجودی را منتقل کند که جهان انسانی را از بیرون مشاهده میکند و با معیارهایی دیگر به آن مینگرد. سکون و خویشتنداریاش در بخشهایی به شخصیت کیفیتی بیگانه میدهد؛ گویی کلاتو نهفقط از مکانی دیگر، که از دستگاهی متفاوت برای فهم عواطف و رفتار انسان آمده است.
« طراحی موجودات و ماشینهای بیگانه نیز به اثر هویتی دیداری میدهد که میان زیبایی و اضطراب حرکت میکند. »
شخصیتها و اجرا
اما فیلم همیشه میان سردی حسابشده و بیحسی یکنواخت مرز نمیگذارد. آنچه ابتدا میتوانست انتخابی معنایی و متناسب با شخصیت باشد، گاهی به تکرار یک حالت چهره و لحن کمتغییر فروکاسته میشود. در نتیجه، تحول درونی کلاتو بهاندازهای که باید محسوس نیست و فاصلهٔ او از انسانها به جای آنکه پیوسته معنای تازهای پیدا کند، ممکن است برای تماشاگر به یکنواختی بدل شود.
این ایراد فقط به بازیگر مربوط نیست؛ فیلمنامه نیز در ساختن موقعیتهایی که سکوت او را به کشمکش دراماتیک بدل کنند، همیشه موفق عمل نمیکند. در سوی دیگر، جنیفر کانلی حضوری متین دارد و شخصیت هلن را به نقطهٔ اتکای انسانی روایت تبدیل میکند. روابط انسانی و مسئلهٔ پسر فیلم برای آنکه خطر جهانی را از خلال روابط شخصی قابلدرک کند، داستان هلن و پسرش، جیکوب، را در مرکز بخشی از روایت قرار میدهد.
این انتخاب میتوانست برخوردی عاطفی و اندیشیده میان بیگانگی کلاتو و تجربهٔ خانوادگی هلن بسازد. اما جیکوب اغلب بهجای آنکه شخصیتی با پیچیدگی و منطق مستقل باشد، نقش مانعی پرتنش را ایفا میکند؛ رفتارهایش گاه چنان طراحی شدهاند که کشمکش را بهزور افزایش دهند. از همین رو، حضور او برای بسیاری از مخاطبان آزاردهنده میشود و تمرکز از پرسشهای اصلی فیلم به واکنشهای او منحرف میگردد.
« اما فیلم همیشه میان سردی حسابشده و بیحسی یکنواخت مرز نمیگذارد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
مسئله این نیست که نوجوان داستان باید مطیع یا دوستداشتنی باشد؛ مسئله آن است که سرپیچی و خشم او باید از تجربهٔ شخصیت برآید و در منطق روایی جای بگیرد. هرجا فیلم از این پیوند غافل میشود، رفتار جیکوب تصنعی به نظر میرسد. این ضعف بر بخشهای عاطفی نیز سایه میاندازد: فیلم میخواهد پیوندهای انسانی را شاهدی بر ارزش زندگی معرفی کند، اما گاهی برای باورپذیرکردن همین پیوندها فرصت کافی فراهم نمیآورد.
پیام محیطزیستی و لحن خطابی هستهٔ اخلاقی داستان، نگرانی از ویرانی زمینی است که انسان در آن زندگی میکند. چنین مضمونی میتواند به جای یک موعظهٔ ساده، تناقضهای پیچیدهای را پیش روی مخاطب بگذارد: آیا بشر با وجود آسیبهایی که به محیطزیست زده، توان تغییر دارد؟ آیا بیرون از داوری انسانی، معیار دیگری برای ارزش زندگی وجود دارد؟
و آیا نجات طبیعت را میتوان از سرنوشت آدمیان جدا کرد؟ فیلم این پرسشها را مطرح میکند، اما بیشتر از آنکه اجازه دهد در رفتار شخصیتها و جزئیات داستان رسوب کنند، گاهی آنها را آشکارا به زبان میآورد. پیام در برخی لحظهها چنان صریح میشود که جای کشف و تأمل را میگیرد. تماشاگر میتواند با اصل دغدغه همدل باشد، اما تأکید مستقیم فیلم از ظرافت آن میکاهد.
« هرجا فیلم از این پیوند غافل میشود، رفتار جیکوب تصنعی به نظر میرسد. »
قوتها و کاستیها
اندیشهای که در قالب کنش، انتخاب و پیامد بیان شود، معمولاً اثرگذارتر از خطابهای است که معنای خود را پیشاپیش توضیح میدهد. منطق روایت و میراث نسخهٔ نخست ریتم و پیوستگی روایی از نقاط آسیبپذیر اثرند. در بخشهایی، تصمیم شخصیتها یا تغییر مسیر داستان به اندازهٔ کافی زمینهچینی نمیشود؛ بنابراین بعضی رخدادها بیش از آنکه حاصل زنجیرهای روشن از علت و معلول باشند، به نیاز لحظهای فیلم شباهت پیدا میکنند.
همچنین، فیلم در گسترش مسئلهٔ بزرگی که مطرح میکند، گاه میان صحنههای تماشایی و موقعیتهای انسانی پیوندی سست برقرار میسازد. این کاستیها در پایانِ مسیر داستانی نیز اهمیت پیدا میکنند، بیآنکه لازم باشد جزئیات آن آشکار شود: نتیجهگیری میتواند شتابزده و کماثر به نظر برسد، چون برخی از پرسشهای زمینهچیدهشده فرصت کافی برای بهثمررسیدن پیدا نمیکنند.
در مقام بازسازی، اثر ناگزیر با میراث فیلم ۱۹۵۱ نیز سنجیده میشود. حتی بدون مقایسهٔ جزئی، روشن است که نسخهٔ جدید میکوشد پیام مرکزی را با دغدغهای تازه بازتعریف کند؛ اما داشتن موضوعی امروزی لزوماً به معنای یافتن بیانی دراماتیک همسنگ آن نیست. جمعبندی «The Day the Earth Stood Still» فیلمی است با تصویری پرجلوه، ایدهای قابلتأمل و اجرایی که لحظههایی از شکوه علمیتخیلی میآفریند؛ در عین حال، از ضعف شخصیتپردازی، منطق ناپایدار در بخشهایی از روایت و بیانی گاه بیش از اندازه صریح رنج میبرد.
« منطق روایت و میراث نسخهٔ نخست ریتم و پیوستگی روایی از نقاط آسیبپذیر اثرند. »
جمعبندی
کیانو ریوز برای نقش موجودی سرد و دور از هیجان تناسب دارد، اما بازی یکنواخت او در کنار کمبود تحول روشن در شخصیت، این انتخاب را همیشه به نقطهٔ قوت تبدیل نمیکند. رابطهٔ خانوادگی داستان نیز میتوانست نیرویی عاطفی فراهم کند، اما جیکوب اغلب به جای ژرفابخشیدن به کشمکش، آن را فرسوده میکند.
بااینهمه، فیلم در ایجاد فضای تهدید و نمایش چشماندازهای بیگانه کامیاب است و ایدهٔ زیستمحیطیاش همچنان پرسشی جدی پیش میکشد: وقتی انسان به سیارهاش آسیب میزند، چه چیزی حق حیات را برای او تضمین میکند؟ پاسخ سینمایی فیلم به اندازهٔ پرسشش نافذ نیست، اما همین پرسش، همراه با تصاویر بهیادماندنیاش، ارزش تماشای آن را برای علاقهمندان به علمیتخیلی حفظ میکند.



ثبت دیدگاه