نقد و بررسی
نقد Airport '77 | 1977
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ایدهای که از آسمان به اعماق میرسد «Airport ’77» به کارگردانی Jerry Jameson از دل یکی از محبوبترین صورتبندیهای سینمای فاجعه در دههٔ هفتاد بیرون میآید: گروهی ناهمگون از مسافران، وسیلهای عظیم و آسیبپذیر، بحرانی که در چند مرحله تشدید میشود و امیدی که هر بار با مانعی تازه روبهرو است.
فیلم، سومین قسمت مجموعهٔ «Airport»، این بار بهجای آنکه هواپیما را صرفاً صحنهٔ یک بحران در آسمان قرار دهد، آن را به محفظهای گرفتار در زیر آب بدل میکند؛ فضایی که در آن ارتفاع و سرعت جای خود را به فشار، تاریکی و محدودیت نفس میدهند. همین جابهجایی، هستهٔ جذاب ایدهٔ فیلم است. کابین هواپیما معمولاً نماد نظمی کنترلشده است: صندلیها ردیفاند، مسیر از پیش تعیین شده و مسافران به خدمه اعتماد میکنند.
اما در این داستان، آن نظم بهتدریج فرو میریزد و محیط آشنا به دام بدل میشود. هواپیما دیگر وسیلهٔ عبور نیست؛ پناهگاهی موقت است که هر لحظه ممکن است به تلهای مرگبار تبدیل شود. فیلم از این تضاد بهره میگیرد و موقعیتی خلق میکند که هم چشمگیر است و هم برای تعلیق سینمایی ظرفیت فراوان دارد.
در این نقد، از جزئیات پایانی و پیچشهای اصلی داستان پرهیز شده است. ساختار روایی و حرکت به سوی بحران فیلم در آغاز برای معرفی هواپیما، مالک ثروتمند آن و مجموعهٔ مسافران وقت میگذارد. این بخش، جهان قصه را میسازد و شخصیتها را در کنار یکدیگر قرار میدهد؛ اما همزمان یکی از دشواریهای اصلی روایت را نیز آشکار میکند.
« همین جابهجایی، هستهٔ جذاب ایدهٔ فیلم است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
مسافران با پیشینهها، روابط و رازهای متفاوتی وارد داستان میشوند، ولی همهٔ این خطوط فرعی به یک اندازه در خدمت بحران مرکزی قرار نمیگیرند. برخی بیشتر شبیه نشانههایی از زندگیهای جداگانهاند تا اجزای یک درام منسجم. با شدت گرفتن حادثه، فیلم تمرکز خود را به موقعیت اضطراری و تلاش برای زنده ماندن منتقل میکند.
از اینجا به بعد، روایت بهواسطهٔ هدفی روشنتر جان میگیرد: یافتن راهی برای حفظ جان بازماندگان و جلب کمک بیرونی، پیش از آنکه خطرهای محیط کار را تمام کنند. این وضوح روایی به فیلم ضرباهنگ میدهد، هرچند مسیر رسیدن به بحران بر مجموعهای از تصادفها و فرضهای داستانی بسیار نامحتمل استوار است.
«Airport ’77» چندان نمیکوشد این نامحتملبودن را پنهان کند؛ بیشتر از مخاطب میخواهد منطقِ موقعیت را بپذیرد و با آن همراه شود. تعلیق در فضای بسته قویترین برگ برندهٔ فیلم، تبدیل تدریجی زمان به دشمن است. آب راه خود را به بخشهایی از هواپیما باز میکند، اکسیژن محدود است و گذرگاههایی که باید مسیر فرار باشند، ممکن است خود به مانع بدل شوند.
در چنین وضعی، تعلیق از یک پرسش ساده تغذیه میکند: آیا شخصیتها پیش از آنکه فرصت از دست برود، میتوانند راهی برای نجات پیدا کنند؟ فیلم پاسخ را یکباره نمیدهد؛ فشار را مرحله به مرحله افزایش میدهد و هر پیشرفت را با خطری تازه همراه میکند. فضای هواپیمای گرفتار زیر آب، بیش از جلوهای تماشایی، ابزار اصلی تعلیق است.
« برخی بیشتر شبیه نشانههایی از زندگیهای جداگانهاند تا اجزای یک درام منسجم. »
شخصیتها و اجرا
راهروهای باریک و اتاقهای بسته، امکان حرکت را محدود میکنند و فاصلهٔ کوتاه میان پناه و خطر را به رخ میکشند. تماشاگر ناچار است محیط را همچون شخصیتها بخواند: کدام بخش هنوز امن است، کدام مسیر بسته شده و چه چیزی ممکن است لحظهای بعد تغییر کند. فیلم در لحظات موفق خود، با همین محدودیتها دلهره میسازد، نه با شتابزدگی مداوم یا نمایش بیوقفهٔ حادثه.
البته تنش همیشه یکدست نمیماند. برخی بخشها، بهویژه پیش از آنکه بحران کاملاً در مرکز روایت قرار گیرد، از بار قصه میکاهند و مقدمهچینی طولانی به نظر میرسند. با اینهمه، هنگامی که فیلم به فضای محصور هواپیما و طرح نجات میپردازد، ریتمش روانتر میشود و نیروی نمایشی خود را بهتر پیدا میکند.
بازیها و کشمکش انسانی Jack Lemmon در نقش خلبان، حضوری آرام و متکی بر کنترل دارد. او قهرمانی را بازی میکند که اهمیتش در نمایش هیجان بیرونی نیست؛ باید در دل ترس، تصمیم بگیرد و دیگران را نیز از فروپاشی کامل بازدارد. لمون با مکثها و واکنشهای سنجیده، به نقش نوعی خستگی و واقعگرایی میبخشد و اجازه نمیدهد شخصیتش به فرماندهای بینقص و بیاحساس تبدیل شود.
Darren McGavin در نقش همراه او، انرژی متفاوتی به فیلم میآورد. رابطهٔ این دو بر تضاد کامل بنا نشده است، اما تفاوت لحن و شیوهٔ واکنششان گفتوگوها را زنده میکند. لحظاتی از شوخطبعی خشک و صمیمیت میان آنها در برابر فضای هولناک، به فیلم تعادل میدهد؛ نه آنقدر که خطر را کماهمیت کند، بلکه به اندازهای که شخصیتها از قالب ابزارهای صرفاً روایی بیرون بیایند.
« راهروهای باریک و اتاقهای بسته، امکان حرکت را محدود میکنند و فاصلهٔ کوتاه میان پناه و خطر را به رخ میکشند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
بازیگران نامدار دیگری همچون James Stewart، Olivia de Havilland، Joseph Cotten و Christopher Lee نیز به جهان فیلم وزن و آشنایی میبخشند. با این حال، حضور چهرههای برجسته بهتنهایی تضمین نمیکند که همهٔ مسافران عمق دراماتیک پیدا کنند. شماری از شخصیتها تنها با یک ویژگی یا موقعیت معرفی میشوند و فرصت چندانی برای دگرگونی یا نشاندادن لایههای پیچیدهتر نمییابند.
نتیجه آن است که مخاطب ممکن است بیش از آنکه دلنگران سرنوشت تکتک مسافران باشد، درگیر سازوکار نجات و خطر محیط شود. فضاسازی و طراحی تولید یکی از تصمیمهای مؤثر فیلم، ساختن فضایی است که هم نشانههای تجمل را در خود دارد و هم بهتدریج از آسایش تهی میشود. هواپیمای لوکس در آغاز تصویری از ثروت و آسودگی عرضه میکند؛ اما همین محیط، پس از گرفتارشدن زیر آب، به مجموعهای از اتاقهای بسته و مسیرهای دشوار بدل میشود.
تضاد میان شکوه اولیه و وضعیت اضطراری، به بحران بُعدی نمادین میدهد: امکانات و ثروت، در برابر نیروی طبیعت و محدودیتهای جسمانی، چندان پناه مطمئنی نیستند. طراحی صحنه و چیدمان فضای داخلی در انتقال این دگرگونی نقش مهمی دارند. فیلم لازم نیست برای هر لحظه توضیحی کلامی فراهم کند؛ تغییر وضعیت محیط، خطر را بهصورت بصری یادآوری میکند.
مخاطب با دیدن آب، تاریکی و محدودشدن مسیرها، میفهمد که زمان و فضا در حال تنگترشدناند. این فضاسازی، بهویژه در صحنههای تلاش برای خروج و نجات، از مؤثرترین دستاوردهای فیلم است. واقعگرایی و مرزهای اغراق بزرگترین مانع برای باورپذیری «Airport ’77» در خود نقطهٔ آغاز آن نهفته است. رخدادهای زنجیرهای قصه به تصادفها و شرایطی وابستهاند که بیش از آنکه حاصل احتمال روزمره باشند، برای فراهمکردن یک ماجرای پرهیجان کنار هم چیده شدهاند.
« با این حال، حضور چهرههای برجسته بهتنهایی تضمین نمیکند که همهٔ مسافران عمق دراماتیک پیدا کنند. »
قوتها و کاستیها
بحران هواپیما و وضعیت آن زیر آب نیز در سطحی از اغراق حرکت میکند که تماشاگرِ جویای واقعگرایی ممکن است در برابرش مقاومت کند. اما این ضعف، لزوماً همهٔ ارزش سرگرمکنندهٔ فیلم را از میان نمیبرد. «Airport ’77» بیش از آنکه در مقام بازسازی دقیق یک فاجعه عمل کند، در پی ساختن یک موقعیت نمایشی پرتنش است.
مخاطبی که با این قرارداد همراه شود، میتواند از تعلیق و طراحی موقعیتها لذت ببرد؛ مخاطبی که پیوسته احتمال فیزیکی هر اتفاق را میسنجد، احتمالاً بیشتر متوجه شکافهای منطق داستان خواهد شد. فیلم نه از این شکافها میگریزد و نه آنها را با شخصیتپردازی عمیق جبران میکند؛ نیروی اصلیاش در تجربهٔ محصوربودن و انتظار برای گشایش است.
جایگاه فیلم در سینمای فاجعه «Airport ’77» بهخوبی نمایندهٔ سینمای فاجعهٔ دههٔ هفتاد است؛ سینمایی که از گردآوردن گروهی بازیگر شناختهشده، ساختن بحران بزرگ و تقسیم خطر میان چندین شخصیت بهره میبرد. فیلم از منطق مجموعه نیز استفاده میکند: آشنایی مخاطب با جهان «Airport» به آن امکان میدهد از الگوی سفر هوایی و تهدید جمعی، صورت تازهای بسازد.
این بار، جذابیت اصلی نه صرفاً احتمال سقوط، بلکه دوامآوردن در فضای بستهای است که امکان فرار از آن اندک به نظر میرسد. از این منظر، فیلم را بهتر است نه بهعنوان درامی روانشناختی دربارهٔ شخصیتهای پیچیده، بلکه بهعنوان تجربهای از تعلیق گروهی دید. در چنین تجربهای، طراحی بحران و چگونگی تشدید خطر اهمیت بیشتری از تحول درونی همهٔ افراد پیدا میکند.
« اما این ضعف، لزوماً همهٔ ارزش سرگرمکنندهٔ فیلم را از میان نمیبرد. »
جمعبندی
این انتخاب، هم سرچشمهٔ سرگرمکنندگی اثر است و هم محدودیت آن: تماشاگر لحظاتی پرتنش میبیند، اما الزاماً با سرگذشت همهٔ شخصیتها پیوند عاطفی برقرار نمیکند. جمعبندی «Airport ’77» فیلمی نامتوازن، اما برخوردار از ایدهای سینمایی و مؤثر است. زنجیرهٔ رخدادهای نامحتمل، خردهداستانهای پراکنده و شخصیتپردازی کمعمق، مانع از آن میشوند که اثر به درامی کاملاً قانعکننده تبدیل شود.
در مقابل، فضای خفقانآور هواپیمای گرفتار، تعلیق مبتنی بر کمبود زمان و آب، و بازی خوشریتم Jack Lemmon و Darren McGavin، به آن نیرویی سرگرمکننده میبخشند. ارزش فیلم بیش از همه در ساختن موقعیتی است که در آن آسایش به تنگنا و سفر به آزمونی برای بقا بدل میشود. اگر مخاطب از سینمای فاجعه انتظار واقعگرایی دقیق یا شخصیتهایی چندلایه داشته باشد، کمبودهای اثر آشکار خواهد بود؛ اما اگر به دنبال تعلیقی کلاسیک، فضایی بسته و ماجرایی پرحادثه باشد، «Airport ’77» تجربهای دیدنی و بهیادماندنی فراهم میکند.
« جمعبندی «Airport ’77» فیلمی نامتوازن، اما برخوردار از ایدهای سینمایی و مؤثر است. »
ثبت دیدگاه