نقد و بررسی
نقد The Last Train | 1973
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
قطاری میان گریز و سرنوشت «The Last Train» ساختهٔ Pierre Granier-Deferre، درام جنگی و عاشقانهای است که جنگ را نه از میدان نبرد، بلکه از فضای تنگ و متحرک قطاری مینگرد که مردم را از پیشروی ارتش آلمان میگریزاند. ژولین، مردی فرانسوی، در ازدحام پناهجویان از خانوادهاش جدا میشود و با آنا، زنی یهودی و آلمانی، روبهرو میگردد.
این برخورد، در ظاهر آغازی برای رابطهای عاطفی است؛ اما فیلم آن را در بستری از ترس، آوارگی و بیثباتی مینشاند تا عشق نه پناهگاهی جدا از تاریخ، بلکه واکنشی انسانی به خشونت آن باشد. اثر از همان ابتدا فاصلهٔ میان زندگی عادی و فاجعهٔ تاریخی را برجسته میکند. مسافران قطار کسانیاند که ناگهان ناچار شدهاند خانه، برنامهها و اطمینانهای روزمره را پشت سر بگذارند.
جنگ برای آنان مفهومی انتزاعی نیست؛ صدای نزدیکشدنش در شتاب سفر، ازدحام واگنها و هراس از بمباران شنیده میشود. فیلم با همین جابهجایی ساده، پرسشی را پیش میکشد: وقتی نظم آشنا فرو میریزد، آدمها تا چه اندازه میتوانند به زندگی پیشین خود وفادار بمانند؟ قطار بهمثابه فضای بستهٔ تاریخ قطار در فیلم فقط وسیلهٔ فرار نیست؛ جهان کوچکی است که در آن طبقات اجتماعی، خصلتها و اضطرابهای گوناگون به هم فشرده میشوند.
« اثر از همان ابتدا فاصلهٔ میان زندگی عادی و فاجعهٔ تاریخی را برجسته میکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
مسافران در واگنها کنار هم قرار گرفتهاند، اما تجربهٔ مشترک خطر الزاماً آنان را به جمعی همدل تبدیل نمیکند. هر کس با ترس و نیاز خود دستوپنجه نرم میکند و همین همجواری، گاهی همبستگی میآفریند و گاهی تنش را تشدید میکند. این انتخاب مکانی به فیلم امکان میدهد تعلیق را از محدودیت فضا بسازد.
شخصیتها نمیتوانند بهآسانی از موقعیت بیرون بروند یا از پیامدهای تصمیمهایشان فاصله بگیرند. مسیر قطار همزمان وعدهٔ نجات و یادآور ناتوانی است: مسافران در حرکتاند، اما نمیدانند مقصد چه امنیتی برایشان خواهد داشت. تهدید بمباران نیز از بیرون بر این فضای فشرده سایه میاندازد و لحظههای آرام را شکننده میکند.
فیلم در بهترین لحظاتش، از همین تضاد میان حرکت قطار و درماندگی آدمها بهره میگیرد. ژولین و آنا؛ نزدیکی در دل اضطراب رابطهٔ ژولین و آنا قلب عاطفی اثر است، اما جذابیت آن صرفاً در شکلگیری یک دلبستگی نیست. این پیوند در شرایطی پدید میآید که اعتماد به دیگران میتواند خطرناک باشد و هر نشانهای از هویت، گذشته یا وابستگی سیاسی بار سنگینی پیدا کند.
« مسافران در واگنها کنار هم قرار گرفتهاند، اما تجربهٔ مشترک خطر الزاماً آنان را به جمعی همدل تبدیل نمیکند. »
شخصیتها و اجرا
ژولین با معرفی آنا بهعنوان همسرش میکوشد از او محافظت کند؛ حرکتی که رابطهٔ میان آن دو را از قلمرو احساس صرف فراتر میبرد و به مسئلهٔ مسئولیت و انتخاب اخلاقی پیوند میزند. فیلم برای بیان این نزدیکی بیش از آنکه بر گفتوگوهای توضیحی تکیه کند، از مکثها و نگاهها سود میجوید. سکوت آنا به شخصیتی مرموز و درونگرا میبخشد، اما همچنین نشان میدهد که او نمیتواند گذشته و خطرهایش را بهسادگی در اختیار دیگری بگذارد.
در برابر، ژولین نیز مردی نیست که ناگهان به قهرمانی بینقص بدل شود؛ او در میان دلبستگی تازه و پیوندهای خانوادگیاش گرفتار است. همین ناتمامی، رابطه را باورپذیرتر میکند، هرچند گاهی فیلم در پرداخت عاطفی آن چنان مکث میکند که فشار تاریخیِ موقعیت عقب مینشیند. بازیگری و نیروی نگاهها Jean-Louis Trintignant نقش ژولین را با خویشتنداری اجرا میکند.
بازی او از اغراقهای قهرمانانه دور است و به مردی میماند که پیش از آنکه تصمیمی بزرگ بگیرد، ناچار است با آشفتگی و تردید خود کنار بیاید. این ویژگی برای فیلمی که قهرمانش در دل شرایطی تحمیلی حرکت میکند، اهمیت دارد: ژولین نه فرماندهٔ سرنوشت خویش، بلکه انسانی است که گامبهگام با انتخابهای دشوار روبهرو میشود.
« فیلم برای بیان این نزدیکی بیش از آنکه بر گفتوگوهای توضیحی تکیه کند، از مکثها و نگاهها سود میجوید. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
Romy Schneider نیز به آنا حضوری اثرگذار میبخشد. وقار و آسیبپذیری در اجرای او همزمان حضور دارند و از شخصیت تصویری یکبعدی نمیسازند. جذابیت آنا تنها به زیبایی ظاهری محدود نمیشود؛ آنچه او را در ذهن مینشاند، ترکیب سکوت، اراده و اندوهی است که بینیاز از شرح مستقیم منتقل میشود. هماهنگی بازی دو بازیگر، بهویژه در لحظاتی که کلام جای خود را به نگاه میدهد، از نقاط قوت اصلی فیلم است.
بااینحال، برخی موقعیتها بیش از اندازه به نیروی حضور این دو بازیگر متکی میمانند و شخصیتهای پیرامونی مجال کمتری برای رشد پیدا میکنند. تعادل میان جنگ و عاشقانه «The Last Train» میکوشد دو مسیر روایی را همزمان پیش ببرد: فرار جمعی از جنگ و شکلگیری رابطهای خصوصی. این دو مسیر از نظر مضمونی به هم مربوطاند، زیرا ناامنی عمومی زمینهٔ نزدیکی ژولین و آنا را فراهم میکند؛ اما فیلم همیشه در حفظ تعادل میان آنها موفق نیست.
در بعضی بخشها، رابطهٔ عاشقانه چنان در مرکز توجه قرار میگیرد که وضعیت آوارگان و خطرهای بیرونی به پسزمینه میروند. در نتیجه، فاجعهٔ تاریخی گاه بیشتر نقش نیرویی برای پیشبرد احساسات را پیدا میکند تا واقعیتی مستقل با وزن انسانی و سیاسی خود. این کاستی به معنای بیاعتنایی کامل فیلم به جنگ نیست.
« Romy Schneider نیز به آنا حضوری اثرگذار میبخشد. »
قوتها و کاستیها
فضای بمباران و آشفتگی مسیر، حس ناامنی را تقویت میکند و به رابطهٔ مرکزی فوریت میبخشد. بااینحال، اثر در پرداخت گسترهٔ تجربهٔ پناهجویان به اندازهٔ پرداخت دو شخصیت اصلی عمیق نمیشود. قطار ظرفیت بالقوهای برای نمایش برخوردهای اجتماعی و اخلاقی متنوع دارد، اما همهٔ این ظرفیتها به یک اندازه بسط نمییابند.
ریتم و اقتباس ریتم فیلم گاه کند و فرسایشی میشود؛ کندیای که از یک سو با خستگی و انتظار مسافران تناسب دارد، اما از سوی دیگر ممکن است تماشاگر را از کشش روایی دور کند. تکرار فضای قطار و مکثهای طولانی، وقتی با دقت عاطفی همراه است، حس محصوربودن را پررنگ میکند؛ اما در لحظاتی دیگر، همان مکثها به توقفی کمثمر بدل میشوند.
اثر میان تأمل و پیشبردن داستان تعادلی شکننده دارد و همیشه از آن بهسلامت عبور نمیکند. فیلم بر پایهٔ رمانی از Georges Simenon ساخته شده و مقایسه با متن ادبی، تفاوتی در میزان عمق شخصیتها و جهان داستان آشکار میکند. نسخهٔ سینمایی بهناچار بسیاری از لایههای درونی را فشرده میسازد و بخشی از پیچیدگیهایی را که در قالب رمان امکان بسط دارند، کنار میگذارد.
« فضای بمباران و آشفتگی مسیر، حس ناامنی را تقویت میکند و به رابطهٔ مرکزی فوریت میبخشد. »
جمعبندی
در عوض، سینما میتواند از حضور بازیگران، تصویر و سکوت برای ساختن پیوندی فوری بهره ببرد. بنابراین اقتباس بیش از آنکه بازآفرینی کامل جهان کتاب باشد، برداشتی متمرکز بر رابطهٔ ژولین و آناست؛ برداشتی که در احساسات اثرگذار است، اما گاه از غنای روایی متن ادبی فاصله میگیرد. جمعبندی «The Last Train» فیلمی است دربارهٔ آدمهایی که در لحظهٔ فروپاشی نظم روزمره، ناچار میشوند از نو معنای پناه، وفاداری و مسئولیت را تعریف کنند.
فضای قطار و تهدید بیرونی، زمینهای پراضطراب میسازند و بازیهای Jean-Louis Trintignant و Romy Schneider به رابطهٔ مرکزی گرما و باورپذیری میبخشند. در عین حال، کندی مقطعی ریتم، محدودماندن برخی شخصیتهای فرعی و برتری گاهبهگاه عاشقانه بر تجربهٔ تاریخیِ فرار، مانع از آن میشوند که فیلم در همهٔ جنبهها به ظرفیت کامل خود برسد.
آنچه در پایان بیآنکه جزئیات داستان فاش شود در ذهن میماند، تقابل میان حرکت ناگزیر تاریخ و لحظههای خصوصی انسانهاست. فیلم درخشانترین دستاوردش را نه در بازسازی گستردهٔ جنگ، بلکه در نشاندادن این حقیقت مییابد که حتی در مسیرهای آشفته و نامطمئن نیز ممکن است میان دو غریبه پیوندی شکل بگیرد؛ پیوندی که کوتاه یا ناپایداربودنش از اهمیت عاطفی آن نمیکاهد.
« در عوض، سینما میتواند از حضور بازیگران، تصویر و سکوت برای ساختن پیوندی فوری بهره ببرد. »



ثبت دیدگاه