نقد و بررسی
نقد Elvira Madigan | 1967
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
میان افسون و واقعیت فیلم «Elvira Madigan» ساختهٔ Bo Widerberg، عاشقانهای تاریخی است که از همان آغاز میان دو قطب متضاد حرکت میکند: شورِ رهاییخواهانهٔ عشق و سنگینی واقعیت اجتماعی. داستان در تابستان ۱۸۸۹ میگذرد؛ الویرا مادیگان، بندباز نامدار، و سیکستن اسپاره، افسر سوئدیِ متأهلی که دو فرزند دارد، زندگی پیشین خود را پشت سر میگذارند و به امید ساختن جهانی مشترک میگریزند.
اما فرار از نظم اجتماعی، خودبهخود به آزادی نمیانجامد: اسپاره ارتش را ترک کرده و امکان کار و معاش برایش محدود است، و زندگی روزمره بهتدریج رویای عاشقانه را میآزماید. Widerberg این ماجرا را نه همچون شرحی پرحادثه از رسوایی و گریز، بلکه با لحنی آرام و شاعرانه روایت میکند. جذابیت فیلم در همین فاصله میان ظاهرِ دلانگیز و زیرمتن تلخ آن شکل میگیرد.
تماشاگر از یکسو در زیبایی طبیعت و خلوت دو دلداده غرق میشود و از سوی دیگر، نشانههای شکنندگی این خلوت را میبیند. فیلم پایان یا پیچش اصلی را آشکار نمیکند؛ تمرکزش بر مسیری است که رؤیای مشترک، در برخورد با پیامدهای انتخابهای دشوار، طی میکند. طبیعت بهمثابه زبان روایت تصویرپردازی فیلم از برجستهترین دستاوردهای آن است.
« Widerberg این ماجرا را نه همچون شرحی پرحادثه از رسوایی و گریز، بلکه با لحنی آرام و شاعرانه روایت میکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
نور طبیعی، رنگهای ملایم و چشماندازهای روستایی نه صرفاً پسزمینهای زیبا، بلکه بخشی از زبان دراماتیک اثرند. طبیعت در قابهای فیلم گاه پناهگاهی به نظر میرسد که عاشقان را از نگاه جامعه دور میکند؛ اما زیبایی آن نمیتواند دشواریهای زندگیشان را از میان ببرد. هر منظره، هر مکث و هر قاب سنجیده، همزمان وعدهٔ آرامش و یادآوریِ ناپایداری را در خود دارد.
فیلمبرداری Jörgen Persson بهجای تکیه بر نمایش پرزرقوبرق، از سادگیِ ترکیببندی و حضور محسوس نور بهره میبرد. دوربین اغلب به تماشاگر فرصت میدهد تا در فضا بماند و جزئیات را دریافت کند؛ به همین دلیل، فیلم بیشتر از آنکه ما را با اطلاعات تازه روبهرو کند، به تجربهٔ زمان و مکان فرامیخواند.
این انتخاب، با حالوهوای تابستانی اثر سازگار است، اما در بخشهایی نیز خطر میکند: وقتی تصویر چنان کامل و دلفریب میشود، ممکن است تماشاگر بیش از رنج شخصیتها، مجذوب زیبایی قابها بماند. بازیها و رابطهٔ مرکزی Pia Degermark در نقش الویرا، حضوری ظریف و کمادعا دارد. بازی او بر حرکات کوچک، نگاهها و سکوتها استوار است و از تبدیل شخصیت به تصویری صرفاً آرمانی پرهیز میکند.
« نور طبیعی، رنگهای ملایم و چشماندازهای روستایی نه صرفاً پسزمینهای زیبا، بلکه بخشی از زبان دراماتیک اثرند. »
شخصیتها و اجرا
الویرا هم زنی است که میخواهد از هویتی تحمیلشده فاصله بگیرد و هم انسانی است که در برابر محدودیتهای مادی و اجتماعی آسیبپذیر میماند. در مقابل، Thommy Berggren به اسپاره کیفیتی پرتنشتر میبخشد: مردی که میخواهد گذشته را کنار بگذارد، اما وزن تصمیمهایش و مسئولیتهایی را که ترک کرده، نمیتواند به آسانی محو کند.
همنشینی این دو بازیگر، رابطه را باورپذیر میسازد، بیآنکه آن را به عاشقانهای بینقص بدل کند. میانشان کشش و صمیمیت هست، اما پیوندشان در خلأ شکل نگرفته است. آنان با انتخاب خود، از زندگیها و آدمهایی فاصله گرفتهاند که همچنان در پسزمینهٔ روایت حضور دارند. همین امر موجب میشود عشقشان همزمان رهاییبخش و مسئلهدار جلوه کند.
فیلم در بهترین لحظهها، بهجای داوری مستقیم، اجازه میدهد تناقض میان احساس صادقانه و رفتار خودمحورانه در رفتار شخصیتها دیده شود. عشق، گریز و مسئولیت یکی از پرسشهای محوری فیلم این است که آیا شور عاطفی میتواند پیامدهای اخلاقی و اجتماعی یک انتخاب را جبران کند. پاسخ اثر ساده نیست.
« همنشینی این دو بازیگر، رابطه را باورپذیر میسازد، بیآنکه آن را به عاشقانهای بینقص بدل کند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
اسپاره و الویرا بهدنبال رهایی از قواعدی هستند که زندگیشان را محدود کردهاند، اما فرار آنان برای دیگران نیز پیامد دارد. فیلم این تضاد را به خطابهای اخلاقی تبدیل نمیکند؛ در عوض، شرایط تازه را پیش چشم میگذارد: نبود درآمد، بیثباتی و دشواری پنهانماندن از نگاه جامعه. از این منظر، عشق در فیلم نه نیرویی جادویی برای حل مسائل، بلکه تجربهای است که هم به شخصیتها معنا میدهد و هم آنان را با آسیبپذیریشان روبهرو میکند.
بااینحال، فیلم همیشه در پرداخت درونی این دو به یک اندازه موفق نیست. گاهی تصمیمهایشان بیش از آنکه از تحول روانیِ روشن و مرحلهبهمرحله برآیند، تابع تصویر شاعرانهای هستند که فیلم از عشق میسازد. این کمعمقی نسبی ممکن است پذیرش رفتارشان را دشوار کند؛ بهخصوص برای تماشاگرانی که انتظار دارند انگیزهها و تعارضهای اخلاقی با جزئیات بیشتری کاویده شوند.
ریتم و ساختار روایی «Elvira Madigan» به روایت پرشتاب یا حادثهمحور متکی نیست. فیلم به لحظههای روزمره، مکثها و کیفیت سپریشدن زمان اهمیت میدهد و از این طریق، تجربهٔ تابستانیِ زوج را میسازد. چنین ریتمی با حالوهوای اثر تناسب دارد: روزهای آرام، طبیعت گشوده و خلوتی که در ظاهر از جهان جدا افتاده است.
« بااینحال، فیلم همیشه در پرداخت درونی این دو به یک اندازه موفق نیست. »
قوتها و کاستیها
اما همین کندی ممکن است برای بخشی از مخاطبان به کشآمدن روایت بینجامد. برخی صحنهها بیشتر بر ایجاد فضا تکیه دارند تا پیشبردن داستان، و اگر تماشاگر با این شیوه همراه نشود، احساس میکند فیلم در یک حالت عاطفی ثابت درجا میزند. بااینهمه، آرامش ساختاری کاملاً بیکارکرد نیست. تضاد میان سکونِ قابها و فشارِ وضعیت بیرونی، اندوه را بهتدریج انباشته میکند.
فیلم بهجای آنکه پیوسته خطر را برجسته کند، آن را در جزئیات زندگی روزانه پخش میکند؛ در همین معنا، کمحادثهبودن هم ضعف احتمالی اثر است و هم ابزار آن برای نمایش فرسایش تدریجی یک رؤیا. زیباییشناسی و خطر رمانتیزهکردن موسیقی موتسارت و تصاویر آفتابی به فیلم کیفیتی رؤیایی میدهند. این زیبایی، اندوه داستان را عمیقتر میکند، زیرا تماشاگر درمییابد که آسودگی و خوشبختیِ تصویرشده پایدار نیست.
بااینحال، همین انتخاب زیباییشناختی گاه مرز میان همدلی و رمانتیزهکردن را مبهم میسازد. وقتی فقر، گرسنگی و پیامدهای انتخابها در قابهایی چشمنواز قرار میگیرند، خطر آن هست که تلخی مادیِ وضعیت به حاشیه برود و رنج به عنصری برای زیباییِ تراژیک بدل شود. قدرت فیلم در آن است که این تنش را کاملاً حل نمیکند.
« اما همین کندی ممکن است برای بخشی از مخاطبان به کشآمدن روایت بینجامد. »
جمعبندی
اثر هم مجذوب افسون عاشقانهٔ زوج است و هم نشانههایی از خودفریبی و خودخواهی آنان را آشکار میسازد. بنابراین، فیلم را میتوان نه ستایش بیقیدوشرط عشق، بلکه مطالعهای شاعرانه دربارهٔ فاصلهٔ میان تصویری که انسان از آزادی و عشق میسازد و واقعیتی که ناگزیر با آن روبهرو میشود، دانست. جمعبندی «Elvira Madigan» بیش از آنکه بهواسطهٔ پیچیدگی پیرنگ یا ژرفکاوی روانشناختیِ همهجانبه در ذهن بماند، با اقلیم بصری و عاطفیاش اثر میگذارد.
فیلمبرداری چشمنواز، بازیهای لطیف و روایت آرام آن، داستان عاشقانهای را شکل میدهند که زیباییاش از آغاز با نوعی اندوه همراه است. در برابر این دستاوردها، ریتم کند، شخصیتپردازی گاه کمعمق و تمایل به شاعرانهکردن واقعیت تلخ، محدودیتهایی واقعیاند. بااینحال، این نابرابریها بخشی از تجربهٔ فیلم را نیز میسازند: اثر میان افسون و انتقاد، رؤیا و مسئولیت، طبیعت آرام و زندگی ناپایدار نوسان میکند.
برای تماشاگرانی که سینمای تأملی و تصویرمحور را میپسندند، فیلم فرصتی برای دیدن عاشقانهای است که زیباییاش پرسشبرانگیز باقی میماند؛ نه فقط دربارهٔ شدت عشق، بلکه دربارهٔ بهایی که دیگران و خودِ عاشقان برای آن میپردازند.
« اثر هم مجذوب افسون عاشقانهٔ زوج است و هم نشانههایی از خودفریبی و خودخواهی آنان را آشکار میسازد. »
ثبت دیدگاه