نقد و بررسی
نقد Paterno | 2018
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
میراثی که به محاکمه کشیده میشود «Paterno» ساختهٔ بری لوینسون، زندگینامهای متعارف دربارهٔ یک چهرهٔ ورزشی نیست؛ درام فشردهای است دربارهٔ لحظهای که آوازه و اعتبار، بهجای سپر دفاعی، به پرسشی اخلاقی بدل میشوند. جو پترنو، مربی نامدار فوتبال دانشگاهی، در مرکز داستان قرار دارد؛ اما آنچه فیلم را به حرکت درمیآورد، نه مسابقه و افتخارهای ورزشی، بلکه رسوایی سوءاستفادهٔ جنسی جری سنداسکی و نقش نهادهایی است که در برابر آن سکوت کردند یا بهموقع واکنش نشان ندادند.
فیلم از همان آغاز، شهرت پترنو را در وضعیتی ناپایدار میگذارد. او مردی است که سالها با دانشگاه پناستیت و هوادارانش یکی دانسته شده؛ چهرهای که دستاوردهایش در چشم بسیاری، بخشی از هویت جمعی آن محیط است. با این همه، مسئله فقط این نیست که پترنو چه میدانست یا چه میکرد؛ پرسش دشوارتر آن است که قدرت و محبوبیت او چه مسئولیتی پدید میآورد و چرا سازوکارهای اطرافش نتوانستند از آسیبدیدگان حمایت کنند.
«Paterno» در بهترین لحظههای خود، این تناقض را به جای داوری فوری، پیش چشم تماشاگر میگذارد. روایتِ بحران، نه زندگینامهٔ کامل ساختار فیلم بهجای آنکه مسیر زندگی پترنو را از آغاز تا پایان دنبال کند، در دورهای بحرانی متمرکز میشود؛ هنگامی که پروندهٔ سنداسکی به سطح عمومی راه یافته و جایگاه مربی زیر فشار قرار گرفته است.
رفتوآمد میان رخدادهای نزدیک و خاطرات و اطلاعات پیشین، حس بیثباتی میآفریند: گذشته دیگر گذشتهای آرام و بسته نیست، بلکه مدام به اکنون هجوم میآورد و معنای آن را تغییر میدهد. این شیوه از یک سو با موضوع سازگار است. حقیقت در چنین بحرانهایی یکباره و کامل آشکار نمیشود؛ روایتها، گزارشها و واکنشهای گوناگون، تصویری چندپاره میسازند.
« فیلم از همان آغاز، شهرت پترنو را در وضعیتی ناپایدار میگذارد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
از سوی دیگر، فیلم گاه چنان به تکهتکهکردن زمان و موقعیتها تکیه میکند که پیوند میان صحنهها سست میشود. بعضی رخدادها آغاز و پایان روشنی ندارند و بهجای آنکه تنش را مرحلهبهمرحله بالا ببرند، بیشتر همچون قطعاتی از گزارشی تلویزیونی کنار هم قرار میگیرند. حاصل، روایتی است که از نظر موضوعی پُرکشش، اما از حیث حرکت دراماتیک گاه ناموزون است.
آل پاچینو و مردی میان اقتدار و انکار بازی آل پاچینو مهمترین تکیهگاه فیلم است. او پترنو را نه صرفاً هیولایی پنهان و نه قهرمانی قربانیِ بدفهمی تصویر میکند؛ مردی سالخورده و بانفوذ که هم به شأن عمومی خود خو گرفته و هم در برابر فروریختن آن مقاومت میکند. بازی او در لحظههای خاموش و روزمره، بهویژه هنگامی که شخصیت میکوشد با فشار بیرونی کنار بیاید، ظرافت بیشتری دارد.
پترنوی او گاهی سرد و سرسخت است و گاهی نشانههایی از سردرگمی و آسیبپذیری بروز میدهد؛ تضادی که مانع از تکبعدیشدن شخصیت میشود. نکتهٔ مهم آن است که پاچینو برای ساختن این چهره، به نمایشهای پرهیاهو متوسل نمیشود. مکثها، نگاهها و واکنشهای کوچک، بیش از خطابههای بزرگ کار میکنند.
بااینحال، همین تمرکز بر شخصیت اصلی محدودیتی هم میآفریند: فیلم چنان به تجربهٔ پترنو نزدیک میشود که گاه جهان پیرامون او، از جمله کسانی که بیشترین آسیب را دیدهاند، در حاشیه قرار میگیرد. بازی قدرتمند بازیگر، این کاستی را میپوشاند، اما از میان نمیبرد. قربانیان در حاشیهٔ قاب بزرگترین چالش اخلاقی فیلم در زاویهٔ دید آن نهفته است.
« از سوی دیگر، فیلم گاه چنان به تکهتکهکردن زمان و موقعیتها تکیه میکند که پیوند میان صحنهها سست میشود. »
شخصیتها و اجرا
«Paterno» میخواهد نشان دهد چگونه یک نهاد میتواند در برابر نشانههای هشداردهنده ناکام بماند و چگونه وفاداری به یک قهرمان ورزشی، داوری اخلاقی را تیره کند. بااینحال، سهم اصلی روایت به آشفتگی و بحران پترنو اختصاص دارد. قربانیان بیشتر از خلال گزارشها، گفتوگوها و واکنش دیگران وارد داستان میشوند و کمتر فرصت مییابند بهعنوان انسانهایی مستقل، با تجربه و صدای خود، در مرکز توجه بایستند.
حضور سارا گانیم، روزنامهنگاری که در پی روشنکردن ماجراست، تا اندازهای این توازن را تغییر میدهد. خط داستانی او یادآور میشود که رسیدن به حقیقت فقط از مسیر بحران یک چهرهٔ مشهور نمیگذرد؛ کار روزنامهنگاری، پیگیری شهادتها و شنیدن کسانی که قدرت کمتری دارند نیز بخشی اساسی از ماجراست.
با وجود این، فیلم نمیتواند کاملاً از مدار پترنو خارج شود. این انتخاب ممکن است برای مطالعهٔ شخصیت او قابلفهم باشد، اما برای اثری که با سوءاستفاده و پیامدهای آن سروکار دارد، پرسشی جدی باقی میگذارد: آیا مرکزیت چهرهٔ مشهور، ناخواسته همان سازوکاری را بازتولید نمیکند که صدای آسیبدیدگان را کمرنگ کرده است؟
نهادها، وفاداری و فرهنگ قهرمانسازی «Paterno» زمانی از زندگینامهٔ یک مربی فراتر میرود که به روابط قدرت در دانشگاه و جامعهٔ هواداری میپردازد. در این جهان، فوتبال تنها یک ورزش نیست؛ بخشی از هویت جمعی و منبع منزلت و نفوذ است. محبوبیت پترنو چنان گسترده شده که نقد او برای برخی به معنای حمله به تمام ارزشهایی است که به دانشگاه نسبت میدهند.
« بااینحال، سهم اصلی روایت به آشفتگی و بحران پترنو اختصاص دارد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این سازوکار، وفاداری را به نوعی امتیاز اخلاقی تبدیل میکند: گویی کارنامهٔ درخشان یک فرد میتواند پرسشهای دشوار را به تعویق بیندازد. فیلم در ترسیم این فضای عمومی، لحظههایی مؤثر دارد. واکنش خانواده، اطرافیان و هواداران نشان میدهد رسوایی چگونه از محدودهٔ یک پرونده فراتر میرود و به بحرانی برای حافظهٔ جمعی بدل میشود.
با این حال، بحث نهادی بهطور کامل بسط نمییابد. روابط میان مدیران، مسئولیت سازمانی و سازوکارهای پاسخگویی گاه در حد اشاره باقی میمانند. از همین رو، اثر بیش از آنکه تحلیل جامعی از چگونگی شکست یک نهاد ارائه دهد، تصویری فشرده و عاطفی از فروپاشی یک اسطوره عرضه میکند. واقعگرایی بصری و فشار روزمره کارگردانی بری لوینسون در انتخاب فضایی واقعگرایانه به موضوع یاری میرساند.
محیطها غالباً حس زندگی روزمره دارند، نه جلوهای باشکوه و نمایشی؛ گویی بحران در دل خانهها، راهروها و گفتوگوهای معمولی رخنه کرده است. صحنههای خانوادگی نیز به فیلم امکان میدهند فشار بیرونی را از سطح خبر و جنجال به درون روابط شخصی منتقل کند. این لحظهها نشان میدهند که رسوایی برای نزدیکان پترنو فقط مسئلهای عمومی نیست، بلکه نیرویی است که زندگی خصوصی و تصور آنان از مرد خانواده را دگرگون میکند.
بااینهمه، واقعگرایی همیشه به انسجام نمیانجامد. برخی صحنهها بیش از آنکه در ساختار کلی نقشی روشن داشته باشند، حالوهوایی را ثبت میکنند یا اطلاعاتی را منتقل میسازند. فیلم گاهی میان درام خانوادگی، گزارش خبری و مطالعهٔ اخلاقی در نوسان میماند و هیچیک را بهطور کامل به کمال نمیرساند.
« فیلم در ترسیم این فضای عمومی، لحظههایی مؤثر دارد. »
قوتها و کاستیها
همین پراکندگی سبب میشود شدت موضوع، بیش از پیوستگی داستانی، تماشاگر را با خود همراه کند. داوری اخلاقی و محدودیت پاسخها امتیاز مهم فیلم در این است که پرسشهایش را به پاسخهای آسان تقلیل نمیدهد. «Paterno» نمیکوشد با یک توضیح ساده، مسئولیت را به یک فرد یا یک لحظه محدود کند؛ بلکه فضای پیرامون شخصیت را نیز در معرض پرسش میگذارد: چگونه اعتبار اجتماعی، سابقهٔ موفقیت و وفاداری جمعی میتوانند مانع دیدن واقعیت شوند؟
و چه زمانی سکوت یا اقدام ناکافی، خود به بخشی از مسئله تبدیل میشود؟ اما پرهیز از پاسخ ساده، همیشه به عمق تحلیلی نمیانجامد. بعضی جنبههای رسوایی و پیامدهای آن تنها طرح میشوند و مجال کافی برای بسط نمییابند. فیلم بهویژه در بازنمایی تجربهٔ قربانیان، بهاندازهٔ کافی مکث نمیکند تا وزن عاطفی و انسانی آن را به تماشاگر منتقل سازد.
در نتیجه، مخاطب ممکن است بیش از آنکه با رنج آسیبدیدگان روبهرو شود، درگیر محاسبهٔ جایگاه و آیندهٔ پترنو بماند. این عدم توازن، هم محدودیت روایی است و هم مسئلهای اخلاقی. جمعبندی «Paterno» اثری بلندپروازانه اما نابرابر است: در بازی کنترلشدهٔ آل پاچینو، در فضای واقعگرایانه و در طرح پرسشهایی دربارهٔ شهرت، قدرت و مسئولیت، نیروی قابلاعتنایی دارد؛ ولی روایت پراکنده و تمرکز سنگین بر شخصیت اصلی، دامنهٔ نگاه آن را محدود میکند.
فیلم برای تماشاگرانی که به درامهای مبتنی بر بحرانهای واقعی و مطالعهٔ چهرههای پیچیده علاقه دارند، تجربهای تأملبرانگیز فراهم میآورد، اما تحلیل کامل و چندصدایی از پیامدهای پرونده ارائه نمیدهد. ارزش اصلی آن در نشاندادن این نکته است که میراث یک قهرمان را نمیتوان تنها با شمار پیروزیهایش سنجید؛ باید پرسید در برابر آسیب دیگران چه دید، چه نشنید و چه مسئولیتی را بر عهده گرفت.
« همین پراکندگی سبب میشود شدت موضوع، بیش از پیوستگی داستانی، تماشاگر را با خود همراه کند. »



ثبت دیدگاه