نقد و بررسی
نقد The Bishop's Wife | 1947
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
افسانهای دربارهٔ گمکردن راه «The Bishop’s Wife» فیلمی است دربارهٔ مردی که در پی ساختن بنایی مقدس، کمکم از معنای انسانیِ قدسیت دور میشود. هنری بروهم، اسقف کلیسای انگلیکان، چنان درگیر فراهمکردن هزینهٔ کلیسای جامع تازه است که خانواده، همسر و حتی انگیزهٔ نخستینش برای ورود به خدمت کلیسا به حاشیه میروند.
ورود دَدلی، فرشتهای مؤدب و مرموز، داستان را از یک کمدی خانوادگیِ کریسمسی به حکایتی دربارهٔ اولویتها و غفلت بدل میکند. فیلم اقتباسی از رمان رابرت نیتن است و هنری کوستر آن را با تکیه بر آمیزهای از فانتزی، طنز و عاطفه ساخته است. جذابیت ایده در تقابل میان هدفی عظیم و انتزاعی ــ بنای باشکوهی که باید نامی از خود بر جای بگذارد ــ و نیازهای کوچک اما ملموس آدمهاست: شنیدهشدن، همراهی، بخشندگی و صرفکردن وقت برای عزیزان.
فیلم این تقابل را با لحنی نرم پیش میبرد؛ نه رسالهای سنگین دربارهٔ ایمان میسازد و نه فرشتهاش را به واعظی همهچیزدان تبدیل میکند. دَدلی بیشتر با حضور و رفتار خود اثر میگذارد تا با موعظه، و همین انتخاب به روایت حالوهوایی سبک و انسانی میدهد. دَدلی و جاذبهٔ ستارهای کری گرانت کری گرانت در نقش دَدلی، نیروی محوری و بزرگترین سرچشمهٔ لذت فیلم است.
« فیلم اقتباسی از رمان رابرت نیتن است و هنری کوستر آن را با تکیه بر آمیزهای از فانتزی، طنز و عاطفه ساخته است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
او فرشته را نه موجودی پرابهت و دور از دسترس، بلکه مردی خوشپوش، خونسرد و برخوردار از شوخطبعی آرام بازی میکند. جذابیتش از آنجا میآید که انگار به جهان تعلق دارد و در عین حال از قیدوبندهای روزمرهٔ آن آزاد است. نگاه، مکث و لبخندهایش بارها بیش از گفتوگوها شخصیت را میسازند؛ هر جا وارد میشود، تنش فروکش میکند و آدمها امکان دیگری برای دیدن مسائلشان پیدا میکنند.
این حضور البته یک دوگانگی هم دارد. فیلم میخواهد دَدلی را راهنمایی معنوی نشان دهد، اما ستارهبودن گران چنان بر قاب مسلط است که گاهی خودِ فرشته و رمزوراز مأموریتش بهانهای برای نمایش کاریزمای بازیگر به نظر میرسد. این امر از شیرینی فیلم کم نمیکند، ولی تعادل میان شخصیتها را بر هم میزند: توجه تماشاگر، همانند توجه بسیاری از آدمهای داستان، ناگزیر به سوی دَدلی کشیده میشود.
هنری، جولیا و فاصلهای که شکل گرفته است دیوید نیون هنری را مردی خسته و تحت فشار بازی میکند؛ کسی که در ظاهر برای آرمانی دینی تلاش دارد، اما در عمل بیش از آنکه به آدمها برسد، درگیر طرحها، نشستها و جلب حمایت مالی است. بازی نیون بهخوبی نشان میدهد که چگونه نیت خوب میتواند با غرور، اضطراب و سرسختی درهمآمیزد.
« جذابیتش از آنجا میآید که انگار به جهان تعلق دارد و در عین حال از قیدوبندهای روزمرهٔ آن آزاد است. »
شخصیتها و اجرا
هنری شخصیت شروری نیست؛ دشواری او این است که از یاد برده چرا اصلاً این مسیر را انتخاب کرده است. این لغزش اخلاقی، او را انسانیتر و باورپذیرتر از قهرمانان بینقص میکند. جولیا، با بازی لورتا یانگ، در قلب عاطفی روایت قرار دارد، هرچند فیلم کمتر از آنچه میتوانست به درونیات او بپردازد.
دلتنگیاش برای گذشته و نیازش به همراهی روشن است، اما نگاه داستان اغلب او را از دریچهٔ احساسات هنری یا شیفتگی پیرامونیان به دَدلی نشان میدهد. از همین رو، رابطهٔ سهنفرهٔ اصلی گاه نامتوازن میشود: مسیر حسادت و نگرانی هنری قابلفهم است، اما بار عاشقانهای که بر حضور دَدلی سایه میاندازد، همیشه بهخوبی با وجه اخلاقی داستان جور درنمیآید.
طنز، شخصیتهای فرعی و گرمای جمعی فیلم در صحنههای روزمرهاش بهویژه دلنشین است. حضور دَدلی در خانه و برخوردش با دختر خانواده، خدمتکار و آدمهایی که در مسیرش قرار میگیرند، ریتمی از شوخیهای ملایم و لحظههای صمیمانه میسازد. او هر جا میرود، بیآنکه نمایش خارقالعادهای به راه بیندازد، فضای انسانی اطرافش را اندکی دگرگون میکند.
« هنری شخصیت شروری نیست؛ دشواری او این است که از یاد برده چرا اصلاً این مسیر را انتخاب کرده است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
در این میان، بازیگران مکمل نیز به جهان فیلم بافت و تنوع میبخشند؛ مونتی وولی در نقش استاد ورثریج و جیمز گلیسون در نقش رانندهٔ تاکسی سیلوستر، از جمله چهرههاییاند که گرمای فیلم را از محدودهٔ خانوادهٔ بروهم فراتر میبرند. با این همه، طنز اثر همیشه به یک اندازه تیز و پرتحرک نیست. فیلم بیشتر به لبخند آرام و دلگرمی تکیه دارد تا کمدیِ موقعیت پرشتاب.
بنابراین بعضی برخوردها بیش از آنکه کشمکش را پیش ببرند، فرصتی برای مکث و دلنشینی فراهم میکنند. این روش برای فیلمی مناسب تماشای خانوادگی کارآمد است، اما گاهی از نیروی دراماتیک آن میکاهد. کریسمس بهمثابه فضا، نه تزئین برف، چراغها، موسیقی و گردهماییهای زمستانی در «The Bishop’s Wife» صرفاً پسزمینهای آراسته نیستند؛ با مضمون فیلم پیوند دارند.
کریسمس اینجا زمانی برای بازگشت به بخشندگی و مهربانی است، اما نه از راه معجزهای پرزرقوبرق. فضای جشن به شخصیتها مجال میدهد از شتاب روزانه فاصله بگیرند و دوباره به آنچه در کنارشان است نگاه کنند. همین پیوند میان مناسبت و مضمون باعث میشود فیلم حس گرما داشته باشد، بیآنکه کاملاً به مجموعهای از کارتپستالهای زمستانی فروکاسته شود.
« با این همه، طنز اثر همیشه به یک اندازه تیز و پرتحرک نیست. »
قوتها و کاستیها
فیلمبرداری گرگ تولند نیز به این حس کمک میکند. تصویر سیاهوسفید، خانهها و فضاهای داخلی را با جزئیات و عمق بصری نشان میدهد؛ شکوه محیط اسقفنشین در کنار صمیمیت خانه و مکانهای کوچکتر، تفاوت میان جاهطلبی رسمی هنری و زندگی سادهتری را برجسته میسازد. در نتیجه، کیفیت تصویری نه فقط جلوهای کلاسیک، بلکه بخشی از تضاد معنایی فیلم است.
ریتم و محدودیتهای روایت ضعف اصلی فیلم در ریتم آن است. آغاز، جهان و مسئلهٔ هنری را با حوصله میچیند، اما کشمکش مرکزی مدتی طول میکشد تا نیروی کافی پیدا کند. چند بخش از میانه بیشتر بر گردش دَدلی در میان آدمها و لذت حضور او تکیه دارند تا بر دگرگونی جدی هنری یا جولیا. این گشتوگذارها شیریناند، اما در کنار هم میتوانند قصه را کشدار کنند و حس کنند فیلم به جای پیشروی، در جاذبهٔ شخصیت محوریاش درنگ کرده است.
از سوی دیگر، راهحلهای عاطفی و اخلاقی روایت گاه بیش از اندازه نرم و قابلانتظارند. فیلم از تماشاگر نمیخواهد با پیامش درگیر مناقشهای دشوار شود؛ ترجیح میدهد او را به سوی آشتی، بخشش و بازگشت به ارزشهای ساده هدایت کند. این انتخاب بخشی از دلپذیری اثر است، اما هزینهاش کاهش پیچیدگی است: مسئلهٔ هنری ظرفیت داشت پرسشهای جدیتری دربارهٔ قدرت، اعتبار و سازش با صاحبان ثروت پیش بکشد، ولی داستان معمولاً در قلمرو آرامتری باقی میماند.
« فیلمبرداری گرگ تولند نیز به این حس کمک میکند. »
جمعبندی
جمعبندی «The Bishop’s Wife» بیش از آنکه یک فانتزی پرحادثه یا عاشقانهای پیچیده باشد، حکایتی کریسمسی دربارهٔ بازشناختن چیزهایی است که زیر فشار جاهطلبی و روزمرگی از نظر پنهان میمانند. فیلم در ساختن فضایی گرم و در بهرهگیری از کاریزمای کری گرانت موفق است؛ نیون نیز به هنری آسیبپذیری میبخشد که اشتباهاتش از نیتهای انسانی و قابلدرک سرچشمه میگیرند.
در برابر این امتیازها، کندیِ بخشهایی از روایت، پرداخت نهچندان متوازن جولیا و مسیر عاطفیِ گاه نامقنع، از اثر میکاهند. با وجود این محدودیتها، فیلم همچنان تجربهای خوشایند و مهربانانه است. ارزشش نه در غافلگیریهای داستانی، بلکه در لحن آرام، چهرههای دوستداشتنی و یادآوری این نکته نهفته است که ساختن چیزی بزرگ، اگر آدم را از نزدیکان و از سرچشمهٔ نیت خود دور کند، دیگر بهتنهایی دستاوردی کافی نیست.
« با وجود این محدودیتها، فیلم همچنان تجربهای خوشایند و مهربانانه است. »
ثبت دیدگاه