نقد و بررسی
نقد National Theatre Live: Macbeth | 2013
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت به جهان شکسپیر اجرای «National Theatre Live: Macbeth» در سال ۲۰۱۳، بازگشت کنت برانا به اجرای زندهٔ شکسپیر را به رویدادی صحنهای بدل میکند؛ بازگشتی که نه با شکوهی تشریفاتی، بلکه در فضایی خشن، گِلی و آکنده از اضطراب رقم میخورد. برانا در نقش مکبث، جنگاوری را تصویر میکند که پیشگویی سه خواهر غریب و تحریکهای همسرش، راه جاهطلبی را پیش روی او میگذارد.
آنچه این نمایش را از بازگویی صرف داستان قدرت و خیانت فراتر میبرد، تأکیدش بر فرسایش روانی است: قدرت نه جایزهای آرامشبخش، بلکه نیرویی است که ذهن و جهان شخصیتها را پیوسته آلوده میکند. کارگردانی مشترک برانا و راب اشفورد، متن شکسپیر را با ضرباهنگی تند و بیپرده به تماشاگر عرضه میکند.
این انتخاب با جهان نمایش سازگار است، اما همیشه به سود وضوح نیست. شور و شتاب اجرا گاه چنان بر گفتار غلبه میکند که شنونده برای دنبالکردن جملهها و دگرگونیهای عاطفی شخصیتها فرصت کافی نمییابد. حاصل، اجرایی پرانرژی و درگیرکننده است که در لحظاتی از نفسگرفتن و تأمل بازمیماند. کلیسای متروک؛ پناهگاه قدسی یا میدان تباهی مهمترین تصمیم بصری اجرا، جایدادن آن در کلیسایی متروک در منچستر است.
این فضا از همان آغاز حامل معنایی دوگانه است: بنایی که روزگاری به امر مقدس تعلق داشته، اکنون به صحنهٔ خشونت، توطئه و فروپاشی بدل شده است. چیدمان تماشاگران در دو سوی فضای بازی، آنان را در فاصلهای اندک از کنش قرار میدهد؛ گویی نه شاهدانی بیرونی، بلکه حاضران در آیینی تیرهاند که هر لحظه میتواند به سویشان سرازیر شود.
« کارگردانی مشترک برانا و راب اشفورد، متن شکسپیر را با ضرباهنگی تند و بیپرده به تماشاگر عرضه میکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
نمایش با این نزدیکی، مرز امن میان تماشاگر و فاجعه را کمرنگ میکند. طراحی صحنه بر خاک، گل، باران و تیرگی تکیه دارد. زمینِ فرورفته و آلوده، تصویری ساده اما پرقدرت از جهانی است که شخصیتها در آن گرفتار شدهاند؛ جهانی که در آن شکوه تاجوتخت از ابتدا با بوی میدان نبرد و فساد آمیخته است.
دیوارهای چوبی، سایهها و شمعها نیز به فضا کیفیتی آیینی میبخشند. هرچه پیش میرویم، پاکیزگی و نظم جای خود را به انباشت نشانههای خشونت میدهد. این دگرگونی بصری بهخوبی با سقوط اخلاقی شخصیتها همنواست، هرچند انباشت مداومِ عناصر خشن گاهی خطر یکنواختی را به همراه دارد. جادوگران و معماری هراس سه جادوگر از چشمگیرترین عناصر نمایشاند.
حضورشان نه صرفاً برای انتقال پیشگویی، بلکه برای تعیین لحن جهان اثر است: جهانِ نیمهواقعی و نیمهکابوسوار که در آن مرز میان نیروهای بیرونی و آشفتگی درونی مکبث پیوسته نامطمئن میشود. ظاهر چرکآلود، حرکات نامتعارف و جایگیریشان در گوشهها و شکافهای صحنه، آنان را شبیه شمایلهایی زنده از دل تاریکی میسازد.
طراحیشان با کلیسای متروک پیوندی مؤثر دارد؛ گویی نیروهایی که باید بیرون از نظم انسانی باشند، به محراب و دیوارهای این مکان راه یافتهاند. بااینحال، نمایش گاهی به جای اعتماد به نیروی suggestiveِ متن و بازی، بر تصویرهای صریح و پرهیاهو تکیه میکند. این راهبرد برای ساختن لحظات تکاندهنده کارآمد است، اما بعضی صحنهها چنان بر جلوهٔ دیداری پافشاری میکنند که توجه از کلمات و روابط دراماتیک منحرف میشود.
« نمایش با این نزدیکی، مرز امن میان تماشاگر و فاجعه را کمرنگ میکند. »
شخصیتها و اجرا
هراس در بهترین لحظات از ابهام میآید؛ از این احساس که چیزی در حاشیهٔ میدان دید کمین کرده است. هرگاه اجرا همهچیز را به نمایش میگذارد و بلندتر میکند، بخشی از آن ابهام ارزشمند از دست میرود. برانا و مکبث: قدرتی که درون خود میشکند بازی برانا بر تضاد میان بدن جنگاور و ذهن ناآرام مکبث بنا شده است.
او در آغاز مردی آشنا با خشونت و فرماندهی است، اما پیشگوییها بهتدریج نظم درونیاش را برهم میزنند. برانا در لحظات خلوت، توانایی چشمگیری در آشکارکردن مکثها، تردیدها و فرسودگی شخصیت دارد؛ گویی هر تصمیم تازه، بخشی از نیروی پیشین او را میبلعد. تکگویی مشهور «فردا، فردا...» از همین رو تأثیرگذار میشود: نه فقط چون متنی آشنا را ادا میکند، بلکه چون صدای مردی است که دیگر نمیتواند میان اراده و بیمعنایی پلی پیدا کند.
در مقابل، شدت بازی در برخی لحظات از اندازه میگذرد. فریادها و تأکیدهای پرتنش، گاه به جای آنکه اضطراب را پیچیدهتر کنند، آن را به علامتی بیرونی و تکرارشونده بدل میسازند. این انتخاب ممکن است در فضای زندهٔ تئاتر نیرویی مستقیم داشته باشد، اما در نسخهٔ فیلمبرداریشده، بهویژه در نماهای نزدیک، اثرش فرسایندهتر است.
فاصلهٔ میان بازی صحنهای و تجربهٔ سینمایی در همینجا آشکار میشود: دوربین نزدیکی و جزئیات را فراهم میکند، اما اغراق را نیز بیپردهتر نشان میدهد. الکس کینگستون و رابطهٔ مکبثها الکس کینگستون در نقش لیدی مکبث حضوری پرکشش دارد. او شخصیت را به چهرهای یکبعدی از شرارت تقلیل نمیدهد؛ در عوض، اقتدار و تحریکگری او را با نوعی ظرافت و خویشتنداری همراه میکند.
« هراس در بهترین لحظات از ابهام میآید؛ از این احساس که چیزی در حاشیهٔ میدان دید کمین کرده است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
همین کنترل، رابطهٔ او با مکبث را جالبتر میسازد: این دو نه صرفاً محرک و قربانی، بلکه زوجیاند که جاهطلبیشان را در فضایی مشترک پرورش میدهند. بااینهمه، نمایش در بعضی بزنگاهها تفاوت میان نیروی هر یک را کمرنگ میکند و گاه از نشاندادن چگونگی تغییر رابطهٔ آنان بازمیماند. کینگستون در لحظاتی که باید بر مکبث اثر بگذارد، از حضوری روشن و نافذ بهره میبرد؛ صدایش و نگاهش توان آن را دارند که فرمان را به وسوسه بدل کنند.
اما برخی صحنههای شدیدتر، بهخصوص آنجا که نمایش آشفتگی روانی را با بازی جسمانی پراغراق نشان میدهد، از ظرافت اولیه فاصله میگیرند. این نوسان مانع از آن است که مسیر شخصیت همواره به یک اندازه متقاعدکننده باشد، هرچند حضور کینگستون همچنان از نقاط قوت اصلی اجرا باقی میماند. زبان، ریتم و محدودیتهای تماشا متن شکسپیر در این اجرا با انرژی و شتاب فراوان ادا میشود.
این سرعت، حس فوریت را تقویت میکند و اجازه نمیدهد داستان به نمایشی ایستا و موزهای تبدیل شود. اما برای تماشاگرانی که با زبان و ساختار شعر شکسپیر آشنایی کمتری دارند، برخی گفتوگوها ممکن است دشوار دنبال شوند. در چنین لحظاتی، تصویر و حرکت جای خالیِ مکثی را میگیرند که برای فهم ظرافت کلام لازم است.
گاهی هم فریاد، موسیقی و همهمهٔ صحنه بر واژهها سایه میاندازند. نسخهٔ زندهفیلمبرداریشده، امکان دیدن جزئیاتی را میدهد که از جایگاه تماشاگر در سالن شاید از دست بروند؛ در عوض، قاب دوربین نگاه را هدایت میکند و از آزادی انتخابِ مخاطب میکاهد. این شیوه به اجرای حاضر وجهی سینمایی میبخشد، اما همچنان باید با زبان تئاتر کنار بیاید: حرکتها بزرگترند، بیانها صریحترند و بعضی کنشها برای ردیفهای دور سالن طراحی شدهاند.
« زبان، ریتم و محدودیتهای تماشا متن شکسپیر در این اجرا با انرژی و شتاب فراوان ادا میشود. »
قوتها و کاستیها
از همین رو، شدت بازی در نماهای نزدیک گاه بیشتر از حد لازم احساس میشود. خشونت جسمانی و بهای شوک این اجرا از آلودگی و بدن بهعنوان ابزارهای بیانی استفاده میکند. گل، خون، باران و مواد دیگر سطح صحنه و پیکر بازیگران را درگیر میکنند تا خشونت فقط موضوع گفتوگو نباشد، بلکه به تجربهای ملموس تبدیل شود.
این رویکرد با فضای تباهشدهٔ نمایش تناسب دارد و در بخشهایی، تماشاگر را به شکلی مؤثر در دل جهان مکبث قرار میدهد. بااینحال، برخی جلوههای جسمانی ممکن است آزارنده باشند و به جای تعمیق معنا، توجه را به واکنش فوری و انزجار جلب کنند. صحنهٔ استفراغ مکبث نمونهای از این انتخاب است: برای برخی مخاطبان، نشانهای از فروپاشی جسم و روان خواهد بود؛ برای برخی دیگر، لحظهای زننده و حواسپرتکن.
همین تفاوت واکنش، بخشی از ماهیت دوگانهٔ نمایش است. «مکبث» برانا میخواهد تماشاگر را آسوده نگذارد و در این هدف موفق است؛ اما شدتدادن به تجربه همیشه به معنای ژرفترکردن آن نیست. وقتی تصویر خشن، فریاد یا افکت دیداری جای تأمل را میگیرد، نمایش از تراژدی روانشناختی به نمایش هراس نزدیک میشود.
بهترین لحظات آن، برعکس، زمانیاند که از شوک فاصله میگیرد و میگذارد سکوت، نگاه یا تکگویی بار عاطفی را حمل کند. جمعبندی «National Theatre Live: Macbeth» اجرایی نیرومند، تیره و بهیادماندنی است که کلیسای متروک، خاک و فضای نزدیک به تماشاگر را به اجزای فعال روایت بدل میکند. جادوگران طراحیشده با تخیل، حضور نافذ الکس کینگستون و تکگویی «فردا، فردا...» از درخشانترین دستاوردهای آناند.
« از همین رو، شدت بازی در نماهای نزدیک گاه بیشتر از حد لازم احساس میشود. »
جمعبندی
برانا نیز در لحظات دروننگر، تصویری انسانی و فرسوده از مکبث میسازد؛ هرچند شدت بیان و فریادهای مکرر گاه از نیروی بازی میکاهد. این اجرا برای مخاطبی که تئاتر پرتحرک، خشن و غوطهورکننده میپسندد، تجربهای غنی فراهم میآورد؛ اما ممکن است برای کسی که وضوح کلام، خویشتنداری بازی و فضای تأملی را ترجیح میدهد، خستهکننده یا بیش از اندازه نمایشی باشد.
ارزش اصلی آن در یکپارچگی کامل نیست، بلکه در جاهطلبیاش برای ساختن جهانی است که تباهی را نه فقط روایت، بلکه در گل و تاریکی و صدای بازیگران به تماشاگر منتقل میکند.
ثبت دیدگاه