نقد و بررسی
نقد I Killed My Mother | 2009
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
فراتر از یک دعوای خانوادگی «I Killed My Mother» فیلمی دربارهٔ نفرت از مادر نیست؛ دربارهٔ ناتوانی در فهم عشقی است که زیر لایههای خشم، شرم و دلخوری پنهان مانده. اوبر، نوجوانی هفدهساله، مادرش را همزمان نزدیکترین فرد زندگیاش و منشأ ملال و رنج خود میبیند. این تناقض، موتور اصلی فیلم است: رابطهای که در آن محبت و خصومت نه دو نیروی جدا، بلکه دو سوی یک پیوند عمیقاند.
عنوان فیلم لحنی تکاندهنده و تقریباً جنایی دارد، اما روایت به معنای لفظی آن وفادار نمیماند. این جمله بیش از آنکه خبری از یک واقعه باشد، صورت فشردهٔ یک احساس است: میل نوجوان به بریدن از مادری که هنوز به او وابسته است. فیلم از همین فاصله میان معنای ظاهری و عاطفی عنوان بهره میگیرد و مخاطب را به خواندن دوبارهٔ رفتارهای اوبر وادار میکند.
حاصل، داستانی دربارهٔ بلوغ است که از مسیر آرام و متعارف رشد نمیکند؛ از مشاجره، تحقیر و بازگشتهای ناخواسته میگذرد. رابطهٔ اوبر و شانتال قلب فیلم در برخوردهای روزمرهٔ اوبر و شانتال میتپد: نگاههایی آکنده از ملامت، گفتوگوهایی که بهسرعت به جدل بدل میشوند و سکوتهایی که گاه از هر فریادی سنگینترند.
اوبر از عادتها و شیوهٔ زندگی مادرش بیزار به نظر میرسد؛ شانتال نیز در برابر پسرش گاه درمانده و گاه واکنشی تند دارد. بااینحال، فیلم هیچکدام را به چهرهای یکسره مقصر یا قربانی فرو نمیکاهد. این ظرافت، رابطه را باورپذیر میکند. اختلاف آن دو فقط بر سر نظم خانه یا رفتارهای روزمره نیست؛ مسئله، انتظاراتی است که هیچیک نمیتواند بهدرستی بیان کند.
« اوبر، نوجوانی هفدهساله، مادرش را همزمان نزدیکترین فرد زندگیاش و منشأ ملال و رنج خود میبیند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
اوبر خواهان استقلال است، اما هنوز از مادرش تأیید و توجه میطلبد. شانتال نیز میخواهد مادر باشد، بیآنکه همیشه بداند چگونه با فرزندی روبهرو شود که هم از او فاصله میگیرد و هم به او بازمیگردد. فیلم با پرهیز از توضیحهای روانشناسانهٔ صریح، این کشمکش را در جزئیات رفتار و لحن بازیگران جای میدهد.
شخصیتپردازی و نگاه نوجوانانه اوبر شخصیتی آسانپسند نیست. خودمحوری، تندی و میل به بزرگنمایی در او آشکار است و فیلم برای دوستداشتنیکردنش شتاب نمیکند. همین انتخاب اهمیت دارد: نوجوانی او نه به شکل نسخهای پالوده و قهرمانانه، بلکه با تمام تناقضهایش تصویر میشود. او میتواند حساس و آسیبپذیر باشد و در همان حال بیرحمانه حرف بزند؛ میتواند از استقلال دم بزند، اما هنوز به امنیت خانه و حضور مادر نیاز داشته باشد.
روایت تا حد زیادی به ذهن و ادراک اوبر نزدیک میشود. بنابراین جهان فیلم نیز گاه همانقدر آشفته، پررنگ و نمایشی جلوه میکند که احساسات او. این نزدیکی به شخصیت، به اثر انرژی میدهد، اما محدودیتی هم پدید میآورد: بعضی موقعیتها بیشتر تابع شدت هیجاناند تا تحول تدریجی شخصیتها. در نتیجه، برخی واکنشها ممکن است برای تماشاگر بیش از حد ناگهانی یا اغراقشده به نظر برسند.
بااینهمه، این افراط را میتوان بخشی از تجربهٔ نوجوانی دانست؛ دورهای که در آن هر رنجی پایان جهان و هر دلخوری زخمی ماندگار به نظر میرسد. بازیها و نیروی عاطفی بازی Anne Dorval در نقش شانتال از مهمترین تکیهگاههای فیلم است. او مادری را میسازد که نه فرشتهای صبور است و نه شخصیتی صرفاً خودخواه؛ زنی است با خستگیها، غرور و نقطهضعفهای خودش.
« اوبر خواهان استقلال است، اما هنوز از مادرش تأیید و توجه میطلبد. »
شخصیتها و اجرا
در لحظههای کوتاه، تغییر میان خشم، درماندگی و مهر را با دقتی ملموس منتقل میکند. حضور او مانع میشود که روایت کاملاً در نگاه خشمگین اوبر محصور بماند؛ پشت تصویر مادری که پسرش از او شکایت میکند، انسانی با تجربه و آسیبپذیری مستقل دیده میشود. Xavier Dolan نیز اوبر را با نیرویی بیقرار بازی میکند.
اجرایش گاه عمداً نمایشی است و همین ویژگی به شخصیت میخورد: اوبر میخواهد دیده شود، حتی وقتی ادعا میکند که از همهچیز بریده است. رابطهٔ بازیگران اصلی بر پایهٔ تقابلهای تند شکل میگیرد، اما لحظههای آرامتر نیز در آن اهمیت دارند؛ مکثها و نگاههایی که نشان میدهند زیر جدال، پیوندی هنوز پابرجاست.
این بازیها به فیلم اجازه میدهند احساسات متناقض را بدون حلوفصل فوری کنار هم نگه دارد. تصویر، تدوین و لحن فیلم از زبان بصریای بهره میگیرد که از صمیمیت واقعگرایانه تا لحظههای آشکارا سبکپردازانه حرکت میکند. قابهای نزدیک، فضای خانه و مدرسه را به میدان تجربهٔ شخصی اوبر بدل میکنند؛ گویی تماشاگر در فاصلهای اندک از تلاطم ذهنی او قرار گرفته است.
در مقابل، انتخابهای بصری جسورانهتر و بخشهایی با حالوهوای متفاوت، به فیلم کیفیتی خاطرهوار و ذهنی میبخشند. این تنوع در بهترین لحظهها به اثر هویت میدهد و با جهان عاطفی نوجوان همخوان میشود؛ اما همیشه به یکپارچگی نمیانجامد. گاهی تغییر لحن یا ورود ارجاعهای سینمایی چنان به چشم میآید که توجه را از رابطهٔ مرکزی منحرف میکند.
« در لحظههای کوتاه، تغییر میان خشم، درماندگی و مهر را با دقتی ملموس منتقل میکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
فیلم بهروشنی میخواهد از واقعگرایی صرف فاصله بگیرد، ولی میان خودانگیختگی و نمایشگری تعادلی کامل برقرار نمیکند. این نارسایی، در عین حال، بخشی از جذابیت اثر نخستین Dolan است: فیلمی که گاه بیش از اندازه میخواهد، اما همین میل به آزمودن را پنهان نمیکند. مضمون بلوغ و پیوند خانوادگی رود سنلوران و خانهٔ کودکی در حافظهٔ عاطفی فیلم جایگاهی فراتر از یک پسزمینه دارند.
آنها به مکانی بدل میشوند که گذشته و اکنون در آن به هم میرسند؛ جایی که اوبر با امکان فاصلهگرفتن از کودکی و دشواری پذیرفتن پیوندهایش روبهرو میشود. فیلم بلوغ را نه بریدنی قاطع، بلکه فرایندی ناتمام نشان میدهد: نوجوان ممکن است از خانه دور شود، اما نیاز عاطفیاش با فاصله از میان نمیرود.
در این معنا، اثر دربارهٔ مادر و پسر است، اما به تجربهای عمومیتر نیز دست میزند: دشواری دوستداشتن کسی که حضورش را بدیهی میپنداریم، و ناتوانی در بیان نیازهایی که در پوشش سرزنش ظاهر میشوند. فیلم برای این گره پاسخ سادهای عرضه نمیکند. ارزش عاطفیاش از آن میآید که اجازه میدهد عشق و رنج همزمان واقعی باشند.
کاستیها و خردهپیرنگها بزرگترین محدودیت فیلم، گاه شدت بیوقفهٔ احساسات آن است. دعواها و واکنشها چنان پرحرارتاند که فرصت نفسکشیدن و شکلگیری تدریجی برخی لحظهها کاهش مییابد. در بخشهایی، ملودرام به جای آنکه از دل موقعیت بجوشد، بر آن سایه میاندازد. این مسئله بهویژه هنگامی آشکار میشود که فیلم از رابطهٔ مادر و پسر فاصله میگیرد و سراغ خردهپیرنگهایی میرود که مجال پرداخت کافی نمییابند.
« فیلم برای این گره پاسخ سادهای عرضه نمیکند. »
قوتها و کاستیها
آزار همجنسگرایانهٔ اوبر در محیط مدرسه، نمونهای از این نابرابری است. موضوعی با ظرفیت عاطفی و اجتماعی جدی وارد روایت میشود، اما به اندازهٔ کافی در بافت کلی فیلم تنیده نمیشود تا همان وزن دراماتیک رابطهٔ خانوادگی را پیدا کند. ازاینرو، این بخش گاهی بیشتر همچون نشانهای از فشارهای بیرونی بر شخصیت عمل میکند تا خط رواییای کامل و مستقل.
پراکندگی ارجاعها و تغییرهای سبکی نیز به این حس دامن میزنند که فیلم در بعضی لحظهها بیش از آنکه به تمرکز برسد، در پی نمایش دامنهٔ تواناییهایش است. جمعبندی «I Killed My Mother» اثری خام اما پرشور دربارهٔ عشقی دشوار و زخمی است. قوت اصلی آن در ترسیم رابطهای نهچندان آراسته و درعینحال زنده میان اوبر و شانتال نهفته است؛ رابطهای که در آن رنج، خشم و دلبستگی از هم جدا نمیشوند.
بازی اثرگذار Anne Dorval، حضور بیقرار Xavier Dolan و جسارت بصری فیلم، به آن شخصیتی متمایز میبخشند. در برابر این امتیازها، اغراق ملودراماتیک، نوسان لحن و خردهپیرنگهای کمپرداختشده از انسجام کلی میکاهند. بااینهمه، فیلم بیش از آنکه بهواسطهٔ کمال ساختاری در خاطر بماند، بهسبب صداقتش در نمایش عاطفهای متناقض ماندگار میشود.
این داستان نه دربارهٔ نابودی واقعی یک رابطه، بلکه دربارهٔ خیال بریدن از کسی است که هنوز بخش بزرگی از جهان عاطفی آدم را ساخته است.
« آزار همجنسگرایانهٔ اوبر در محیط مدرسه، نمونهای از این نابرابری است. »



ثبت دیدگاه