نقد و بررسی
نقد بپر بیرون پسر (Pop Out Boy!) | 2020
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ایدهای فانتزی با ظرفیتهای شیرین «Pop Out Boy!» از همان فرض مرکزیاش نیرویی برای جلب توجه میگیرد: قهرمان مردِ یک داستان مصور عاشقانه، از صفحهها بیرون میآید و وارد زندگی دختری میشود که نام و چهرهاش با شخصیت زن همان قصه یکی است. این جابهجایی میان جهان دوبعدی و واقعیت، امکان بازی با کلیشههای عاشقانه و تفاوت میان خیال و تجربه را فراهم میکند.
چون ناووک با منطق داستانی قدیمیتری زندگی میکند، رفتارها و جملههایش در مدرسهی امروز هم خندهدارند و هم موقعیتهایی برای سنجش فاصلهی میان تصویر آرمانی و آدم واقعی میسازند. سریال این امکان را بیشتر بهعنوان موتور کمدی و موقعیت به کار میگیرد تا سکویی برای تأملی عمیق دربارهی ماهیت روایت.
از همین رو، ایدهی اولیه پرجلوهتر از بسط مضمونی آن باقی میماند. بااینحال، برخورد جهانهای ناهمگون به اثر هویتی متمایز میدهد و آن را از یک عاشقانهی مدرسهای کاملاً متعارف جدا میکند. تقابل خیال و زندگی روزمره سوننیئو، برخلاف تصویری که از قهرمان دخترِ یک قصهی عاشقانه انتظار میرود، الزاماً شیفتهی ژستهای رمانتیک و حرفهای پرطمطراق نیست.
« از همین رو، ایدهی اولیه پرجلوهتر از بسط مضمونی آن باقی میماند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
همین تفاوت، منبع بخشی از طنز سریال است: ناووک میکوشد رابطهای را ادامه دهد که در ذهن او از پیش نوشته شده، اما سوننیئوی واقعی نه همان شخصیت بیاختیار قصه است و نه لزوماً با قواعد آن کنار میآید. این تقابل، پرسشی جذاب پدید میآورد: آیا آدمها باید مطابق نقشی که برایشان نوشتهاند رفتار کنند، یا حق دارند از آن نقش فاصله بگیرند؟
سریال این پرسش را به شکلی سبک و سرراست طرح میکند. موقعیتهای مربوط به فناوری، آداب مدرسه و زبان رمانتیکِ متعلق به دورهای دیگر از سرگرمکنندهترین لحظات آن هستند. بااینهمه، اثر کمتر پیش میرود تا پیامدهای جدیتر این تقابل را بررسی کند. ایدهی «شخصیتی که از پیش برایش داستانی نوشته شده» میتوانست به بحثی عمیقتر دربارهی اختیار، هویت و آزادی انتخاب برسد، اما معمولاً در خدمت شیرینی موقعیتها باقی میماند.
شخصیتها و بازیها سوننیئو نقطهی اتکای عاطفی سریال است. بازی پرانرژی کیم دویون به شخصیتش تحرک میبخشد و واکنشهایش به ورود ناگهانی ناووک، موقعیتهای کمیک را زنده نگه میدارد. او صرفاً تماشاگر ماجرا نیست؛ تلاش میکند شرایط تازه را بفهمد و با آن کنار بیاید، حتی اگر فیلمنامه همیشه فرصت کافی برای نشاندادن دگرگونی درونیاش فراهم نکند.
« سریال این پرسش را به شکلی سبک و سرراست طرح میکند. »
شخصیتها و اجرا
حضور او کمک میکند بخشهای سبکتر سریال از بیروحی دور بمانند. کیم مینکیو نیز ناووک را با جدیتی بازی میکند که خود به طنز بدل میشود. او در نقش پسری که زبان و رفتار عاشقانهاش متعلق به داستانی قدیمیتر است، تضاد میان اعتمادبهنفس افسانهای و ناآشنایی با زندگی واقعی را قابلقبول میسازد.
شیمی میان دو بازیگر اصلی در لحظات کوتاه و بازیگوشانه دلنشین است؛ اما این هماهنگی همیشه به رابطهای پرعمق تبدیل نمیشود. نقشهای فرعی، بهویژه در پیرامون مثلث عشقی، اغلب بیشتر کارکرد روایی دارند تا شخصیتهایی با جهان مستقل و پرورده. عاشقانهای آشنا و کمرمق مسیر عاشقانهی سریال بهسرعت قابل حدس میشود.
از همان ابتدا روشن است که ورود ناووک قرار است تعادل زندگی سوننیئو را برهم بزند و توجه افراد دیگری را نیز به این رابطه جلب کند. مثلث عشقی، با وجود ظرفیت معمولش برای ایجاد کشمکش، تازگی چندانی ندارد و در بسیاری از لحظات به الگوهای شناختهشدهی درامهای نوجوانانه تکیه میکند. مسئله فقط پیشبینیپذیری نیست؛ رابطهها گاهی با شتاب آغاز میشوند، اما سپس از نظر عاطفی پیشرفت چندانی نمیکنند.
« حضور او کمک میکند بخشهای سبکتر سریال از بیروحی دور بمانند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
کشش میان شخصیتها بیشتر در برخوردهای بامزه و واکنشهای فوری دیده میشود تا در گفتوگوهایی که تفاوتها، خواستهها یا آسیبپذیریهای آنان را روشن کند. در نتیجه، بعضی صحنههای عاشقانه شیریناند، اما پیوند میان آنها برای ساختن مسیری پیوسته و متقاعدکننده کفایت نمیکند. سریال گاه به جای آنکه تنش عاطفی را گسترش دهد، صرفاً آن را یادآوری میکند.
ریتم، قالب کوتاه و طنز قسمتهای کوتاه، ریتم تند و ساختار فشرده، تماشای «Pop Out Boy!» را آسان میکنند. سریال وقت زیادی را صرف مقدمهچینی نمیکند و زود به موقعیت اصلی میرسد؛ ویژگیای که با ایدهی سبک و فضای مدرسهای آن تناسب دارد. شوخیهای مربوط به فاصلهی فرهنگی و زمانی ناووک نیز در این قالب بهتر عمل میکنند، زیرا پیش از آنکه تکراری شوند، داستان به موقعیت بعدی میرود.
اما همین فشردگی محدودیتهایی هم دارد. شخصیتهای فرعی مجال کافی برای رشد پیدا نمیکنند و دگرگونی رابطهی اصلی گاهی میان چند لحظهی کمیک و عاشقانه خلاصه میشود. ریتم سریع، تماشای یکنفس را ممکن میسازد، ولی لزوماً به معنای پیشرفت دراماتیک نیست. در بخشهایی، داستان بهجای آنکه کشمکشهای خود را بسط دهد، از روی آنها عبور میکند؛ و همین امر میتواند احساس کمرمقی را تقویت کند.
« سریال گاه به جای آنکه تنش عاطفی را گسترش دهد، صرفاً آن را یادآوری میکند. »
قوتها و کاستیها
لحن و طراحی جهان اثر میان فانتزی، کمدی مدرسهای و عاشقانه حرکت میکند، بیآنکه بخواهد قواعد جهان خود را بیش از اندازه پیچیده سازد. نقطهی قوت این انتخاب، سبکی و دسترسپذیری آن است: مخاطب بهسرعت میفهمد چه چیزی در وضعیت ناووک خندهدار یا دشوار است و سریال میتواند از آن برای ساختن لحظات سرگرمکننده استفاده کند.
فضای مدرسه نیز بستری آشنا فراهم میکند تا ورود شخصیت داستانی، تضاد روشنی با زندگی روزمره داشته باشد. در مقابل، سازوکار فانتزی بیشتر بر ابهام و جذابیت اولیه تکیه دارد تا بر قواعدی منسجم که پیامدهایشان در طول داستان بررسی شود. این کمبود، در آغاز چندان آزاردهنده نیست، زیرا تمرکز اثر بر کمدی و رابطههاست؛ اما هرچه روایت به سوی گرهگشایی میرود، روشننبودن برخی قواعد اهمیت بیشتری پیدا میکند.
جهان داستان، بهاندازهای شکل میگیرد که قصه را پیش ببرد، نه آنقدر که تمام پرسشهای برآمده از ایدهاش را پاسخ دهد. پایانبندی و انتظارهای برآوردهنشده پایان سریال از نظر حسوحال، با لطافت و فانتزی کلی اثر هماهنگ میماند؛ اما ناگهانیبودن و ابهام آن ممکن است برای مخاطبی که انتظار جمعبندی روشن دارد، رضایتبخش نباشد.
« فضای مدرسه نیز بستری آشنا فراهم میکند تا ورود شخصیت داستانی، تضاد روشنی با زندگی روزمره داشته باشد. »
جمعبندی
چند پرسش مهم دربارهی سازوکار جهان داستان و سرنوشت رابطهها بیپاسخ میمانند. بدون ورود به جزئیات روایی، میتوان گفت پایان بیشتر دریچهای به امکانهای بعدی میگشاید تا آنکه همهی خطوط داستانی را با اطمینان ببندد. این انتخاب میتواند برای برخی بینندگان دلنشین باشد، چون فضای خیالانگیز اثر را حفظ میکند؛ ولی برای برخی دیگر، بهویژه کسانی که پایانبندی منسجم و بسته را ترجیح میدهند، شبیه توقفی زودهنگام خواهد بود.
از آنجا که رابطهها نیز در طول سریال به اندازهی کافی بسط نیافتهاند، ابهام پایانی بیش از پیش احساس میشود. جمعبندی «Pop Out Boy!» سریالی سبک و خوشتماشا است که جذابیت اصلیاش را از فرض فانتزی ساده و برخورد شخصیت داستانی با زندگی روزمره میگیرد. بازی پرتحرک کیم دویون، حضور کمیک کیم مینکیو و شیمی دلنشین آن دو، لحظاتی شیرین میسازند؛ قسمتهای کوتاه و ریتم تند نیز آن را برای تماشایی سریع و بیدردسر مناسب میکنند.
بااینحال، عاشقانهی قابلپیشبینی، پرداخت محدود روابط و پایان مبهم اجازه نمیدهند ظرفیت ایدهی مرکزی بهتمامی شکوفا شود. این اثر بیش از آنکه در پی ساختن درامی پیچیده باشد، سرگرمیای سبک دربارهی فاصلهی میان خیال عاشقانه و زندگی واقعی است. برای مخاطبی که با همین انتظار سراغش برود، میتواند تجربهای دلنشین و گذرا باشد؛ اما کسانی که شخصیتپردازی عمیق یا گرهگشایی دقیق میخواهند، احتمالاً از آن چیزی بیش از آنچه فراهم میکند طلب خواهند کرد.
« چند پرسش مهم دربارهی سازوکار جهان داستان و سرنوشت رابطهها بیپاسخ میمانند. »



ثبت دیدگاه