نقد و بررسی
نقد Dating Santa | 2023
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
میان قصهٔ عاشقانه و افسانهٔ کریسمسی «Dating Santa» که با عنوان اصلی «Santa mi amor» ساخته شده، کمدیرمانتیکی مکزیکی دربارهٔ لوسیا، مادری تنها و معمار پرمشغله، و سرجیو، سرآشپزی دلنشین است که پس از دیداری ازپیشهماهنگشده به یکدیگر علاقهمند میشوند. دختر لوسیا، لئو، شیفتهٔ کریسمس است و به روایت جادویی خانوادهاش باور دارد؛ همین دلبستگی، وقتی رابطهٔ تازهٔ مادرش به زندگی روزمره راه پیدا میکند، به نیروی محرک ماجرا بدل میشود.
فیلم به کارگردانی خوسه سیرا و با بازی آنا سرادییا، دیوید چوکارو و اولیویا دوفلوس، از همان ابتدا وعدهٔ آمیزهای از عشق، خانواده و جادوی تعطیلات را میدهد. اما میان ایدهٔ جذابش و اجرایی که بتواند آن را قانعکننده سازد، فاصلهای محسوس باقی میماند. کریسمس بهمثابهٔ فضای داستان فیلم در آراستن جهان خود به رنگ و نشانههای کریسمس دستودلباز است.
تزئینات، لباسها و حالوهوای جشن به قابها گرما میبخشند و از همان آغاز، حس قصهای فصلی و خانوادگی را برمیانگیزند. این جلوهها یکی از مؤثرترین امتیازهای فیلماند: حتی هنگامی که روایت درجا میزند، فضای بصریِ پرتحرک یادآوری میکند که قرار است با اثری سبک و مناسب فصل تعطیلات روبهرو باشیم.
بااینحال، تزئینات بهتنهایی نمیتوانند جهان داستان را زنده کنند. گاهی چیرگی ظاهر جشن بر شخصیتپردازی و روابط، بیش از آنکه فضای کریسمس را طبیعی در قصه بنشاند، به آن جلوهای نمایشی میدهد. فیلم در ساختن منظرهای رنگارنگ موفقتر از ساختن فضایی است که احساسات و تصمیمهای شخصیتها را باورپذیر کند.
« اما میان ایدهٔ جذابش و اجرایی که بتواند آن را قانعکننده سازد، فاصلهای محسوس باقی میماند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
ایدهای بامزه با پایهای لرزان هستهٔ کمدی «Dating Santa» از موقعیتی روشن و بالقوه سرگرمکننده شکل میگیرد: مادر برای رویارویی با واکنش دخترش به رابطهای تازه، بهانهای عجیب میآورد و سرجیو را در نقش بابانوئل قرار میدهد. این ایده امکان شوخی با مناسک کریسمس، خیالپردازی کودکانه و دشواریهای رابطهٔ تازه را فراهم میکند.
حضور مردی که از یک سرآشپز به بابانوئلی موقت بدل میشود، بهخودیخود ظرفیت موقعیتهای کمیک و متفاوت دارد. مسئله آن است که فیلم از پرسیدن پرسش سادهای دربارهٔ این دروغ طفره میرود: چرا لوسیا بهجای گفتوگویی صادقانه و متناسب با سن دخترش، راهی را انتخاب میکند که هر لحظه به توضیحی تازه نیاز دارد؟
دروغ نخست، قرار است مشکل را حل کند، اما عملاً رشتهای از موقعیتهای ساختگی به وجود میآورد. این روند میتوانست به طنزی آگاهانه دربارهٔ اضطراب والدین و فرار از گفتوگو بدل شود؛ در عوض، تصمیمهای لوسیا گاه چنان بیمنطق جلوه میکنند که خنده جای خود را به کلافگی میدهد. لوسیا و دشواریِ روایت مادرانگی لوسیا شخصیتی است که باید میان کار، مراقبت از فرزند و خواستههای عاطفی خودش تعادل برقرار کند.
این کشمکش، بالقوه، وجهی انسانی و قابلدرک به داستان میدهد: او نه صرفاً مادری است که باید از نیازهای خود چشم بپوشد و نه قهرمانی که همهٔ مشکلات را با تصمیمهایی بیخطا حل کند. فیلم در آغاز، امکان پرداختن به همین تعارض را پیش میکشد؛ زنی که پس از مدتی طولانی دوباره به عشق نزدیک میشود و همزمان نگران جایگاه این رابطه در زندگی دخترش است.
« این ایده امکان شوخی با مناسک کریسمس، خیالپردازی کودکانه و دشواریهای رابطهٔ تازه را فراهم میکند. »
شخصیتها و اجرا
اما روایت بهجای آنکه این نگرانی را به گفتوگویی سنجیده دربارهٔ مرزها، اعتماد و تغییر شکل خانواده تبدیل کند، بارها به پنهانکاری بازمیگردد. لوسیا میتوانست با توضیحی ساده و تدریجی، دخترش را برای تغییر آماده کند؛ انتخاب خلاف آن، موتور قصه را روشن نگه میدارد، اما شخصیت را نیز در معرض داوری سختگیرانه قرار میدهد.
فیلم گاه میکوشد رفتار او را از سر مهر مادرانه توضیح دهد، ولی مهر، بهتنهایی، تصمیمهای آسیبزا یا نامعقول را قابلقبول نمیکند. سرجیو؛ جذابیت و نابرابری عاطفی دیوید چوکارو به سرجیو صمیمیت و جذابیتی میبخشد که برای باورکردن کشش عاشقانهٔ میان دو شخصیت ضروری است. او در نقش مردی که حاضر است خود را با خیالپردازیهای کریسمسی همراه کند، گرمایی ساده و دوستداشتنی دارد.
بازی آنا سرادییا نیز به لوسیا انرژی و تردید میبخشد؛ این دو بازیگر در لحظاتی که فیلم فرصت میدهد رابطهشان را بیشتاب پیش ببرند، از پس ایجاد صمیمیتی دلپذیر برمیآیند. بااینهمه، سرجیو در بخشهایی از قصه بیش از اندازه آماده است که برای حفظ رابطه، وارد نقشی شود که پیامدهایش را چندان نمیسنجد.
این فداکاری میتواند سرچشمهٔ کمدی باشد، اما تکرار آن رابطه را نامتوازن میکند: یکی از شخصیتها دائماً خود را با موقعیت سازگار میکند و دیگری با تصمیمهای شتابزده، بحران بعدی را میسازد. همین امر پرسشی مهمتر را بیپاسخ میگذارد: آیا فیلم میخواهد این رفتار را نشانهٔ عشق بداند، یا آن را بخشی از مسئلهٔ رابطه معرفی کند؟
« او در نقش مردی که حاضر است خود را با خیالپردازیهای کریسمسی همراه کند، گرمایی ساده و دوستداشتنی دارد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
پاسخ داستان همیشه بهاندازهٔ کافی روشن نیست. لئو؛ نیروی محرک و آزمون صبر مخاطب لئو در شکلگیری طرح اصلی نقشی اساسی دارد. شیفتگی او به کریسمس، بستر خیالانگیز ماجرا را فراهم میکند و باورهایش به فیلم اجازه میدهد میان واقعیت روزمره و افسانهٔ بابانوئل رفتوآمد کند. اولیویا دوفلوس با انرژی و حضور پررنگ خود، شخصیت کودک را از نظر اجرایی زنده نگه میدارد؛ در نتیجه، ایراد اصلی را نمیتوان به بازی او نسبت داد.
مشکل بیشتر در طراحی رفتار و میزان واکنشهای لئو است. نوسان میان شیرینی کودکانه و پرخاشگری، در بعضی صحنهها برای ایجاد آشوب کمیک به کار میرود، اما تکرار آن میتواند خستهکننده شود. از آنجا که فیلم بخش بزرگی از پیشبرد ماجرا را بر واکنشهای او بنا میکند، هرچه این واکنشها اغراقآمیزتر شوند، ارتباط عاطفی مخاطب با داستان دشوارتر میشود.
افزون بر این، فیلم گاهی بهجای آنکه کودک را شخصیتی مستقل و پیچیده ببیند، او را وسیلهای برای توجیه ادامهٔ دروغ بزرگسالان قرار میدهد. ریتم، کمدی و انسجام روایی «Dating Santa» در بخشهایی که بر برخوردهای روزمره، بازی با نشانههای کریسمس و جذابیت متقابل دو شخصیت تکیه میکند، از روانی نسبی برخوردار است.
بعضی انتخابهای بصری، از جمله حرکتهای دوربین، لحظههایی به فیلم تحرک میبخشند و مانع میشوند که تمام جذابیت آن تنها به دکور و لباس وابسته بماند. ایدهٔ بابانوئلِ بدل نیز راهی برای ساختن طنزی متفاوت در میان کمدیهای عاشقانهٔ تعطیلاتی فراهم میکند. اما این امتیازها با ریتمی کند و ساختاری شلخته محدود میشوند.
« پاسخ داستان همیشه بهاندازهٔ کافی روشن نیست. »
قوتها و کاستیها
فیلم چند بار به جای پیشبردن رابطه یا روشنکردن انگیزهها، بر موقعیتهای مشابه مکث میکند. در نتیجه، بعضی بخشها کشدار به نظر میرسند و شوخیها، بهجای آنکه از دل شخصیتها بجوشند، بیشتر محصول پافشاری بر یک نقشهٔ نامعقولاند. زمان نزدیک به صد دقیقهای اثر نیز وقتی با این تکرارها همراه میشود، برای قصهای با چنین ایدهٔ سادهای بیش از اندازه طولانی احساس میشود.
جمعبندی «Dating Santa» فیلمی است که گرمای بصری کریسمس و حضور دلنشین بازیگرانش را در اختیار دارد، اما نمیتواند همواره از این داراییها روایتی منسجم بسازد. ایدهٔ قرارگرفتن سرجیو در نقش بابانوئل، ظرفیت کمیک روشنی دارد و رابطهٔ عاشقانهٔ مرکزی نیز از همراهی بازیگران سود میبرد. در سوی دیگر، پنهانکاریهای لوسیا، رفتارهای اغراقشدهٔ لئو و ریتم کشدار، مانع از آن میشوند که شیرینی مورد انتظار فیلم پیوسته حفظ شود.
تماشاگرانی که از کمدیهای رمانتیک فصلی، دکورهای پرزرقوبرق و قصههای سبک خانوادگی لذت میبرند، ممکن است در فضای جشن و حضور بازیگران لحظاتی سرگرمکننده پیدا کنند. اما برای کسی که از شخصیتپردازی دقیق، تصمیمهای باورپذیر و طنزی برخاسته از موقعیت انتظار دارد، این فیلم بیش از آنکه افسونگر باشد، گاه مایهٔ دلزدگی خواهد شد.
«Dating Santa» میخواهد عشق را در میان دروغی کریسمسی به نمایش بگذارد؛ دشواریاش این است که خودِ دروغ، بیش از عشق، در مرکز توجه باقی میماند.
« فیلم چند بار به جای پیشبردن رابطه یا روشنکردن انگیزهها، بر موقعیتهای مشابه مکث میکند. »
ثبت دیدگاه