نقد و بررسی
نقد Asylum | 1972
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
آسایشگاه؛ قاب روایی برای چهار کابوس «آسایشگاه» ساختهٔ Roy Ward Baker، نمونهای شاخص از وحشتِ چندپارهٔ سینمای بریتانیاست؛ فیلمی که بهجای دنبالکردن یک خط داستانی پیوسته، چند قصهٔ مستقل را درون روایتی قاببندیشده جای میدهد. روانپزشک جوانی برای بهدستآوردن شغلی در آسایشگاهی دورافتاده، باید با چهار بیمار گفتوگو کند و از میان آنها پزشک پیشین مؤسسه را تشخیص دهد؛ پزشکی که اکنون خود در شمار بیماران است.
این موقعیت ساده، دو کارکرد دارد: به فیلم امکان میدهد قصههای متفاوتی را پشت سر هم روایت کند و همزمان، تماشاگر را به بازی حدسزدن وادارد. جذابیت قاب روایی فقط در پرسش «کدام بیمار پزشک پیشین است؟» خلاصه نمیشود. حضور روانپزشک جوان، Martin، به داستانها نقطهٔ اتکایی میدهد و به آنها اجازه نمیدهد مجموعهای کاملاً پراکنده از حکایتهای ترسناک باشند.
هر روایت، بخشی از آزمون اوست؛ اما هرچه قصهها پیش میروند، مفهوم قضاوت و تشخیص نیز ناپایدارتر میشود. فیلم بدون آنکه بهروشنی از تماشاگر بخواهد مرز میان عقل و جنون را بازتعریف کند، او را در موقعیت داوری قرار میدهد و سپس اعتبار همان داوری را زیر سؤال میبرد. چهار روایت، چهار گونهٔ هراس قصههای فیلم از نظر مضمون و سازوکار ترس یکسان نیستند.
« جذابیت قاب روایی فقط در پرسش «کدام بیمار پزشک پیشین است؟» خلاصه نمیشود. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
یکی بر تعقیب و انتقام متکی است، دیگری از سفارش عجیب جامهای نامعمول به هراس میرسد؛ قصهای دیگر رابطهای پرابهام را به کانون بدگمانی بدل میکند و روایت پایانی به عروسکها و امکان جانگرفتن آنها میپردازد. این تنوع، امتیاز اصلی ساختار اپیزودیک فیلم است: هر بخش با قاعدهای تازه آغاز میشود و تماشاگر ناچار است بار دیگر خود را با جهان و منطق کابوسوار آن وفق دهد.
در مقابل، همین پراکندگی باعث میشود کیفیت قصهها کاملاً همسطح نباشد. برخی روایتها ایدهای تصویری یا لحظهای واقعاً بهیادماندنی دارند، اما بعضی دیگر بیشتر شبیه تمرینهایی موجز در وحشت میمانند تا داستانهایی با عمق و پیچیدگی کافی. فیلم از این ناهمواری آسیب میبیند، ولی قالب کوتاه اپیزودها تا اندازهای آن را جبران میکند: قصهای که چندان اثرگذار نیست، فرصت زیادی برای فرسودن صبر تماشاگر پیدا نمیکند و بخش بعدی با حالوهوایی تازه از راه میرسد.
فضای گوتیک و اقتصاد تعلیق آسایشگاه در فیلم صرفاً مکانی برای پیوند دادن بخشها نیست؛ معماری و انزوای آن به حالوهوای اثر شکل میدهد. دیوارهای سرد، راهروهای خاموش و فاصلهگرفتن از زندگی روزمره، محیط را به فضایی آستانهای بدل میکنند: جایی میان خانه و زندان، درمانگاه و صحنهٔ کابوس. فیلم از همین حس محصوربودن بهره میبرد تا گفتوگوهای ظاهراً آرام را نیز به تجربهای ناآرام بدل کند.
« در مقابل، همین پراکندگی باعث میشود کیفیت قصهها کاملاً همسطح نباشد. »
شخصیتها و اجرا
در چنین محیطی، سکوت میتواند بهاندازهٔ رویدادی پرتحرک تهدیدآمیز باشد. کارگردانی Roy Ward Baker بر ایجاد انتظار تکیه دارد، نه بر نمایش بیوقفهٔ خشونت یا شوک. بخش مهمی از اثرگذاری فیلم از این میآید که تماشاگر زودتر از شخصیتها حدس میزند اتفاقی نامطبوع در راه است، اما زمان و شکل وقوعش را نمیداند.
البته این شیوه همیشه نتیجهای غافلگیرکننده ندارد؛ گاه مسیر قصه پیش از پایان برای بیننده روشن میشود. بااینحال، فضای وهمآلود و چیدمان دیداری صحنهها کمک میکند حتی روایتهای قابلپیشبینی نیز دستکم از نظر اتمسفر جذاب بمانند. بازیگری؛ وزن شخصیتها در دل حکایتها در فیلمی اپیزودیک، بازیگران باید در زمانی محدود شخصیتی متمایز و بهیادماندنی بسازند.
در این زمینه، حضور Peter Cushing بهسرعت به فیلم نیرو میبخشد. او با خویشتنداری و ظرافتی که در چهره و مکثهایش دارد، از اغراقهای معمول ژانر فاصله میگیرد و به روایت مربوط به خیاط، نوعی اندوه و وقار میدهد. اثرگذاری او بیش از آنکه متکی به نمایش بیرونی باشد، از حس رازآلودی میآید که در رفتار و نگاهش حفظ میکند.
« در چنین محیطی، سکوت میتواند بهاندازهٔ رویدادی پرتحرک تهدیدآمیز باشد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
Charlotte Rampling نیز در بخش مربوط به Barbara حضوری چشمگیر دارد. بازی او با ابهام روانی قصه تناسب دارد: شخصیتی که نمیتوان بهسادگی روایتش را پذیرفت یا رد کرد، و همین تردید، تنش صحنهها را تقویت میکند. بازیگران دیگر نیز در هر بخش به ساختن فضای قصه کمک میکنند، اما تفاوت میان نقشها و اپیزودها به این معناست که همهٔ حضورها به یک اندازه در ذهن نمیمانند.
در بخش قاببندیشده نیز Robert Powell و Patrick Magee به گفتوگوهای آزمونگونهٔ فیلم وزن میدهند و پیوند میان قصهها را حفظ میکنند. ترس، خیال و منطقِ ناپایدار «آسایشگاه» بیش از آنکه از وحشت واقعگرا بهره بگیرد، به خیالهای افراطی و تصاویر نامعمول متکی است. اشیایی که نباید حرکت کنند، بدنهایی که از وحدت طبیعی خود جدا شدهاند، و شخصیتهایی که به برداشتشان از واقعیت اعتماد دارند، اما تماشاگر را به تردید میاندازند، از مصالح اصلی فیلماند.
نتیجه گاه واقعاً دلآشوبکننده است و گاه بهسبب سادگی جلوهها یا آشنایی ایده، حالتی کهنه پیدا میکند. این دوگانگی بخشی از تجربهٔ فیلم است: تماشاگر ممکن است در یک اپیزود با تصویری مؤثر روبهرو شود و در اپیزودی دیگر، ایده را پیشاپیش مصرفشده بیابد. روایت مربوط به خیاط از نمونههای موفقتر است، زیرا وحشتش فقط به یک ایدهٔ عجیب وابسته نمیماند؛ فضای آن، بازیها و حس تراژیکش در کنار هم کار میکنند.
« Charlotte Rampling نیز در بخش مربوط به Barbara حضوری چشمگیر دارد. »
قوتها و کاستیها
در سوی دیگر، قصهٔ عروسکهای قاتل برای تماشاگر امروز ممکن است تازگی کمتری داشته باشد و بهجای هراس جدی، گاهی یادآور شگردهای آشنای فیلمهای کمهزینه شود. این تفاوت نشان میدهد که فیلم در ساختن تصویرهای ماندگار تواناتر از آن است که همهٔ ایدههایش را با عمق یکسان بپروراند. ریتم، پیشبینیپذیری و محدودیتها ریتم «آسایشگاه» تابع ساختار مجموعهای آن است.
تغییر قصهها به فیلم ضرباهنگی متنوع میدهد، اما کیفیت همین ضرباهنگ به قدرت هر بخش وابسته است. بعضی صحنهها بهاندازهای کش میآیند که از فشار تعلیق میکاهند؛ در بخشهایی دیگر، کوتاهی روایت باعث میشود ایده پیش از آنکه به ظرفیت کامل خود برسد، به پایان نزدیک شود. این ناهمترازی، تجربهٔ تماشا را اندکی نوسانی میکند و باعث میشود فیلم در همهٔ لحظات به یک اندازه درگیرکننده نباشد.
عنصر معمایی فیلم نیز بهخوبی مخاطب را همراه میکند، اما لزوماً به نتیجهای تکاندهنده منتهی نمیشود. بخشی از قصهها سرنخهایی نسبتاً آشکار در اختیار تماشاگر میگذارند و بعضی پایانهای درونداستانی، آن غافلگیریای را ندارند که فضای رازآمیز فیلم نویدش را میدهد. بااینهمه، ارزش اثر فقط به پیچش نهایی وابسته نیست.
« ریتم، پیشبینیپذیری و محدودیتها ریتم «آسایشگاه» تابع ساختار مجموعهای آن است. »
جمعبندی
لذت آن بیشتر در مسیر حدسزدن، مقایسهٔ روایت بیماران و دیدن چگونگی پیوند خوردن کابوسهای جداگانه با فضای مشترک آسایشگاه قرار دارد. جمعبندی «آسایشگاه» فیلمی بینقص یا کاملاً یکدست نیست، اما ساختار قاببندیشدهاش به آن شخصیتی روشن میدهد و فرصت میدهد چند صورت متفاوت از وحشت را در کنار هم بیازماید.
فضای گوتیک، بازیهای مؤثر Peter Cushing و Charlotte Rampling و تعلیق معمای مرکزی از نقاط قوت آناند؛ ناهمسطحبودن قصهها، بعضی ایدههای کهنه و پایانهایی که همیشه به اندازهٔ انتظار غافلگیرکننده نیستند، از محدودیتهایش به شمار میآیند. تماشای فیلم برای علاقهمندان به وحشت کلاسیک بریتانیایی و روایتهای چندبخشی تجربهای دلپذیر و گاه بهیادماندنی است، بهویژه اگر انتظارشان نه ترسی بیوقفه، بلکه مجموعهای از کابوسهای کوتاه با حالوهوایی مشترک باشد.
«آسایشگاه» در بهترین لحظههایش نشان میدهد که گاهی یک مکان بسته، چند روایت ناآرام و بازیگری دقیق برای ساختن حسی پایدار از تردید کافیاند؛ حتی اگر همهٔ قصهها به یک اندازه در ذهن باقی نمانند.
ثبت دیدگاه