نقد و بررسی
نقد Mahjong | 1996
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
شهری که از داستان پیشی میگیرد در «ماجونگ» ادوارد یانگ، تایپه نه پسزمینهای خنثی برای ماجرا، بلکه نیرویی فعال و بیقرار است؛ شهری که آدمهایش را به حرکت وامیدارد، فرصت میفروشد و در همان حال آنان را در شبکهای از بدهی، فریب و رقابت گرفتار میکند. فیلم با کنار هم نشاندن کلاهبرداران جوان، خلافکاران، مهاجران و چهرههای برخوردار، تصویری چندپاره از جامعهای میسازد که در شتاب دگرگونی اقتصادی، پیوندهای انسانیاش نیز رنگ معامله گرفتهاند.
جهان فیلم از همان آغاز آکنده از برخورد است: زبانها به هم میرسند، طبقات اجتماعی در هم میلغزند و آدمها پیوسته میکوشند جایگاه خود را در نظمی ناپایدار تثبیت کنند. عنوان فیلم، با اشاره به بازیای مبتنی بر خواندن دست دیگران، خطرکردن و کنار هم چیدن مهرهها، راهی برای فهم منطق روایت نیز فراهم میکند.
شخصیتها اطلاعات را پنهان میکنند، انگیزههای یکدیگر را حدس میزنند و برای آنکه قربانی بازی نشوند، خود به بازیگرانی ماهر در فریب بدل میشوند. با این همه، فیلم استعارهاش را به توضیحی صریح و یکبارمصرف تقلیل نمیدهد؛ معنای عنوان در طول داستان گسترش مییابد و به تصویری از جامعهای تبدیل میشود که در آن، هر رابطه میتواند بخشی از یک معامله باشد.
آدمهایی در مدار فریب «ماجونگ» قهرمان یگانهای ندارد که مسیر داستان را بهتنهایی در اختیار بگیرد. گروهی از جوانان، آدمهای جهان زیرزمینی و مهاجران در مدار یکدیگر قرار میگیرند و هر کدام با نیازها و محاسبات خود، بخشی از چشمانداز فیلم را میسازند. همین پراکندگی، امکان میدهد که یانگ جامعه را از زاویههای گوناگون ببیند: از دل مناسبات خلافکارانه تا فضای تجارت و رابطههای خصوصی.
« آدمهایی در مدار فریب «ماجونگ» قهرمان یگانهای ندارد که مسیر داستان را بهتنهایی در اختیار بگیرد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
در مرکز این شبکه، تضادی اخلاقی به چشم میخورد؛ گروهی که فریب را راهی برای بقا میدانند، در برابر جوانی که هنوز به امکان ارتباطی صادقانه باور دارد. لِنلِن، تازهوارد گروه، با حساسیت و سادهدلیاش به نقطهٔ مقابل بدبینی حاکم بر اطرافیان تبدیل میشود. آشنایی او با مارت، زن جوان فرانسوی، این تقابل را ملموستر میکند: او میخواهد از مارت در برابر خطرهای پیرامون محافظت کند، اما خود نیز در جهانی قدم میزند که نیت خیر بهتنهایی برای تغییر قواعدش کافی نیست.
در سوی دیگر، رِد فیش و دوستانش بر اساس این تصور عمل میکنند که باید پیش از فریبخوردن، دیگران را فریب داد. یانگ از این تضاد برای ساختن داوری اخلاقی ساده استفاده نمیکند؛ بلکه نشان میدهد بدبینی چگونه به عادت بدل میشود و چه بهایی از انسانها میگیرد. روایت چندشاخه و انرژی تعقیب ساختار فیلم خطی و متمرکز نیست.
ماجرا از یک شخصیت به دیگری منتقل میشود و خردهروایتها گاه پیش از آنکه به نتیجهای روشن برسند، در مسیر تازهای ادغام میشوند. این شیوه با آشفتگی و تراکم شهر تناسب دارد: هیچکس تمام اطلاعات را در اختیار ندارد و هیچ رابطهای جدا از روابط دیگر باقی نمیماند. تماشاگر نیز ناچار است پیوندها را دنبال کند و از کنار جزئیات بگذرد تا تصویر بزرگتر شکل بگیرد.
این انتخاب در بخشهایی به فیلم انرژی میبخشد؛ تغییر مداوم موقعیتها و برخورد شخصیتها، حس پیشبینیناپذیری را زنده نگه میدارد. اما همین پراکندگی، گاه فاصلهٔ عاطفی ایجاد میکند. وقتی شخصیتها زیاد میشوند و داستان میان چند مسیر میچرخد، ممکن است فرصت کافی برای شناخت عمیقتر بعضی از آنان فراهم نشود.
« لِنلِن، تازهوارد گروه، با حساسیت و سادهدلیاش به نقطهٔ مقابل بدبینی حاکم بر اطرافیان تبدیل میشود. »
شخصیتها و اجرا
فیلم بهجای آنکه همواره بر یک خط روایی تکیه کند، مخاطب را به تماشای منظومهای از برخوردها دعوت میکند؛ رویکردی که برای برخی تماشاگران جذاب و برای برخی دیگر دشوار یا فرساینده خواهد بود. طنز تلخ و اقتصاد بیاعتمادی یکی از ویژگیهای متمایز «ماجونگ» آن است که فضای جنایی و تلخ خود را با طنزی خشک و گاه عبث درمیآمیزد.
موقعیتهایی که میتوانستند صرفاً تهدیدآمیز باشند، گاهی به صحنههایی مضحک یا نامتوازن تبدیل میشوند؛ نه برای سبککردن خطر، بلکه برای آشکارکردن پوچی قواعدی که شخصیتها پذیرفتهاند. آدمها در برابر یکدیگر نقش بازی میکنند، شعارهایی دربارهٔ موفقیت و زرنگی میدهند و در نهایت گرفتار همان منطقی میشوند که خود در گسترشش سهم داشتهاند.
فیلم در این معنا، فقط داستان گروهی خلافکار یا جوانان فرصتطلب نیست؛ نگاهی انتقادی به جامعهای است که ارزش انسان را با سودمندی، توان معاملهگری و دسترسی به منابع میسنجد. در چنین جهانی، عاطفه نه فضیلتی بیچونوچرا، بلکه خطری بالقوه تلقی میشود؛ چیزی که ممکن است محاسبه را برهم بزند یا آدم را در موقعیت آسیبپذیر قرار دهد.
از همین رو، تلاش لِنلِن برای نزدیکشدن به مارت صرفاً یک رشتهٔ عاشقانه در دل داستان نیست: این رابطه آزمونی است برای سنجیدن اینکه آیا در میانهٔ مناسبات سودجویانه، هنوز میتوان دیگری را نه بهعنوان وسیله، بلکه بهعنوان انسانی مستقل دید. تایپه؛ منظرهای اجتماعی و سیاسی فضاسازی فیلم از مهمترین دستاوردهای آن است.
« تایپه؛ منظرهای اجتماعی و سیاسی فضاسازی فیلم از مهمترین دستاوردهای آن است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
تایپه در اینجا شهری پرنور و پرتحرک است، اما زیبایی و هیجانش از جنس آرامش نیست. شبگردیها، فضاهای تجاری، محلهای رفتوآمد و سکونتگاههای گوناگون، محیطی میسازند که در آن میل به پیشرفت در کنار فرسودگی و بیثباتی قرار دارد. فیلم شهر را نه با نگاهی توریستی، بلکه از خلال تفاوتهای طبقاتی و فرهنگی میبیند؛ تصویری که در آن شورِ فرصتهای تازه با احساس ناامنی و بیریشگی همراه است.
حضور مهاجران و خارجیها نیز این لایه را پیچیدهتر میکند. آنان گاه با امتیاز اجتماعی و اقتصادی به شهر نگاه میکنند و گاه خود در مناسباتی ناپایدار گرفتارند. تقابل میان نگاه بیرونی و تجربهٔ محلی، پرسشی دربارهٔ قدرت و بهرهبرداری به میان میآورد: چه کسی حق دارد آیندهٔ شهر را از آنِ خود بداند و چه کسی هزینهٔ این آینده را میپردازد؟
یانگ پاسخ را در قالب بیانیهای صریح عرضه نمیکند؛ معنا را از تفاوت جایگاه شخصیتها و شیوهٔ سخنگفتن و رفتارکردنشان بیرون میکشد. بازیگری و فاصلهٔ میان شخصیتها گروه بازیگران، بهویژه در نقشهای جوانان تایپه، به فیلم حس بیواسطگی میدهد. شخصیتها بیش از آنکه نمونههایی نمادین و انتزاعی باشند، آدمهایی با عادتها، ژستها و واکنشهای گاه متناقض به نظر میرسند.
همین ویژگی با جهان داستان تناسب دارد؛ جهانی که در آن هر کس بخشی از خود را پنهان میکند و نمایش اجتماعیاش همیشه با خواستهٔ درونیاش یکی نیست. حضور چانگ چِن در نقش هنگکنگ نیز به این بافت گروهی کمک میکند و به جمع جوانان صورتی ملموس میبخشد. در مقابل، بعضی از شخصیتهای فرعی و بهخصوص برخی نقشهای خارجی پرداخت کمتری دارند.
« تایپه در اینجا شهری پرنور و پرتحرک است، اما زیبایی و هیجانش از جنس آرامش نیست. »
قوتها و کاستیها
گاه بازی یا نحوهٔ معرفی آنان چنان به چشم میآید که تماشاگر را از جهان فیلم بیرون میکشد. این مسئله در داستانی که بر برخوردهای زبانی و فرهنگی تکیه دارد، اهمیت بیشتری پیدا میکند؛ زیرا باورپذیری رابطهها به طبیعیبودن همین برخوردها وابسته است. با این حال، نابرابری در پرداخت بازیگران و شخصیتها کاملاً از کارکرد کلی اثر نمیکاهد: بخشی از ناهمواری فیلم در واقع از همان حس گسیختگی و ناهماهنگی اجتماعی تغذیه میکند که روایت میکوشد به تصویر بکشد.
ریتم، لحن و تجربهٔ تماشا ریتم «ماجونگ» پرجنبوجوش است، اما یکدست نیست. جابهجایی میان موقعیتها و شخصیتها گاهی حس شتاب و تعقیب ایجاد میکند و گاهی داستان را به مکثهایی میکشاند که ممکن است طولانی به نظر برسند. این نوسان، از یکسو با فضای شهری فیلم همآهنگ است؛ شهری که هر لحظه چیزی تازه پیش میکشد و در عین حال آدمهایش را در وضعیتهای تکراری گرفتار میکند.
از سوی دیگر، میتواند تمرکز مخاطب را دشوار سازد، بهویژه اگر انتظار روایتی سرراست با هدفی روشن و قهرمانی مرکزی داشته باشد. لحن فیلم نیز به همین اندازه متغیر است. کمدی، جنایت، درام اجتماعی و داستان عاشقانه در کنار هم قرار میگیرند، بیآنکه همیشه به ترکیبی کاملاً نرم و بیدرز برسند.
گاهی همین ناهمواری به سود اثر عمل میکند و آشفتگی جهانش را بازتاب میدهد؛ گاهی نیز احساس میشود که بعضی از لحنها بیش از اندازه از یکدیگر فاصله دارند. «ماجونگ» از تماشاگر میخواهد با این تغییرات همراه شود و بهجای انتظار برای یک مسیر ثابت، ریتم نامنظم و چندصدایی آن را بپذیرد. جمعبندی «ماجونگ» اثری است دربارهٔ شهری در حال دگرگونی و آدمهایی که میکوشند در میانهٔ این دگرگونی از فریبخوردن بگریزند، اما اغلب خود به بخشی از چرخهٔ فریب بدل میشوند.
« گاه بازی یا نحوهٔ معرفی آنان چنان به چشم میآید که تماشاگر را از جهان فیلم بیرون میکشد. »
جمعبندی
نقطهٔ قوت فیلم در فضای زنده و متراکم، نگاه اجتماعی تیزبین و پیوند میان طنز تلخ و تنش جنایی است. روایت چندشاخه و شخصیتهای رازآلود، تصویری غنی از جامعهای میسازند که در آن زبان، پول و عاطفه همگی به میدان چانهزنی تبدیل شدهاند. در عین حال، پراکندگی داستان، نابرابری در پرداخت برخی نقشها و نوسان ریتم ممکن است تجربهٔ تماشا را برای بخشی از مخاطبان دشوار کند.
این کاستیها از اهمیت فیلم نمیکاهند، اما نشان میدهند که «ماجونگ» بیش از آنکه قصهای منظم و آرام باشد، تجربهای از ازدحام و بیقراری است. ارزش آن در پاسخهای ساده نهفته نیست؛ در پرسشی است که پس از تماشایش باقی میماند: وقتی همه میکوشند از دیگری پیشی بگیرند، چه چیزی از اعتماد و انسانیت باقی میماند؟
« نقطهٔ قوت فیلم در فضای زنده و متراکم، نگاه اجتماعی تیزبین و پیوند میان طنز تلخ و تنش جنایی است. »



ثبت دیدگاه