نقد و بررسی
نقد Defendor | 2009
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
قهرمانی که از جنس افسانه نیست «دیفندور» در ظاهر دربارهٔ مردی است که لباس ابرقهرمانی میپوشد و شبها به خیابان میرود تا با تبهکاران بجنگد؛ اما فیلم بهتدریج نشان میدهد که علاقهاش به این بازی، صرفاً شوخی با الگوهای آشنای ژانر نیست. آرتور پاپینگتون نه توانایی خارقالعادهای دارد، نه دانشی ویژه از دنیای جرم و نه حتی درکی روشن از مناسباتی که میخواهد با آنها مقابله کند.
آنچه او را به حرکت درمیآورد، باوری ساده و سرسختانه به این است که باید از دیگران محافظت کرد. پیتر استیبینگز، نویسنده و کارگردان فیلم، قهرمانش را در برابر تصویری پرزرقوبرق و آشنا از ابرقهرمان قرار میدهد. دیفندور نه در شهری خیالی با قواعدی اسطورهای، بلکه در محیطی زمخت و روزمره ظاهر میشود؛ جایی که خشونت، فساد و آسیبپذیری آدمها از جنس واقعیت اجتماعیاند.
از همین تضاد، نیروی اصلی فیلم شکل میگیرد: آرتور در جهانی زندگی میکند که نمیفهمد، اما نمیتواند نسبت به رنج دیگران بیتفاوت بماند. طنز تلخ و فاصلهٔ میان نیت و واقعیت کمدی فیلم از فاصلهٔ میان نیت قهرمانانهٔ آرتور و محدودیتهای عملی او پدید میآید. ابزارهای دستساز، لباس نامتعارف و شیوهٔ خام او برای مواجهه با خطر، در نگاه نخست خندهآورند؛ اما خنده بهندرت بیدغدغه باقی میماند.
« آنچه او را به حرکت درمیآورد، باوری ساده و سرسختانه به این است که باید از دیگران محافظت کرد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
هر بار که آرتور خود را در موقعیتی مضحک مییابد، فیلم یادآوری میکند که او نه سرگرم یک نمایش بیخطر، بلکه گرفتار پیامدهای واقعی تصمیمهایش است. این طنز، برخلاف کمدیهای ابرقهرمانی متکی بر شوخیهای پیاپی، اغلب تلخ و کمصداست. فیلم نمیکوشد آرتور را صرفاً دستمایهٔ تمسخر قرار دهد. جذابیت او از جدیتی میآید که در دل سادهدلیاش نهفته است؛ او مأموریتش را باور دارد و همین باور، هم منبع خنده است و هم سرچشمهٔ اندوه.
گاه این دو لحن بهخوبی در کنار هم مینشینند، اما همیشه تعادلشان کامل نیست: بعضی لحظهها شوخی از تلخی جدا میشود و بعضی لحظههای احساسی نیز بیش از آنکه از دل موقعیت بجوشند، بر آن تحمیل میشوند. وودی هارلسون؛ قلب انسانی فیلم بازی وودی هارلسون مهمترین تکیهگاه «دیفندور» است. او آرتور را با حرکات محدود، مکثهای معنادار و نوعی صراحت کودکانه میسازد، بیآنکه شخصیت را به کاریکاتور فروبکاهد.
در اجرای او، سادگی آرتور نه صرفاً ویژگیای کمیک، بلکه شیوهای برای مواجهه با جهانی پیچیده و بیرحم است. هارلسون اجازه میدهد تماشاگر هم به رفتارهای نامتعارف شخصیت بخندد و هم از تنهایی و آسیبپذیریاش تأثر پیدا کند. نکتهٔ مهم آن است که بازیگر برای برانگیختن همدلی، به احساساتیگری آشکار متوسل نمیشود.
« این طنز، برخلاف کمدیهای ابرقهرمانی متکی بر شوخیهای پیاپی، اغلب تلخ و کمصداست. »
شخصیتها و اجرا
آرتور گاه از آنچه اطرافیان میفهمند عقب میماند، اما فیلم او را فقط از بیرون نگاه نمیکند؛ به او مجال میدهد منطق شخصیاش را، هرچند ناقص و شکننده، با جدیت دنبال کند. نتیجه، شخصیتی دوستداشتنی است که نه به سبب بیعیببودن، بلکه بهخاطر صداقت نیتش در ذهن میماند. رابطهها و جهان پیرامون آرتور فیلم در کنار آرتور، شخصیتهایی قرار میدهد که هر یک به شکلی متفاوت با خشونت و آسیب درگیرند.
کات، با بازی کت دنینگز، حضوری صرفاً تزئینی در مسیر قهرمان نیست؛ رابطهٔ او با آرتور از برخورد دو آدم زخمی شکل میگیرد که از دو جهان متفاوت میآیند و در عین حال، در لحظههایی به یکدیگر پناه میدهند. فیلم همیشه به شخصیت او عمق کافی نمیبخشد، اما دنینگز به نقش، خستگی و سرسختی مناسبی میدهد و آن را از تیپبودن کامل دور میکند.
ساندرا اوه نیز در نقش روانپزشک آرتور، وجه تأملی روایت را تقویت میکند. حضور او چارچوبی برای نگاهکردن به ذهن قهرمان فراهم میآورد، هرچند رفتوآمد میان گفتوگوهای درمانی و رخدادهای خیابانی گاهی انسجام داستان را کاهش میدهد. در سوی دیگر، پلیس فاسد و سردستهٔ تبهکاران نمایندهٔ همان نظمیاند که آرتور میخواهد در برابرش بایستد؛ بااینحال، شخصیتپردازی برخی چهرههای منفی بهاندازهٔ قهرمان ظرافت ندارد و گاه بیش از حد به کارکرد روایی خود محدود میماند.
« نتیجه، شخصیتی دوستداشتنی است که نه به سبب بیعیببودن، بلکه بهخاطر صداقت نیتش در ذهن میماند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
قهرمانی بدون قدرت «دیفندور» بیش از آنکه دربارهٔ پیروزی بر شر باشد، دربارهٔ معنای قهرمانبودن در وضعیتی نامتوازن است. آرتور قادر نیست با قدرتی همسنگ دشمنانش وارد میدان شود؛ او حتی در تشخیص واقعیت نیز همیشه کامیاب نیست. بااینهمه، فیلم پرسشی ساده و مؤثر طرح میکند: آیا قهرمانی به توانایی تغییر جهان وابسته است، یا به تصمیم برای بیتفاوتنماندن؟
پاسخ فیلم مطلق و بیدردسر نیست. شجاعت آرتور تحسینبرانگیز است، اما سادهدلیاش او را در معرض خطر نیز قرار میدهد. اثر از تبدیل او به الگویی بیچونوچرا پرهیز میکند و همین، به شخصیت وجه انسانیتری میبخشد. دیفندور نه راهحلی جادویی برای معضلات شهر است و نه قهرمانی که بتواند با چند حرکت نمایشی همهچیز را سامان دهد.
او انسانی محدود است که میکوشد در حد توانش از دیگری دفاع کند؛ همین محدودیت، تفاوت او را با ابرقهرمانان متعارف روشن میسازد. ریتم و انسجام روایت ساختار فیلم با رفتوآمد میان اکنون و گذشته، اطلاعاتی دربارهٔ آرتور و انگیزههایش در اختیار تماشاگر میگذارد. این شیوه در بخشهایی کنجکاوی ایجاد میکند و اجازه میدهد شخصیت بهتدریج آشکار شود، اما همیشه ریتم مناسبی ندارد.
« آرتور قادر نیست با قدرتی همسنگ دشمنانش وارد میدان شود؛ او حتی در تشخیص واقعیت نیز همیشه کامیاب نیست. »
قوتها و کاستیها
برخی صحنهها بیش از اندازه درنگ میکنند و بعضی توضیحات، معنایی را که تصویر یا رفتار شخصیت میتوانست منتقل کند، دوباره به زبان میآورند. در نتیجه، روایت گاهی بهجای حرکت طبیعی، حالتی پراکنده و کمشتاب پیدا میکند. این کندی بهویژه زمانی محسوس است که فیلم میان کمدی، درام اجتماعی و داستان جنایی جابهجا میشود.
تنوع لحن به اثر هویت ویژهای میدهد، اما پیوند میان این لحنها همیشه روان نیست. گاه تماشاگر احساس میکند فیلم هنوز تصمیم نگرفته کدام بخش از تجربهٔ آرتور را در مرکز توجه بگذارد: ماجرای تعقیب تبهکاران، رابطههای انسانی او یا مطالعهٔ ذهن مردی که خود را قهرمان میداند. با وجود این، اجرای هارلسون و فضای زمینی اثر کمک میکنند که فیلم در لحظههای کمرمق نیز کاملاً از دست نرود.
پایانبندی و تأثیر عاطفی بدون ورود به جزئیات رخدادهای پایانی، میتوان گفت «دیفندور» در مسیر پایانیاش از جنبهٔ تراژیک شخصیت آرتور فاصله نمیگیرد. فیلم میکوشد پیامدهای انتخابهای او را جدی بگیرد و برای رابطههای شکلگرفته در طول داستان معنایی عاطفی فراهم کند. این رویکرد برای تماشاگرانی که به قهرمان ساده و صادق فیلم دل بستهاند، میتواند اثرگذار باشد؛ بهخصوص چون احساسات پایانی از تضاد میان نیت پاک آرتور و واقعیت خشن پیرامونش نیرو میگیرند.
« در نتیجه، روایت گاهی بهجای حرکت طبیعی، حالتی پراکنده و کمشتاب پیدا میکند. »
جمعبندی
بااینحال، میزان اثرگذاری پایان برای همه یکسان نخواهد بود. برخی ممکن است آن را بهدلیل سادگی و بار عاطفیاش پذیرا شوند و برخی دیگر احساس کنند فیلم برای رساندن شخصیت به نقطهٔ نهایی خود، شتاب میکند یا پیوندهای روایی لازم را بهاندازهٔ کافی نمیپروراند. این دو برداشت، هر دو از ویژگیهای خود فیلم سرچشمه میگیرند: «دیفندور» در خلق احساس صادقانه تواناست، اما همیشه در ساختن مسیری کاملاً منسجم برای رسیدن به آن احساس موفق نیست.
جمعبندی «دیفندور» اثری نامتعارف و انسانی در حاشیهٔ سینمای ابرقهرمانی است؛ فیلمی که بهجای قدرتهای خارقالعاده، بر شجاعت خام، تنهایی و نیاز به حمایت از دیگران تمرکز میکند. وودی هارلسون با اجرایی همزمان خندهآور و اندوهبار، محور عاطفی داستان را شکل میدهد و آرتور را به شخصیتی بدل میکند که سادگیاش بهراحتی در یاد میماند.
فضای زمینی و طنز تلخ فیلم نیز آن را از روایتهای پرزرقوبرق قهرمانانه متمایز میسازند. در برابر این امتیازها، ریتم کند، پراکندگی بعضی بخشها و ناهماهنگی گاهبهگاه لحن، مانع از آن میشوند که اثر در همهٔ لحظات به اندازهٔ ایدهٔ اصلیاش نیرومند باشد. بااینهمه، فیلم ارزش خود را در صداقت نگاهش پیدا میکند: قهرمانش نه جهان را نجات میدهد و نه از جنس افسانههاست؛ فقط انسانی است که میخواهد در جهانی بیاعتنا، جانب بیگناهان را بگیرد.
« بااینحال، میزان اثرگذاری پایان برای همه یکسان نخواهد بود. »



ثبت دیدگاه