نقد و بررسی
نقد شیدا 2023 با زیرنویس فارسی (Shayda) | 2023
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
روایتی میان پناه و تهدید «شیدا» ساختهٔ نورا نیاسری، درامی است دربارهٔ زنی که برای رهایی از خشونت زناشویی میکوشد، اما فیلم را نمیتوان صرفاً داستان فرار از یک رابطهٔ آزارگرانه دانست. مسئلهٔ مرکزی آن، دشواریِ بازپسگرفتن زندگی است: چگونه میتوان در شرایطی که امنیت مدام در معرض تهدید است، برای خود و کودکی خردسال روزمرگی ساخت؟
شیدا و دختر ششسالهاش، مونا، در پناهگاهی برای زنان زندگی میکنند؛ جایی که قرار است مأمن باشد، اما دیوارهایش هم نمیتوانند ترس بیرون را کاملاً متوقف کنند. بازگشت حسین به زندگی آن دو، پس از آنکه حق ملاقات با مونا را به دست میآورد، آرامش شکنندهٔ آنان را به چالش میکشد. فیلم در عین پرداختن به خشونت، از تبدیلکردن آن به نمایش پرهیاهو پرهیز میکند.
تهدید بیشتر در انتظار و اضطراب رسوب میکند: در مراقبت شیدا از رفتار دیگران، در نگرانیاش از رفتوآمدها و در تلاشش برای پیشبینی خطر. این رویکرد، تجربهٔ ناامنی را از سطح یک حادثهٔ داستانی فراتر میبرد و آن را به حالتی دائمی بدل میکند. نگاه شخصی و صداقت عاطفی نورا نیاسری فیلم را با الهام از تجربههای کودکی خود ساخته است؛ امری که به اثر کیفیتی شخصی میبخشد، بیآنکه آن را به خاطرهگویی خصوصی محدود کند.
دوربین به جای آنکه از رنج شخصیتها فاصله بگیرد یا آن را به تصویری تماشایی تبدیل کند، به زندگی روزانهٔ آنان نزدیک میماند. پناهگاه، آشپزخانه، رفتوآمدهای معمول و گفتوگوهای ساده، اجزای اصلی جهان فیلماند. همین توجه به جزئیات کوچک، فضای اثر را باورپذیر میکند. فیلم همچنین میان روایت شخصی و بستر فرهنگی تعادل برقرار میکند.
« فیلم در عین پرداختن به خشونت، از تبدیلکردن آن به نمایش پرهیاهو پرهیز میکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
شیدا نه نمادی انتزاعی از «زن قربانی» است و نه شخصیتی که تمام هویتش در آزارهایی که دیده خلاصه شود. او میخواهد بخندد، برقصد، رابطههای تازه بسازد و برای دخترش مادری کند؛ همانقدر که میترسد، میل به زندگی نیز دارد. این همزمانیِ آسیبپذیری و سرزندگی، از مهمترین دستاوردهای فیلم است.
«شیدا» به جای آنکه رنج را تمام شخصیت بداند، نشان میدهد زندگی در دل رنج نیز به حرکت خود ادامه میدهد. بازیها و رابطهٔ مادر و دختر بازی زر امیرابراهیمی در نقش شیدا، بر کنترل و تغییرات ظریف استوار است. او احساسات را با توضیحهای طولانی آشکار نمیکند؛ نگاه، مکث و تغییر کوتاه در لحنش گاه بیش از یک صحنهٔ پرتنش دربارهٔ هراس درونی شخصیت میگوید.
شیدا در برابر دخترش میکوشد آسوده و مطمئن جلوه کند، اما بازیگر شکاف میان این نقشِ محافظ و ترسِ پنهان را بهخوبی نمایان میسازد. نتیجه، شخصیتی است که هم از پا افتاده و هم مصمم به نظر میرسد. سلینا زاهدنیا در نقش مونا نیز از نقاط قوت فیلم است. رابطهٔ او با شیدا، مرکز عاطفی روایت را شکل میدهد و از اغراقهای رایج در بازی کودکانه دور میماند.
مونا صرفاً انگیزهای برای کنشهای مادرش نیست؛ او کودکی است با نیازها، برداشتهای ناقص و واکنشهای مخصوص به خود. فیلم در لحظههای مشترک این دو، نشان میدهد چگونه کودک میتواند هم از واقعیتهای اطرافش اثر بپذیرد و هم همچنان در جهان بازی و خواستههای سادهٔ کودکی زندگی کند. اسامه سامی نیز در نقش حسین، تهدید را بیشتر از راه رفتار حسابشده و فشار تدریجی منتقل میکند تا با نمایش خشم مداوم.
« شیدا نه نمادی انتزاعی از «زن قربانی» است و نه شخصیتی که تمام هویتش در آزارهایی که دیده خلاصه شود. »
شخصیتها و اجرا
این انتخاب، شخصیت را در بسیاری از لحظهها هراسآورتر میسازد، زیرا خطر در قالب رفتارهایی ظاهر میشود که ممکن است در نگاه نخست عادی یا حتی آشتیجویانه جلوه کنند. نوروز بهمثابه افق رهایی نزدیکی نوروز یکی از مهمترین عناصر ساختاری فیلم است. برای شیدا، سال نو تنها یک مناسبت خانوادگی نیست؛ فرصتی برای تصور آیندهای متفاوت است.
آیینهایی چون آمادهکردن سبزه و چیدن سفرهٔ هفتسین، به او امکان میدهند پیوندش را با فرهنگ ایرانی حفظ کند و در عین حال معنایی تازه برای آن بسازد. میراث فرهنگی در اینجا نه پسزمینهای تزئینی، بلکه بخشی از شیوهٔ زیستن و مراقبتکردن است. در برابر این میل به نوزایی، اضطرابِ بازگشت به الگوهای گذشته قرار دارد.
جشن و شادی میتوانند برای شیدا راهی به سوی تعلق و آزادی باشند، اما حضور حسین و فشارهای پیرامونی، این لحظهها را نیز با نگرانی میآمیزند. فیلم از این تقابل برای ساختن تنشی آرام بهره میگیرد: نوروز وعدهٔ آغاز تازه میدهد، ولی آغاز تازه با تصمیمی ساده یا تغییر تقویم تضمین نمیشود. آزادی، در جهان «شیدا»، باید هر روز دوباره ساخته و از آن مراقبت شود.
ریتم، میزانسن و زبان تصویری روایت فیلم سنجیده و عمدتاً آرام پیش میرود. نیاسری برای رابطهها فرصت میگذارد تا در موقعیتهای روزمره شکل بگیرند؛ به همین دلیل، تغییرات عاطفی شیدا و مونا ناگهانی و تصنعی به نظر نمیرسند. فضای پناهگاه نیز در همین ریتم معنا مییابد: محل زندگی جمعی زنانی است که هر یک بارِ تجربهای دشوار را حمل میکنند، اما زندگی مشترکشان به همدلی، اصطکاک و سازگاری نیز نیاز دارد.
« نوروز بهمثابه افق رهایی نزدیکی نوروز یکی از مهمترین عناصر ساختاری فیلم است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
با این همه، همین مکثها گاهی به کشآمدن روایت میانجامند. برخی بخشها بیش از آنکه لایهٔ تازهای به شخصیتها یا تنش اصلی اضافه کنند، بر حسوحال موجود تأکید میورزند. ریتم آرام وقتی مؤثر است که سکوت و جزئیات، معنایی تازه تولید کنند؛ در بخشهایی از فیلم، این تأکید تکراری میشود و حرکت داستان را کندتر از حد لازم پیش میبرد.
از نظر لحن، فیلم بهجای اتکا به هیجانسازی آشکار، اضطراب را در فضای روزمره پخش میکند. این انتخاب با موضوع اثر تناسب دارد، اما مخاطبی که انتظار درامی پرحادثه و شتابان دارد، ممکن است فاصلهای میان شدت موضوع و کندی پیشروی روایت احساس کند. شخصیتهای فرعی و محدودیت پرداخت زنان پناهگاه و اطرافیان شیدا، تصویری از شبکهای از حمایت و آسیبپذیری فراهم میکنند.
حضور آنان یادآور این نکته است که رهایی فردی در خلأ رخ نمیدهد؛ گاهی یک دوست، مدیر پناهگاه یا همراه تازه میتواند به بازگشت حس اعتماد کمک کند. در این میان، جویس شخصیتی مهم است، زیرا پناهگاه را از یک مکان صرف به فضایی انسانی تبدیل میکند که در آن مراقبت و مسئولیتپذیری معنا دارد. با وجود این، همهٔ شخصیتهای فرعی به یک اندازه پرداخت نمیشوند.
برخی بیشتر در خدمت بازتاب وضعیت شیدا یا پیشبردن رویدادها قرار میگیرند تا آنکه زندگی مستقل و کامل خود را پیدا کنند. این امر از گستردگی جهان فیلم میکاهد؛ پناهگاه با آنکه از نظر ایده سرشار از امکانهای دراماتیک است، گاه تنها به اندازهای بسط مییابد که داستان اصلی به حرکت درآید.
« با این همه، همین مکثها گاهی به کشآمدن روایت میانجامند. »
قوتها و کاستیها
پرداخت بیشتر به تجربههای زنان دیگر میتوانست مضمون همبستگی را پیچیدهتر و چندصداتر کند. تنش و پرهیز از ملودرام یکی از انتخابهای قابلتوجه فیلم، پرهیز از آن است که خشونت را به ملودرامی آشکار و پیدرپی بدل کند. خطر در بسیاری از لحظهها نه در کنش بزرگ، بلکه در امکان وقوع آن احساس میشود.
تماشاگر همراه شیدا مدام میسنجد که آیا یک دیدار، تماس یا بازگشت ظاهراً عادی میتواند به بحران تازهای تبدیل شود. این شیوه، تجربهٔ اضطراب را به ساختار روایت پیوند میزند، نه فقط به چند صحنهٔ اوج. با این حال، برخی مسیرهای داستانی و نشانههای مربوط به سرانجام رویاروییها ممکن است برای مخاطب آشنا با این گونهٔ درام قابلحدس باشند.
قابلپیشبینیبودنِ بخشی از مسیر، از ارزش عاطفی فیلم نمیکاهد، اما امکان غافلگیری را محدود میکند. نقطهٔ قوت «شیدا» بیش از آنکه در پیچشهای داستانی باشد، در جزئیات رفتاری، بازیها و ساختن فضایی است که امید و ترس را همزمان در خود نگه میدارد. جمعبندی «شیدا» درامی انسانی و کمادعاست که تجربهٔ زنی مهاجر را از مسیر رابطهٔ او با دخترش، فرهنگش و امکان ساختن آینده روایت میکند.
فیلم بهواسطهٔ بازی تأثیرگذار زر امیرابراهیمی و حضور طبیعی سلینا زاهدنیا، رابطهٔ مادر و دختر را زنده و باورپذیر میسازد؛ همچنین با پیوندزدن آیینهای نوروزی به میلِ آغاز دوباره، لایهای نمادین اما ملموس به داستان میافزاید.
« پرداخت بیشتر به تجربههای زنان دیگر میتوانست مضمون همبستگی را پیچیدهتر و چندصداتر کند. »
ثبت دیدگاه