نقد و بررسی
نقد National Theatre Live: A View from the Bridge | 2015
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازآفرینی یک تراژدی آمریکایی «نمایی از پل» در نسخهٔ تئاتر زندهٔ سال ۲۰۱۵، بیش از آنکه قصهای دربارهٔ مهاجرت یا حسادت باشد، مطالعهای تلخ دربارهٔ میل، مالکیت و ناتوانی انسان در شناخت خویشتن است. ادی کاربونه، کارگر اسکلهای در بروکلین، پسرعموهای سیسیلی همسرش را به خانه میپذیرد؛ اما ورود آنان نظم شکنندهٔ خانواده را برهم میزند.
دلبستگی یکی از تازهواردان به کاترین، خواهرزادهٔ ادی، تنشی را آشکار میکند که پیشتر در نگاهها، سکوتها و رفتارهای روزمره پنهان بوده است. نمایشنامهٔ آرتور میلر در این اجرا نه همچون موزهای از یک متن کلاسیک، بلکه بهصورت موقعیتی زنده و خطرناک پیش روی تماشاگر قرار میگیرد. ایوو فان هووه از دل ماجرایی خانوادگی، پرسشی اجتماعی بیرون میکشد: آزادی برای کسانی که در جستوجوی زندگی بهترند چه معنایی دارد، و چه کسانی حاضرند بهای آن را بپردازند؟
همین پرسش، از داستانی ظاهراً محدود به یک خانه، تصویری گستردهتر از رؤیای آمریکایی میسازد؛ رؤیایی که نوید گشایش میدهد، اما با مرزها، قانونها و مناسبات قدرت نیز گره خورده است. این اجرا اقتباسی از نمایشنامهٔ میلر است و با کارگردانی فان هووه و بازی مارک استرانگ در نقش ادی شناخته میشود.
خانهای که به میدان نبرد بدل میشود خانهٔ کاربونه در ظاهر پناهگاهی برای خانواده و خویشاوندان است، اما با گذشت زمان بیشتر به عرصهای برای رقابت بر سر توجه، اختیار و تعلق تبدیل میشود. ورود پسرعموها نه فقط ترکیب جمع را تغییر میدهد، بلکه جایگاه هر فرد را در این جمع به آزمون میگذارد.
« این اجرا اقتباسی از نمایشنامهٔ میلر است و با کارگردانی فان هووه و بازی مارک استرانگ در نقش ادی شناخته میشود. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
ادی در مقام سرپرست خانواده به رفتاری که آن را حمایت میپندارد تکیه میکند؛ بااینحال، نمایش بهتدریج فاصلهٔ میان مراقبت و کنترل را آشکار میسازد. قدرت متن در این است که بحران را ناگهان از بیرون بر خانواده تحمیل نمیکند. ریشهٔ تنش در روابطی است که پیشتر شکل گرفتهاند و اکنون با ورود آدمهای تازه، دیگر نمیتوان آنها را نادیده گرفت.
کاترین در آستانهٔ استقلال و تجربهٔ زندگی خویش است؛ ادی اما با این تغییر بهسختی کنار میآید. بئاتریس، همسر او، در میانهٔ این کشاکش میکوشد هم پیوندهای خانوادگی را حفظ کند و هم حقیقتی را ببیند که بیانکردنش آسان نیست. در نتیجه، خانه نه پسزمینهای بیطرف، بلکه ساختاری عاطفی است که هر حرکت درون آن معنایی پیدا میکند.
ادی کاربونه و تناقضهای قدرت ادی شخصیت مرکزی و درعینحال ناآرامکنندهٔ نمایش است؛ مردی که خود را صاحب تشخیص درست میداند، اما در فهم انگیزههایش گرفتار نوعی نابینایی است. او میخواهد از کاترین محافظت کند، ولی رفتارهایش مرز این حمایت را مخدوش میکند. نمایش، او را به هیولایی ساده و بیدلیل فرو نمیکاهد؛ آنچه تماشاگر را مضطرب میکند، آمیختگی ضعف و خشونت، محبت و خودخواهی در یک شخصیت است.
بازی مارک استرانگ بر همین دوگانگی تکیه دارد. حضور فیزیکی او سنگین و نافذ است، اما تأثیر اصلی در لحظههایی پدید میآید که ادی میکوشد احساس خود را پنهان کند یا آن را با زبانی موجه بیان کند. در چنین لحظاتی، فاصلهٔ میان آنچه میگوید و آنچه از رفتارش دریافت میشود، خود به سرچشمهٔ تنش بدل میشود.
« قدرت متن در این است که بحران را ناگهان از بیرون بر خانواده تحمیل نمیکند. »
شخصیتها و اجرا
استرانگ نقش را با شدت اجرا میکند، بیآنکه همهچیز را به فریاد و انفجار عاطفی واگذارد. سکون و مکث نیز در بازی او کارکرد دارند: تماشاگر فرصت مییابد ببیند چگونه یک ادعای ظاهراً منطقی، زیر فشار میل و ترس ترک برمیدارد. گزارشهای مربوط به اجرای فان هووه نیز بر محوریت بازی پرقدرت استرانگ در این بازآفرینی تأکید دارند.
کارگردانی در مرز واقعگرایی و آیین فان هووه از بازسازی پرجزئیات بروکلین پرهیز میکند و بهجای آن جهانی خلوت و برهنه میسازد. بازیگران پابرهنهاند و صحنه از وسایل و نشانههای آشنای زندگی روزمره چندان انباشته نیست. این انتخاب، تماشاگر را از آسودگیِ تماشای یک محیط باورپذیر محروم میکند؛ توجه ناگزیر به بدنها، فاصلهها و مسیر حرکت شخصیتها جلب میشود.
فضای خالی در اینجا کمبود نیست، بلکه سطحی است که تنش روی آن دیده و حس میشود. اجرای فان هووه به همین دلیل از قراردادهای واقعگرایی فاصله میگیرد و به سوی انتزاعی خشنتر حرکت میکند. این رویکرد همیشه بینقص عمل نمیکند. دکور مینیمال ممکن است برای تماشاگرانی که انتظار فضاسازی ملموستر و متنوعتری دارند بیش از اندازه ساده جلوه کند.
همچنین، هنگامی که میزانسن و فضای بصری تا این حد محدود میشوند، بار زیادی بر دوش بازیگران و متن قرار میگیرد. اگر مخاطب با ضرباهنگ اجرا همراه نشود، بعضی لحظهها ممکن است کشدار به نظر برسند. بااینهمه، سادگی صحنه در بهترین لحظاتش اثرگذار است، زیرا مانع پنهانشدن بازی در پسِ تزئینات میشود و مناسبات قدرت را بیواسطهتر به چشم میآورد.
« استرانگ نقش را با شدت اجرا میکند، بیآنکه همهچیز را به فریاد و انفجار عاطفی واگذارد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
سکوت، نگاه و آهنگ تنش یکی از مؤثرترین ابزارهای اجرا، استفاده از سکوت است. گفتوگوها تنها حامل اطلاعات نیستند؛ گاه مهمترین بخش صحنه چیزی است که شخصیتها از گفتنش سر باز میزنند. مکثی کوتاه، نگاهِ طولانی یا فاصلهای که میان دو نفر ایجاد میشود، میتواند از جملهای صریح پرمعناتر باشد.
فضای سنگین خانواده از همین ناگفتهها شکل میگیرد و تماشاگر را وادار میکند نشانهها را کنار هم بگذارد. این شیوه به تعلیق کمک میکند، زیرا تنش را به یک حادثهٔ منفرد محدود نمیسازد. خطر از همان ابتدا در فضای خانه حضور دارد و با هر برخورد، شکل تازهای پیدا میکند. در عین حال، سکوتهای مکرر همیشه به یک اندازه مولد نیستند.
برای بعضی مخاطبان، ابهام حاصل از آنها میتواند بهجای پیچیدگی، حسِ کندی یا کمپرداختگی ایجاد کند. اما حتی این انتخابِ پُرریسک نیز با منطق اجرا سازگار است: آدمهای این خانواده نمیتوانند بیهزینه حقیقت را نام ببرند، و ناتوانیشان از گفتوگوی روشن به بخشی از بحران تبدیل میشود. گروه بازیگران و کیفیت اجرای زنده اگر صحنه از عناصر دیداری معمول تهی شده، گروه بازیگران باید جهان نمایش را با بدن و صدا بسازد.
این مسئولیت تنها بر دوش نقش اصلی نیست. بئاتریس، کاترین و دیگر اعضای خانواده، هر یک در شکلدادن به فشار عاطفی میان آدمها سهم دارند. نیکولا واکر در نقش بئاتریس و فیبی فاکس در نقش کاترین در کنار استرانگ، بخش مهمی از این مثلث عاطفی را میسازند؛ در سوی دیگر، حضور لوک نوریس در نقش رودولفو و دیگر بازیگران، مناسبات تازهای را وارد خانه میکند.
« سکوت، نگاه و آهنگ تنش یکی از مؤثرترین ابزارهای اجرا، استفاده از سکوت است. »
قوتها و کاستیها
بازیها در کلیت خود بهجای آنکه صرفاً حالوهوای تلخ اثر را بازگو کنند، تضادهای درونی شخصیتها را به صحنه میآورند. تفاوت میان اطمینان و تردید، میان شوخی و تهدید، یا میان مهر و تملک، به اجرا نیرویی زنده میدهد. قالب تئاتر زنده نیز اهمیت دارد: تماشاگر، حتی از راه ثبت تصویری اجرا، با رخدادی نمایشی روبهروست که بر حضور، تمرکز و پیوستگی متکی است.
آنچه در این قالب اهمیت مییابد فقط روایت نیست؛ نحوهٔ قرارگرفتن بازیگران در فضا و واکنش گروه به یکدیگر نیز بخشی از معناست. جمعبندی «نمایی از پل» در اجرای سال ۲۰۱۵، اثری است متکی بر برخورد متن کلاسیک با کارگردانیای بیپیرایه و بازیهایی پرتنش. قوت اصلی آن در تبدیل روابط خانوادگی به صحنهای برای کشمکش بر سر آزادی، میل و قدرت است.
مارک استرانگ تصویری چندلایه از ادی میسازد و سکوتها، فاصلهها و دکور خلوت، بهجای آرامکردن فضا، فشار آن را بیشتر میکنند. این شیوه برای هر تماشاگری یکسان عمل نمیکند. مینیمالیسم ممکن است سرد یا کمتنوع به نظر برسد، و مکثهای طولانی گاه ضرباهنگ را کند کنند؛ افزون بر آن، برخی ممکن است پرداخت داستان را بهاندازهٔ ظرفیت موضوع عمیق نیابند.
بااینحال، اجرای فان هووه در نشاندادن چگونگی انباشتهشدن تنش در دل زندگی روزمره موفق است. بیآنکه پایان داستان آشکار شود، میتوان گفت اثر بهتدریج تماشاگر را از مشاهدهٔ یک خانواده به داوری دربارهٔ سازوکارهای پنهانِ میل و وفاداری میکشاند؛ و پس از پایان تماشا نیز، سکوتهایش در ذهن ادامه مییابند.
« تفاوت میان اطمینان و تردید، میان شوخی و تهدید، یا میان مهر و تملک، به اجرا نیرویی زنده میدهد. »
ثبت دیدگاه