نقد و بررسی
نقد Ingrid Goes West | 2017
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
تنهایی در قاب عمودی «Ingrid Goes West» ساختهٔ Matt Spicer، کمدی سیاهی است که از دل تصویری آشنا آغاز میشود: زنی تنها، خیره به صفحهٔ تلفن، که زندگی دیگران را تماشا میکند و در این تماشا، نشانههایی از صمیمیتی مییابد که در جهان واقعی از آن محروم مانده است. اینگرید، با بازی Aubrey Plaza، شیفتهٔ تیلور اسلون، چهرهٔ محبوب شبکههای اجتماعی با بازی Elizabeth Olsen میشود و برای نزدیکشدن به او راهی لسآنجلس میگردد.
فیلم از همین طرح ساده، روایتی دربارهٔ نیاز به تعلق، خیالپردازی و محو شدن مرز میان تماشا و تعقیب میسازد، بیآنکه تماشاگر را به دانستن پایان یا پیچش داستان وابسته کند. اثر در سال ۲۰۱۷ ساخته شده و Matt Spicer و David Branson Smith فیلمنامهٔ آن را نوشتهاند. چهرهای که نمیتوان از او چشم برداشت بزرگترین نیروی فیلم، بازی Aubrey Plaza است.
او اینگرید را نه به هیولایی یکبعدی بدل میکند و نه صرفاً قربانی تنهایی نشان میدهد؛ در چهره و حرکاتش، هم میل شدید به پذیرفتهشدن دیده میشود و هم اضطرابی که هر لحظه ممکن است به رفتاری ویرانگر تبدیل شود. اینگرید میتواند خندهدار باشد، اما خنده معمولاً زود به احساس ناراحتی بدل میشود، زیرا تماشاگر درمییابد پشت رفتارهای نامتعارف او، گرسنگی عاطفی عمیقی پنهان است.
Plaza در نقشهای پیشین خود بارها از خشکی و کنایه بهره برده، اما اینجا آن کیفیت را به سوی آسیبپذیری و بیقراری میبرد. شخصیتش در یک لحظه میتواند معصومانه مشتاق باشد و لحظهای بعد چنان از مرزهای دیگران عبور کند که تماشایش دشوار شود. همین دوگانگی، بازی او را زنده و ناآرامکننده میسازد: ما میتوانیم ریشهٔ نیاز اینگرید به محبت را بفهمیم، بیآنکه رفتارهایش را توجیه کنیم.
« اثر در سال ۲۰۱۷ ساخته شده و Matt Spicer و David Branson Smith فیلمنامهٔ آن را نوشتهاند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
تیلور و زندگیِ پشت تصویر Elizabeth Olsen در برابر Plaza حضوری متفاوت دارد. تیلور در نگاه نخست همان چهرهای است که اینگرید در فضای مجازی میبیند: جذاب، گرم و ظاهراً صاحب زندگیای بیدغدغه. اما فیلم بهتدریج فاصلهٔ میان تصویر عمومی و آدم خصوصی را برجسته میکند. تیلور نیز شخصیتی کامل و بینقص نیست؛ او هم در دل شبکهای از خودنمایی، توقع و رابطههای پیچیده زندگی میکند.
اهمیت این نکته در آن است که فیلم تنها یک زن وسواسی را در برابر یک ستارهٔ بیعیب نمیگذارد؛ هر دو در ساختن تصویری از خود سهم دارند، هرچند میزان اختیار و آگاهیشان یکسان نیست. رابطهٔ دو زن، مرکز عاطفی فیلم است. صمیمیت میانشان گاه باورپذیر و دلنشین جلوه میکند و گاه زیر فشار رازها و نابرابریِ خواستههایشان، رنگی ناراحتکننده میگیرد.
Olsen با ظرافت، جذابیت تیلور را از سطح ظاهر فراتر میبرد و در عین حال اجازه نمیدهد تماشاگر او را به سادگی به نماد فریب یا پوچی تقلیل دهد. حضور O’Shea Jackson Jr. در نقش دن نیز مسیر دیگری برای سنجش رابطهٔ واقعی و خیالپردازیشده فراهم میکند؛ شخصیتی که امکان نوعی نزدیکی انسانی را پیش میکشد، اما نمیتواند بهتنهایی همهٔ خلأهای اینگرید را پر کند.
شبکههای اجتماعی؛ آینه یا صحنه؟ فیلم دربارهٔ شبکههای اجتماعی است، اما نقدش به این گزارهٔ ساده محدود نمیشود که «اینترنت بد است». مسئله، سازوکار نگاهکردن و دیدهشدن است: کاربرانی که لحظههای انتخابشده را به نمایش میگذارند، مخاطبانی که آن قابها را با زندگی روزمرهٔ خود مقایسه میکنند، و احساسی که عددها و واکنشها برای مدتی جای رابطهٔ پایدار را میگیرند.
« تیلور و زندگیِ پشت تصویر Elizabeth Olsen در برابر Plaza حضوری متفاوت دارد. »
شخصیتها و اجرا
برای اینگرید، یک پسندیدن یا دنبالکردن میتواند نشانهای شخصی و معنادار به نظر برسد، در حالی که طرف دیگر ممکن است آن را صرفاً جزئی از گردش عادی محتوا بداند. از این منظر، فیلم نه فقط دربارهٔ شهرت آنلاین، بلکه دربارهٔ تفسیر نادرست صمیمیت است. شبکهٔ اجتماعی امکان نزدیکی ظاهری را فراهم میکند، اما این نزدیکی لزوماً مسئولیت متقابل، شناخت عمیق یا حتی رابطهای واقعی به همراه ندارد.
فیلم این فاصله را با موقعیتهایی کمیک و در عین حال تلخ نشان میدهد: لحظهای که تماشاگر میخندد، ممکن است همزمان از خود بپرسد آیا خندهاش به رفتار شخصیت است یا به عادتی آشنا در فرهنگ آنلاین. پرسش مرکزی اثر همچنان تازه میماند، زیرا فناوری تغییر میکند، اما میل به تأیید و ترس از تنهایی به این آسانی از میان نمیرود.
کمدیِ سیاه و ناراحتیِ تماشاگر لحن فیلم بر مرزی لغزان میان کمدی، درام و تعلیق روانشناختی حرکت میکند. بسیاری از موقعیتها بهسبب بیتناسبیِ رفتار اینگرید خندهآورند، اما خنده در اینجا آسوده و بیخطر نیست. تماشاگر در جایگاه کسی قرار میگیرد که از بیرون، لغزشهای شخصیت را میبیند و از پیامدهای احتمالیشان نگران است.
این فضای معذبکننده، یکی از دستاوردهای اصلی اثر است؛ فیلم بهجای توضیحدادن وسواس، ما را در مجاورت آن قرار میدهد. بااینحال، همین شیوه ممکن است برای برخی مخاطبان فرساینده باشد. تکرار موقعیتهای ناخوشایند و تمرکز بر آدمهایی که گاه بهنظر خودشیفته، کمعمق یا آزاردهنده میرسند، میتواند فاصلهٔ عاطفی ایجاد کند.
« از این منظر، فیلم نه فقط دربارهٔ شهرت آنلاین، بلکه دربارهٔ تفسیر نادرست صمیمیت است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
فیلم از تماشاگر نمیخواهد همهٔ شخصیتها را دوست داشته باشد، اما همیشه نیز در تبدیل انزجار به فهم موفق نیست. گاهی ناراحتیِ صحنهها نیروی انتقادی دارد و گاهی صرفاً طولانیتر از حد لازم احساس میشود. ریتم و شکل روایت ریتم «Ingrid Goes West» در بخشهایی حسابشده است: فیلم اجازه میدهد شکلگیری دلبستگی و تغییر تدریجی رابطهها دیده شود، نه آنکه صرفاً به مجموعهای از شوخیهای مرتبط با تلفن همراه تبدیل گردد.
بااینهمه، میان حرکت روایی و تکرار عادتهای اینگرید توازن همیشه یکدست نیست. بعضی صحنهها مضمون پیشین را دوباره بیان میکنند، بیآنکه شناخت تازهای از شخصیت یا جهان او به دست دهند. نتیجه آن است که بخشهایی از فیلم کند و کمکشش میشود، بهخصوص برای تماشاگرانی که زودتر از خود شخصیت، الگوی رفتارش را تشخیص میدهند.
سادگی بصری فیلم با جهان داستان تناسب دارد. زندگیِ ساختهشده برای دیدهشدن، قابهایی مرتب و دلپذیر میطلبد؛ اما پشت این ظاهر، اضطراب و بیسامانی جریان دارد. تقابل میان تصویرهای جذاب و واقعیتهای نامرتب، بیآنکه فیلم به زینتپردازی افراطی نیاز داشته باشد، به مضمون کمک میکند. در این میان، موسیقی و فضاسازی نیز حالتی دوگانه میسازند: گاهی سبک و شوخ، گاهی تهدیدآمیز، همچون خود رابطهای که میتواند از خوشایندی به خطر بلغزد.
پایان و مسئلهٔ پیام پرهیز از افشای پایان، مانع اشاره به مسئلهٔ مهم فیلم نیست: اثر میخواهد وابستگی به توجه عمومی را نقد کند، اما در نحوهٔ جمعکردن مسیر اینگرید، زمینهای برای خوانشهای متضاد باقی میگذارد. برخی ممکن است پایان را هشداری دربارهٔ تبدیل بحران شخصی به نمایش عمومی بدانند؛ برخی دیگر احساس کنند فیلم به همان سازوکارِ شهرت و توجهی پاداش میدهد که پیشتر زیر سؤال برده بود.
« فیلم از تماشاگر نمیخواهد همهٔ شخصیتها را دوست داشته باشد، اما همیشه نیز در تبدیل انزجار به فهم موفق نیست. »
قوتها و کاستیها
این ابهام میتواند پرسشبرانگیز باشد، اما در عین حال انسجام اخلاقی اثر را متزلزل میکند. فیلم چنانکه باید روشن نمیکند آیا توجه جمعی واقعاً راهی برای رهایی است یا فقط شکل تازهای از وابستگی. این کاستی از آن رو اهمیت دارد که مضمون فیلم بهطور کلی دقیق و هوشمندانه پرداخت شده است. هرچه تصویرهای آنلاین پررنگتر میشوند، مخاطب بیشتر انتظار دارد اثر میان همدلی با رنج شخصیت و تأیید پیامدهای رفتارش مرزی روشنتر بکشد.
«Ingrid Goes West» این مرز را عمداً مبهم میکند، اما ابهام در همهجا به عمق نمیانجامد؛ گاهی بیشتر حس ناتمامماندن است تا پیچیدگی سنجیده. جمعبندی «Ingrid Goes West» فیلمی تلخ، بامزه و بهعمد معذبکننده دربارهٔ تنهایی و میل به دیدهشدن است. بازی درخشان Aubrey Plaza، همراهی پیچیدهٔ Elizabeth Olsen و نگاه موشکافانه به فاصلهٔ میان زندگیِ نمایشدادهشده و رابطهٔ واقعی، اثر را فراتر از هجوی گذرا بر چهرههای مشهور اینترنتی میبرد.
در مقابل، ریتم نامتوازن و پایانبندیِ دوپهلو مانع از آن میشوند که نقد فیلم کاملاً استوار و بیابهام به نظر برسد. با وجود این، نیروی اصلی اثر در پاسخدادن به پرسشهای ساده نیست؛ در این است که تماشاگر را وامیدارد دربارهٔ مرز میان علاقه و تملک، ارتباط و نمایش، و همدلی و تأیید دوباره بیندیشد.
« این ابهام میتواند پرسشبرانگیز باشد، اما در عین حال انسجام اخلاقی اثر را متزلزل میکند. »
ثبت دیدگاه