نقد و بررسی
نقد This Is Christmas | 2022
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
میان سکوت و آشنایی «This Is Christmas» ساختهٔ Chris Foggin، کمدیرمانتیکی کریسمسی است که نقطهٔ عزیمتش نه دیداری تصادفی در خیابان، بلکه تکرار روزمرهٔ یک مسیر قطار است. آدام و اِما هر روز از لانگتون به لندن میروند و در واگن با مسافرانی روبهرو میشوند که حضورشان به بخشی از عادت سفر بدل شده است: چهرههایی آشنا، اما آدمهایی که تقریباً هیچچیز از زندگیشان نمیدانند.
همین تناقض ساده، هستهٔ عاطفی فیلم را میسازد. اثر میپرسد آیا نزدیکی مکانی، اگر با بیاعتنایی همراه باشد، واقعاً نزدیکی به شمار میآید؟ پیشنهاد آدام برای برگزاری جشن کریسمس میان مسافران، آن سکوت تثبیتشده را به هم میزند. فیلم از این موقعیت برای کنار هم نشاندن چند زندگی متفاوت بهره میگیرد؛ آدمهایی که در شرایط عادی فقط در راهرو و صندلیهای قطار از کنار یکدیگر میگذرند، ناگهان مجال مییابند قصهای از خود بگویند و به قصهٔ دیگران گوش دهند.
ایده، بیش از آنکه بر غافلگیری تکیه داشته باشد، بر ظرفیت یک حرکت کوچک برای تغییر حالوهوای جمع بنا شده است. همین سادگی، هم امتیاز فیلم است و هم منشأ محدودیتهای آن. قطار بهمثابه جامعهای کوچک واگن قطار در فیلم فقط محل رفتوآمد نیست؛ نمونهای فشرده از جامعهای است که در آن افراد هر روز در کنار هم قرار میگیرند، اما معمولاً از مرزهای نانوشتهٔ خلوت یکدیگر عبور نمیکنند.
آدمها ممکن است ساعتها در فاصلهای نزدیک باشند، بیآنکه نام یا دغدغهٔ هم را بدانند. فیلم این وضعیت را با نگاهی مهربان اما آشنا به تصویر میکشد و از تماشاگر میخواهد به امکان دیگری فکر کند: شاید غریبهبودن، همیشه نتیجهٔ تفاوتهای عمیق نیست؛ گاهی فقط حاصل آن است که کسی نخستین قدم را برنداشته است.
« همین تناقض ساده، هستهٔ عاطفی فیلم را میسازد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
از این منظر، ایدهٔ جشن بیش از آنکه وسیلهای برای پیشبرد یک قصهٔ عاشقانه باشد، استعارهای از مشارکت است. یک دعوت ساده، جمعی پراکنده را به گروهی موقت بدل میکند. فیلم در نمایش این دگرگونی شتابزده عمل نمیکند؛ آشناییها تدریجی شکل میگیرند و نزدیکی، از دل گفتوگوها و حضورهای کوچک پدید میآید.
البته طرح کلی قدری آرمانی است و مقاومت آدمها در برابر صمیمیت، همیشه به اندازهٔ واقعیت روزمره پیچیده نمیشود. بااینحال، این آرمانگرایی با جهان گرم و امیدبخش فیلم تناسب دارد. آدام و اِما؛ مرکز داستان، نه تمام آن آدام و اِما محور روایی فیلماند، اما اثر میکوشد تمام وزن خود را بر رابطهٔ آنها نگذارد.
آدام با روحیهای امیدوار و میل به برهمزدن عادتها، آغازگر رویداد اصلی است؛ اِما نیز در وضعیتی قرار دارد که تصمیمهای شخصی و آیندهاش برای او اهمیت یافتهاند. تفاوت این دو، زمینهای برای شکلگیری پیوندی آرام فراهم میکند، اما فیلم از همان ابتدا نشانههایی میدهد که مسیر رابطهٔ مرکزی چندان رازآلود نخواهد بود.
Alfred Enoch و Kaya Scodelario در نقشهای اصلی حضوری صمیمی و دلپذیر دارند. بازی آنها از اغراق فاصله میگیرد و به فیلم کمک میکند شخصیتها بیش از حد به تیپهای آشنای کمدیرمانتیک تبدیل نشوند. بااینهمه، رابطهٔ میان این دو به آن شدت و کشش عاطفی نمیرسد که بتواند تمام پیشبینیپذیری قصه را جبران کند.
« از این منظر، ایدهٔ جشن بیش از آنکه وسیلهای برای پیشبرد یک قصهٔ عاشقانه باشد، استعارهای از مشارکت است. »
شخصیتها و اجرا
تعاملشان خوشایند است، اما جرقهٔ پرقدرتی میان آنها احساس نمیشود. ازاینرو، تماشاگر بیشتر از آنکه در انتظار کشف سرنوشت رابطه باشد، از همراهی با فضای جمعی و شخصیتهای فرعی لذت میبرد. شخصیتهای فرعی و زندگیهای ناتمام یکی از نقاط قوت فیلم آن است که مسافران قطار را صرفاً پسزمینهای برای ماجرای آدام و اِما نمیسازد.
چهرههایی چون ری، لیندا و دیگر مسافران، هر یک رنگی متفاوت به جمع میدهند و داستانهای کوچکشان افق عاطفی فیلم را گسترش میدهد. Timothy Spall با حضوری کمادعا، به لحظههای خود وزن و گرما میبخشد؛ رابطهٔ شکلگرفته میان شخصیت او و دین نیز از بخشهای انسانیتر فیلم است. این دوستی نشان میدهد صمیمیت لزوماً به همسنوسالبودن یا اشتراکهای آشکار نیاز ندارد.
قصههای فرعی همچنین اجازه میدهند فیلم دربارهٔ تنهایی، فقدان، تغییر و نیاز به تعلق سخن بگوید، بیآنکه همهٔ این مضامین را در قالب یک سخنرانی مستقیم عرضه کند. بعضی از این خطهای روایی، بهویژه آنهایی که به اندوه و تجربهٔ زیستهٔ شخصیتها مربوط میشوند، از لطافت بیشتری برخوردارند و گاه اثرگذارتر از خط عاشقانهٔ اصلیاند.
بااینحال، تعدد شخصیتها محدودیتی هم ایجاد میکند: فرصت پرداخت یکسان برای همه فراهم نیست و برخی از مسافران بیشتر به نشانههایی از یک زندگی کامل شباهت دارند تا شخصیتهایی که تمام پیچیدگیشان مجال ظهور یافته باشد. ریتم، لحن و فضای کریسمسی «This Is Christmas» بهجای تکیه بر شوخیهای پیدرپی یا موقعیتهای پرهیاهو، ریتمی سنجیده و ملایم برمیگزیند.
« تعاملشان خوشایند است، اما جرقهٔ پرقدرتی میان آنها احساس نمیشود. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این انتخاب با فضای رفتوآمد روزانه و شکلگیری آرام رابطهها هماهنگ است. فیلم میخواهد تماشاگر را به جای خنداندن مداوم، در حالوهوای گرم خود نگه دارد؛ ازاینرو، لحظات آرام و گفتوگوهای ساده در آن اهمیت بیشتری از شوخیهای پررنگ دارند. این رویکرد به فیلم هویتی نرم و دلنشین میدهد، هرچند اگر کسی از یک کمدی انتظار خندههای فراوان داشته باشد، احتمالاً با اثری کمخندهتر از تصورش روبهرو میشود.
فضای کریسمسی نیز بیشتر از آنکه به تزئینات و زرقوبرق متکی باشد، از حس همدلی و امکان تازهشدن نیرو میگیرد. فیلم کریسمس را زمانی برای دیدن دوبارهٔ آدمهای اطراف معرفی میکند؛ نه فقط فرصتی برای آشتیهای بزرگ، بلکه بهانهای برای توجهی ساده و انسانی. در بخشهایی، این گرمای عاطفی به شیرینی بیش از اندازه نزدیک میشود و لحظات تلخ یا دشوار نیز گاهی چنان آرام در بافت داستان حل میشوند که تیزی خود را از دست میدهند.
بااینحال، لحن کلی فیلم از ابتدا وعدهٔ تلخی بیپرده نمیدهد و در قلمرو امید باقی میماند. روایت و میزان پیشبینیپذیری قصه از مصالحی آشنا ساخته شده است: آدمهایی که هر روز همدیگر را میبینند، فرصتی برای نزدیکشدن پیدا میکنند و زندگی عاطفیشان در آستانهٔ تغییر قرار میگیرد. این آشناییِ طرح، بهخودیخود نقص نیست؛ مسئله آنجاست که فیلم در خط عاشقانه چندان نمیکوشد انتظار تماشاگر را به چالش بکشد.
مسیر کلی از همان مراحل ابتدایی قابل حدس است و کشش داستان بیشتر به کیفیت مسیر وابسته میماند تا مقصد آن. در مقابل، فیلم با توزیع توجه میان چند شخصیت و چند موقعیت، از یکنواختشدن کامل جلوگیری میکند. هر بار که روایت از زوج اصلی فاصله میگیرد و به یکی از مسافران میرسد، لایهای تازه از زندگی جمعی واگن آشکار میشود.
« این انتخاب با فضای رفتوآمد روزانه و شکلگیری آرام رابطهها هماهنگ است. »
قوتها و کاستیها
گاهی این خردهروایتها از نظر عاطفی دقیقتر و تازهتر از داستان اصلیاند؛ گاهی نیز کوتاهی زمان باعث میشود نتیجهگیریشان کمی ساده یا شتابزده به نظر برسد. با این همه، ساختار گروهی فیلم انتخابی هوشمندانه است، زیرا موضوع اصلی آن نه فقط عاشقشدن دو نفر، بلکه شکلگرفتن حس اجتماع میان غریبههاست.
جمعبندی «This Is Christmas» فیلمی آرام، صمیمی و خوشقلب است که از یک موقعیت روزمره برای طرح پرسشی انسانی بهره میگیرد: با کسانی که هر روز در کنارماناند، چقدر آشناییم؟ بهترین لحظههای آن در ریزهکاری رابطههای فرعی و در مشاهدهٔ تدریجی آدمهایی است که از بیاعتنایی به توجه میرسند.
بازیهای دوستداشتنی، ریتم متین و حالوهوای امیدبخش، تماشای آن را دلپذیر میکنند؛ در سوی دیگر، عاشقانهٔ قابلپیشبینی، خندههای محدود و شیرینی گاه افراطی، مانع از آن میشوند که فیلم اثری کاملاً متمایز یا غافلگیرکننده باشد. بااینحال، فیلم برای مخاطبی که در جستوجوی داستانی گرم و کمتنش برای روزهای تعطیل است، انتخابی مناسب به شمار میآید.
ارزش آن نه در پیچشهای روایی، بلکه در یادآوری همین نکتهٔ ساده نهفته است که گاهی شکستن سکوتی کوچک میتواند جهان بستهٔ یک سفر روزانه را به جمعی از آدمهای نزدیکتر بدل کند.



ثبت دیدگاه