نقد و بررسی
نقد پسر شماره 9 (Plus Nine Boys) | 2014
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
طرحی ساده با ایدهای ثمربخش «پسرانِ نهسالهٔ پایانی» از قاعدهای آشنا در باور عامهٔ کرهای آغاز میکند: سالهایی که سن به عدد ۹ ختم میشود، سالهایی دشوار و بدیمناند؛ واپسین ایستگاه پیش از ورود به دههای تازه. سریال این باور را بهانهای میگیرد تا چهار مرد و پسر از خانوادهای واحد را در چهار برههٔ متفاوت زندگی دنبال کند: کودکی، نوجوانی، جوانی و میانسالی.
هرکدام با گرفتاریهایی در عشق، کار یا تصویری که از آیندهٔ خود دارند روبهرو میشوند و میکوشند بفهمند خوشبختی برایشان چه معنایی دارد. این ایده، بهجای آنکه داستان را به مجموعهای از اتفاقهای عجیب و غریبِ ناشی از بدشانسی بدل کند، چارچوبی برای کنار هم گذاشتن تجربههای انسانی فراهم میآورد.
اهمیت «نه» بیش از آنکه در خود خرافه باشد، در آستانهبودن است: لحظهای که آدمی احساس میکند باید تا پیش از تغییر مرحلهٔ زندگی، تکلیفش را با عشق و کار و آرزوهایش روشن کند. سریال در بهترین لحظههایش این اضطراب را نه با فاجعه، بلکه با موقعیتهای روزمره و انتخابهای کوچک نشان میدهد.
چهار سن، چهار برداشت از عشق و آینده ساختار چندگانهٔ سریال امکان میدهد که عشق را از زاویههایی متفاوت ببینیم. برای پسر نهساله، دلبستگی هنوز با معصومیت و بازی همراه است؛ برای نوجوان نوزدهساله، هیجان نخستین کشش عاطفی با نگرانی دربارهٔ آینده و مسیر تحصیل درهم میآمیزد. مرد بیستونهساله با پرسشی پیچیدهتر روبهروست: آیا دوستی دیرپا میتواند به رابطهای عاشقانه بدل شود، و اگر چنین شود، چه چیزهایی را به خطر میاندازد؟
« سریال در بهترین لحظههایش این اضطراب را نه با فاجعه، بلکه با موقعیتهای روزمره و انتخابهای کوچک نشان میدهد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
در خط داستانی مرد سیونهساله نیز عشق با گذشته، پشیمانی و میل به ساختن زندگی مشترک گره خورده است. این تفاوتها به سریال بُعدی فراتر از یک کمدی رمانتیک معمولی میدهند. عشق در اینجا وعدهای یکسان برای همه نیست؛ شکلش با سن، تجربه و موقعیت هر شخصیت تغییر میکند. بااینحال، هر چهار روایت به مسئلهای مشترک بازمیگردند: آدمها اغلب درست هنگامی که باید تصمیم بگیرند، از طردشدن، شکست یا ازدستدادن چیزی میترسند.
کنار هم قرار گرفتن این ترسها، میان داستانها پیوندی عاطفی برقرار میکند و سبب میشود تماشاگر از مقایسهٔ واکنشهای شخصیتها لذت ببرد. خانواده بهمثابه مرکز ثقل روایت پیوند خویشاوندی شخصیتها، انتخاب روایی هوشمندانهای است. چهار خط داستانی در فضای جداگانه و بیارتباط پیش نمیروند؛ اعضای خانواده در خانه و زندگی روزمرهٔ یکدیگر حضور دارند و همین نزدیکی، امکان میدهد گرفتاریهای فردیشان به بخشی از تجربهای جمعی تبدیل شود.
خانواده گاه پناهگاه است، گاه منبع دخالت و نگرانی، و گاه فضایی برای شوخی و سبککردن تلخی موقعیتها. حضور مادر و خواهر خانواده نیز در شکلدادن به این فضای گرم مؤثر است. او فقط ناظری بیرونی بر عاشقشدن مردان خانواده نیست؛ باورهای خرافیاش دربارهٔ بدیمنیِ سنهای پایانیافته به ۹، به موتور کمدی و گاه عامل تشدید نگرانیها بدل میشود.
البته همین کارکرد، محدودیت هم دارد: تکرار تکیه بر بدیمنی میتواند گاهی مسیر رخدادها را از پیش قابل حدس کند. بااینهمه، فضای خانوادگی سریال کمک میکند روایتها از سردی و پراکندگی دور بمانند و مخاطب بهتدریج به حالوهوای خانه خو بگیرد. بازیها؛ میان ظرافت کمدی و آسیبپذیری عاطفی از امتیازهای مهم سریال، بازیهایی است که میان طنز و احساس تعادل برقرار میکنند.
« در خط داستانی مرد سیونهساله نیز عشق با گذشته، پشیمانی و میل به ساختن زندگی مشترک گره خورده است. »
شخصیتها و اجرا
بازیگران نقشهای اصلی ــ از جمله Oh Jung-se، Kim Young-kwang، Yook Sung-jae و Choi Ro-woon ــ هرکدام به روایت رنگ متفاوتی میدهند. شخصیتهای جوانتر با تردید، شتاب و دستپاچگیِ سن خود همراهاند، درحالیکه روایت مرد سیونهساله به بازیگری نیاز دارد که بتواند پشت رفتارهای خندهآور، حسرت و تنهایی را نیز آشکار کند.
کمدی معمولاً از ناسازگاری میان چیزی که شخصیتها میخواهند نشان دهند و آنچه واقعاً احساس میکنند شکل میگیرد. لحظههای خجالت، سوءتفاهم و تلاش برای پنهانکردن علاقه، وقتی خوب از کار درمیآیند که بازیگر از اغراق بیمورد پرهیز کند؛ سریال در بسیاری از این صحنهها به همین ظرافت دست مییابد.
بخشهای احساسی نیز عموماً بهجای آنکه با اندوهنمایی سنگین پیش بروند، بر مکثها و واکنشهای کوچک تکیه دارند. همین ویژگی، شخصیتها را دوستداشتنی میکند، هرچند فرصت محدود بعضی خطها اجازه نمیدهد همهٔ آنها به یک اندازه پرورده شوند. ریتم آرام و فضای صمیمی «پسرانِ نهسالهٔ پایانی» بهدنبال هیجان پیوسته و گرهافکنیهای پرشتاب نیست.
ریتم آن آرام است و بخش مهمی از جذابیتش از مشاهدهٔ روزمرگیها میآید: رفتوآمد میان خانه و محل کار، گفتوگوهای خانوادگی، لحظههای معذبکنندهٔ عاشقانه و کوشش شخصیتها برای حفظ ظاهر درحالیکه درونشان آشفته است. این شیوه به سریال امکان میدهد تصویری واقعگرایانهتر از رابطهها بسازد؛ آدمها همیشه حرف درست را در زمان درست نمیزنند و هر احساس نیرومندی نیز الزاماً به نتیجهای ساده نمیرسد.
« کمدی معمولاً از ناسازگاری میان چیزی که شخصیتها میخواهند نشان دهند و آنچه واقعاً احساس میکنند شکل میگیرد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
موسیقی و فضای صوتی نیز در تقویت حالوهوای صمیمی اثر نقش دارند. موسیقی بهجای آنکه احساسات را به مخاطب تحمیل کند، غالباً همراهی ملایم برای لحظههای عاشقانه و تأملی فراهم میآورد. در مقابل، همین آرامش گاهی به کندی میانجامد. برخی صحنهها بیش از اندازه در وضعیت موجود میمانند و پیشرفت داستان برای مدتی اندک به چشم نمیآید.
تماشاگرانی که انتظار ریتم تند و رخدادهای پیدرپی دارند، ممکن است در بخشهایی کمرمق شوند؛ اما برای کسانی که از درام رابطهمحور و کمهیاهو لذت میبرند، این مکثها جزئی از بافت اثر است. محدودیتهای ساختار چندروایتی چهار داستان عاشقانه، منبع تنوع و جذابیتاند، اما همین انتخاب هزینهای هم دارد.
زمان و توجه سریال میان شخصیتهایی با نیازهای متفاوت تقسیم میشود و در نتیجه، بعضی روایتها فرصت نمییابند همهٔ ظرفیت خود را آشکار کنند. گاهی خطی داستانی که میتوانست پیچیدگی بیشتری پیدا کند، زودتر از انتظار به مرحلهٔ بعد میرسد؛ گاهی نیز رابطهای برای مدتی از مرکز توجه کنار میرود تا روایت دیگری پیش برود.
این جابهجاییها لزوماً آزاردهنده نیستند، اما باعث میشوند عمق شخصیتپردازی در همهٔ بخشها یکسان نباشد. محدودیت دیگر، تکرار الگوی بدشانسی است. باور فرهنگیِ آغازگر داستان، در ابتدا زمینهای بامزه و قابلفهم برای اضطراب شخصیتها فراهم میکند، اما هرچه بیشتر به توضیح رخدادها بازمیگردد، احتمال دارد بخشی از تنشها قابلپیشبینی شود.
« موسیقی و فضای صوتی نیز در تقویت حالوهوای صمیمی اثر نقش دارند. »
قوتها و کاستیها
بهترین لحظههای سریال زمانی شکل میگیرند که بدبیاری صرفاً نیرویی بیرونی نیست، بلکه بهانهای است تا ضعفها، ترسها یا انتخابهای خود شخصیتها دیده شود. هرگاه روایت بیش از اندازه به همان قاعده تکیه میکند، بخشی از ظرافت روانشناختیاش کاهش مییابد. جمعبندی «پسرانِ نهسالهٔ پایانی» کمدی رمانتیکی گرم و انسانمحور است که ایدهٔ چهار سن را به فرصتی برای تأمل دربارهٔ عشق، کار، خانواده و ترس از آینده بدل میکند.
تنوع روایتها، بازیهای باورپذیر و فضای آرام و صمیمی آن، اثر را برای مخاطبی جذاب میسازد که بهجای کشمکشهای بزرگ، از دیدن تغییرات کوچک در رابطهها لذت میبرد. در سوی دیگر، پراکندگی توجه میان چهار خط داستانی، کندی برخی بخشها و استفادهٔ مکرر از ایدهٔ بدیمنی، مانع میشود همهٔ روایتها به یک اندازه عمیق و غافلگیرکننده باشند.
با وجود این کاستیها، سریال در اصل خود صادق و دلنشین باقی میماند: تصویری از آدمهایی که در آستانهٔ یک مرحلهٔ تازه، نه با پاسخهای قطعی، بلکه با تردیدها و امیدهای معمول زندگی روبهرو هستند. اثر بیش از آنکه دربارهٔ تقدیر بد باشد، دربارهٔ تلاش برای عبور از نگرانیهایی است که گاه خودمان به آنها معنا میدهیم.
همین نگاه، به آن گرمایی میبخشد که پس از پایان تماشا نیز در ذهن میماند.
« هرگاه روایت بیش از اندازه به همان قاعده تکیه میکند، بخشی از ظرافت روانشناختیاش کاهش مییابد. »


ثبت دیدگاه