نقد و بررسی
نقد The Seven-Ups | 1973
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
شهری در وضعیت محاصره «The Seven-Ups» از دل سینمای جنایی دههی هفتاد بیرون میآید؛ دورانی که شهرهای بزرگ در بسیاری از فیلمها نه پسزمینهای خنثی، بلکه نیرویی زنده و بیقرار بودند. نیویورکِ فیلم، شهری فرسوده و خشن است که خیابانهایش گویی پیشاپیش دربارهی قانون، جرم و بقا داوری کردهاند.
فیلم بهجای آنکه شهر را با جلوهای تماشایی و صیقلی عرضه کند، آن را در صورت زمخت و روزمرهاش نشان میدهد: محیطی که در آن مرز میان نظم و آشوب باریک است و اعتماد، چه در میان تبهکاران و چه در میان مأموران، کالایی کمیاب به نظر میرسد. این فضا برای داستانی دربارهی گروهی از پلیسهای لباسشخصی اهمیت اساسی دارد.
آنان مأمورانی نیستند که همواره در چهارچوبهای پاکیزه و بیابهام عمل کنند؛ برای به دام انداختن مجرمان، خود نیز به روشهایی نامتعارف و گاه خشن متوسل میشوند. بنابراین شهر فقط محل وقوع تعقیب و تحقیق نیست، بلکه عرصهای است که اخلاق در آن زیر فشار دائمی قرار میگیرد. بادی؛ مرکز ثقل فیلم روی شایدر در نقش بادی مانوچی، نیروی اصلی و مرکز عاطفی فیلم است.
او پلیسی سرسخت، پرتحرک و کمحوصله است که حضورش از همان ابتدا به روایت ضربآهنگ میدهد. شایدر شخصیت را با نوعی خشونت مهارشده بازی میکند: بادی لازم نیست پیوسته فریاد بزند تا تهدیدآمیز باشد؛ نگاه، مکث و شیوهی ورودش به یک موقعیت، قدرت و بیپروایی او را منتقل میکند. این اجرا مهم است، زیرا فیلم در همهی لحظات از انسجام روایی یکسانی برخوردار نیست.
« نیویورکِ فیلم، شهری فرسوده و خشن است که خیابانهایش گویی پیشاپیش دربارهی قانون، جرم و بقا داوری کردهاند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
هرگاه خط داستانی سستی میگیرد یا فرایند تحقیق بیش از حد کش میآید، شایدر با حضوری ملموس دوباره توجه را به شخصیت بازمیگرداند. بادی نه قهرمانی آرمانی است و نه کارآگاهی کاملاً بیتفاوت؛ او از جنس مردانی است که باور دارند نتیجه، روش را توجیه میکند، اما فیلم اجازه میدهد تماشاگر از خود بپرسد این باور چه هزینهای دارد.
اخلاق خاکستری پلیس یکی از جذابترین جنبههای «The Seven-Ups» آن است که پلیسهایش را صرفاً نمایندگان بینقص قانون تصویر نمیکند. گروه بادی برای دستگیری مجرمان از شیوههایی بهره میگیرد که گاه به تهدید و خشونت نزدیک میشوند. این انتخاب، فیلم را از یک داستان سادهی تعقیب مجرم فراتر میبرد و پرسشی اخلاقی پیش میکشد: اگر مأموران برای مقابله با قانونگریزی، خود از قواعد فاصله بگیرند، تفاوتشان با کسانی که تعقیب میکنند کجا آشکار میشود؟
بااینحال، فیلم این پرسش را به اندازهی ظرفیتش نمیپروراند. زمینهی اخلاقی داستان وعدهی پیچیدگی بیشتری میدهد، اما روایت اغلب شتاب خود را صرف پیشبرد پرونده و آمادهکردن موقعیتهای پرتنش میکند. در نتیجه، تناقضهای درونی گروه بیشتر در رفتارها و فضای کلی فیلم حس میشوند تا آنکه به بحثی عمیق و پیوسته بدل شوند.
همین ناتمامی، هم بخشی از جذابیت اثر است و هم محدودیت آن. روایت جنایی و لغزشهای ریتم داستان با تحقیق بادی دربارهی کشتهشدن یکی از همکارانش آغاز میشود و بهتدریج او را به ماجرای ربودن تبهکاران و اخاذی از آنان نزدیک میکند. این طرح، ظرفیت یک تریلر پرتنش را دارد: پلیس در پی کشف حقیقت است، اما شبکهای از مناسبات پنهان، خبرچینها و پیوندهای قدیمی، مسیر رسیدن به آن را دشوار میکند.
« گروه بادی برای دستگیری مجرمان از شیوههایی بهره میگیرد که گاه به تهدید و خشونت نزدیک میشوند. »
شخصیتها و اجرا
فیلم در بخشهایی که این روابط را به هم گره میزند، حس بدگمانی مؤثری میآفریند؛ هیچکس کاملاً قابلاعتماد نیست و هر خبر ممکن است مسیر تحقیق را عوض کند. بااینهمه، فیلمنامه به اندازهی صحنههای پرتحرکش برقآسا نیست. نیمهی نخست گاه بیش از حد مکث میکند و اطلاعات را با آهنگی پراکنده عرضه میسازد.
برخی پیوندهای داستانی نیز به روشنی و ظرافت لازم نمیرسند؛ تماشاگر ممکن است پیش از آنکه درگیر معمای مرکزی شود، از طولانیشدن مسیر رسیدن به آن خسته شود. فیلم در ادامه جان بیشتری میگیرد، اما تعادل میان تحقیق جنایی و حرکت روایی همواره برقرار نمیماند. تعقیبوگریز؛ سینمایی که بدن دارد صحنههای تعقیبوگریز ماشینی برجستهترین دستاورد فیلماند.
آنچه این بخشها را تماشایی میکند فقط سرعت خودروها یا خطر برخورد نیست، بلکه حس فیزیکی و زمینی آنهاست: ماشینها در خیابانها و جادهها حرکت میکنند و فضا به مانعی واقعی بدل میشود، نه پسزمینهای تزئینی. دوربین و تدوین به رویداد مجال میدهند تا اضطرابش را انباشته کند؛ خطر از آشفتگی قابلفهمِ حرکتها پدید میآید، نه از شتاب تدوینی که هر لحظه را به تصویری کوتاه و بیوزن تبدیل کند.
در این صحنهها، مهارت رانندگی و میزانسن به اندازهی خود روایت اهمیت پیدا میکنند. خودروها همچون امتداد بدن شخصیتها عمل میکنند: تصمیم، واکنش و اشتباه، همگی در حرکت ماشینها دیده میشوند. همین ویژگی سبب میشود تعقیبها صرفاً میانپردههایی برای تحریک هیجان نباشند؛ آنها جوهرهی حسی فیلم را عریان میکنند: جهانی که در آن کنترل همواره موقتی است و یک لحظه غفلت میتواند همهچیز را دگرگون کند.
« بااینهمه، فیلمنامه به اندازهی صحنههای پرتحرکش برقآسا نیست. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
نیویورکِ زمخت و واقعگرا تصویر نیویورک یکی از ستونهای اصلی تجربهی فیلم است. شهر در اینجا باشکوه یا افسانهای نیست؛ خیابانها، ساختمانها و فضاهای روزمره حالتی فرسوده و ملموس دارند. این انتخاب با لحن بازیها و داستان هماهنگ است و به اثر حس مستندگونهای میدهد. تماشاگر گویی وارد شهری میشود که زندگی در آن بیوقفه جریان دارد، حتی وقتی شخصیتها درگیر تعقیب، بازجویی یا توطئهاند.
این واقعگرایی، بهویژه در کنار بازیهای کماغراق، به فیلم هویت بصری میبخشد. «The Seven-Ups» از نیویورک تصویری میسازد که نه زیباسازی شده و نه صرفاً به نشانهای برای جرم و خطر فروکاسته است؛ شهر در عین خشونت، زنده است. اما همین کیفیت، گاهی به قیمت فاصلهی عاطفی تمام میشود: فیلم بیشتر مشاهده میکند تا آنکه پیوندی عمیق با زندگی خصوصی شخصیتها بسازد.
سایهی «ارتباط فرانسوی» مقایسهی «The Seven-Ups» با «ارتباط فرانسوی» اجتنابناپذیر است. این شباهت تنها از حضور روی شایدر یا فضای نیویورکی ناشی نمیشود؛ پشت هر دو اثر، اشتراکهایی در جهان پلیسی، شیوهی واقعگرایانهی اجرا و توجه به تعقیبهای خیابانی دیده میشود. همین نزدیکی، در آغاز میتواند برای دوستداران آن فیلم آشنا و دلپذیر باشد، اما بهتدریج پرسشی دشوار پیش میکشد: اثر تازه چه چیزی را به این الگو میافزاید؟
پاسخ، بیش از هر چیز، در شدت حضور بادی و کیفیت صحنههای تعقیب نهفته است. فیلم لحظات درخشانی دارد، اما در ساختار کلی کمتر موفق میشود از سایهی اثر پیشین بیرون بیاید و هویتی کاملاً مستقل بسازد. تفاوت اصلی را میتوان در نابرابری میان اوجهای حسی و پیوستگی دراماتیک دید: «The Seven-Ups» در کنشهایش قاطعتر از روایتش است.
« نیویورکِ زمخت و واقعگرا تصویر نیویورک یکی از ستونهای اصلی تجربهی فیلم است. »
قوتها و کاستیها
این نکته ارزش اثر را از میان نمیبرد، اما جایگاه آن را روشن میکند؛ فیلمی پرکشش و خوشساخت در لحظاتی خاص که گاه با نمونهی برجستهتری از همان سنت سنجیده میشود. جمعبندی «The Seven-Ups» تریلری جنایی است که بهترین لحظاتش را با حرکت، فضا و بازی میسازد. روی شایدر نقش بادی را با نیرویی نافذ پیش میبرد؛ نیویورکِ دههی هفتاد به جهانی خشن و باورپذیر بدل میشود؛ و تعقیبوگریزهای ماشینی، با حس خطر و واقعیت فیزیکیشان، از ماندگارترین بخشهای فیلماند.
در برابر این امتیازها، روایت گاه معمولی و پراکنده میشود و آغاز کندش از کشش کلی میکاهد. همچنین نزدیکی آشکار به «ارتباط فرانسوی» مانع از آن است که فیلم در همهی ابعاد به استقلالی کامل برسد. بااینحال، اثر را نمیتوان تنها بهعنوان سایهای کمجان از فیلمی مشهورتر دید. ارزش آن در ترکیب فضای شهری زنده، قهرمانی اخلاقاً خاکستری و سینمای اکشنی است که برای هیجان، به وزن و جغرافیای واقعی محیط تکیه میکند.
فیلمی که شاید در روایت همیشه به پای لحظات اوجش نرسد، اما در همان لحظات نشان میدهد چرا سینمای جنایی آن دوره هنوز میتواند چنین ملموس و پرتنش به نظر برسد.
« جمعبندی «The Seven-Ups» تریلری جنایی است که بهترین لحظاتش را با حرکت، فضا و بازی میسازد. »



ثبت دیدگاه