نقد و بررسی
نقد Breaking In | 2018
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
خانهای که به میدان نبرد بدل میشود «Breaking In» ساختهٔ James McTeigue، تریلری اکشن از سال ۲۰۱۸ است که هستهٔ دراماتیک خود را بر موقعیتی روشن و فشرده بنا میکند: مادری باید در برابر گروهی مهاجم، فرزندانش را نجات دهد. شان راسل برای رسیدگی به خانهٔ دورافتادهٔ پدرِ درگذشتهاش همراه دو فرزندش راهی آنجا میشود؛ اما حضور آنان در خانه با هجوم چند مرد و جستوجوی پولی پنهان به بحرانی بدل میشود که راهی برای گریز از آن ساده نیست.
فیلم از همان ابتدا روشن میکند که قرار نیست معمایی پیچیده یا جهان داستانی گستردهای بسازد؛ تمرکز آن بر یک محاصره، یک خانواده و زنی است که ناچار میشود در شرایطی نابرابر دست به عمل بزند. این سادگی، هم نقطهٔ قوت فیلم است و هم محدودیت اصلی آن. روایت خیلی زود از زمینهچینی عبور میکند و تماشاگر را به قلب خطر میبرد؛ در نتیجه، فیلم فرصت زیادی برای پراکندگی یا حاشیهپردازی ندارد.
در مقابل، چون داستان تقریباً همهٔ ظرفیت خود را به همین موقعیت مرکزی گره میزند، هر لغزش در منطق رویدادها یا هر تکرار در کشمکشها بهسرعت به چشم میآید. ضرباهنگ و معماری تعلیق فیلم در تنظیم ضرباهنگ، دستکم در بخشهای آغازین، کارآمد است. مقدمه بهاندازهای کوتاه میماند که زمینهٔ بحران را فراهم کند، بیآنکه مخاطب را مدت زیادی بیرون از ماجرا نگه دارد.
سپس خانه، با دیوارها و سامانهٔ امنیتیاش، به عنصری تعیینکننده در شکلگیری تعلیق بدل میشود. این فضا هم پناهگاه به نظر میرسد و هم زندانی بالقوه؛ ویژگیهایی که مسیر حرکت شخصیتها را محدود میکنند و امکان رویاروییهای نزدیک و پرتنش را افزایش میدهند. خانه در این فیلم صرفاً پسزمینه نیست.
« این سادگی، هم نقطهٔ قوت فیلم است و هم محدودیت اصلی آن. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
طراحی امنیتی آن، راههای ورود و خروج و فاصلهٔ میان افراد، بر انتخابهای شخصیتها اثر میگذارند. همین محدودیت فضایی به تعلیق کمک میکند: خطر فقط در این نیست که مهاجمان چه میخواهند، بلکه در این است که هر کس در کدام بخش خانه قرار دارد و چه راهی برای رسیدن به دیگری در اختیار دارد. البته فیلم گاهی از همین تمهید بیش از اندازه استفاده میکند و کشمکش را در رفتوآمدهای تکراری میان محوطه و ساختمان نگه میدارد.
در چنین لحظاتی، حرکت داستان کندتر از آن میشود که ریتم پرشتاب آغازین وعده داده بود. گابریل یونیون و نیروی شخصیت اصلی بخش عمدهٔ بار عاطفی فیلم بر دوش Gabrielle Union است. اجرای او پرانرژی و متقاعدکننده است، بهویژه در انتقال اضطراب و فوریتی که از خطر برای فرزندانش برمیخیزد. شخصیت شان بهجای آنکه قهرمانی آموزشدیده و شکستناپذیر باشد، زنی عادی به نظر میرسد که در وضعیتی استثنایی قرار گرفته است.
این وجه، دستکم در سطح بازی، به تلاشهایش نیرویی ملموس میدهد: تماشاگر میتواند پشت واکنشهای او ترس، خشم و عزم مادرانه را ببیند. با این حال، فیلم گاه بیش از آنکه این غریزه را از راه رفتار و انتخابهای شان نشان دهد، آن را بهصورت مضمون آشکار تکرار میکند. تأکید مداوم بر مادر بودن او، بهتدریج از اثر عاطفی این ویژگی میکاهد؛ زیرا آنچه میتوانست در تصمیمها و کنشها بازتاب یابد، گاهی به توضیحی صریح تبدیل میشود.
در نتیجه، بازی یونیون از شخصیتپردازی فیلمنامه غنیتر است. او به شان حضوری پرقدرت میبخشد، اما متن بهاندازهٔ کافی از زندگی و روابط این زن بیرون از بحران چیزی نمیسازد تا این حضور را به شخصیتی چندلایه بدل کند. مهاجمان و کمبود عمق در سوی مقابل برای آنکه تقابل اصلی اثر کامل شود، مهاجمان باید بیش از مانعی فیزیکی باشند؛ باید انگیزه، رابطه و تفاوتهای فردیشان حس شود.
« طراحی امنیتی آن، راههای ورود و خروج و فاصلهٔ میان افراد، بر انتخابهای شخصیتها اثر میگذارند. »
شخصیتها و اجرا
فیلم در این زمینه چندان موفق نیست. گرچه برخی بازیگران، از جمله Billy Burke و Richard Cabral، به شخصیتهای خود نشانههایی از تهدید و تنش میبخشند، گروه مهاجمان در مجموع بیشتر به کارکرد رواییشان محدود میمانند: آنان نیرویی هستند که باید فشار را بر خانواده افزایش دهد. انگیزهٔ کلیشان روشن است، اما جهان درونی، پیشینه و مناسباتشان بهندرت مجال گسترش پیدا میکند.
این کمپرداختگی، از شدت خطر هم میکاهد. وقتی مخالفان بیشتر مجموعهای از رفتارهای تهدیدآمیز باشند تا شخصیتهایی با منطق و فردیت، رویاروییها ممکن است به جای آنکه از برخورد دو ارادهٔ مشخص پدید آیند، صرفاً مجموعهای از موانع پیاپی به نظر برسند. حضور چهرههایی با توان بالقوهٔ بیشتر نیز همیشه به نتیجهای درخور نمیرسد؛ فیلم از کشمکش میان آنها و شان برای ساختن تعلیقی پایدار بهره میگیرد، اما کمتر به خودِ این آدمها میپردازد.
کلیشهها، منطق و باورپذیری «Breaking In» از مصالح آشنای تریلرهای تهاجم به خانه استفاده میکند: مکان دورافتاده، خانوادهٔ در معرض خطر، مهاجمانی که بهدنبال چیزی پنهاناند و شخصیتی که با امکانات محدود میکوشد ورق را برگرداند. آشنایی با این الگو بهخودیخود ایراد نیست؛ ژانرها اغلب از موقعیتهای تکرارشونده نیرو میگیرند.
مسئله آن است که فیلم به این مصالح معنای تازهای نمیبخشد و در بسیاری از لحظات، مسیر بعدی را زودتر از آنکه رخ دهد میتوان حدس زد. حتی اگر مخاطب از جزئیات دقیق رویدادها آگاه نباشد، چارچوب کلی تنش چندان غافلگیرکننده نیست. بزرگتر از پیشبینیپذیری، مشکل تصمیمهای نامعقول و چند گسست روایی است.
« انگیزهٔ کلیشان روشن است، اما جهان درونی، پیشینه و مناسباتشان بهندرت مجال گسترش پیدا میکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
در یک فیلم پرتعلیق، تعلیق زمانی اثر میگذارد که مخاطب باور کند شخصیتها با اطلاعات و محدودیتهای واقعی تصمیم میگیرند؛ اما هرگاه کنشی صرفاً برای طولانی کردن تعقیب یا فراهم کردن صحنهای پرهیجان انجام شود، سازوکار داستان آشکار میشود. در این اثر، بعضی موقعیتها بهجای آنکه از انتخابهای طبیعی شخصیتها سرچشمه بگیرند، بیش از اندازه تابع نیاز فیلم به حفظ بحراناند.
نتیجه آن است که هیجان بعضی صحنهها باقی میماند، اما باورپذیریشان تضعیف میشود. کنش، لحن و ظرفیت ازدسترفته فیلم از نظر لحن میان دو گرایش حرکت میکند: از یک سو میخواهد خطر را جدی بگیرد و از سوی دیگر به نمایش درگیریها و موقعیتهای اکشن تکیه دارد. این دو وجه همیشه بهخوبی در هم نمینشینند.
اگر اثر خود را بیشتر بهعنوان تریلری سرگرمکننده و بیپیرایه میپذیرفت، میتوانست با آزادی بیشتری به اغراقهای ژانری تکیه کند؛ اما تأکیدش بر آسیبپذیری خانواده و اضطراب مادرانه، انتظار نوعی واقعگرایی عاطفی را ایجاد میکند. همین فاصله میان جدیت مضمون و آسانگیری بعضی تمهیدهای داستانی، گاهی مانع شکلگیری تجربهای یکدست میشود.
با این همه، فیلم دستکم از ظرفیت حضور یک قهرمان زن در مرکز داستان بهدرستی استفاده میکند. جذابیت شان فقط در این نیست که با مهاجمان مقابله میکند؛ در این است که نیروی او از مسئولیتی عاطفی سرچشمه میگیرد، نه از پیشینهای ابرقهرمانانه. اما این ایده میتوانست بسط بیشتری پیدا کند. رابطهٔ او با فرزندانش، گذشتهاش با پدر و پیوندهای خانوادگیای که پشت بحران قرار دارند، مجال چندانی برای شکلگیری نمییابند.
« نتیجه آن است که هیجان بعضی صحنهها باقی میماند، اما باورپذیریشان تضعیف میشود. »
قوتها و کاستیها
فیلم بهجای تعمیق این لایهها، بیشتر بر حرکت پیوستهٔ پیرنگ تکیه میکند. جمعبندی «Breaking In» تریلری فشرده و سرراست است که با تکیه بر اجرای پرحرارت Gabrielle Union و فضای محصور خانه، در بخشهایی تعلیق مؤثری میسازد. سرعت ورود به ماجرا و وضوح هدف شخصیت اصلی، آن را به تجربهای آسانفهم و قابلدنبالکردن تبدیل میکند؛ بهخصوص برای مخاطبی که از تریلرهای محاصرهای و داستانهای نجات خانواده لذت میبرد.
با این حال، کلیشههای آشنا، شخصیتپردازی کمعمق، تکرار برخی کشمکشها و تصمیمهای داستانی کمباور، مانع آن میشوند که فیلم از چارچوب یک سرگرمی ژانری معمول فراتر برود. ارزش اصلی اثر بیش از آنکه در تازگی روایت باشد، در نیرویی است که بازیگر نقش محوری به داستان میبخشد. فیلم از ایدهای ساده و کارآمد آغاز میکند، اما بهجای آنکه آن را از نظر شخصیت یا مضمون گسترش دهد، بیشتر به حفظ حرکت و تنش تکیه میکند.
حاصل، اثری دیدنی در لحظات پرتحرک، اما کمماندگار از نظر پرداخت و عمق است؛ فیلمی که وعدهٔ یک تریلر پرکشش را تا اندازهای برآورده میکند، بیآنکه قواعد آشنای ژانر را واقعاً دگرگون سازد.
« فیلم بهجای تعمیق این لایهها، بیشتر بر حرکت پیوستهٔ پیرنگ تکیه میکند. »
ثبت دیدگاه