نقد و بررسی
نقد An Isfahani in New York | 1972
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
میان دو جهان، میان دو لحن «یک اصفهانی در نیویورک» از همان عنوانش وعدهٔ برخوردی فرهنگی را در خود دارد: جوانی برخاسته از اصفهان در برابر شهری که در تصور عمومی، نماد شتاب و بیاعتنایی به ریشههاست. اما فیلم بیش از آنکه بخواهد این تقابل را به کاوشی اجتماعی و روانشناختی بدل کند، از آن سرچشمهای برای کمدی موقعیت میسازد.
هوشنگ، دانشجوی تئاتر، با دشواریهای زندگی در شهری ناآشنا روبهرو میشود و از دسترفتن پول تحصیل، او را در موقعیتی بحرانی قرار میدهد. از این نقطه، روایت بر گرفتاری او و کوشش اطرافیان برای بیرونکشیدنش از دردسر بنا میشود؛ طرحی ساده و سرراست که ظرفیت سرگرمکنندگی دارد، اما همهٔ امکانهای نهفته در خود را به فعلیت نمیرساند.
اصفهان بهمثابهٔ هویت و سرچشمهٔ خنده اصفهان در فیلم فقط زادگاه قهرمان نیست؛ نشان هویتی است که با او به نیویورک میآید. تضاد میان آشناییهای فرهنگی هوشنگ و قواعد شهر تازه، زمینهٔ اصلی بسیاری از موقعیتهای طنزآمیز را فراهم میکند. فیلم از فاصلهٔ میان دو محیط بهره میبرد: یک سو عادتها، زبان و منش آشنای قهرمان، و سوی دیگر فضایی که برای او ناآشنا و پیشبینیناپذیر است.
« تضاد میان آشناییهای فرهنگی هوشنگ و قواعد شهر تازه، زمینهٔ اصلی بسیاری از موقعیتهای طنزآمیز را فراهم میکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این انتخاب به اثر گرما و رنگ محلی میدهد. تماشاگر میتواند در واکنشهای هوشنگ، هم نشانههایی از دلبستگی به خاستگاهش ببیند و هم دستاویزهایی برای خندیدن پیدا کند. بااینحال، فیلم همیشه میان شوخی با تفاوتهای فرهنگی و فروکاستن آنها به نشانههایی ساده مرز روشنی نمیگذارد. گاهی «اصفهانیبودن» بیش از آنکه منشأ یک شخصیت پیچیده باشد، به قالبی آماده برای تولید شوخی بدل میشود.
در نتیجه، تقابل جذاب دو فضا بیشتر دیده میشود تا معنای عمیق آن. گرفتاری روایی و نیروی کشش از دسترفتن هزینهٔ تحصیل، مسئلهای ملموس و فوری برای هوشنگ میسازد: او هم باید از پس زندگی در نیویورک برآید و هم راهی برای ادامهٔ آرزویش پیدا کند. این بحران، روایت را از یک رشته موقعیتهای پراکنده فراتر میبرد و به آن هدفی روشن میدهد.
مخاطب میخواهد بداند قهرمان چگونه از این بنبست بیرون میآید و کسانی که به او نزدیکاند چه نقشی در نجاتش خواهند داشت. کشش داستانی فیلم بیش از آنکه از غافلگیریهای پیچیده یا دگرگونیهای درونی قهرمان ناشی شود، از وضعیت دشوار او و فاصلهٔ میان نیازهایش و امکاناتش میآید. این سازوکار برای کمدی عامهپسند کارآمد است، زیرا بحران را بهانهای برای برخورد شخصیتها و زایش موقعیتهای تازه میکند.
« این انتخاب به اثر گرما و رنگ محلی میدهد. »
شخصیتها و اجرا
در عین حال، پیوند میان بعضی رویدادها یکنواخت نیست؛ گاه روایت با شتاب از یک گرفتاری به گرفتاری دیگر میرود و گاه مکثهایی دارد که انرژی قصه را کم میکنند. فیلم طرحی جذاب در اختیار دارد، اما انسجام همهٔ اجزای آن به یک اندازه محکم نیست. بازیها و انرژی کمدی بازیهای پرتحرک از عوامل اصلی سرزندگی اثرند.
در چنین کمدیای، واکنش، مکث، اغراق و تغییر لحن بهاندازهٔ خودِ متن اهمیت دارند؛ بازیگر باید بتواند آشفتگی موقعیت را به کنشی دیدنی تبدیل کند. انرژی بازیها به فیلم کمک میکند حتی وقتی شوخیها آشنا یا کممایهاند، صحنهها همچنان حرکت و ضرباهنگ داشته باشند. حضور رضا ارحام صدر در نقش هوشنگ و نصرتالله وحدت در میان بازیگران، به جهان فیلم رنگی مشخص میبخشد.
کمدی اثر بر فاصلهٔ میان شخصیتها و واکنشهایشان استوار است: آدمهایی که هر یک با منطق خود به بحران نگاه میکنند و همین ناهمخوانی، امکان خنده میآفریند. بااینهمه، پرانرژیبودن بازیها همیشه جای پرداخت دقیق شخصیت را نمیگیرد. برخی چهرهها بیشتر برای کارکردی معین در پیشبرد شوخی یا گره داستانی به کار میآیند و کمتر مجال مییابند استقلال و پیچیدگی خود را نشان دهند.
« فیلم طرحی جذاب در اختیار دارد، اما انسجام همهٔ اجزای آن به یک اندازه محکم نیست. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
شوخیها؛ میان طراوت و تکرار کمدی فیلم هنگامی موفقتر است که از موقعیت خاص قهرمان و تفاوت میان دو جهان سرچشمه میگیرد. در این لحظهها، خنده از برخورد طبیعی شخصیت با محیط پدید میآید، نه از تحمیل یک شوخی بیرونی. چنین لحظاتی به اثر هویت میدهند و یادآوری میکنند که تجربهٔ مهاجرت، حتی در قالب یک داستان سرگرمکننده، میتواند هم مضحک باشد و هم اضطرابآور.
اما بخشی از شوخیها به الگوهای ساده و تکرارشونده تکیه میکنند. وقتی تفاوت فرهنگی تنها به مجموعهای از سوءتفاهمها یا واکنشهای اغراقشده محدود شود، ظرفیت موضوع زودتر از خود فیلم به پایان میرسد. تکرار همین الگوها، بهویژه در بخشهایی که روایت از حرکت بازمیماند، اثر طنز را کمرمق میکند.
فیلم میتوانست از موقعیتهای کمیک برای آشکارکردن ناامنی، تنهایی یا دشواری سازگاری استفاده کند، اما غالباً ترجیح میدهد خنده را در سطح همان برخورد نخست نگه دارد. رؤیای تئاتر و فرصتِ پرداختنشده آرمان هوشنگ برای تحصیل در رشتهٔ تئاتر، بُعدی فراتر از ماجرای گذران زندگی به داستان میدهد.
« در این لحظهها، خنده از برخورد طبیعی شخصیت با محیط پدید میآید، نه از تحمیل یک شوخی بیرونی. »
قوتها و کاستیها
او صرفاً مسافری نیست که در شهر بیگانه گرفتار شده باشد؛ جوانی است که برای رسیدن به آیندهای هنری از خانه دور شده است. در این معنا، قطعشدن پشتوانهٔ مالی فقط یک مانع بیرونی نیست، بلکه آزمونی برای سنجش فاصلهٔ میان آرزو و امکان است. بااینحال، فیلم این جنبه را به اندازهٔ کافی بسط نمیدهد.
تئاتر میتوانست راهی برای بررسی هویت، جاهطلبی و سازگاری قهرمان با محیط تازه باشد؛ همچنین میتوانست به فرم فیلم و شیوهٔ اجرای کمدی آن پیوند بخورد. ولی آرزوی هنری هوشنگ بیشتر نقش محرک داستان را دارد تا موضوعی مستقل. همین کمپرداختگی باعث میشود بحران او عمدتاً در سطح گرفتاریهای عملی باقی بماند و پرسشهای بزرگتر دربارهٔ بهای مهاجرت و تغییر، در پسزمینه محو شوند.
ریتم و انسجام ریتم فیلم از بخشهایی نیرو میگیرد که شخصیتها در برابر یکدیگر قرار میگیرند و بحران اصلی آشکار میشود. در این صحنهها، حرکت داستان و بازیهای کمدی به هم یاری میرسانند. اما در مقاطعی، روایت مکثهایی دارد که نه تنش را بهطور معنادار افزایش میدهند و نه شناخت تازهای از شخصیتها به دست میدهند.
« بااینحال، فیلم این جنبه را به اندازهٔ کافی بسط نمیدهد. »
جمعبندی
حاصل، تجربهای ناهموار است: فیلم گاه پرجنبوجوش و سرگرمکننده پیش میرود و گاه از شتاب میافتد. این ناهمواری به ساختار کلی نیز مربوط است. برخی رویدادها بیش از آنکه از دل تحول شخصیتها برآیند، برای رساندن داستان به موقعیت کمیک بعدی کنار هم قرار گرفتهاند. چنین چیدمانی در کمدیهای متکی بر حادثه نامعمول نیست، اما اگر پیوندها بهاندازهٔ کافی محکم نباشند، مجموعهٔ صحنهها پراکنده به نظر میرسد.
فیلم از یک مسیر روایی قابلفهم برخوردار است، ولی انسجام آن همواره به اندازهٔ ایدهٔ مرکزیاش قانعکننده نیست. جمعبندی «یک اصفهانی در نیویورک» کمدیای است که جذابیتش را از برخورد یک هویت محلی با محیطی ناآشنا میگیرد. موقعیت دشوار هوشنگ و تلاش اطرافیانش برای کمک به او، قصهای سرگرمکننده و نسبتاً پرکشش میسازد؛ بازیهای پرانرژی نیز به فیلم نیرویی میدهند که در لحظات کمرمقتر آن را سرپا نگه میدارد.
در مقابل، تکیه بر شوخیهای تکراری، پرداخت سطحی شوک فرهنگی و ریتم ناپایدار، اجازه نمیدهد ایدهٔ مهاجرت و آرزوی هنری قهرمان به عمقی همسنگ ظرفیتشان برسند. حاصل، اثری دوستداشتنی و گاه سرزنده است که بیش از آنکه تصویری دقیق از برخورد دو فرهنگ ارائه کند، از این برخورد برای ساختن کمدی بهره میگیرد.
« حاصل، تجربهای ناهموار است: فیلم گاه پرجنبوجوش و سرگرمکننده پیش میرود و گاه از شتاب میافتد. »
ثبت دیدگاه