نقد و بررسی
نقد ایرانی ناصرالدینشاه آکتور سینما (Once Upon a Time, Cinema) | 1992
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
قصهای که از دل پرده بیرون میآید «روزی روزگاری سینما» ساختهٔ محسن مخملباف، نه صرفاً روایتی تاریخی دربارهٔ پیدایش سینما در ایران، بلکه خیالپردازیای دربارهٔ نیروی خودِ تصویر است: نیرویی که میتواند فاصلهٔ زمانها را از میان بردارد، تماشاگر را به جهانهای ناآشنا ببرد و حتی مناسبات قدرت را دگرگون کند.
فیلمبردار در جستوجوی عَتیه، یعنی آینده، ناگهان از روزگار خود به دربار ناصرالدینشاه پرتاب میشود. دوربین و دستگاه نمایش او در آن محیط غریب، همچون ابزارهایی جادویی به نظر میرسند؛ شاه نیز با دیدن تصاویر، نه فقط با سرگرمی تازهای، بلکه با امکان جهانی روبهرو میشود که پیشتر در اختیارش نبوده است.
بازی زمان و خیال ساختار فیلم بر رفتوآمد میان دورهها و مرزهای واقعیت و پرده استوار است. گذشته در اینجا موزهای خاموش نیست؛ با ورود تصاویر سینمایی جان میگیرد و با زمان حال به گفتوگو مینشیند. فیلمبردار، شاه و شخصیتهای فیلمهای قدیمی در شبکهای از برخوردها قرار میگیرند که قواعد معمول روایت را کنار میزند.
« فیلمبردار در جستوجوی عَتیه، یعنی آینده، ناگهان از روزگار خود به دربار ناصرالدینشاه پرتاب میشود. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
گاهی شخصیت از پرده پا به جهان بیرون میگذارد و گاهی خودِ جهان بیرون در برابر تصویر، حالتی نمایشی پیدا میکند. این رفتوآمدها، هم منشأ طنز و شگفتیاند و هم ابزار اندیشهورزی فیلم دربارهٔ ماهیت سینما: تصویر میتواند چیزی را بازنمایی کند، اما در عین حال آن را به نیرویی حاضر و اثرگذار بدل سازد.
این شیوه برای تماشاگرانی که انتظار قصهای خطی و روشن دارند، ممکن است پراکنده یا گنگ جلوه کند. فیلم بیش از آنکه هر گره روایی را با نظمی کلاسیک ببندد، به تداعی، ارجاع و برخوردهای خیالانگیز اعتماد میکند. در نتیجه، بخشی از لذت تماشا از پیگرفتن منطق داستان نمیآید، بلکه از دیدن چگونگی اتصال قطعههای گوناگون تاریخ سینما حاصل میشود.
سینما در برابر قدرت محور سیاسی فیلم، رویارویی سینما با قدرت است؛ رویاروییای که با طنز روایت میشود، اما بهسادگی بیخطر یا صرفاً سرگرمکننده باقی نمیماند. شاه ابتدا مالک نظم دربار و تعیینکنندهٔ حدود زندگی دیگران است، اما مواجهه با تصویر او را به جایگاه تماشاگر میبرد. در سالن نمایش، فرمانروا نیز باید بنشیند و به جهانی نگاه کند که نمیتواند همهٔ اجزای آن را کنترل کند.
« گاهی شخصیت از پرده پا به جهان بیرون میگذارد و گاهی خودِ جهان بیرون در برابر تصویر، حالتی نمایشی پیدا میکند. »
شخصیتها و اجرا
سینما برای او دریچهای به احساسها و تجربههایی است که بیرون از چارچوب سلطنت قرار دارند. از همینجا طنز فیلم معنایی فراتر از شوخی با شخصیت شاه مییابد. قدرتی که گمان میکند هر چیزی را میتواند تصاحب کند، درمییابد که تصویر نه فرمانبردار کاملِ صاحبقدرت است و نه صرفاً وسیلهای برای نمایش شکوه او.
وقتی شاه میکوشد جهان سینما را به خواستههای خود نزدیک کند، خود نیز از آن اثر میپذیرد. فیلم با این جابهجایی، تصویری طعنهآمیز از رابطهٔ تماشاگر و تصویر میسازد: کسی که برای تماشا آمده، ممکن است در جریان تماشا دگرگون شود. آرشیوی زنده از سینمای ایران فیلمهای قدیمی و گاه کمترشناختهشدهای که درون روایت جای میگیرند، نقش آرایهای تزئینی ندارند؛ آنها مصالح اصلی اثرند.
«دختر لر» و «قیصر» نمونههایی از آثاری هستند که در پیوند با قصهٔ تازه، گذشتهٔ سینمای ایران را به اکنون میآورند. فیلم با نقلقولهای تصویری و بازآفرینی برخی شیوههای قدیمی، تاریخ سینما را نه به صورت فهرستی از عنوانها، بلکه همچون حافظهای زنده عرضه میکند؛ حافظهای که میتواند دوباره دیده شود، تغییر معنا دهد و حتی در داستان تازهای ادامه یابد.
« سینما برای او دریچهای به احساسها و تجربههایی است که بیرون از چارچوب سلطنت قرار دارند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
همین وجه آرشیوی، یکی از سرچشمههای اصلی جذابیت فیلم است. کنار هم قرارگرفتن بخشهایی از آثار پیشین، حسی شبیه ورقزدن صندوقی از خاطرهها میآفریند؛ صندوقی که هر تصویر در آن، نشانی از یک دوره و یک زبان سینمایی است. با این حال، این تجربه برای همه به یک اندازه غنی نخواهد بود. آشنایی با سینمای قدیم ایران کمک میکند ارجاعها، تفاوت سبکها و اهمیت حضور هر فیلم بهتر درک شوند.
بیآن آشنایی نیز میتوان از وجه خیالپردازانه و تصویری کار لذت برد، اما بخشی از لایهٔ تاریخی آن دور از دسترس میماند. زبان بصری و بازی با سینمای صامت ظاهر فیلم آگاهانه به سینمای آغازین نزدیک میشود. قابهای سیاهوسفید، بازیهای اغراقشده، شوخیهای بدنی و تعقیبوگریزهای کمیک، حالوهوای فیلمهای صامت و کمدیهای نخستین را تداعی میکنند.
این انتخاب صرفاً بازسازی نوستالژیک نیست؛ فیلم با بازگشت به زبان ساده و نمایشیِ سینمای اولیه، فاصلهٔ میان ابزار تازه و مخاطب قدیمی را باورپذیر میکند. دستگاه نمایش در دربار شاه به معجزه میماند، زیرا خودِ شکل فیلم نیز از جهانی میآید که هنوز تصویر متحرک در آن امری شگفت است. قاببندیها و ترکیب تصویر، در بهترین لحظهها میان زیبایی و بازیگوشی تعادل برقرار میکنند.
« همین وجه آرشیوی، یکی از سرچشمههای اصلی جذابیت فیلم است. »
قوتها و کاستیها
فیلم بهجای آنکه تاریخ سینما را با لحنی درسی روایت کند، آن را در حرکت، چهره، ژست و فضای صحنه مجسم میسازد. موسیقی و طراحی بصری نیز به این کیفیت افسانهوار کمک میکنند. بااینحال، ارجاعهای متعدد و تغییر لحنهای پیاپی گاه انسجام کلی را تضعیف میکنند؛ گویی فیلم در اشتیاق نشاندادن گنجینهٔ خود، بعضی بخشها را بیش از اندازه امتداد میدهد.
طنز، اغراق و محدودیتهای روایت طنز فیلم از برخورد دو جهان زاده میشود: دربار قاجاری و سینمایی که از آینده به آن راه یافته است. رفتارهای شاه و اطرافیانش در برابر تصاویر متحرک، نوعی کمدیِ حیرت میآفریند؛ اما فیلم تنها به خندهگرفتن از ناآشنایی آنان بسنده نمیکند. شوخیها، تفاوت میان دیدن و فهمیدن را برجسته میکنند: ممکن است کسی تصویر را با شگفتی بنگرد، اما معنای آن را مطابق نیازها و باورهای خودش تفسیر کند.
همین سوءبرداشتها، لحظههای کمیک را به بخشی از مضمون فیلم بدل میسازند. در مقابل، روایت گاه از انسجامی که بتواند همهٔ این ایدهها را به یک مسیر واحد بدل کند، فاصله میگیرد. بعضی ارجاعها برای تماشاگر ناآشنا ناگهان ظاهر میشوند و برخی صحنهها بیشتر از آنکه داستان را پیش ببرند، فرصت نمایش و ستایش گذشتهٔ سینما را فراهم میکنند.
« فیلم بهجای آنکه تاریخ سینما را با لحنی درسی روایت کند، آن را در حرکت، چهره، ژست و فضای صحنه مجسم میسازد. »
جمعبندی
این پراکندگی برای گروهی از مخاطبان بخشی از سرزندگی و آزادی فیلم است؛ برای گروهی دیگر، مانعی در برابر درگیرشدن عاطفی با قصه. نوستالژی نیز همین دوگانگی را دارد: میتواند تجربهای گرم و تکاندهنده باشد، یا اگر خاطرهای مشترک با بیننده نسازد، به فاصلهای میان اثر و مخاطب تبدیل شود. جمعبندی «روزی روزگاری سینما» اثری است که بیش از آنکه بخواهد داستانی بینقص و خطی تعریف کند، از امکانهای سینما دفاع میکند: از توانایی تصویر برای زندهکردن گذشته، برهمزدن مرزهای واقعیت و خیال و بهچالشکشیدن نگاه قدرت.
گنجاندن فیلمهای قدیمی در دل روایت، بازی با شیوههای سینمای صامت و طنزِ برخورد شاه با رسانهای تازه، به آن هویتی ویژه میبخشد. در برابر این دستاوردها، روایت گاه گسسته میشود و ارجاعهای فرهنگی ممکن است برای بینندهٔ ناآشنا کماثر بمانند. بااینهمه، قابهای ماندگار و حسِ مرور یک حافظهٔ جمعی، فیلم را به تجربهای خاص بدل میکنند: نامهای عاشقانه به سینمای ایران که هم از گذشته یاد میکند و هم دربارهٔ قدرت شگفتانگیزِ خودِ سینما میاندیشد.
« در برابر این دستاوردها، روایت گاه گسسته میشود و ارجاعهای فرهنگی ممکن است برای بینندهٔ ناآشنا کماثر بمانند. »
ثبت دیدگاه