نقد و بررسی
نقد The Best Christmas Pageant Ever | 2024
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
آشوبی کوچک در قلب آیین آشنا «The Best Christmas Pageant Ever» از طرحی ساده و کارآمد بهره میگیرد: شش کودکِ خانوادهٔ هردمن که در شهر به بدرفتاری و دردسرسازی شهرت دارند، ناگهان در نمایش سالانهٔ کریسمس کلیسا نقشهای اصلی را میگیرند. حضورشان نظم آشنای گروه را به هم میریزد و گریس، مادر خانوادهٔ بردلی و کارگردان تازهکار نمایش، را با موقعیتی روبهرو میکند که از مهار آن مطمئن نیست.
فیلم، با تکیه بر همین برخورد میان کودکان سرکش و آیینی منظم، هم کمدی خانوادگی میسازد و هم داستانی دربارهٔ داوری زودهنگام و همدلی. اثر را Dallas Jenkins بر پایهٔ کتاب کودکانهٔ Barbara Robinson ساخته است. کمدیِ بینظمی و دشواریِ خنداندن بخش مهمی از جذابیت فیلم از فاصلهٔ میان انتظار اهالی شهر و رفتار هردمنها میآید.
شهر میخواهد نمایشی مرتب، آبرومند و مطابق عادت همیشگیاش داشته باشد؛ کودکان تازهوارد اما نه قواعد آن را میشناسند و نه چندان میلی به رعایتشان دارند. از این تضاد، موقعیتهایی برای شوخی و آشفتگی شکل میگیرد و تماشاگر میتواند از تماشای برهمخوردن تشریفات خشک لذت ببرد. بااینحال، کمدی فیلم همیشه به خندهای رها و مؤثر نمیرسد.
« اثر را Dallas Jenkins بر پایهٔ کتاب کودکانهٔ Barbara Robinson ساخته است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
بسیاری از شوخیها بر تقابل قابلپیشبینیِ «بچههای مؤدب» و «بچههای دردسرساز» بنا شدهاند و پس از چند بار تکرار، نیروی غافلگیری خود را از دست میدهند. فیلم بیشتر از آنکه بر شوخیهای ظریف یا موقعیتهای واقعاً نامنتظر تکیه کند، به شیطنت و بازیگوشی کودکان متکی است. این انتخاب برای مخاطب کمسنوسال و خانوادهها میتواند دلنشین باشد، اما برای کسی که از یک کمدی انتظار ضرباهنگ تند و خندههای پیاپی دارد، احتمالاً کافی نیست.
هردمنها؛ فراتر از برچسب «بچههای بد» فیلم از همان ابتدا نشان میدهد که هردمنها فقط وسیلهای برای برهمزدن نظم و تولید شوخی نیستند. شهرت بدشان چنان بر نگاه شهر سایه انداخته که دیگران کمتر به خودشان، موقعیت زندگیشان یا نیازهای پنهانشان توجه میکنند. نمایش، بهانهای میشود تا این تصویر یکسویه ترک بردارد و آدمهایی که از دور تهدیدکننده و مزاحم به نظر میرسند، از نزدیک پیچیدهتر و انسانیتر دیده شوند.
این دگرگونی، بیش از آنکه بر یک تغییر ناگهانی و معجزهآسا بنا شود، به آشنایی تدریجی و تجربهٔ مشترک وابسته است. بچهها در دل تمرینها و کشمکشها فرصت پیدا میکنند نقشهایی را از آنِ خود کنند که ابتدا برایشان فقط راهی به خوراکی، سرگرمی یا جلب توجه بوده است. فیلم در لحظههای موفقش بهدرستی یادآوری میکند که رفتار دشوار، تمام هویت یک کودک نیست؛ اما گاهی تغییر نگرش اطرافیان را آسانتر و سریعتر از آنچه باورپذیر است پیش میبرد.
« این دگرگونی، بیش از آنکه بر یک تغییر ناگهانی و معجزهآسا بنا شود، به آشنایی تدریجی و تجربهٔ مشترک وابسته است. »
شخصیتها و اجرا
گریس و نگاه بزرگسالان گریس مرکز ثقل عاطفی داستان است. پذیرفتن مسئولیت نمایش، او را وارد موقعیتی میکند که بهتدریج از کنترلش خارج میشود و ناچار است میان حفظ شکل آشنای برنامه و پذیرش واقعیت تازه یکی را انتخاب کند. Judy Greer نقش او را با ترکیبی از درماندگی، اراده و گرمی پیش میبرد.
جذابیت بازیاش در آن است که گریس را نه قهرمانی بینقص، بلکه زنی معمولی نشان میدهد که باید در میانهٔ فشار و آشفتگی تصمیم بگیرد چه چیزی واقعاً اهمیت دارد. در سوی دیگر، واکنش اهالی شهر به حضور هردمنها یکی از لایههای اجتماعی فیلم را میسازد. نگرانی آنان دربارهٔ اجرای نمایش، بهتدریج با داوری دربارهٔ خود خانواده گره میخورد.
فیلم در این نقطه پرسشی مهم طرح میکند: آیا جامعه واقعاً از رفتار این کودکان میترسد، یا بیش از آن از برهمخوردن نظم و تصویری که از خودش ساخته است؟ پاسخ اثر صریح و ساده است، اما همین پرسش به قصه عمقی فراتر از ماجرای یک نمایش مدرسهای میدهد. ایمان، پذیرش و مرزهای پیام کریسمس در فیلم صرفاً پسزمینهای تزئینی نیست؛ ایمان مسیحی و روایت مذهبیِ تولد عیسی در مرکز نمایش و معنای اخلاقی داستان قرار دارند.
« گریس و نگاه بزرگسالان گریس مرکز ثقل عاطفی داستان است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
از این نظر، فیلم با صراحت به سراغ ارزشهایی چون بخشش، مهماننوازی و توجه به کسانی میرود که از سوی جامعه کنار گذاشته شدهاند. برای تماشاگرانی که با این جهانبینی و آیینهای کلیسایی آشنایی یا همدلی دارند، همین صراحت میتواند سرچشمهٔ گرما و تأثر باشد. اما تأکید مکرر بر پیام مذهبی، تجربهٔ تماشاگر را یکسان نمیکند.
گاه فیلم بهجای آنکه اجازه دهد رفتار شخصیتها معنای خود را آشکار کند، آن معنا را با توضیحهای مستقیم دوباره بیان میکند. این تکرار میتواند از ظرافت روایت بکاهد و به ریتم لطمه بزند. افزون بر آن، پیوندزدن همدلی با ایمان، اگر بیاحتیاط خوانده شود، این برداشت را ایجاد میکند که مهربانی با محرومان تنها از مسیر مذهبی ممکن است؛ برداشتی محدودکننده که فیلم میتوانست با تأکید بیشتر بر ارزش انسانی و عمومیِ همدلی از آن فاصله بگیرد.
ریتم و پیشبینیپذیری داستان در مسیری حرکت میکند که برای بسیاری از تماشاگران از همان ابتدا آشنا خواهد بود: نظم اولیه به آشوب میرسد، شخصیتها در برابر یکدیگر مقاومت میکنند و تجربهٔ مشترک راه را برای فهم تازه باز میکند. این ساختار آشنا، بخشی از اطمینانبخشبودن فیلم است؛ مخاطب میداند قرار است با قصهای خانوادگی دربارهٔ دگرگونی و امید روبهرو شود.
« اما تأکید مکرر بر پیام مذهبی، تجربهٔ تماشاگر را یکسان نمیکند. »
قوتها و کاستیها
در عین حال، همان آشنایی باعث میشود مسیر روایت کمتر غافلگیرکننده باشد. شرح دوبارهٔ انگیزهها و احساسات نیز در برخی بخشها ضرباهنگ را کند میکند. فیلم بهجای آنکه همیشه به تصویر، بازی یا رفتار روزمره اعتماد کند، گاهی مفهوم صحنه را چند بار با کلام روشن میسازد. این رویکرد پیام را شفاف نگه میدارد، اما از ظرافت و ابهام سازنده میکاهد.
در نتیجه، لحظههایی که میتوانستند با سکوت یا واکنش کوچک شخصیتها اثرگذار شوند، اندکی بیش از اندازه توضیح داده میشوند. اجرا و فضای تصویری فیلم فضای گرم و آشنای آثار تعطیلاتی را با دکورهای زمستانی، گردهماییهای جمعی و حالوهوای نمایشیِ کلیسا بنا میکند. این محیط برای داستان مناسب است و حس تعلق به یک جامعهٔ کوچک را منتقل میسازد؛ جامعهای که هم از آشفتگی میترسد و هم به همان آشفتگی برای بازنگری در عادتهایش نیاز دارد.
بازی کودکان نیز از مهمترین سرمایههای فیلم است: شور و بیپروایی آنان به صحنهها انرژی میدهد و لحظههای بامزه و دوستداشتنی میآفریند. با وجود این، اجرای فنی در همهٔ بخشها به اندازهٔ مضمون جاندار نیست. کارگردانی برخی صحنهها بیش از آنکه به ریتم کمدی یا نگاه کودکانهٔ روایت میدان بدهد، در حد ثبت ماجرا باقی میماند.
« در عین حال، همان آشنایی باعث میشود مسیر روایت کمتر غافلگیرکننده باشد. »
جمعبندی
فیلم گاه میتوانست در میزانسن، تدوین و تنظیم زمانبندی شوخیها جسورانهتر باشد. حاصل، اثری خوشنیت و تماشایی است که گرمای قصهاش از پرداخت سینماییاش پررنگتر میشود. جمعبندی «The Best Christmas Pageant Ever» فیلمی صمیمی دربارهٔ پذیرش کسانی است که جامعه با شتاب در دستهٔ «دردسرسازان» قرارشان داده است.
شیطنت بچههای هردمن و گرمای فضای کریسمسی، برای مخاطب خانوادگی لحظههای سرگرمکننده و دلنشینی میآفریند؛ حضور Judy Greer نیز به قصه لنگری عاطفی میدهد. در مقابل، کمدی همیشه خندهدار نیست، مسیر داستان بهآسانی حدس زده میشود و توضیحهای مکرر و تأکید مذهبیِ پررنگ ممکن است بخشی از مخاطبان را از خود دور کند.
بااینهمه، فیلم در بهترین لحظههایش از نمایشِ بینقص و پیامِ آماده فاصله میگیرد و به یادآوری سادهای میرسد: گاهی دیدن آدمها، پیش از داوری دربارهشان، نخستین گام برای مهربانی است.
« فیلم گاه میتوانست در میزانسن، تدوین و تنظیم زمانبندی شوخیها جسورانهتر باشد. »
ثبت دیدگاه