نقد و بررسی
نقد Dune | 1984
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جهانی که از دل بیابان سر برمیآورد «Dune» ساختهٔ David Lynch، بیش از آنکه صرفاً روایتی علمیتخیلی دربارهٔ کشمکش بر سر مادهای ارزشمند باشد، تلاشی برای آفرینش جهانی بیگانه و آیینی است؛ جهانی که در آن سیاست، باور، محیطزیست و قدرت بهطرزی پیچیده درهم تنیدهاند. در سال ۱۰٬۱۹۱، ادویهٔ ملانژ نه فقط کالایی کمیاب، بلکه سرچشمهٔ نفوذ و امکان سفرهای فضایی است.
اهمیت آراکیس، سیارهای خشک و بیرحم که این ماده تنها در آن یافت میشود، از همین وابستگی برمیآید. فیلم از این چارچوب داستانی برای ساختن فضایی رازآلود استفاده میکند؛ فضایی که تماشاگر را دعوت میکند بهجای انتظار برای توضیح روشن هر رویداد، در برابر انبوه تصویرها و نشانههایش مکث کند.
این انتخاب، هم امتیاز اصلی فیلم است و هم سرچشمهٔ دشواری آن. «Dune» میخواهد عظمت یک حماسه را در زمانی محدود جای دهد، اما جهانی که پیش روی مخاطب میگذارد چنان انباشته از خاندانها، مناسبات سیاسی، واژگان ویژه و باورهای مذهبی است که معرفی آن بهسادگی ممکن نیست. فیلم گاه بهجای آنکه اطلاعات را در دل موقعیتهای نمایشی بهتدریج آشکار کند، آنها را با شتاب عرضه میکند.
نتیجه اثری است که میتواند مجذوبکننده باشد، اما نه همیشه آسانفهم. اقتباس فشردهٔ لینچ از رمانی گسترده، با انبوهی از شخصیتها و روابط، در چند نقطه پیوندهای روایی خود را از دست میدهد و گاه بیشتر شبیه مجموعهای از قطعات پراکنده به نظر میرسد تا داستانی یکپارچه. در گزارشهایی دربارهٔ فیلم نیز به فشردگی روایت و دشواری انتقال جهان پرجزئیات رمان اشاره شده است.
« در سال ۱۰٬۱۹۱، ادویهٔ ملانژ نه فقط کالایی کمیاب، بلکه سرچشمهٔ نفوذ و امکان سفرهای فضایی است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
زیباییشناسیِ بیگانه و نامأنوس نیرومندترین دستاورد فیلم در طراحی جهان آن نهفته است. لباسها، فضاهای تشریفاتی، معماری و ابزارها از الگوی آشنای آیندهنگری تمیز و براق فاصله میگیرند. آنچه میبینیم گاه پرزرقوبرق، گاه فرسوده و گاه عمداً ناموزون است؛ گویی تمدنی کهن در پوشش فناوری فضایی ادامه یافته، اما شکوهش با پوسیدگی و خشونت آمیخته است.
این کیفیت، به فیلم هویتی دیداری میبخشد که هنوز هم بهآسانی در حافظه میماند. هر مکان نیز حالوهوای مستقل خود را دارد. دربار و اقامتگاههای اشرافی با شکوهی سنگین و رسمی تصویر میشوند؛ در مقابل، جهان آراکیس خشن، کمآب و تهدیدآمیز است. تفاوت این فضاها فقط تزئینی نیست: معماری و طراحی صحنه به ما میفهمانند که قدرت در این جهان چگونه خود را نمایش میدهد و زیستن در محیطی بیرحم چه محدودیتهایی بر بدن و رفتار انسان تحمیل میکند.
این طراحی پرجزئیات، در مواردی که روایت فرصت توضیح کافی ندارد، خود به ابزار داستانگویی بدل میشود. در تحلیلهای مربوط به ساخت فیلم نیز از طراحی صحنهٔ باروک و پرشور آن، از جمله در تقابل میان فضاهای اشرافی و محیطهای صنعتی یا زیرزمینی، بهعنوان یکی از نقاط قوت اصلی یاد شده است. آراکیس؛ محیطی که فقط پسزمینه نیست بیابان در «Dune» منظرهای خنثی نیست که شخصیتها از برابرش عبور کنند.
آراکیس نیرویی فعال در جهان فیلم است: هر گام در آن پیامد دارد و هر اشتباه میتواند به بهای جان تمام شود. کمبود آب، سکوت گستردهٔ دشتها و خطرهای پنهان، حس زیستن در محیطی بیگانه را بهخوبی منتقل میکنند. این احساس، از راه توضیحهای مکرر ساخته نمیشود، بلکه در قابهای وسیع، پوششهای ویژه و احتیاط شخصیتها در برابر زمین و شن جریان دارد.
« زیباییشناسیِ بیگانه و نامأنوس نیرومندترین دستاورد فیلم در طراحی جهان آن نهفته است. »
شخصیتها و اجرا
کرمهای شنی یکی از چشمگیرترین جلوههای این جهاناند؛ موجوداتی که حضورشان مقیاس انسانی را کوچک میکند و به بیابان کیفیتی تقریباً اسطورهای میبخشد. فیلم در برخورد با آنها گاه به تصاویری میرسد که از نظر فنی ناصاف یا آشکارا وابسته به امکانات زمان خود هستند، اما حتی همین ناصافیها نیز بخشی از جذابیت تماشایی اثر شدهاند.
طراحی و اجرای این موجودات در همهٔ لحظات یکدست نیست، بااینحال ایدهٔ آنها و شیوهٔ ورودشان به فضای داستان، تهدیدی ماندگار میآفریند. تصویرهای شگفت و نامعمول فیلم، حتی هنگامی که جلوههای ویژه کاملاً باورپذیر نیستند، توانایی ثبتشدن در ذهن را دارند. روایتِ فشرده و دشواریِ دنبالکردن قصه ضعف اساسی «Dune» در نحوهٔ پیوند دادن عناصر روایی است.
فیلم بارها شخصیتها و مناسبات تازهای را وارد میکند، بیآنکه همیشه برای فهم نقش آنها مکث کافی داشته باشد. گفتوگوها اغلب حامل اطلاعات مهماند، اما گاه چنان مستقیم و متراکم پیش میروند که بهجای آنکه شخصیتها را در موقعیتی زنده نشان دهند، وظیفهٔ توضیح جهان داستان را بر دوش میکشند.
تماشاگر ممکن است پیش از آنکه فرصت کند معنای یک رابطه یا تصمیم را دریابد، با رخداد یا مفهوم تازهای روبهرو شود. استفاده از صدای درونی شخصیتها نیز دوگانه است. از یکسو به فیلم امکان میدهد لایهای ذهنی و رؤیاگون بسازد؛ از سوی دیگر، این صداها گاهی آنچه را تصویر باید منتقل کند تکرار میکنند یا به روایت حالتی توضیحی میدهند.
« روایتِ فشرده و دشواریِ دنبالکردن قصه ضعف اساسی «Dune» در نحوهٔ پیوند دادن عناصر روایی است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
در نتیجه، تماشاگر بهجای آنکه از دل کنش و میزانسن به جهان فیلم راه یابد، بارها با اطلاعاتی روبهرو میشود که چگونگی اتصال صحنهها را روشن میکنند، اما به انسجام عاطفی آنها نمیافزایند. برخی نقدها نیز بر دشواری فهم فیلم برای مخاطبی که با رمان آشنا نیست و بر نقش روایتهای توضیحی در این مشکل تأکید کردهاند.
ریتم، دیالوگ و فاصلهٔ عاطفی ریتم فیلم آرام و گاه بیش از اندازه کشدار است. مکثهای طولانی، نگاههای معنادار و جملههایی که با لحنی خطابی ادا میشوند، به اثر نوعی وقار آیینی میدهند؛ اما این لحن همیشه به تعلیق یا عمق نمیانجامد. گاهی گفتوگوها در فضایی معلق باقی میمانند، بیآنکه تنش درونی صحنه را به نقطهای روشن برسانند.
برای تماشاگرانی که با ضرباهنگ سریعتر خو گرفتهاند، این مکثها ممکن است به کندی بدل شوند، بهویژه هنگامی که روایت همزمان اطلاعات فراوانی عرضه میکند. شخصیتها نیز در بسیاری از لحظات بیش از آنکه فرصت رشد و دگرگونی پیدا کنند، حامل نقشها و نمادها هستند: وارث، فرمانروا، دشمن، پیشگو یا نمایندهٔ یک باور.
این وجه اسطورهای با مقیاس حماسی داستان تناسب دارد، اما بهای آن کاهش صمیمیت عاطفی است. فیلم اغلب از ما میخواهد اهمیت یک شخصیت یا موقعیت را بپذیریم، پیش از آنکه زمان کافی برای پیوندی نزدیک با آن فراهم کند. بنابراین، شکوه تصویرها گاهی جای تجربهٔ انسانی را میگیرد، نه آنکه آن را کاملتر سازد.
« ریتم، دیالوگ و فاصلهٔ عاطفی ریتم فیلم آرام و گاه بیش از اندازه کشدار است. »
قوتها و کاستیها
بازیگری و موسیقی در خدمت فضای غریب بازیگران در جهانی ظاهر میشوند که خود را به رفتار روزمره و طبیعی محدود نمیکند. لحنهای رسمی، حرکات حسابشده و چهرههای جدی، به فیلم حالتی تشریفاتی میدهند؛ گویی شخصیتها در آیینی سیاسی و کیهانی مشارکت دارند. این رویکرد با فضای نامأنوس اثر هماهنگ است، اما گاهی فاصلهٔ میان تماشاگر و شخصیتها را بیشتر میکند.
گروه بازیگران پرشمار نیز در فرصت کوتاه فیلم، مجال یکسانی برای تثبیت شخصیتهای خود نمییابد. موسیقی Toto با مشارکت Brian Eno نیز بر همین کیفیت دوگانه میافزاید. موسیقی گاه پهنا و عظمت حماسی جهان را برجسته میکند و گاه، با رنگآمیزی ویژهٔ خود، بر غریببودن آن میافزاید. در ترکیب با طراحی صحنه و لباس، موسیقی به ساختن فضایی کمک میکند که بیش از آنکه آیندهای واقعگرایانه باشد، رؤیایی آشفته و پرزخرف است.
گاه این شکوه صوتی و تصویری مؤثر است؛ گاه نیز میان شدت نمایش و سستی پیوند روایی فاصلهای محسوس پدید میآورد. جلوههای ویژه و گذر زمان از منظر امروز، بخشی از جلوههای ویژه آشکارا کهنه به نظر میرسند. مدلها، ترکیب تصویرها و برخی حرکتهای مکانیکی در بعضی نماها از بافت زندهٔ صحنه جدا میشوند و ممکن است تماشاگر را از فضای داستان بیرون بکشند.
بااینحال، ارزش بصری فیلم را نمیتوان فقط با میزان واقعنمایی جلوهها سنجید. «Dune» در بسیاری از لحظات بهجای پنهانکردن محدودیتهایش، آنها را در دل تصویری جسورانه و غیرمعمول جای میدهد. حاصل، گاه خام و ناهماهنگ، اما اغلب دارای شخصیتی مستقل است؛ کیفیتی که فیلم را از بسیاری از آثار علمیتخیلی همدورهاش متمایز میکند.
« این رویکرد با فضای نامأنوس اثر هماهنگ است، اما گاهی فاصلهٔ میان تماشاگر و شخصیتها را بیشتر میکند. »
جمعبندی
این تضاد میان جاهطلبی و محدودیت در سراسر فیلم دیده میشود. فیلم میخواهد جهانی عظیم را پیش چشم بگشاید، اما هم در زمان و هم در ابزارهای سینمایی خود با حد و مرزهایی روبهرو است. در لحظاتی که طراحی، نور، موسیقی و حرکت تصویر همجهت میشوند، این محدودیتها اهمیتی ثانوی پیدا میکنند؛ در لحظاتی دیگر، فاصلهٔ میان آنچه فیلم تصور میکند و آنچه میتواند به تصویر بکشد آشکار میشود.
جمعبندی «Dune» فیلمی منسجم و بینقص نیست؛ روایت فشرده و گسسته، دیالوگهای طولانی و ریتم کند میتوانند تماشای آن را دشوار کنند. بااینحال، این کاستیها در کنار جهانی قرار گرفتهاند که از نظر بصری و حسی بهندرت معمولی است. لباسها و فضاهای نامتعارف، خشونت خاموش آراکیس، کرمهای شنی و آمیزش سیاست با اسطوره، اثری میسازند که بیش از هر چیز با تصویرها و حالوهوایش در یاد میماند.
بهترین شیوهٔ مواجهه با فیلم آن است که از آن انتظار روایتی کاملاً روشن و بیوقفه نداشته باشیم. «Dune» در مقام داستانگویی بارها لغزش میکند، اما در آفرینش حس بیگانگی و شگفتی دستاوردهایی دارد که ضعفهایش را کاملاً محو نمیکنند، ولی تماشایش را ارزشمند میسازند. این فیلم حماسهای ناتمام در بیان، اما سرشار از تصویرهای ماندگار است؛ اثری که گاهی سردرگم میکند و گاهی با همان آشفتگیِ خیالانگیز خود، تماشاگر را به جهانی میبرد که از مدتها پیش از ورود او وجود داشته است.
« این تضاد میان جاهطلبی و محدودیت در سراسر فیلم دیده میشود. »



ثبت دیدگاه