نقد و بررسی
نقد Lost in Space | 1998
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ماجراجویی فضایی میان رؤیا و آشفتگی فیلم «گمشده در فضا» ساختهٔ Stephen Hopkins، بازآفرینی سینمایی مجموعهای تلویزیونی همنام است که در دههٔ شصت میلادی به شهرت رسید. فیلم از همان آغاز بر یک خیال علمیتخیلی آشنا تکیه میکند: زمین دیگر جای امنی برای زیستن نیست و خانوادهٔ رابینسون راهی مأموریتی میشوند که قرار است امکان سکونت انسان در آلفا پرایم را فراهم کند.
اما حادثه و خرابکاری، مسیر سفر را دگرگون میکند و آنان را به پهنهای ناشناخته میکشاند؛ جایی که بقا، اعتماد و پیوندهای خانوادگی هر یک به آزمونی دشوار بدل میشوند. این طرح ظرفیت یک ماجرای پرکشش را دارد، اما فیلم در پی آن است که همزمان چند نوع تجربه بسازد: ماجرای خانوادگی، تریلر فضایی، نمایش جلوههای ویژه و روایتی دربارهٔ شکاف میان نسلها.
همین بلندپروازی گاهی به سود اثر تمام میشود و گاهی تمرکز آن را میگیرد. «گمشده در فضا» فیلمی است که بیش از آنکه به انسجام بینقص برسد، با تخیل بصری، بازیهای پررنگ و طعم خاص سینمای علمیتخیلی دههٔ نود در ذهن میماند. خانوادهای در دل فضای بیکران هستهٔ عاطفی داستان، خانوادهٔ رابینسون است؛ گروهی که مأموریتشان فقط سفری میان سیارهها نیست.
روابط خانوادگی آنان، بهویژه فاصلهٔ پدر و فرزندان، به ماجرا بُعدی انسانی میدهد و خطرهای بیرونی را با تنشهای درونی پیوند میزند. در بهترین لحظهها، فیلم نشان میدهد که انزوای فضایی صرفاً نبودنِ زمین در اطراف شخصیتها نیست؛ احساس تنهایی و ناتوانی در ارتباط با نزدیکترین افراد نیز میتواند همانقدر هراسآور باشد.
« همین بلندپروازی گاهی به سود اثر تمام میشود و گاهی تمرکز آن را میگیرد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
با این حال، پرداخت شخصیتها همیشه همسنگ اهمیتشان نیست. فیلم فرصت دارد تا اعضای خانواده را با تفاوتها و خواستههایشان از هم متمایز کند، اما گاه برای پیشبرد رویدادها از کنار این ظرفیت میگذرد. تنشهای عاطفی مطرح میشوند، ولی بعضی از آنها پیش از آنکه به عمق برسند، زیر فشار حادثههای بعدی کمرنگ میشوند.
در نتیجه، خانواده هم نقطهٔ اتکای قصه است و هم بخشی از ظرفیتی که فیلم بهطور کامل به آن دست نمییابد. گری اولدمن؛ نیرویی که صحنه را تصاحب میکند Gary Oldman در نقش دکتر اسمیت یکی از مهمترین عوامل جذابیت فیلم است. او شخصیتی را بازی میکند که در آن خودخواهی، هراس، حیلهگری و لحظههایی از طنز تلخ به هم گره خوردهاند.
اجرای او آگاهانه پرتحرک و نمایشی است؛ انگار بازیگر میداند که فضای فیلم به حضوری نیاز دارد که بتواند از میان انبوه فناوریها و رخدادها، توجه مخاطب را به خود جلب کند. اهمیت بازی اولدمن تنها در اغراق یا انرژی آن نیست. او برای شخصیتی که بهسادگی میتوانست به شروری یکبعدی تبدیل شود، نوعی تناقض میسازد: دکتر اسمیت هم تهدیدآمیز است و هم مضحک، هم اعتمادبهنفس نشان میدهد و هم از ترسهایش پرده برمیدارد.
این دوگانگی، او را به عنصری زنده در فیلم بدل میکند. در برابر این اجرای پررنگ، برخی دیگر از بازیها کمفروغتر به نظر میرسند؛ نه لزوماً بهسبب ناتوانی بازیگران، بلکه چون فیلمنامه به همهٔ شخصیتها فرصت و وزن یکسانی نمیدهد. طراحی فضا و موسیقی؛ خیالپردازی بهمثابه جاذبه یکی از دلایل ماندگاری «گمشده در فضا» را باید در جهان دیداری آن جستوجو کرد.
« با این حال، پرداخت شخصیتها همیشه همسنگ اهمیتشان نیست. »
شخصیتها و اجرا
سفینهها، ابزارهای آیندهنگرانه و محیطهای بیگانه، فضایی میسازند که آشکارا محصول خیالپردازی سینمایی است. طراحیها میکوشند آینده را نه صرفاً با صفحهنمایش و دستگاههای پیچیده، بلکه با فرم، بافت و مقیاس به تماشاگر منتقل کنند. این جهان گاهی بیش از آنکه باورپذیر باشد، دلپذیر و رنگارنگ است؛ و همین ویژگی با روح ماجراجویانهٔ فیلم تناسب دارد.
موسیقی نیز در ساخت این حالوهوا سهمی جدی دارد. قطعات موسیقایی به سفر فضایی شکوه و جنبوجوش میبخشند و در لحظههایی که روایت از نظر دراماتیک سست میشود، به آن انرژی میدهند. ترکیب تصویر و موسیقی، حس نوستالژیکی پدید میآورد که الزاماً به معنای بازسازی دقیق گذشته نیست؛ بیشتر یادآور دورهای از سینمای جریان اصلی است که آینده را با شور، رنگ و اغراق به تصویر میکشید.
برای تماشاگرانی که با چنین تخیل سینماییای خاطره دارند، همین کیفیت میتواند لذت تماشا را زنده نگه دارد. ریتمی نابرابر و روایتی پراکنده فیلم در بخشهایی با شتاب و تنوع رخدادها پیش میرود، اما این پویایی پیوسته نیست. برخی صحنهها بیش از اندازه مکث میکنند و بعضی موقعیتها آنقدر کش میآیند که نیروی تعلیقشان کاهش مییابد.
مشکل اصلی فقط کندی نیست؛ جابهجایی میان لحظههای پرحادثه و بخشهای کمتحرک گاه چنان ناهموار است که فیلم به دشواری میتواند ریتمی یکدست پیدا کند. از سوی دیگر، داستان چند ایدهٔ بزرگ را همزمان پیش میکشد و گاهی میان آنها پراکنده میشود. ماجراجویی و بقا، بحران خانوادگی، تهدیدهای ناشناخته و پرسشهایی دربارهٔ زمان و آینده، هر یک میتوانند محور یک روایت مستقل باشند.
« سفینهها، ابزارهای آیندهنگرانه و محیطهای بیگانه، فضایی میسازند که آشکارا محصول خیالپردازی سینمایی است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
فیلم اما همیشه نمیتواند این عناصر را به شکلی هماهنگ کنار هم بنشاند. نتیجه، اثری است که لحظههای بهیادماندنی دارد، ولی پیوند میان آن لحظهها همیشه محکم نیست. پایانبندی نیز در مقایسه با مسیر سادهتر و روشنتر آغازین، آشفتگی بیشتری دارد؛ از همین رو، بهتر است دربارهٔ جزئیاتش چیزی گفته نشود تا تجربهٔ تماشای مخاطب محفوظ بماند.
جلوههای ویژه؛ میان جذابیت و کهنگی تماشای جلوههای ویژهٔ فیلم امروز تجربهای دوگانه است. برخی طراحیها و صحنههای فضایی هنوز قدرت خیالانگیز خود را حفظ کردهاند؛ بهویژه هنگامی که اثر به مقیاس بزرگ و حرکت در فضای ناشناخته تکیه میکند. اما کیفیت همهٔ لحظههای بصری یکسان نیست. در بعضی صحنهها، جلوهها چنان به چشم میآیند که بهجای آنکه جهان داستان را باورپذیرتر کنند، فاصلهٔ میان تماشاگر و تصویر را آشکار میسازند.
این ناهمواری را میتوان هم محدودیتهای فنی زمانه دانست و هم نتیجهٔ اتکای بیش از اندازهٔ فیلم به جلوههای دیداری. بخشی از جذابیت آن دقیقاً از همان ظاهر قدیمی و کمی خام میآید؛ اما این امتیاز زمانی کار میکند که تصویر به تخیل جان بدهد، نه آنکه توجه را از خود داستان منحرف کند. فیلم در بهترین لحظههایش میان این دو حالت تعادل برقرار میکند و در ضعیفترین لحظهها، از تأثیرگذاری لازم بازمیماند.
میراث نوستالژیک و لذتِ فیلمِ نابرابر «گمشده در فضا» را میتوان از آن دسته فیلمهایی دانست که ارزش تماشایش به بینقص بودن وابسته نیست. اثر ایرادهای آشکاری دارد، اما در عین حال، نوعی شور ماجراجویانه و بیپروایی در آن هست که تماشاگر را از خود نمیراند. نوستالژی در اینجا فقط یادآوری دوران کودکی نیست؛ به کیفیتی در ساخت فیلم تبدیل شده است: آیندهای پر از ابزارهای عجیب، ماجراهایی بزرگتر از زندگی روزمره و شخصیتی که با حضورش فضای قصه را از یکنواختی نجات میدهد.
« فیلم اما همیشه نمیتواند این عناصر را به شکلی هماهنگ کنار هم بنشاند. »
قوتها و کاستیها
این ویژگی توضیح میدهد که چرا واکنشها به فیلم میتواند تا این اندازه دوگانه باشد. برای یک تماشاگر، ضعف ریتم و جلوههای ناپخته ممکن است مانعی جدی باشد؛ برای دیگری، همان نقصها بخشی از جذابیت اثری میشوند که با وجود آشفتگی، تخیل و سرگرمی را کنار نمیگذارد. فیلم نه اثری کاملاً موفق است و نه تجربهای بیارزش؛ بیشتر ماجرایی است که گاه خستهکننده میشود، اما تصویرها، موسیقی و بازی اولدمن به آن نیروی بازگشتپذیری میبخشند.
جمعبندی «گمشده در فضا» فیلمی نابرابر اما صاحب شخصیت است: اثری که در روایت و ریتم از انسجام کامل دور میماند، جلوههای ویژهاش گاهی کهنه به نظر میرسند و در پرداخت روابط خانوادگی نیز از ظرفیت بالقوهٔ خود بهرهٔ کامل نمیبرد. در مقابل، طراحی جهان فضایی، موسیقی خیالانگیز و اجرای پرانرژی Gary Oldman به آن جذابیتی ماندگار میدهند.
بهترین راه مواجهه با فیلم، انتظار یک داستان علمیتخیلی دقیق و بینقص نیست؛ باید آن را ماجرایی پرزرقوبرق، گاه شلخته و در عین حال صمیمانه دید که نقصهایش را نمیتواند پنهان کند، اما هنوز توان سرگرمکردن و برانگیختن حس نوستالژی را دارد.
« این ویژگی توضیح میدهد که چرا واکنشها به فیلم میتواند تا این اندازه دوگانه باشد. »



ثبت دیدگاه