نقد و بررسی
نقد Napping Princess | 2017
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
میان خواب و بیداری «Napping Princess» فیلمی است که از همان آغاز، خواب را نه پناهگاهی جدا از واقعیت، بلکه راهی برای بازخوانی آن معرفی میکند. کوکونه، دانشآموزی که در آستانهٔ امتحانات پایان سال تحصیلی بهجای درسخواندن پیدرپی به خواب میرود، در رؤیاهایش به شاهزادهای در سرزمینی جادویی بدل میشود؛ سرزمینی که ماشینها، موجودات شگفت و نبرد با نیروهای شر در آن جای دارند.
همزمان، در جهان بیداری، پدر مکانیک او به ماجرایی مشکوک گره میخورد و دختر ناچار میشود با واقعیتی روبهرو شود که از مدتها پیش در زندگیاش حضور داشته، بیآنکه معنایش را بداند. فیلم بر پایهٔ رفتوآمد میان این دو قلمرو بنا شده است. رؤیاها به زندگی روزمره پاسخ میدهند و رخدادهای واقعی، رنگوبویی از خیال به خود میگیرند.
این رفتوآمد میتوانست زمینهای برای کشف تدریجی هویت، خاطره و پیوندهای خانوادگی باشد؛ اما فیلم گاهی چنان شتابزده میان نشانهها و خطهای روایی حرکت میکند که تماشاگر فرصت نمییابد رابطهٔ میان آنها را با آسودگی دریابد. ابهام، در آغاز، بخشی از جذابیت اثر است؛ ولی در ادامه، گاه مرز میان رازآلودگی و آشفتگی را کمرنگ میکند.
جهانی خیالانگیز و چشمنواز یکی از مهمترین امتیازهای فیلم، آفرینش جهان خواب است. این سرزمین صرفاً نسخهای رنگارنگ از واقعیت نیست؛ ماشینهای نامتعارف، ابزارهای جادویی و موجودات فانتزی در آن با آزادی بصری و بازیگوشی کنار هم قرار میگیرند. تصاویر، انرژی و تحرکی دارند که بهخوبی با ذهن کنجکاو کوکونه و منطق سیال رؤیا پیوند میخورد.
« فیلم بر پایهٔ رفتوآمد میان این دو قلمرو بنا شده است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
طراحی وسایل نقلیه و ترکیب عناصر مکانیکی با خیال، به جهان داستان هویتی ویژه میبخشد و از آن فضایی میسازد که تماشاگر میتواند از تماشایش لذت ببرد، حتی هنگامی که رشتهٔ روایت از دستش میلغزد. انیمیشن در بهترین لحظههایش روان و پرجنبوجوش است. حرکت شخصیتها، واکنشهای چهرهای و صحنههای تعقیبوگریز، به فیلم سرزندگی میدهند؛ در مقابل، بخشهایی از فضای روزمره آرامتر و کمرمقترند.
همین تفاوت، جدایی دو جهان را از نظر حسی روشن میکند: رؤیا سرشار از رنگ و حرکت است، حال آنکه واقعیت با مسئلههای خانوادگی و فشارهای بیرونی پیش میرود. بااینحال، این دوگانگی همیشه به معنای تقابل سادهٔ خیال و واقعیت نیست؛ فیلم میکوشد نشان دهد که رؤیا میتواند دریچهای برای دیدن لایههای پنهان زندگی باشد.
کوکونه و مسئلهٔ هویت کوکونه قهرمانی دوستداشتنی است، نه به سبب آنکه همهچیز را از پیش میداند یا در هر لحظه تصمیمهایی قاطع میگیرد، بلکه چون کنجکاوی و سرزندگیاش او را به حرکت وامیدارد. خوابآلودگی او ویژگی کمیک شخصیت است، اما در سطحی دیگر، با میلش به فاصلهگرفتن از فشارهای روزمره نیز همخوانی دارد.
او در برابر اتفاقهایی قرار میگیرد که فهم کاملشان آسان نیست و ناچار است از میان تصویرها و خاطرههای پراکنده، نسبتی میان گذشته و اکنون پیدا کند. بااینهمه، شخصیتپردازی کوکونه همیشه به اندازهٔ ایدهٔ مرکزی فیلم عمق نمییابد. گاه او بیش از آنکه مسیر درونی مستقلی داشته باشد، به نقطهٔ اتصال دو جهان بدل میشود؛ شخصیتی که اطلاعات و رخدادها از خلال او به تماشاگر میرسند.
« انیمیشن در بهترین لحظههایش روان و پرجنبوجوش است. »
شخصیتها و اجرا
رابطهاش با دوستش موریو نیز لحظههایی گرم و طبیعی دارد، اما فیلم فرصت محدودی برای گسترش این پیوند فراهم میکند. در نتیجه، برخی مناسبات انسانی بیش از آنکه بهتدریج شکل بگیرند، در خدمت پیشبرد ماجرا قرار میگیرند. پیوند پدر و دختر؛ قلب عاطفی فیلم در میان شاخههای متعدد داستان، رابطهٔ کوکونه با پدرش از استوارترین و اثرگذارترین محورهای فیلم است.
پدر، مکانیکی ماهر و مردی کمحرف و مرموز است؛ حضوری که هم امنیت میبخشد و هم پرسشهایی برمیانگیزد. میان او و دخترش صمیمیتی ملموس وجود دارد، حتی وقتی همهچیز گفته نمیشود. همین سکوتها به رابطهشان کیفیتی باورپذیر میبخشد: محبت در این خانواده بیشتر از راه رفتار، خاطره و همراهی منتقل میشود تا توضیحهای طولانی.
این پیوند همچنین به اثر امکان میدهد که از ماجرای تعقیب و رازهای خانوادگی فراتر رود. زیر لایهٔ فانتزی و ماجراجویی، فیلم دربارهٔ شناختن نزدیکان است؛ دربارهٔ اینکه والدین نیز گذشته و انتخابهایی دارند که فرزندانشان تنها بخشی از آن را میبینند. هرگاه فیلم به این محور بازمیگردد، عاطفهای صادقانه پیدا میکند و آشفتگی پیرامون داستان برای مدتی کنار میرود.
چنین لحظههایی نشان میدهند که هستهٔ احساسی فیلم از ظرفیت بیشتری برخوردار است، هرچند روایت همیشه مجال نمیدهد این ظرفیت بهتمامی شکوفا شود. اکشن، فناوری و ازدحام روایت صحنههای اکشن از عناصر سرگرمکنندهٔ اثرند. نبردها و تعقیبها به جهان رؤیا تحرک میبخشند و ایدهٔ ماشینهای شگفت را از سطح طراحی بصری به کنش تبدیل میکنند.
« در نتیجه، برخی مناسبات انسانی بیش از آنکه بهتدریج شکل بگیرند، در خدمت پیشبرد ماجرا قرار میگیرند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
فیلم از کنار هم نشاندن فناوری و جادو لذت میبرد؛ گویی ابزارهای مکانیکی و تخیل نوجوانانه میتوانند در یک دستگاه روایی واحد عمل کنند. این انتخاب به اثر لحنی خاص میدهد، بهویژه زمانی که حرکت سریع و جلوههای فانتزی با هم همراه میشوند. مشکل آن است که فیلم افزون بر رؤیا و رابطهٔ خانوادگی، خطی دربارهٔ صنعت خودرو، فناوری و رویدادهای بزرگ ملی نیز پیش میکشد.
هرکدام از این عناصر بهتنهایی میتوانند جذاب باشند، اما پیوند میانشان همیشه ارگانیک از کار درنمیآید. ماجرای مکانیکی و صنعتی گاهی توجه را از کشف عاطفی کوکونه میگیرد، درحالیکه جهان رؤیا نیز با نمادها و شخصیتهای تازه بر حجم اطلاعات میافزاید. حاصل، داستانی است که ایدههای فراوان دارد، اما برای پرداخت و اتصال آنها زمان کافی پیدا نمیکند.
ریتم و انسجام؛ رؤیایی که گاهی گسسته میشود ریتم فیلم نوسان دارد. بخشهایی با طراحی دلپذیر و حادثههای پرتحرک، تماشاگر را با خود میبرند؛ اما در قسمتهایی دیگر، توضیحها و جابهجایی میان موقعیتها کشدار میشوند. مسئله فقط تعدد عناصر نیست، بلکه چگونگی چیدن آنهاست: فیلم گاه سرنخی را طرح میکند، پیش از آنکه معنای عاطفی یا رواییاش جا بیفتد به موضوع دیگری میپردازد و سپس انتظار دارد تماشاگر رشتهها را به هم پیوند بزند.
این شتاب، بهویژه در نیمهٔ دوم، میتواند فاصلهای میان مخاطب و شخصیتها ایجاد کند. آنچه در ابتدا همچون بازی جذاب میان دو جهان به نظر میرسد، گاهی به انباشتی از رخدادها و توضیحها بدل میشود. پایانبندی نیز از همین شتاب تأثیر میپذیرد: فیلم میکوشد چند مسیر را در زمانی کوتاه به هم نزدیک کند، اما گذارها برای برخی تماشاگران ناگهانی یا گیجکننده خواهند بود.
« این انتخاب به اثر لحنی خاص میدهد، بهویژه زمانی که حرکت سریع و جلوههای فانتزی با هم همراه میشوند. »
قوتها و کاستیها
بیآنکه از نتیجهٔ ماجرا سخنی گفته شود، میتوان گفت که جمعبندی از نظر عاطفی قصد دارد گرم و رضایتبخش باشد، ولی از نظر روایی به اندازهٔ لازم فرصت تنفس ندارد. جمعبندی «Napping Princess» فیلمی خیالپرداز، پرتحرک و از نظر بصری دلنشین است که در بهترین لحظههایش میان رؤیا و واقعیت پلی عاطفی میسازد.
جهان فانتزی، طراحی ماشینها، صحنههای اکشن و رابطهٔ گرم کوکونه با پدرش، دلایلی روشن برای همراهی با آن فراهم میکنند. در سوی دیگر، روایت پراکنده، گذارهای پرشتاب و تعدد موضوعها مانع از آن میشوند که همهٔ ایدههای فیلم به انسجامی کامل برسند. این اثر بیش از آنکه تجربهای بینقص و یکدست باشد، مجموعهای از لحظههای جذاب و گاه پراکنده است؛ درست مانند خوابی پرتصویر که بخشی از آن در ذهن میماند و بخشی دیگر پیش از آنکه معنایش روشن شود محو میشود.
تماشاگرانی که از فانتزی پرانرژی و روایتهای خیالآمیز لذت میبرند، احتمالاً از جهان آن بهره خواهند برد؛ اما کسانی که انسجام داستانی و شخصیتپردازی دقیق را در اولویت میگذارند، ممکن است در نیمهٔ دوم با فیلم فاصله بگیرند.



ثبت دیدگاه