نقد و بررسی
نقد Paris 05:59 / Théo & Hugo | 2016
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
روایتی شتاب در برابر عاطفیِ آرام «Paris 05:59 / Théo & Hugo» فیلمی فرانسوی از Olivier Ducastel و Jacques Martineau است که در سال ۲۰۱۶ ساخته شد. روایتش از دیدار تئو و هوگو در یک باشگاه آغاز میشود و سپس، با فاصلهگرفتن از آن فضای پرهیاهو، به خیابانهای خلوت پاریس میرود؛ جایی که دو غریبه در آستانهی صبح میکوشند بفهمند آنچه میانشان شکل گرفته صرفاً کششی زودگذر است یا امکان رابطهای عمیقتر.
فیلم در محدودهی یک شب و چند ساعت پس از آن میماند و از همین محدودیت زمانی، هم نیروی درام میسازد و هم خطر یکنواختی را میپذیرد. آغازی که مرزهای تماشا را جابهجا میکند افتتاحیهی فیلم بیپروا و غافلگیرکننده است. دوربین تماشاگر را بیمقدمه وارد فضایی میکند که بدنها، میل و نگاه دیگران بخش جداییناپذیر آناند.
این آغاز فقط برای شوکآفرینی نیست؛ فیلم با آن اعلام میکند که قصد ندارد میل همجنسخواهانه را پشت استعارهها و اشارههای محتاطانه پنهان کند. صراحت تصویر، در عین حال، توقعی نیز میسازد: گویی قرار است سراسر فیلم به همان اندازه پرتنش و جسور باقی بماند. اما اثر خیلی زود مسیرش را عوض میکند.
از فضای جمعی و بینام، به رابطهای دونفره و گفتوگویی نزدیک میرسیم. این جابهجایی از نظر روایی جذاب است، زیرا تماشاگر را از مشاهدهی میل به تجربهی صمیمیت میبرد؛ بااینحال، تفاوت انرژی میان دو بخش چنان چشمگیر است که ممکن است برای برخی مخاطبان، ادامهی فیلم را کمحادثهتر از انتظار جلوه دهد.
« آغازی که مرزهای تماشا را جابهجا میکند افتتاحیهی فیلم بیپروا و غافلگیرکننده است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
پاریس، شهری میان شب و سپیدهدم پاریس در فیلم صرفاً پسزمینهای زیبا نیست، بلکه بخشی از حالت روانی شخصیتهاست. خیابانهای کمرفتوآمد، ایستگاهها و مسیرهای شبانه، شهر را از هیاهوی معمولش خالی میکنند و آن را به فضای موقتیِ امکان بدل میسازند؛ مکانی که در آن دو نفر میتوانند بیآنکه فوراً در نقشهای روزمرهشان قرار بگیرند، با یکدیگر حرف بزنند و نزدیک شوند.
حرکت از تاریکی به روشنایی، بهتدریج، حس گذر از شور لحظهای به مواجههای واقعیتر را تقویت میکند. قدمزدن و دوچرخهسواری در این شهر، از زیباترین کیفیتهای فیلم است. این لحظهها نه تزیینیاند و نه کاملاً بیکارکرد: ریتم حرکت، سکوت خیابان و مکثهای میان گفتوگوها، فرصت میدهد تا کشش میان تئو و هوگو به شکل تدریجی و انسانی دیده شود.
با این همه، فیلم گاهی آنقدر به حالوهوای شهر و رابطه تکیه میکند که مسیر عاطفیاش بیش از اندازه آرام میشود. آنچه برای یک تماشاگر خلوتپسند شاعرانه است، برای دیگری ممکن است به کشآمدن زمان بینجامد. دو بازیگر و شیمیِ رابطه Geoffrey Couët و François Nambot بار اصلی فیلم را بر دوش دارند.
رابطهی میان این دو بیش از آنکه از حادثههای پرشمار تغذیه کند، بر واکنشها، نگاهها و تغییرات کوچک در لحن و رفتار بنا شده است. در نتیجه، باورپذیری پیوندشان به کیفیت حضور بازیگران وابسته است؛ به اینکه بتوانند نزدیکی، کنجکاوی، نگرانی و تردید را در لحظههایی کوتاه منتقل کنند. در بخشهایی، همین صمیمیت بیتکلف فیلم را پیش میبرد و به آن گرمایی میبخشد که از صرفِ جذابیت بصری فراتر میرود.
« پاریس، شهری میان شب و سپیدهدم پاریس در فیلم صرفاً پسزمینهای زیبا نیست، بلکه بخشی از حالت روانی شخصیتهاست. »
شخصیتها و اجرا
فیلم همچنین آگاه است که گفتوگو همیشه حامل اصلی احساس نیست. گاه سکوت یا فاصلهی کوتاه میان دو جمله، بیش از توضیح مستقیم، نشان میدهد که این دو نفر هنوز در حال سنجیدن یکدیگرند. بااینحال، شیمی رابطه در تمام لحظات یکدست نیست. اگر پیوند میان شخصیتها برای تماشاگر قانعکننده نباشد، بخشهای طولانیترِ گفتوگو و حرکت، ناگزیر کماثرتر میشوند؛ زیرا فیلم بهندرت برای جبران این فاصله به پیرنگی پرحادثه متوسل میشود.
گفتوگو، صمیمیت و ریتم گفتوگوهای فیلم قرار نیست دیالوگهایی پرطمطراق یا حکمهایی دربارهی عشق باشند. بیشتر به گفتوگوی دو آدمی شباهت دارند که در شرایطی نامتعارف ناگهان ناچار شدهاند از خودشان حرف بزنند. این طبیعیبودن، یکی از امتیازهای اثر است؛ زیرا شخصیتها را از قالب عاشقان آرمانی بیرون میآورد و به آنها عادتها، آسیبپذیریها و تفاوتهای فردی میدهد.
رابطه در اینجا نه با اعلامی بزرگ، بلکه با جزئیات کوچک و نوع پاسخدادن به دیگری شکل میگیرد. در مقابل، همین رویکرد میتواند فیلم را در بخشهایی کمشتاب کند. رفتوآمد میان صحبت و سکوت، وقتی به کشف تازهای دربارهی شخصیتها نمیانجامد، حالت تکرار پیدا میکند. فیلم گاهی به جای آنکه تنش را پیش ببرد، در فضای عاطفیِ ساختهشده میماند و انتظار دارد خودِ حضور دو شخصیت برای حفظ توجه کافی باشد.
این انتخاب با حالوهوای اثر سازگار است، اما الزاماً برای همهی تماشاگران به یک اندازه رضایتبخش نخواهد بود. میل، آسیبپذیری و مسئولیت در زیر سطح داستان عاشقانه، فیلم به مسئلهی سلامت جنسی و نگرانی از انتقال اچآیوی نیز میپردازد. اهمیت این وجه در آن است که میل و صمیمیت را از پیامدهای واقعی و گاه هراسانگیز زندگی جدا نمیکند.
« فیلم همچنین آگاه است که گفتوگو همیشه حامل اصلی احساس نیست. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
برای شخصیتها، نزدیکی فقط تجربهای دلپذیر نیست؛ آنچه رخ داده است به ترس، گفتوگو و تصمیمگیری دربارهی بدن و مسئولیت پیوند میخورد. این لایه، فضای رمانتیک فیلم را پیچیدهتر میکند و اجازه نمیدهد رابطه صرفاً تصویری خیالانگیز و بیهزینه باشد. بااینحال، پرداختن به موضوع حساس سلامت، دقت و ظرافت ویژهای میطلبد.
فیلم در این بخش بیش از آنکه بخواهد به سخنرانی آموزشی تبدیل شود، بر تجربهی اضطراب و واکنشهای شخصیتها تمرکز میکند. چنین انتخابی از نظر دراماتیک قابلفهم است، اما ممکن است برای تماشاگرانی که انتظار توضیح دقیق و کامل دارند، کافی نباشد. در ارزیابی این وجه باید میان تصویرکردن هراس شخصیتها و ارائهی اطلاعات پزشکی تمایز گذاشت: این دو کارکرد یکسان نیستند و فیلم عمدتاً در پی اولی است.
فرم و جهانبینی فیلم فرم ساده و نزدیک به زمان واقعی، با داستانی که در طول شب پیش میرود هماهنگی دارد. فیلم میخواهد تماشاگر را کنار تئو و هوگو نگه دارد، نه اینکه با پرشهای روایی یا خردهپیرنگهای متعدد از آنها فاصله بگیرد. این نزدیکی میتواند حس همراهی ایجاد کند، اما معنایش آن است که هر مکث و هر گفتوگو اهمیت بیشتری پیدا میکند.
به همین دلیل، نوسان میان لحظههای زنده و بخشهای کشدار بهوضوح احساس میشود. نگاه فیلم به عشق نیز بیش از آنکه بر وعدههای بزرگ تکیه کند، متوجه امکان شکلگیری رابطه در موقعیتی ناگهانی است. این نگاه لطیف است، اما گاه به سوی رمانتیزهکردن شتابِ دلبستگی میرود؛ گویی چند ساعت میتواند برای شناختن دیگری کفایت کند.
« این لایه، فضای رمانتیک فیلم را پیچیدهتر میکند و اجازه نمیدهد رابطه صرفاً تصویری خیالانگیز و بیهزینه باشد. »
قوتها و کاستیها
اثر این تناقض را کاملاً حل نمیکند و شاید همین حلنشدن، بخشی از جذابیت و در عین حال محدودیت آن باشد: رابطه هم واقعی به نظر میرسد و هم در حصار یک شب، اندکی رؤیایی باقی میماند. جمعبندی «Paris 05:59 / Théo & Hugo» از آن فیلمهایی است که نقطهی قوتش در ساختن فضا و ثبت لحظههای نزدیک میان دو شخصیت است، نه در پیشبرد روایتی پرحادثه.
آغاز جسورانهاش تماشاگر را آمادهی تجربهای تند و بیقرار میکند، اما ادامه آگاهانه به سمت مکث، گفتوگو و قدمزدن میرود. این تغییر مسیر، هم انتخابی معنادار است و هم منشأ نابرابری ریتم فیلم. اثر در بهترین لحظههایش، پاریسِ پیش از سپیدهدم را به فضایی برای مواجهه با میل، ترس و امکان عشق تبدیل میکند؛ و در لحظههای کمجانترش، بیش از حد به جذابیت همین فضا و حضور دو بازیگر تکیه دارد.
تماشاگرانی که از روایتهای آرام، رابطهمحور و متکی بر صمیمیت لذت میبرند، احتمالاً از لطافت و حالوهوای آن بهره خواهند برد. کسانی که انتظار دارند نیروی افتتاحیه تا پایان با همان شدت ادامه یابد، ممکن است فیلم را ناهموار یا کشدار بیابند.
« این تغییر مسیر، هم انتخابی معنادار است و هم منشأ نابرابری ریتم فیلم. »



ثبت دیدگاه