نقد و بررسی
نقد زیر پوست شهر (Under the Skin of the City) | 2005
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
چهرهای از دلِ شهر «زیر پوست شهر» بیش از آنکه دربارهٔ بحرانهای یک خانواده باشد، تصویری از شهری است که بحران در آن به بخشی از زندگی روزمره بدل شده است. فیلم رخشان بنیاعتماد، با محوریت طوبا، زنی کارگر و مادر خانواده، ما را به میان فشارهای اقتصادی، خشونت خانگی، اختلاف نسلها و میل به مهاجرت میبرد؛ اما این گرفتاریها را نه چون فهرستی از مسائل اجتماعی، بلکه همچون رشتههایی درهمتنیده نشان میدهد که هرکدام زندگی دیگری را شکل میدهند.
در این روایت، خانه پناهگاهی مطمئن نیست و شهر نیز وعدهٔ رهایی نمیدهد؛ هر دو فضاییاند که شخصیتها ناگزیر در آنها برای دوام آوردن تقلا میکنند. در نامگذاری فیلم گاه با سالهای متفاوتی روبهرو میشویم: اثر در ایران در سال ۲۰۰۱ نمایش داده شد و اکران آن در برخی کشورها، از جمله فرانسه، به سال ۲۰۰۵ بازمیگردد.
بنابراین، تاریخ ۲۰۰۵ را میتوان با یکی از تاریخهای اکران بینالمللی فیلم مرتبط دانست. طوبا؛ مرکز ثقل روایت قدرت عاطفی فیلم، پیش از هر چیز، از شخصیت طوبا میآید. او زنی نیست که فرصت داشته باشد بهسادگی از مسائل زندگی فاصله بگیرد یا آنها را از منظری آرام و انتزاعی بررسی کند. روزش در کارخانهٔ نساجی با کار دشوار میگذرد و بازگشت به خانه به معنای ورود به نوبت دیگری از مسئولیتهاست.
خستگی او تنها جسمانی نیست؛ از انباشت نگرانیهایی میآید که هرکدام به سرنوشت یکی از اعضای خانواده گره خوردهاند. بااینحال، طوبا به چهرهای نمادین و یکبعدی فروکاسته نمیشود. فیلم بهجای آنکه او را صرفاً نمونهای از «مادر فداکار» معرفی کند، تناقضها و محدودیتهایش را نیز به رسمیت میشناسد.
« بنابراین، تاریخ ۲۰۰۵ را میتوان با یکی از تاریخهای اکران بینالمللی فیلم مرتبط دانست. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
او هم مراقبت میکند و هم میرنجد؛ هم میکوشد خانواده را نگه دارد و هم باید با انتخابهایی روبهرو شود که اختیار چندانی بر آنها ندارد. همین فاصله میان مسئولیت عظیم و قدرت محدود، به شخصیت او حقیقتی انسانی میبخشد. بازی گلاب آدینه نیز با پرهیز از اغراق، این فرسودگی و استقامت را در جزئیات رفتار و حضور او منتقل میکند.
خانه و شهر؛ دو فضای تنگ عنوان فیلم از استعارهای کلیدی خبر میدهد: باید از سطح شهر گذشت و به لایههایی رسید که در نگاه نخست پنهان میمانند. تهران در این اثر پسزمینهای خنثی نیست؛ فضای شهری با خیابانها، محلهای کار و مسیرهای رفتوآمد، فشار زندگی را در خود حمل میکند. دوربین در پی تصویری تزیینی از شهر نیست.
آنچه میسازد، فضایی شلوغ، خسته و نابرابر است که آدمها در آن حرکت میکنند، اما لزوماً به مقصدی روشن نمیرسند. خانهٔ محقر خانواده نیز در امتداد همین فضای شهری قرار میگیرد. خانه باید جای استراحت باشد، اما مشکلات اعضای خانواده در آن گرد میآیند و حریم خصوصی را شکننده میکنند. از سوی دیگر، چشمانداز فروش خانه و رفتن پسر بزرگتر، به مکانی که خانواده در آن زندگی کرده معنایی دوگانه میدهد: خانه هم دارایی ناچیز و سرمایهای برای آینده است و هم آخرین نشانهٔ ثبات.
بنیاعتماد از تقابل خانه و شهر برای نشاندادن این نکته بهره میگیرد که فشار اجتماعی بیرون از آستانه متوقف نمیشود؛ به روابط خانوادگی راه مییابد و آنها را دگرگون میکند. خانوادهای زیر فشارهای متفاوت یکی از وجوه مؤثر فیلم، این است که بحران را تنها در یک شخصیت یا یک رابطه محصور نمیکند.
« همین فاصله میان مسئولیت عظیم و قدرت محدود، به شخصیت او حقیقتی انسانی میبخشد. »
شخصیتها و اجرا
دختر باردار طوبا در معرض خشونت شوهرش است؛ پسر نوجوان خانواده درگیر سیاست و پیامدهای فعالیتهایش میشود؛ و پسر بزرگتر، در جستوجوی فرصتی برای رفتن به ژاپن، آینده را بیرون از مرزهای زندگی کنونی میجوید. این مسیرها تفاوت دارند، اما همگی از نوعی انسداد خبر میدهند: برای یکی، خانه محل خطر است؛ برای دیگری، مشارکت و اعتراض با هزینه همراه میشود؛ و برای سومی، امید به آینده با ترک خانواده و فروش تنها دارایی مهمشان پیوند میخورد.
فیلم در اینجا قضاوتی ساده دربارهٔ اعضای خانواده صادر نمیکند. خواستههای آنان گاه به یکدیگر برخورد میکند و تصمیمی که برای یک نفر امکان نجات به نظر میرسد، میتواند برای دیگری تهدیدی جدی باشد. به همین دلیل، رابطهٔ مادر و فرزندان فقط رابطهای عاطفی نیست؛ عرصهای است که در آن اختلاف طبقاتی، نسل، جنسیت و چشمانداز سیاسی با هم تلاقی میکنند.
این گستردگی به جهان فیلم عمق میدهد، هرچند گاه همانقدر که روایت را پربار میسازد، تمرکز آن را نیز پراکنده میکند. واقعگرایی و ملودرام «زیر پوست شهر» میان مشاهدهٔ واقعگرایانه و شدت ملودرام حرکت میکند. از یک سو، محیطهای روزمره و گرفتاریهای ملموس به فیلم حسی مستندوار میدهند؛ از سوی دیگر، تراکم مصیبتها و پیوند خوردن چند بحران خانوادگی، انرژی عاطفی اثر را به قلمرو ملودرام نزدیک میکند.
این دو شیوه الزاماً در برابر هم قرار نمیگیرند. واقعگرایی، شرایط زندگی را در بافت اجتماعیاش جای میدهد و ملودرام، شدت تجربهٔ کسانی را آشکار میکند که زیر بار آن شرایط قرار گرفتهاند. پژوهشی دربارهٔ سینمای بنیاعتماد نیز به پیوند میان مکانهای واقعی، دوربین متحرک و اجراهای بازیگران حرفهای اشاره میکند.
« فیلم در اینجا قضاوتی ساده دربارهٔ اعضای خانواده صادر نمیکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این انتخاب سبکی در بهترین لحظهها اجازه میدهد تماشاگر هم فضای بیرونی زندگی شخصیتها را ببیند و هم فشار درونی آن را احساس کند. فیلم بهجای آنکه برای هر موضوع توضیحی جداگانه عرضه کند، از رویاروییهای روزمره و موقعیتهای پرتنش معنا میسازد. بااینهمه، وقتی چند خط داستانی همزمان بر شدت بحران میافزایند، مرز میان تلخی مؤثر و انباشت عاطفی باریک میشود.
بخشی از مخاطبان ممکن است احساس کنند فیلم فرصت کافی برای مکث، تنفس یا بسط برخی تحولات ندارد. بازیها و ظرافت شخصیتپردازی بازیها از عناصر مهمی هستند که روایت را از تبدیلشدن به گزارشی صرف دربارهٔ آسیبهای اجتماعی بازمیدارند. گلاب آدینه در نقش طوبا، محور عاطفی فیلم را با حضوری کمادعا نگه میدارد.
او خستگی را به نشانهای ظاهری محدود نمیکند؛ خستگی در سکوت، واکنشها و شیوهٔ مواجههٔ شخصیت با خواستههای دیگران نیز رسوخ کرده است. این بازی به مخاطب امکان میدهد طوبا را نه فقط در لحظات بحران، بلکه در تداوم بیوقفهٔ کار و مراقبت بشناسد. باران کوثری و محمدرضا فروتن نیز در جایگاه فرزندان طوبا، دو صورت متفاوت از بیقراری و گریز را نمایندگی میکنند.
شخصیتها در لحظههایی که تصمیمهایشان به خانواده آسیب میزند، از انسانبودن نمیافتند؛ انگیزهها و محدودیتهایشان قابلفهم میماند، حتی اگر رفتارشان پذیرفتنی نباشد. این فاصلهگذاری اخلاقیِ سنجیده، مانع از آن میشود که فیلم قربانیان و مقصران را به دو گروه کاملاً جدا تقسیم کند. ریتم، تراکم و کاستیها ریتم فیلم عمدتاً با حرکت زندگی روزمره هماهنگ است: کار، بازگشت به خانه، پیگیری گرفتاریها و تلاش برای مهار بحرانی که پیش از حلشدن، جای خود را به بحران دیگری میدهد.
« بخشی از مخاطبان ممکن است احساس کنند فیلم فرصت کافی برای مکث، تنفس یا بسط برخی تحولات ندارد. »
قوتها و کاستیها
چنین ریتمی با مضمون اثر تناسب دارد و حس تداوم فشار را تقویت میکند. تماشاگر در کنار طوبا میماند و بهندرت فرصتی پیدا میکند تا گمان کند مسئلهای بهسادگی پایان یافته است. اما همین سازوکار گاه به فرسایش میانجامد. حضور همزمان مسائل متعدد، خطر پراکندگی روایی را در پی دارد و برخی گرهها چنان سریع پیش میروند که تحول شخصیت یا پیامد تصمیمها مجال کافی برای رسوبکردن پیدا نمیکند.
همچنین، فضای تلخ و بیامان فیلم ممکن است برای تماشاگرانی که انتظار تغییر آهنگ یا روزنههایی از آسودگی دارند، یکنواخت به نظر برسد. این ضعفها از اهمیت اثر نمیکاهند، اما نشان میدهند که تراکم اجتماعی و عاطفی آن همیشه به تمرکز دراماتیک یکسانی دست نمییابد. جمعبندی «زیر پوست شهر» تصویری ماندگار از خانوادهای است که مشکلاتش را نمیتوان از شرایط بیرونی جدا کرد.
فیلم با قرار دادن طوبا در مرکز روایت، به کار طاقتفرسا، خشونت خانگی، امید به مهاجرت و تنشهای نسلی چهرهای ملموس میبخشد. ارزش آن در پاسخهای قطعی یا گرهگشایی آسان نیست؛ در این است که نشان میدهد چگونه فشارهای اجتماعی به فضای خانه راه پیدا میکنند و چگونه انتخابهای اعضای یک خانواده، زیر سایهٔ کمبود فرصت و ناامنی شکل میگیرند.
اثر در فضاسازی شهری، بازیهای باورپذیر و پیوند دادن امر شخصی با واقعیت اجتماعی تواناست. در مقابل، تعدد بحرانها گاه انسجام روایت را تضعیف میکند و تلخی مداوم آن میتواند تجربهای فرساینده بسازد. با وجود این محدودیتها، نگاه انسانی بنیاعتماد اجازه نمیدهد شخصیتها به مثالهایی برای اثبات یک نظریه تبدیل شوند.
« چنین ریتمی با مضمون اثر تناسب دارد و حس تداوم فشار را تقویت میکند. »
جمعبندی
آنان آدمهاییاند که در دل شهر میکوشند زندگی را ادامه دهند؛ و همین کوشش بیپیرایه، جان اصلی فیلم است.
« آنان آدمهاییاند که در دل شهر میکوشند زندگی را ادامه دهند؛ و همین کوشش بیپیرایه، جان اصلی فیلم است. »



ثبت دیدگاه