نقد و بررسی
نقد The Misfits | 1961
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
غربیِ بیابانی دربارهٔ آدمهای بیجاافتاده «The Misfits» ساختهٔ John Huston، وسترنی است که بیش از آنکه به تعقیبوگریز و قهرمانیهای مرسوم این ژانر دل ببندد، به فرسودگی کسانی مینگرد که گویی از زمانه و از زندگی خود عقب ماندهاند. داستان در نوادای خشک و کمجمعیت میگذرد؛ جایی که آسمان باز و افق بیانتها نه نشانهٔ آزادی، بلکه یادآور تنهایی است.
در این جهان، Roslyn Taber با Gay Langland، Guido و Perce Howland آشنا میشود و رابطههای میان آنان بهانهای برای کاوش در نیاز به تعلق، میل به رهایی و دشواریِ زیستن با زخمهای قدیمی فراهم میآورد. عنوان فیلم بر مجموعهای از آدمها دلالت دارد که هر یک به شکلی با محیط خود ناسازگارند.
آنان نه قهرمانانی شکستناپذیرند و نه شرورانی یکدست؛ بیشتر انسانهایی هستند گرفتار میان تصویری که از خود ساختهاند و واقعیتی که دیگر نمیتوانند نادیده بگیرند. این فاصله، نیروی اصلی درام را شکل میدهد. Roslyn؛ حضوری فراتر از نقش معشوق بازی Marilyn Monroe از مهمترین سرچشمههای عاطفی فیلم است.
« عنوان فیلم بر مجموعهای از آدمها دلالت دارد که هر یک به شکلی با محیط خود ناسازگارند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
Roslyn در نگاه نخست ممکن است در موقعیتی آشنا قرار گیرد: زنی که توجه چند مرد را به خود جلب میکند. اما Monroe شخصیت را به موضوعی منفعل در رقابت مردان بدل نمیکند. حساسیت او به رنج دیگران، واکنشهای گاه خاموش و کوشش برای فهمیدن آدمهای پیرامونش، به Roslyn استقلال اخلاقی میبخشد. جذابیت بازی Monroe در نمایشهای پررنگ و نمایشی نیست، بلکه در لحظههای کوچک پدیدار میشود: مکثی پیش از پاسخ، اندوهی که در چهره میماند، یا نرمیای که در برابر خشونت و خودخواهی محیط از میان نمیرود.
او همزمان شکننده و سرسخت است؛ نه به این معنا که همیشه میداند چه میخواهد، بلکه از آن رو که حاضر نیست احساسات خود را بهسادگی انکار کند. این کیفیت، شخصیت را از صورت کلیشهای «زنِ نجاتبخش» دور میکند، هرچند فیلم گاهی او را بیش از اندازه به معیار سنجش اخلاق مردان تبدیل میسازد. مردانی گرفتار در تصویر مردانگی بخش مهمی از نقد فیلم متوجه Gay، Guido و Perce است؛ مردانی که هر یک نوعی استقلال را برای خود تعریف کردهاند، اما در عمل از تنهایی و شکستهایشان گریزاناند.
Gay به آزادی فردی و زندگی بیقید پایبند میماند، ولی این آزادی گاه بیش از آنکه انتخابی روشن باشد، پوششی برای فرار از مسئولیت است. Guido نیز میان گذشتهٔ خود و رؤیای خانهای که میخواهد بسازد سرگردان است. Perce، با پیشینهٔ رودئو، در جهانی زندگی میکند که ارزش آدمها را با توان تحمل درد و خطر میسنجد.
« Roslyn در نگاه نخست ممکن است در موقعیتی آشنا قرار گیرد: زنی که توجه چند مرد را به خود جلب میکند. »
شخصیتها و اجرا
این مردان میتوانند خستهکننده یا آزاردهنده به نظر برسند؛ تکرارِ خودمحوری و لجاجتشان، بهخصوص در برابر آرامش و همدلی Roslyn، گاهی صبر تماشاگر را میآزماید. بااینحال، این ویژگی تنها لغزش فیلم نیست؛ تا حدی موضوع آن نیز هست. شخصیتها درون الگوهایی از مردانگی گرفتار شدهاند که آسیبپذیری را ضعف میدانند و آزادی را با بیتعهدی اشتباه میگیرند.
فیلم این تناقض را آشکار میکند، اما همیشه نمیتواند آن را به درامی به همان اندازه زنده تبدیل کند. در نتیجه، فاصلهٔ میان اهمیت ایدهها و جذابیت لحظهبهلحظهٔ شخصیتها گاه محسوس است. پیوند عاطفی و دیالوگهای Arthur Miller فیلمنامهٔ Arthur Miller بهجای آنکه پیرنگ را با رویدادهای پیدرپی پیش ببرد، بر گفتوگوها و برخوردهای شخصیتها تکیه دارد.
حرفهای آنان معمولاً تنها اطلاعاتی دربارهٔ گذشته نمیدهند؛ راهیاند برای پنهانکردن ترس، آزمودن دیگری یا دفاع از تصویری که هرکس از خودش دارد. همین لایهٔ زیرین به بسیاری از صحنهها وزن میبخشد. بااینحال، دیالوگها همیشه به یک اندازه طبیعی نیستند. گاهی شخصیتها چنان سخن میگویند که گویی ایدهای را برای تماشاگر صورتبندی میکنند، نه آنکه در موقعیتی روزمره با یکدیگر حرف بزنند.
« بااینحال، این ویژگی تنها لغزش فیلم نیست؛ تا حدی موضوع آن نیز هست. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این گرایش در فیلمی که بر زخمهای درونی و اخلاق شخصی بنا شده، هم نقطهٔ قوت است و هم محدودیت: بیانها میتوانند نافذ و شاعرانه باشند، اما گاه زندگی ملموس صحنه را زیر سایهٔ خود میبرند. فیلم در بهترین لحظههایش این دو سویه را به هم نزدیک میکند؛ معنا از دل رفتار و سکوت بیرون میآید، نه فقط از جملههای قصار.
بیابان، قاب و سیاهوسفید تصویر سیاهوسفید Russell Metty یکی از عناصر تعیینکنندهٔ تجربهٔ تماشای فیلم است. بیابان در این قابها پسزمینهای خنثی نیست؛ فضایی است که شخصیتها را از پناهگاههای آشنا جدا میکند و در برابر خلأ قرار میدهد. دشتهای باز، نور تند و زمین خشک، به جهان فیلم سادگی بصری میبخشند، اما این سادگی آرامشآور نیست.
هرچه قاب گستردهتر میشود، آدمها کوچکتر و تنهاتر به نظر میرسند. این زیباییشناسی همچنین با تضادهای اخلاقی فیلم پیوند دارد. فاصلهٔ میان انسان و طبیعت، و رابطهٔ آدمها با اسبها، پرسشی دربارهٔ قدرت و مسئولیت پیش میکشد: آیا موجودات زنده صرفاً وسیلهای برای معاش و خواستههای انسانیاند، یا رنجشان باید در تصمیمهای ما به حساب آید؟
« بیابان، قاب و سیاهوسفید تصویر سیاهوسفید Russell Metty یکی از عناصر تعیینکنندهٔ تجربهٔ تماشای فیلم است. »
قوتها و کاستیها
فیلم این پرسش را با تأکید بصری پیش میبرد و از مناظر برای تزئین داستان استفاده نمیکند. چشماندازها بخشی از دراماند؛ سکوتشان گاهی از گفتوگوها رساتر است. ریتم، تلخی و محدودیتها «The Misfits» فیلمی آرام و تأملی است و از تماشاگر انتظار دارد در فضای آن بماند، حتی وقتی روایت پیشروی تندی ندارد.
این مکثها به ساختن حس فرسودگی و بیقراری کمک میکنند، اما ممکن است ریتم را کشدار سازند. افزون بر آن، بخشهایی از رابطههای مردانه حول ژستهای آشنا میچرخند: لافزدن، پنهانکردن ضعف و نمایش بیاعتنایی. چون فیلم بارها به این الگوها بازمیگردد، بعضی صحنهها بیش از آنکه لایهای تازه بیفزایند، همان بنبست را تکرار میکنند.
باوجود این، کندی اثر را نمیتوان صرفاً نقصی فنی دانست. داستان دربارهٔ آدمهایی است که نمیتوانند بهسادگی از گذشته عبور کنند یا برای آینده طرحی روشن بسازند؛ بنابراین مکث و تکرار، گاه صورتِ همان گیر افتادن است. دشواری فیلم در این است که میان تأمل و تکرار تعادل کاملی برقرار نمیکند.
« فیلم این پرسش را با تأکید بصری پیش میبرد و از مناظر برای تزئین داستان استفاده نمیکند. »
جمعبندی
همین امر توضیح میدهد چرا ممکن است برخی تماشاگران از تلخی و سکون آن تأثیر بگیرند و برخی دیگر، بهویژه از رفتار شخصیتهای مرد، احساس خستگی کنند. جمعبندی «The Misfits» اثری است دربارهٔ آدمهایی که در پی آزادیاند، اما نمیدانند آزادی را چگونه از تنهایی و گریز جدا کنند. جذابیت اصلی آن نه در حادثههای پرشمار، بلکه در بازی سنجیدهٔ Marilyn Monroe، تصویرپردازی تأثیرگذار و پرسشهای اخلاقیاش دربارهٔ رنج، قدرت و همدلی نهفته است.
فیلم در پرداخت بعضی شخصیتها و حفظ ریتمی یکدست کامیاب نیست؛ مردانش گاه چنان در خودخواهی و ژستهایشان میمانند که تماشایشان دشوار میشود. اما همین ناتمامی به جهان اثر نیز تعلق دارد: جهانی که در آن هیچکس کاملاً از زخمهای خود رها نیست. حاصل، درامی تلخ و ماندگار است که بیش از پاسخدادن، تماشاگر را با حس سنگینِ آدمهای بیقرار و بیپناه تنها میگذارد.
« اما همین ناتمامی به جهان اثر نیز تعلق دارد: جهانی که در آن هیچکس کاملاً از زخمهای خود رها نیست. »



ثبت دیدگاه