نقد و بررسی
نقد Picture Perfect Mysteries: Dead Over Diamonds | 2020
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
معمایی کوچک در قاب دلنشین «Picture Perfect Mysteries: Dead Over Diamonds» از آن فیلمهایی است که از همان ابتدا میداند قرار نیست جهان معمای جنایی را دگرگون کند. دومین فیلم مجموعه، با محوریت عکاس مراسمها الی آدامز و کارآگاه سم آکوستا، سرقت گردنبندی گرانبها از یک گالری هنری را دستمایه داستان قرار میدهد؛ سرقتی که بهتدریج پای مظنونان گوناگون و خطری جدیتر را به میان میکشد.
فیلم در قالب یک معمای تلویزیونی سبک و خوشتماشا حرکت میکند: نه بر تاریکی و خشونت تکیه دارد و نه از مخاطب میخواهد با شبکهای پیچیده از روابط و سرنخها دستوپنجه نرم کند. همین سادگی، هم مهمترین امتیاز آن است و هم سرچشمه محدودیتهایش. جذابیت اصلی اثر در انتخاب مقیاس درست برای قصهگویی نهفته است.
ماجرا از یک موقعیت نسبتاً آشنا آغاز میشود و بهجای آنکه بارها خود را جدیتر و پرابهتتر از آنچه هست نشان دهد، فضای سرگرمکنندهاش را حفظ میکند. حاصل، فیلمی است که بیش از آنکه بخواهد تماشاگر را در هراس یا حیرت فرو ببرد، او را به حدسزدن و همراهی با شخصیتها دعوت میکند. این فیلم جنایی پرتنش و واقعگرا نیست؛ معمایی خانگیوار و سبک است که در چارچوب همین انتظار، کار خود را انجام میدهد.
پیشرفت در چیدمان سرنخها یکی از تفاوتهای محسوس این قسمت با فیلم نخست مجموعه، انسجام نسبی مسیر تحقیق است. سرنخها و پرسشهای داستانی بهتر به خط اصلی سرقت متصل میشوند و تماشاگر کمتر احساس میکند که ماجرا بیهدف از یک موقعیت به موقعیتی دیگر میپرد. در نسخهای از معمای سرقت که چندین مظنون و انگیزه را پیش میکشد، این پیوستگی اهمیت زیادی دارد: هر شخصیت تازه میتواند دریچهای به ماجرا باز کند، اما اگر رابطهاش با پرونده روشن نباشد، بهسرعت به حشو روایی تبدیل میشود.
« همین سادگی، هم مهمترین امتیاز آن است و هم سرچشمه محدودیتهایش. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فیلم در مقایسه با قسمت پیشین، بهتر از پس این چالش برمیآید و تلاش میکند مجموعه احتمالات را در مدار واحدی نگه دارد. بااینحال، انسجام به معنای پیچیدگی یا غافلگیری نیست. سرنخها اغلب به شکلی عرضه میشوند که مخاطب آشنا با این نوع روایت میتواند زودتر از شخصیتها مسیر احتمالی را حدس بزند.
برخی نشانهها بیش از آنکه در بافت قصه پنهان شوند، آشکارا جای خود را نشان میدهند؛ بنابراین لذت کشف، بیشتر از جنس تأیید حدسهاست تا مواجهه با چرخشی واقعاً غیرمنتظره. داستان میکوشد چند مظنون را در میدان نگه دارد، اما در بخشهایی روشن است که بعضی از آنان بیشتر برای ایجاد تنوع در فهرست احتمالات حضور دارند تا برای ساختن معمایی واقعاً چندلایه.
تعلیق در حد نیاز فیلم با دزدیدهشدن گردنبند آغاز میشود و سپس دامنه خطر را گسترش میدهد. تغییر مسیر از سرقت به پروندهای جدیتر، به روایت امکان میدهد که از یک کنجکاوی ساده فراتر برود؛ بااینحال، لحن کلی اثر همچنان ملایم باقی میماند. مرگ و تهدید در این جهان بهندرت وزن سنگین و ماندگار خود را پیدا میکنند.
فیلم بیشتر از پیامدهای روانی یا اخلاقی خشونت، از آن بهعنوان نیرویی برای پیشبردن تحقیقات بهره میگیرد. این انتخاب برای مخاطبی که معمایی سبک میخواهد مناسب است، اما تماشاگران خواهان تعلیق تند و پرمخاطره احتمالاً احساس خواهند کرد که خطرها چندان به جان قصه نمینشینند. گاهی نیز اتصال رخدادها بیش از حد آسان به نظر میرسد.
« بااینحال، انسجام به معنای پیچیدگی یا غافلگیری نیست. »
شخصیتها و اجرا
پاسخها بهموقع ظاهر میشوند، آدمها به سرنخهای لازم دسترسی پیدا میکنند و مسیر تحقیق با اصطکاک کمتری از انتظار پیش میرود. در نتیجه، کشف حقیقت بیشتر حاصل حرکت روان فیلمنامه است تا تلاش دشوار و پرهزینه شخصیتها. این سهولت، ریتم تماشا را سبک نگه میدارد، اما از باورپذیری برخی گامهای روایی میکاهد.
معما برای سرگرمکردن طراحی شده، نه برای بازسازی دقیق کار پلیسی؛ ولی حتی در چنین قالبی، کمی مانع و مقاومت بیشتر میتوانست پیروزیهای تحقیق را رضایتبخشتر کند. الی و سم؛ نیروی انسانی فیلم مهمترین پشتوانه اثر، رابطه میان الی و سم است. این دو شخصیت با تفاوت نگاه و شیوه کارشان، به پرونده نیرویی دوگانه میدهند: الی کنجکاو و اهل پیگیری است و سم از جایگاه کارآگاه میکوشد تحقیقات را در چارچوب خود نگه دارد.
تنش میان استقلال الی و احتیاط سم، هم برای پیشبرد داستان کاربرد دارد و هم زمینهای برای شوخی و نزدیکی عاطفی فراهم میکند. الی صرفاً همراهی نیست که برای جذابترشدن صحنهها کنار کارآگاه قرار گرفته باشد؛ حضور او در روند پیگیری مسئله معنا دارد، هرچند فیلم گاهی میان مشارکت او و محدودیتهایی که سم ایجاد میکند، تعادل ثابتی پیدا نمیکند.
شیمی میان بازیگران نقشهای اصلی، از آن نوع جذابیتی است که فیلم بهخوبی بر آن حساب میکند. تبادل نگاهها، مکثها و لحظههای شوخطبعانه، به صحنههایی که از نظر معمایی چندان پربار نیستند، جان میبخشند. گاهی همین رابطه از خود پرونده دیدنیتر میشود و مخاطب بیش از آنکه منتظر کشف سرنخ تازه باشد، مشتاق دیدن برخورد بعدی این دو است.
« در نتیجه، کشف حقیقت بیشتر حاصل حرکت روان فیلمنامه است تا تلاش دشوار و پرهزینه شخصیتها. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
حضور چهرههای دیگر در پیرامون آنها، از جمله مایا و نوآ، به جهان کوچک داستان گرما میدهد؛ هرچند فیلم در بخشهایی دو شخصیت اصلی را از هم جدا نگه میدارد و از نیرویی که تعامل مشترکشان ایجاد میکند، کمتر بهره میبرد. طنز، شیرینی و خطر اغراق شوخیها و لحن نرم فیلم بخشی از هویت آناند.
اثر نمیخواهد فضای تیرهای بسازد که هر لبخندی در آن نامتناسب جلوه کند؛ برعکس، در میان تحقیقات و مظنونان، لحظههایی برای شوخی و آسودگی میگنجاند. این انتخاب به تجربهای سبک و دلپذیر کمک میکند و باعث میشود فیلم برای تماشای پایان روز مناسب باشد. بعضی لحظههای فرعی و حضور شخصیتهای مکمل نیز به جهان قصه رنگ میدهند، بیآنکه لازم باشد همهچیز با جدیت یک درام جنایی پرتنش روایت شود.
اما مرز میان شیرینی و تصنع همیشه حفظ نمیشود. شوخیهایی که قرار است فضا را صمیمی کنند، گاهی با تأکید بیش از اندازه اجرا میشوند و بهجای آنکه از دل موقعیت بجوشند، حالتی طراحیشده پیدا میکنند. همین مشکل در برخی واکنشها و رفتارها نیز دیده میشود: شخصیتها گاه چنان به سوی جذابیت و بامزگی هل داده میشوند که طبیعیبودنشان کمرنگ میشود.
فیلم از این نظر دو مخاطب متفاوت دارد؛ برای کسی که با اغراق دلنشین و فضای خانوادگی این جنس اثر کنار میآید، این لحظهها بخشی از سرگرمیاند، اما تماشاگر حساس به بازی و گفتوگوی تصنعی ممکن است آنها را مانعی در برابر غرقشدن در قصه بداند. ریتم و ارزش سرگرمی ریتم فیلم یکنواخت نیست. شروع آن بهاندازه کافی سریع است تا پرونده را پیش روی تماشاگر بگذارد، اما بخشهایی از میانه راه در اثر پراکندگی مظنونان و وقفههای میان سرنخها، از کشش میافتد.
« طنز، شیرینی و خطر اغراق شوخیها و لحن نرم فیلم بخشی از هویت آناند. »
قوتها و کاستیها
روایت گاهی از یک سرنخ به سرنخ دیگر میرود بیآنکه هر مرحله بار تازهای بر تعلیق بیفزاید. از همین رو، فیلم ممکن است برای تماشاگرانی که انتظار معمایی فشرده و پرشتاب دارند، کند یا کمعمق به نظر برسد. در عوض، برای کسی که میخواهد بدون تمرکز سنگین با داستان همراه شود، این آرامش میتواند امتیاز باشد.
در نهایت، لذت فیلم وابستگی زیادی به توقع مخاطب دارد. اگر قرار باشد «Dead Over Diamonds» را با معیار یک معمای پیچیده و غافلگیرکننده سنجید، ضعفهایش زود به چشم میآیند: حدسپذیری، آسانشدن برخی پیوندهای داستانی و لحظههایی که لحن بیش از اندازه شیرین میشود. اما اگر آن را در مقام سرگرمی تلویزیونی سبک ببینیم، نتیجه دلپذیرتر است.
شخصیتهای اصلی دوستداشتنیاند، مسیر معما بهاندازه کافی قابلدنبالکردن است و فیلم از سنگینکردن بیدلیل فضای خود پرهیز میکند. جمعبندی «Picture Perfect Mysteries: Dead Over Diamonds» اثری بیادعاست که بهترین لحظههایش را نه در پیچشهای پرونده، بلکه در همراهی الی و سم و فضای راحت و آشنایش پیدا میکند.
معمای گردنبند، با وجود چند مسیر فرعی و گروهی از مظنونان، بیش از آنکه تماشاگر را شگفتزده کند، سرگرم میسازد؛ سرنخها نسبت به قسمت نخست منسجمترند، اما همچنان نشانههایی از کلیشه و پیشبینیپذیری دارند. لحن لطیف و شوخ فیلم نیز گاهی از حد میگذرد، ولی در بهترین لحظهها به روایت گرما میبخشد.
« روایت گاهی از یک سرنخ به سرنخ دیگر میرود بیآنکه هر مرحله بار تازهای بر تعلیق بیفزاید. »
جمعبندی
این فیلم برای شبی مناسب است که تماشاگر معمایی ساده، شخصیتهایی خوشهمراه و فضایی کمتنش میخواهد؛ نه برای زمانی که به دنبال جنایتی پیچیده یا تعلیقی فراموشنشدنی است. ارزشش در جاهطلبی محدود اما روشن آن است: فراهمکردن سرگرمیای سبک که حتی وقتی پاسخ معما زودتر از موعد به ذهن میرسد، به کمک رابطه شخصیتهای اصلی و حالوهوای دلنشین خود همچنان دیدنی میماند.



ثبت دیدگاه