نقد و بررسی
نقد I Dream in Another Language | 2017
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
زبان؛ بیش از ابزار ارتباط «در زبانی دیگر رؤیا میبینم» فیلمی است که ایدهاش از همان آغاز حامل بار عاطفی و فلسفی روشنی است: زبانی بومی در آستانه خاموشی قرار دارد و دو گویشور واپسین آن، که زمانی دوستانی نزدیک بودهاند، دهههاست با یکدیگر سخن نگفتهاند. مارتین، زبانشناس جوان، به روستایی دورافتاده میآید تا زبان را ثبت و بررسی کند؛ اما خیلی زود درمییابد که مسئله فقط ضبط چند واژه و جمله نیست.
آنچه در معرض نابودی قرار گرفته، شبکهای از خاطره، صمیمیت، رنج و جهانبینی است؛ چیزی که با گردآوری لغتها به تمامی حفظ نخواهد شد. فیلم این ایده را بهانهای برای درسگفتاری مستقیم درباره زبانشناسی نمیکند. در عوض، زبان را در نسبت با بدن، حافظه و رابطه انسانی میسنجد. واژهها وقتی زندهاند که میان آدمها رفتوآمد کنند؛ و هنگامی که رابطهای از حرکت بازمیایستد، زبان نیز میتواند به شیئی خاموش بدل شود.
از این منظر، تلاش مارتین برای ثبت زبان با تلاشی شخصیتر و دشوارتر گره میخورد: نزدیککردن دو انسانی که گذشته میانشان دیواری بلند ساخته است. روایتی کوچک با افقی بزرگ نقطه قوت طرح داستانی در تناسب میان مقیاس محدود و معنای گسترده آن است. ماجرا عمدتاً در فضایی روستایی و میان گروهی کوچک از شخصیتها پیش میرود، اما پیامدهای آن به پرسشهایی بسیار فراتر میرسد: فرهنگ چگونه از نسلی به نسل دیگر منتقل میشود؟
« فیلم این ایده را بهانهای برای درسگفتاری مستقیم درباره زبانشناسی نمیکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
آیا میتوان چیزی را حفظ کرد، بیآنکه رابطه زندهای با آن داشت؟ و آیا ثبت یک زبان، اگر گویندگانش دیگر نتوانند با یکدیگر حرف بزنند، واقعاً به معنای نجات آن است؟ فیلم پاسخهای قطعی و ساده عرضه نمیکند و همین امتناع، به آن عمق میبخشد. مارتین با نیت علمی وارد ماجرا میشود، اما مواجههاش با اهالی محل بهتدریج نشان میدهد که پژوهشگر بیطرف نیست: حضور او، پرسشهایش و دستگاه ضبطش در زندگی دیگران مداخله میکنند.
فیلم به این نکته توجه دارد که حفظ فرهنگ بومی، حتی با نیتی خیرخواهانه، ممکن است به نگاه بیرونی و میل به طبقهبندی وابسته بماند. آنچه ثبت میشود، لزوماً تمام آن چیزی نیست که زیسته شده است. حافظه و سکوت دو دوست دیرین هسته عاطفی اثر در فاصلهای شکل میگیرد که میان دو مرد سالخورده افتاده است.
فیلم گذشته را نه به شکل توضیحی یکباره، بلکه تدریجاً و در پیوند با واکنشها، مکثها و رویاروییهای دشوار آشکار میکند. این شیوه، مخاطب را وادار میسازد به سکوتها نیز همچون بخشی از روایت گوش بسپارد. آنچه گفته نمیشود، در این فیلم گاه از گفتوگوهای صریح گویاتر است. سکوت میان این دو شخصیت، صرفاً حاصل لجاجتی فردی نیست؛ در آن، رد زمان و پشیمانی نیز دیده میشود.
« آیا میتوان چیزی را حفظ کرد، بیآنکه رابطه زندهای با آن داشت؟ »
شخصیتها و اجرا
سالها گذشتهاند و آدمها در برابر آنچه از دست رفته، همیشه توان بازگشت ندارند. فیلم از این وضعیت ملودرام میسازد، اما در بهترین لحظههایش به جای اصرار بر اشکگیری، اجازه میدهد اندوه از دل جزئیات و نگاهها سر برآورد. بااینحال، بار احساسی داستان برای همه یکسان عمل نمیکند. اگر تماشاگر نتواند با این دو شخصیت ارتباط برقرار کند، فاصله میان گذشته و اکنون ممکن است بیش از آنکه رازآمیز باشد، سرد و دور به نظر برسد.
عشق، میل و ناگفتهها در کنار محور زبان و دوستی، فیلم به عشق و میل نیز میپردازد؛ نه بهعنوان خط داستانی جداگانه، بلکه در پیوند با همان دشواری بیان. احساساتی که مجال ظهور نیافتهاند، در روابط شخصیتها سایه میاندازند و گذشته را از معنایی سادهتر بازمیدارند. عنوان فیلم نیز در این چارچوب طنین پیدا میکند: رؤیا در زبانی دیگر، تصویری از تجربهای است که شاید با واژههای معمول و قواعد پذیرفتهشده بهآسانی بیان نشود.
این سویه از اثر در عین ظرفیت عاطفی، یکی از نقاط اختلافبرانگیز آن است. برای برخی، ترکیب عشق، خاطره و زبان نیرویی شاعرانه میسازد؛ برای برخی دیگر، رابطههای عاشقانه آنقدر پرورده نمیشوند که عمق احساسی مورد انتظار را به دست آورند. فیلم گاه بیش از آنکه شخصیتها را از راه کنشهای روزمره و جزئیات رفتاری بپروراند، بر معنای نمادین موقعیتها تکیه میکند.
« سالها گذشتهاند و آدمها در برابر آنچه از دست رفته، همیشه توان بازگشت ندارند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این انتخاب با فضای افسانهگون اثر سازگار است، اما ممکن است پیوند عاطفی مخاطب را سست کند. تصویر و آوای جهان فضای بصری فیلم نقش مهمی در ساختن حالوهوای آن دارد. طبیعت، روستا و خلوتگاههای شخصیتها صرفاً پسزمینه نیستند؛ محیطیاند که تنهایی و فاصله را محسوس میکنند و در عین حال امکان نوعی آرامش و جادو را فراهم میآورند.
قابها به تماشاگر فرصت میدهند در فضا مکث کند و از شتاب روایت روزمره فاصله بگیرد. همین کیفیت، اثر را به تجربهای تأملی نزدیک میکند و به ایده محوشدن یک فرهنگ، بُعدی حسی میبخشد. صدا نیز در چنین فیلمی اهمیتی ویژه دارد. زبانِ در معرض نابودی، موضوع گفتوگو نیست؛ خود به مادهای شنیداری بدل میشود.
آواها، مکثها و آهنگ گفتار یادآور این حقیقتاند که زبان فقط حامل معنا نیست، بلکه شیوهای از حضور در جهان است. انتخابهایی که فیلم در نسبت میان فهمیدن و نفهمیدن انجام میدهد، تماشاگر را نیز در جایگاه شنوندهای بیرونی قرار میدهد: کسی که میتواند به صدا نزدیک شود، اما الزاماً به همه لایههای آن دسترسی ندارد.
« این انتخاب با فضای افسانهگون اثر سازگار است، اما ممکن است پیوند عاطفی مخاطب را سست کند. »
قوتها و کاستیها
این محدودیت، هم بخشی از زیبایی اثر است و هم بازتابی از فاصلهای که میان مشاهدهگر و فرهنگ دیگری باقی میماند. ریتم و بازیها روایت فیلم اندازهای نسبتاً سنجیده دارد و از پراکندگی بیش از حد دور میماند. آرامش آن به مضمونش خدمت میکند؛ داستانی درباره زمان ازدسترفته و گسست دیرپا بهسختی میتواند با ضرباهنگی شتابزده همان اثر را بگذارد.
بااینحال، همین مکثها برای بعضی تماشاگران به کندی بدل میشوند. در بخشهایی، تکرار فضای انتظار یا پیشروی آهسته تنش ممکن است حس کند که فیلم بیش از اندازه در حال آمادهسازی است، بیآنکه هر لحظه به اندازه کافی بار دراماتیک تازهای بیفزاید. بازیها نیز بیشتر بر خویشتنداری تکیه دارند تا نمایش آشکار هیجان.
این رویکرد برای شخصیتهایی که سالها احساسات خود را پنهان کردهاند، از نظر مفهومی مناسب است؛ اما گاهی کماثری اجراها و دیالوگها باعث میشود شکاف عاطفی فیلم به شکافی میان شخصیت و مخاطب تبدیل شود. مارتین نیز در مقام نیروی محرک داستان، ممکن است در مقایسه با دو مرد سالخورده کمتر پیچیده و بهیادماندنی به نظر برسد.
« این محدودیت، هم بخشی از زیبایی اثر است و هم بازتابی از فاصلهای که میان مشاهدهگر و فرهنگ دیگری باقی میماند. »
جمعبندی
فیلم در مجموع بیش از آنکه متکی بر بازیهای پرقدرت باشد، بر ایده، فضا و کیفیت شاعرانه خود حساب میکند. جمعبندی «در زبانی دیگر رؤیا میبینم» اثری خیالانگیز و اندوهبار درباره میراثی است که با خاموششدن گویندگانش در خطر فراموشی قرار میگیرد؛ اما موضوع اصلیاش فقط ناپدیدشدن یک زبان نیست.
فیلم درباره فرصتی است که از دست میرود، درباره پیوندهایی که در سکوت آسیب میبینند و درباره محدودیت هر تلاشی برای بازگرداندن گذشته. تصویرهای زیبا و فضای جادویی، به ایده مرکزی آن ماندگاری میبخشند و روایتِ نسبتاً فشرده اجازه میدهد اثر در محدودهای کوچک، پرسشهایی بزرگ پیش بکشد. در مقابل، ریتم آرام، شخصیتپردازی نمادین و برخی اجراهای کماثر ممکن است تجربه را برای تماشاگرانی که به درامی پرتحرک و عاطفۀ بیواسطه نیاز دارند، دشوار کند.
فیلم همچنین در بعضی لحظات به سوی ملودرامی آشنا میرود و پایانبندیاش ممکن است شتابزده یا ناکافی به نظر برسد. بااینهمه، نیروی اصلی اثر در پاسخهایش نیست، بلکه در پرسشی است که پس از تماشا باقی میگذارد: اگر زبان خانهای برای تجربه مشترک باشد، با خاموششدن آن چه چیزهایی از جهانِ آدمها نیز ناپدید میشود؟
« فیلم در مجموع بیش از آنکه متکی بر بازیهای پرقدرت باشد، بر ایده، فضا و کیفیت شاعرانه خود حساب میکند. »



ثبت دیدگاه