نقد و بررسی
نقد Yesterday | 2019
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ایدهای فانتزی با ریشهای آشنا «Yesterday» از فرضی ساده اما پربار آغاز میشود: جهانی را تصور کنیم که در آن گروه بیتلز هرگز وجود نداشته و تنها یک نفر ترانههایش را به یاد میآورد. این ایده، هم زمینهای برای کمدی و خیالپردازی فراهم میکند و هم پرسشی اخلاقی را پیش میکشد: اگر میراث هنریِ دیگران در دسترس ما قرار گیرد و جهان آن را به نام ما بشناسد، با این امتیاز چه خواهیم کرد؟
فیلم از همان ابتدا روشن میکند که قرار نیست این پرسش را در قالبی تلخ یا فلسفیِ سنگین دنبال کند؛ آن را بهانهای میسازد برای قصهای گرم، سرگرمکننده و آمیخته با موسیقی. جذابیت فرض مرکزی در تضاد میان عظمت ترانهها و موقعیت نهچندان باشکوه جک نهفته است. او نوازندهای ناکام است که ناگهان به گنجینهای دسترسی دارد که جهان پیرامونش از آن بیخبر است.
این فاصله، هم سرچشمهٔ شوخیهای فیلم میشود و هم موتور حرکت داستان. با این حال، ایده ظرفیتهایی بیش از آنچه فیلم به کار میگیرد دارد. جهانِ بیبیتلز میتوانست با دقت بیشتری ساخته شود و پیامدهای فرهنگی، عاطفی و حتی روزمرهٔ این غیبت را پررنگتر کند. فیلم اغلب بهجای مکث بر پرسشهای دشوار، از جذابیت فوریِ فرض خود بهره میبرد و به سوی لحظهٔ بعدیِ آهنگ یا شوخی میشتابد.
« جذابیت فرض مرکزی در تضاد میان عظمت ترانهها و موقعیت نهچندان باشکوه جک نهفته است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
جک و مسئلهٔ هویت هنری در مرکز فیلم، جک قرار دارد؛ شخصیتی که نه قهرمانِ بیعیب است و نه نابغهای که موفقیت دیرهنگامش از پیش سزاوار او باشد. ناتوانی او در رسیدن به جایگاهی که آرزویش را دارد، بستر مناسبی برای بررسی رابطهٔ میان استعداد، شانس و اعتبار فراهم میکند. جک ترانههایی را میخواند که خودش نساخته، اما در جهان تازه، همهٔ نشانههای بیرونیِ موفقیت به سوی او سرازیر میشوند.
فیلم از این موقعیت برای طرح یک پرسش اخلاقی استفاده میکند، بیآنکه شخصیت را به نمونهای ساده از شرارت یا بیگناهی بدل سازد. با این همه، در پرداخت این تعارض، اثر گاهی آسانگیر میشود. مسئلهٔ مالکیت هنری و مسئولیتِ پذیرفتن اعتباری که به دیگری تعلق دارد، میتوانست با کشمکش درونی پیچیدهتری همراه شود.
جک میان فرصت زندگیاش و آگاهی از حقیقت گرفتار است، اما فیلم همیشه فشار این دو سویه را به اندازهٔ کافی بسط نمیدهد. در نتیجه، بعضی انتخابهای او بیشتر در خدمت پیشبرد یک کمدی دلنشین قرار میگیرند تا کاوشی ژرف دربارهٔ وجدان و شهرت. موسیقی؛ نیروی محرک و گاه سایهانداز موسیقی، بیتردید، اصلیترین سرچشمهٔ انرژی فیلم است.
« با این همه، در پرداخت این تعارض، اثر گاهی آسانگیر میشود. »
شخصیتها و اجرا
ترانههای بیتلز نه صرفاً تزئین صحنهها، بلکه بخشی از سازوکار قصهاند: هر کدام میتوانند مخاطب را به خاطرهای مشترک پیوند دهند، جک را در موقعیتی تازه قرار دهند یا فضای یک لحظه را دگرگون کنند. بازآفرینی امروزیِ این آثار نیز به فیلم رنگی تازه میبخشد؛ موسیقی از گذشته بیرون کشیده میشود و در جهانی متفاوت، دوباره شنیده و تفسیر میشود.
اجرای قطعات، فیلم را به تجربهای زنده و خوشآهنگ بدل میکند. حتی برای مخاطبی که با همهٔ ترانهها آشنا نیست، پیوند میان موسیقی و موقعیت شخصیتها قابلدرک است. اما همین امتیاز گاهی به محدودیت تبدیل میشود. فیلم چنان از قدرت آهنگها مطمئن است که در برخی لحظهها بیش از اندازه بر اثرگذاری آنها تکیه میکند.
گاه حضور یک قطعه بهتنهایی باید بار عاطفی صحنه را به دوش بکشد، در حالی که زمینهچینی روایی میتوانست آن احساس را عمیقتر و ماندگارتر سازد. موسیقی درخشان است، اما همیشه جای خالیِ گسترش شخصیت یا موقعیت را پر نمیکند. کمدی و عاشقانهای خوشطبع آمیختن کمدی با عاشقانه در این فیلم، در مجموع، نتیجهای دلنشین دارد.
« اجرای قطعات، فیلم را به تجربهای زنده و خوشآهنگ بدل میکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
شوخیها اغلب از ناهماهنگی میان آنچه جک میداند و آنچه دیگران باور دارند شکل میگیرند؛ همین اختلاف، موقعیتهایی میسازد که هم سبک و سرگرمکنندهاند و هم به مضمون اصلی فیلم متصل میمانند. اثر بهجای آنکه فضای فانتزی خود را با قواعد پیچیده و توضیحهای فراوان سنگین کند، از آن برای ایجاد لحظههایی صمیمی و گاه خندهآور بهره میبرد.
خط عاشقانه نیز به داستان گرما میدهد و باعث میشود موفقیت حرفهای جک تنها مسئلهٔ مهم زندگی او نباشد. پیوند عاطفی در فیلم، پرسشِ «چه چیزی واقعاً ارزشمند است؟» را از قلمرو شهرت به روابط انسانی منتقل میکند. با این حال، این بخش هم گاه از شتاب داستان آسیب میبیند. رابطه میتوانست مجال بیشتری برای شکلگیری و تحول پیدا کند تا تصمیمها و احساسها، بهویژه در لحظههای حساس، وزن بیشتری بیابند.
شیرینی رابطه پابرجاست، اما عمق آن همیشه به اندازهٔ ظرفیتش گسترش نمییابد. ریتم و ظرفیتهای ناتمام «Yesterday» در بخشهایی روان و سرزنده پیش میرود، اما ریتم آن یکدست نیست. بعضی صحنهها بهخوبی از موقعیت کمدی به لحظهای عاطفی گذر میکنند، در حالی که در بخشهایی دیگر، تکرارِ الگوی موفقیت و واکنش اطرافیان، قصه را اندکی کشدار میسازد.
« خط عاشقانه نیز به داستان گرما میدهد و باعث میشود موفقیت حرفهای جک تنها مسئلهٔ مهم زندگی او نباشد. »
قوتها و کاستیها
فیلم گاهی به جای آنکه یک موقعیت را تا رسیدن به پیامدهای کاملش دنبال کند، زودتر به سراغ جاذبهٔ بعدی میرود؛ گاه نیز برعکس، بیش از نیاز در لحظهای آشنا مکث میکند. این نوسان، بهویژه از آن رو محسوس است که فرض داستانی فیلم امکان گسترش فراوانی دارد. تفاوتهای جهان تازه، خاطرهٔ فردی در برابر حافظهٔ جمعی، معنای اصالت و سازوکار شهرت، همگی میتوانستند به شاخههای روایی مستقلتری تبدیل شوند.
فیلم برخی از این درها را میگشاید، اما همیشه واردشان نمیشود. این انتخاب، از یک سو به حفظ لحن سبک و خوشحالکننده کمک میکند و از سوی دیگر، باعث میشود نتیجه گاهی از پرسشهای جذابی که خود مطرح کرده، کمعمقتر به نظر برسد. لحن، بازی و تجربهٔ تماشاگر لحن فیلم میان خیالپردازی، کمدی و احساسات عاشقانه تعادلی قابلقبول برقرار میکند.
اثر نه میکوشد جهان خود را بیش از اندازه واقعگرا جلوه دهد و نه آنقدر از منطق روایی فاصله میگیرد که ارتباط عاطفیاش با مخاطب از میان برود. حاصل، فیلمی است که بیش از آنکه بخواهد معمایی پیچیده حل کند، تماشاگر را به همراهی با یک موقعیت نامعمول دعوت میکند. جک نیز بهعنوان محور این تجربه، آسیبپذیری و تردیدهای لازم را دارد تا مخاطب بتواند با او همراه شود.
« این نوسان، بهویژه از آن رو محسوس است که فرض داستانی فیلم امکان گسترش فراوانی دارد. »
جمعبندی
بازی او در لحظههای خجالت، هیجان و آشفتگی، به کمدی فیلم جان میدهد و مانع میشود شخصیت به ابزاری صرف برای اجرای ترانهها تقلیل یابد. با این حال، هرگاه قصه به سوی تعارضی جدیتر میرود، پرداخت برخی شخصیتها و موقعیتها مجال کافی برای پیچیدهشدن پیدا نمیکند. همین امر سبب میشود فیلم در لحظههای سبک خود مطمئنتر از لحظههای تأملبرانگیزش به نظر برسد.
جمعبندی «Yesterday» فیلمی شیرین و خوشآهنگ است که از ایدهای فانتزی برای ساختن کمدیای عاشقانه و حالخوبکن بهره میگیرد. موسیقیهای بیتلز به آن نیرویی ویژه میبخشند و بازآفرینی امروزیِ ترانهها، پیوندی دلپذیر میان خیال داستان و لذت شنیدن برقرار میکند. در عین حال، فیلم گاه بیش از حد به جذابیت موسیقی و سادگیِ موقعیت خود تکیه میکند؛ ریتمش در بخشهایی افت میکند و شماری از ظرفیتهای داستانیاش بیآنکه بهتمامی شکوفا شوند، کنار گذاشته میشوند.
با وجود این کاستیها، اثر در هدف اصلی خود موفق است: تماشاگر را سرگرم میکند، حالوهوایی گرم میسازد و او را به اندیشیدن دربارهٔ شهرت، اصالت و ارزش رابطههای انسانی فرامیخواند. «Yesterday» بیش از آنکه بخواهد پاسخی قطعی برای پرسشهایش عرضه کند، تجربهای موسیقایی و صمیمی فراهم میآورد؛ تجربهای که شیرینیاش در کنار چند فرصت ازدسترفته باقی میماند.
« همین امر سبب میشود فیلم در لحظههای سبک خود مطمئنتر از لحظههای تأملبرانگیزش به نظر برسد. »



ثبت دیدگاه