نقد و بررسی
نقد The Undertaker | 2023
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
روایتی آستانه میان مرگ و زندگی «The Undertaker» از همان ایدهای بهره میگیرد که ظرفیت یک تریلر اخلاقی و جنایی پرتنش را در خود دارد: آرتور، مردی کمحرف که کار روزانهاش بدرقهکردن مردگان است، با پذیرفتن درخواست یک گانگستر برای پنهانکردن پیکر قربانیان، از حاشیه امن زندگیاش بیرون کشیده میشود.
آنچه در آغاز شاید تصمیمی محدود و قابلکنترل به نظر برسد، بهتدریج او را در شبکهای از خشونت، ترس و همدستی گرفتار میکند. فیلم بهجای آنکه صرفاً بر تعقیبوگریز یا معما تکیه کند، نقطه عزیمت خود را در این پرسش میگذارد که آدمی تا چه اندازه میتواند خود را از مسئولیت انتخابهایش کنار بکشد.
این زمینه، بهویژه بهسبب شغل آرتور، واجد تناقضی جذاب است. او هر روز با مرگ سروکار دارد، اما وقتی مرگ از قلمرو آیین و تشریفات بیرون میآید و به پیامد خشونت انسانی بدل میشود، دیگر نمیتواند در نقش ناظری بیطرف باقی بماند. فیلم از همین شکاف میان عادت حرفهای و بحران اخلاقی، نیروی اولیهاش را میگیرد.
آرتور و بازی خویشتندار پل مکگن مرکز ثقل فیلم، بازی پل مکگن در نقش آرتور است؛ اجرایی خونسرد و کمادعا که بهجای بیان احساسات با صدای بلند، بر مکث، سکوت و واکنشهای کوچک تکیه میکند. این انتخاب با شخصیت مردی سازگار است که ظاهراً سالها آموخته احساسات خود را پشت رفتار روزمره پنهان کند.
« این زمینه، بهویژه بهسبب شغل آرتور، واجد تناقضی جذاب است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
مکگن به آرتور نوعی وقار فرسوده میبخشد: او نه قهرمانی پرتحرک است و نه شخصیتی که از ابتدا برای مقابله با خشونت آماده باشد. تماشاگر بیشتر شاهد فروریختن تدریجی اطمینان اوست تا تماشای تبدیل ناگهانیاش به یک قهرمان. این خویشتنداری، در بخشهایی از فیلم مزیت مهمی است. آرتور بهجای آنکه با گفتوگوهای توضیحی شخصیتپردازی شود، از طریق شیوه حضورش در فضا و واکنشش به موقعیتها شناخته میشود.
بااینحال، کمگویی زمانی اثرگذار است که فیلم بتواند در سکوتها تنش و معنا بیافریند. هرجا این کشش شکل نمیگیرد، سکوت شخصیت بهجای آنکه رازآلود یا معنادار باشد، به ایستایی نزدیک میشود. با وجود این محدودیت، بازی مکگن یکی از روشنترین امتیازهای فیلم است و از فروکاستن آرتور به یک نقش کلیشهای جلوگیری میکند.
فضای کهنهنما و جهان محصور فیلم یکی از ویژگیهای چشمگیر اثر، حالوهوای قدیمی و تیره آن است. فیلم میکوشد جهانش را نه با جلوهگری پرزرقوبرق، بلکه با رنگهای خاموش، محیطهای محدود و ترکیببندیهای حسابشده بسازد. حاصل کار، فضایی دارد که گویی در آن زمان کندتر میگذرد و آدمها از پیش در سایه چیزی سنگین زندگی میکنند.
این حس، با حرفه آرتور و پیوند دائمی قصه با مرگ همخوانی دارد؛ مرگ در اینجا حادثهای بیرونی نیست، بلکه همچون هوایی سرد در تمام محیط جریان دارد. بخشی از جذابیت بصری فیلم از همین محدودیتها سرچشمه میگیرد. بعضی نماها با امکاناتی نهچندان گسترده، تصویری زیبا و سنجیده میسازند و نشان میدهند که فیلمساز به ظرفیت قاب و فضا توجه داشته است.
« تماشاگر بیشتر شاهد فروریختن تدریجی اطمینان اوست تا تماشای تبدیل ناگهانیاش به یک قهرمان. »
شخصیتها و اجرا
فیلم گاهی بیش از آنکه با حرکتهای نمایشی تأثیر بگذارد، به دکور، فاصله میان آدمها و تیرگی پیرامونشان متکی است. این شیوه به اثر شخصیتی متمایز میدهد و آن را از تریلری پرشتاب و متکی بر هیجان لحظهای جدا میکند. بااینحال، یکدستی بصری همیشه به معنای غنای تصویری نیست. وقتی فضای سرد و کمرنگ بهتنهایی بار معنایی صحنه را بر دوش میکشد، احتمال دارد یکنواختی جای انسجام را بگیرد.
فیلم گاهی جهانش را خوب میسازد، اما همیشه نمیتواند از این جهان برای پیشبردن درام بهره بگیرد. اتمسفر حاضر است؛ مسئله آن است که آیا قصه بهاندازه کافی در آن نفس میکشد یا نه. آغاز پرکشش و طرح داستانی آشنا شروع فیلم با موقعیتی جذاب، مخاطب را به درون معضل اخلاقی آرتور میکشاند. مردی که کارش با مردگان گره خورده، ناگهان به همکاری در پنهانکردن آثار جنایت کشانده میشود؛ ایدهای که از همان ابتدا میان وظیفه، ترس و منفعت شخصی تنش ایجاد میکند.
تصمیم آرتور میتواند بهسادگی یک خطای کوچک جلوه کند، اما پیامدهایش او را در وضعیتی قرار میدهد که هر انتخاب، راه گریزی را میبندد. این نقطه شروع، وعده تریلری میدهد که در آن شخصیت اصلی نه فقط با گانگستر، بلکه با سهم خود در شکلگیری بحران روبهرو خواهد شد. مشکل در ادامه آن است که قصه همیشه از این وعده به اندازه کافی بهره نمیبرد.
طرح کلی، با وجود ظرفیت اولیهاش، به مسیرهایی آشنا نزدیک میشود: گسترش خشونت، افزایش خطر برای شخصیت محوری و حرکت بهسوی مقابله با نیروی تهدیدگر. فیلم برای تثبیت این مسیر، لحظههایی دارد که بیش از آنکه به پیچیدهترشدن درام بینجامند، صرفاً وضعیت موجود را تکرار میکنند. در نتیجه، ایدهای که میتوانست به مطالعهای دقیق درباره همدستی و مسئولیت بدل شود، گاهی در حد زمینهای برای یک داستان جنایی معمولی باقی میماند.
« فیلم گاهی بیش از آنکه با حرکتهای نمایشی تأثیر بگذارد، به دکور، فاصله میان آدمها و تیرگی پیرامونشان متکی است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این کمبود بیش از آنکه از فقدان ایده ناشی شود، به نحوه پرورش آن مربوط است. پرسشهای اخلاقی در داستان حاضرند، اما همیشه فرصت نمییابند به عمق برسند. فیلم از آرتور میخواهد با انتخابهایش روبهرو شود، ولی اثر این رویارویی میتوانست روشنتر و پیوستهتر در مسیر شخصیت دیده شود. ریتمی که گاه از نفس میافتد ریتم «The Undertaker» میان صبر و کندی مرزی باریک دارد.
مکثها و سکون، در آغاز میتوانند تعلیق بسازند؛ زیرا تماشاگر را در کنار آرتور و اضطراب فروخوردهاش نگه میدارند. اما در بخشهایی از فیلم، صحنهها پیش از آنکه اطلاعات تازه یا تحول عاطفی مهمی عرضه کنند، بیش از اندازه ادامه مییابند. در چنین لحظاتی، کندی دیگر بیانگر فشار روانی نیست و بیشتر احساسی از کشآمدن روایت پدید میآورد.
این مسئله بهخصوص از آن جهت اهمیت دارد که داستان نیازمند موازنهای دقیق میان دروننگری و خطر بیرونی است. اگر فیلم درونیات آرتور را برجسته میکند، باید سکوتها درک ما از او را تغییر دهند؛ اگر بر تهدید گانگستر تکیه دارد، باید احساس خطر را مرحلهبهمرحله تشدید کند. هرگاه هیچیک به اندازه کافی پیش نمیرود، ریتم میان دو قطب معلق میماند.
تماشاگر هنوز میداند که خطری در کمین است، اما همیشه حس نمیکند که روایت با همان خطر به جلو رانده میشود. خشونت، انتخاب و ظرفیت ازدسترفته در لایه مضمونی، فیلم به رابطه میان سکوت و مسئولیت علاقهمند است. آرتور در آغاز میکوشد کارش را به انجام وظیفهای محدود تقلیل دهد؛ گویی اگر خودش دست به خشونت نزده باشد، میتواند از پیامدهای آن فاصله بگیرد.
« این کمبود بیش از آنکه از فقدان ایده ناشی شود، به نحوه پرورش آن مربوط است. »
قوتها و کاستیها
اما همدستی، حتی اگر در پوشش اطاعت یا ترس انجام شود، بیطرفی نیست. این نکته در شخصیت او نهفته است و میتوانست به هستهای نیرومند برای روایت تبدیل شود: مردی که تمام عمر با پایان زندگی دیگران مواجه بوده، ناچار است درباره ارزش زندگی زندهها و سهم خودش در تهدید آنها تصمیم بگیرد. فیلم این امکان را لمس میکند، اما بهنظر میرسد همیشه آن را به نهایت نمیرساند.
تقابل آرتور با گانگستر میتواند بیش از مواجههای میان قربانی و عامل خشونت باشد؛ میتواند پرسشی درباره دیررسیدن شجاعت، هزینه سکوت و دشواری جبران را پیش بکشد. بااینهمه، وقتی قصه به مسیرهای متعارف تریلر نزدیک میشود، برخی از این لایهها کمرنگ میشوند. نتیجه اثری است که موضوعات جالبی را پیش مینهد، اما گاهی بهجای کندوکاو عمیق در آنها، به حرکت داستانی بسنده میکند.
جمعبندی «The Undertaker» فیلمی است با آغاز گیرا، فضایی خاص و بازی قابلتوجه پل مکگن؛ اثری که از شغل نامتعارف شخصیت اصلی و پیوند آن با جهان جنایت، ایدهای مستعد تنش و تأمل میسازد. نماهای موفق و حالوهوای قدیمی فیلم به آن هویتی دیداری میبخشند و خویشتنداری مکگن کمک میکند آرتور باورپذیر و انسانی باقی بماند.
در سوی دیگر، روایت پس از شروع امیدوارکنندهاش همیشه به همان اندازه جان نمیگیرد؛ داستان در کلیت خود آشناست، ریتم در بخشهایی افت میکند و پایانبندی نیز آن اثرگذاری مورد انتظار را پدید نمیآورد. ارزش فیلم، بنابراین، بیشتر در فضای تیره و شخصیت محوریاش نهفته است تا در تازگی یا استحکام کامل روایت.
« اما همدستی، حتی اگر در پوشش اطاعت یا ترس انجام شود، بیطرفی نیست. »
جمعبندی
برای تماشاگرانی که تریلرهای کمتحرک، بازیهای فروخورده و فضاسازی را به هیجان پیوسته ترجیح میدهند، اثر میتواند لحظههایی دلنشین داشته باشد. اما مخاطبی که انتظار داستانی پرشتاب، پیچیده و ماندگار دارد، احتمالاً احساس خواهد کرد فیلم از ایده خوب خود بهرهای کمتر از ظرفیتش برده است.



ثبت دیدگاه