نقد و بررسی
نقد چهار تفنگدار (The Four Musketeers) | 1974
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
دنبالهای با سایهای سنگینتر «The Four Musketeers» ساختهٔ ریچارد لستر، ادامهٔ مستقیم «The Three Musketeers» است و بخش دوم داستانی را پیش میبرد که از رمان الکساندر دوما سرچشمه میگیرد. فیلم را میتوان مستقل تماشا کرد، اما پیوند روایی و عاطفیاش با قسمت پیشین چنان پررنگ است که تجربهٔ دو فیلم در کنار هم، تصویری کاملتر از جهان آنها میسازد.
این بار شور بازیگوشانهٔ ماجراجویی جای خود را تا اندازهای به فضایی تیرهتر میدهد: دارتانیان و یارانش درگیر توطئههایی میشوند که ملکه و خیاط او را هدف گرفته و دست کاردینال ریشلیو و میلیدی دو وینتر در پس آنها دیده میشود. با این تغییر، فیلم از سرخوشیِ بیوقفهٔ یک ماجرای شمشیربازانه فاصله میگیرد و به قلمرو انتقام، وفاداری و بهای سنگین اصول اخلاقی نزدیک میشود.
بااینحال، گذار از کمدی به تراژدی همیشه نرم و طبیعی نیست. «چهار تفنگدار» اثری است که در بهترین لحظههایش میان شوخطبعی و تلخی تعادلی زنده مییابد، اما گاهی نیز از ناهمخوانی این دو لحن آسیب میبیند. ماجرایی در دل توطئه و وفاداری طرح فیلم بر شبکهای از دسیسههای سیاسی و شخصی استوار است.
دربار فرانسه میدان رقابت و بدگمانی است و قهرمانان، میان مأموریتهای رسمی و پیوندهای عاطفی خود گرفتار میشوند. تلاش برای محافظت از ملکه و خیاط او، بهانهای برای حرکت پیاپی شخصیتها میان خطر، تعقیب، فریب و رویارویی میشود. در این جهان، شمشیر تنها ابزار نبرد نیست؛ نشانهٔ منزلت، غرور و دفاع از پیمانی است که گاه از قانون رسمی نیز نیرومندتر به نظر میرسد.
« بااینحال، گذار از کمدی به تراژدی همیشه نرم و طبیعی نیست. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فیلم برای بازگویی ریزهکاریهای سیاسی چندان مکث نمیکند. رخدادها با شتاب از یک توطئه به توطئهٔ بعدی میرسند و تماشاگر باید از میان گفتوگوها، جابهجاییها و برخوردهای متعدد، مسیر اصلی را دنبال کند. این شتاب به ماجراجویی انرژی میبخشد، اما وقتی اتفاقهای گوناگون وزن دراماتیک مشابهی پیدا میکنند، تشخیص اهمیت هرکدام دشوار میشود.
در نتیجه، داستان گاهی بیش از آنکه بهتدریج شکل بگیرد، به زنجیرهای از موقعیتهای پرهیاهو میماند. آتوس؛ مرکز عاطفی فیلم اگر دارتانیان موتور حرکت روایت است، آتوس قلب اندوهگین آن به شمار میآید. حضور الیور رید به این شخصیت سنگینی و وقاری میدهد که با شوخیهای سبکتر پیرامونش در تضاد است.
آتوس مردی است که گذشته را پشت سر نگذاشته؛ خاطره و داوری اخلاقی، رفتار امروز او را شکل میدهند. او نه قهرمانی بینقص، بلکه انسانی گرفتار غرور، گناه و وفاداری به تصویری سختگیرانه از شرافت است. بازی رید در لحظههای آرام و مکثهای کوتاه بهویژه اثرگذار است. او احساسات را به بیانهای پرطمطراق تقلیل نمیدهد؛ تلخی شخصیت بیشتر از طرز ایستادن، نگاه و سکوتش فهمیده میشود.
این ظرافت به فیلم عمقی میبخشد که خط اصلی توطئه بهتنهایی فراهم نمیکند. در کنار او، مایکل یورک دارتانیان را همچنان پرتحرک و خوشچهره نگه میدارد، اما بلوغ قهرمان جوان، در برابر زخمی که آتوس با خود حمل میکند، کمتر مجال بروز مییابد. همین تفاوت، هرچند به شخصیتپردازی کمک میکند، مرکز ثقل اثر را از گروه چهار نفره به سوی آتوس میکشاند.
« فیلم برای بازگویی ریزهکاریهای سیاسی چندان مکث نمیکند. »
شخصیتها و اجرا
بازیگران و چهرههای بهیادماندنی یکی از امتیازهای فیلم، گروه بازیگری پرشمار و متنوع آن است. ریچارد چمبرلین و فرانک فینلی در نقشهای آرامیس و پورتوس به جهان گروهی قهرمانان رنگ میافزایند، هرچند فیلم به همهٔ آنها فرصت یکسانی برای رشد نمیدهد. کریستوفر لی در قامت روشفور، حضوری تهدیدآمیز و حسابشده دارد و چارلتون هستون، با صلابت و اقتدار آشنایش، ریشلیو را به نیرویی مسلط در فضای دربار بدل میکند.
فِی داناوی در نقش میلیدی از مهمترین نیروهای جذابیت و خطر فیلم است. شخصیت او تنها وسیلهای برای پیشبردن نقشهها نیست؛ حضورش نوعی ابهام میآفریند که قهرمانان را از اتکای ساده به شمشیر بازمیدارد. داناوی با خونسردی و ظرافت، خطر را در پس ظاهر آراستهٔ شخصیت پنهان میکند. در سوی دیگر، بازیگرانی چون راکل ولش و جرالدین چاپلین به فضای دربار و روابط عاطفی آن جلوهای چشمنواز میبخشند، هرچند برخی نقشهای فرعی بیش از آنکه به شخصیتهایی مستقل بدل شوند، کارکردی روایی دارند.
شمشیرزنی، حرکت و نگاه دوربین صحنههای نبرد از دلایل اصلی تماشاییبودن فیلماند. شمشیرزنیها پرتحرکاند و اغلب حالتی آشفته، جسمانی و بیتکلف دارند؛ گویی مبارزه در فضایی واقعی و نامطمئن رخ میدهد، نه در صحنهای پاکیزه و از پیشآراسته. ضربهها و جاخالیها، رفتوآمد آدمها و واکنشهای ناگهانی، به نبردها حس بازیگوشی میدهند، بیآنکه خطر کاملاً از میان برود.
لستر بهجای آنکه همهچیز را با تدوین پرشتاب به نمایش بگذارد، در بسیاری از لحظهها اجازه میدهد حرکت بدن و فاصلهٔ میان مبارزان دیده شود. بااینحال، اکشن همیشه در خدمت پیشرفت درام نیست. گاه مبارزهها چنان پشت سر هم میآیند که اهمیت رواییشان از وضوح بصریشان کمتر میشود. صحنهها سرگرمکنندهاند، اما پس از چند رویارویی مشابه، ممکن است تازگی نخستین خود را از دست بدهند.
« بازیگران و چهرههای بهیادماندنی یکی از امتیازهای فیلم، گروه بازیگری پرشمار و متنوع آن است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
فیلم در بهترین لحظهها از شمشیرزنی برای آشکارکردن شخصیت استفاده میکند؛ در لحظههای ضعیفتر، نبرد به ایستگاهی دیگر در مسیر ماجرا تبدیل میشود. لباسها و جهان دیداری لباسهای چشمنواز، پوششهای پرجزئیات و معماری باشکوه، فیلم را به تجربهای دیداری بدل میکنند. این عناصر تاریخی قرار نیست تصویری کاملاً مستند از فرانسهٔ سدهٔ هفدهم بسازند؛ کارکرد اصلیشان آفرینش جهانی خیالانگیز است که در آن شکوه دربار، خیابانهای شلوغ و خطرهای پنهان بهآسانی کنار هم قرار میگیرند.
قابها سرشار از رنگ و بافتاند و ظاهر شخصیتها بهسرعت جایگاه و خلقوخوی آنان را به تماشاگر منتقل میکند. این زیبایی گاه خودنمایانه است، اما برای فیلمی که بر ماجراجویی نمایشی و فاصلهگرفتن از واقعگرایی خشک تکیه دارد، انتخابی بجا به نظر میرسد. موسیقی لالو شیفرین نیز به حرکت و هیجان فیلم نیرو میدهد و در کنار طراحی بصری، حس ماجرایی بزرگ و پرتحرک را تقویت میکند.
در مقابل، شکوه صحنهها نمیتواند همیشه کمبود تمرکز در روایت را جبران کند؛ چشم ممکن است مجذوب قاب بماند، حتی وقتی داستان برای حفظ توجه، مسیر روشنی پیش پایش نمیگذارد. نوسان میان شوخی و اندوه مسئلهٔ اصلی فیلم در لحن آن آشکار میشود. لحظههایی از شوخی جسمانی و بازیگوشی در کنار موقعیتهایی قرار میگیرند که بر انتقام، فقدان و آسیب عاطفی تکیه دارند.
این تضاد میتواند بخشی از جذابیت اثر باشد: جهان تفنگداران هم خندهآور است و هم خطرناک، و قهرمانان در کنار آرمانهای بزرگ، غرور و حماقتهای روزمره نیز دارند. اما گذار میان این دو حالت گاه چنان ناگهانی است که احساس میشود دو جنس فیلم در کنار هم قرار گرفتهاند، بیآنکه کاملاً در هم حل شوند.
« قابها سرشار از رنگ و بافتاند و ظاهر شخصیتها بهسرعت جایگاه و خلقوخوی آنان را به تماشاگر منتقل میکند. »
قوتها و کاستیها
ریتم نیز از همین نوسان آسیب میبیند. شتاب ماجرا در بخشهایی سرگرمکننده است، اما بعضی دنبالهها بیش از اندازه طول میکشند و برخی پیوندهای روایی بهجای آنکه قانعکننده رشد کنند، بهزور داستان را به موقعیت بعدی میرسانند. هنگامی که انگیزهٔ شخصیتها یا اهمیت یک رخداد بهروشنی جا نمیافتد، توجه تماشاگر آسانتر پراکنده میشود.
از همین رو، فیلم بیشتر با بازیها، تصویر و لحظههای منفردش در خاطر میماند تا با انسجام کامل پیرنگ. جمعبندی «The Four Musketeers» دنبالهای پرجنبوجوش و گاه تلخ است که از حضور بازیگران قدرتمند، شمشیرزنیهای تماشایی و طراحی دیداری دلنشین بهره میبرد. نقطهٔ قوت عاطفی آن آتوسِ الیور رید است؛ شخصیتی که اندوه و حس مسئولیتش به ماجرای پرهیاهو عمقی انسانی میدهد.
در سوی دیگر، توطئههای فشرده، ریتم کشدار برخی بخشها و آمیزش نهچندان هموار کمدی و جدیت، مانع از آن میشوند که فیلم در تمام مدت یکدست و مسلط باشد. این اثر بیش از آنکه روایتی کاملاً مستقل و بینقص باشد، نیمهٔ دوم یک ماجرای بزرگتر است؛ فیلمی که در پیوند با قسمت پیشین بهتر معنا مییابد.
تماشاگرانی که از ماجراجوییهای کلاسیک، گروه بازیگری پرجاذبه و قهرمانانی گرفتار میان شوخی و شرافت لذت میبرند، احتمالاً از آن بهره خواهند برد. اما آنچه بیش از همه در ذهن میماند، نه پیچیدگی نقشهها، بلکه تضاد میان سرزندگی تفنگداران و اندوهی است که در چهرهٔ آتوس خانه کرده است.
« هنگامی که انگیزهٔ شخصیتها یا اهمیت یک رخداد بهروشنی جا نمیافتد، توجه تماشاگر آسانتر پراکنده میشود. »



ثبت دیدگاه