نقد و بررسی
نقد دوباره بیار: نبرد جهانی تشویقکنندگان (Bring It On: Worldwide #Cheersmack) | 2017
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
میان تشویق و نمایش «Bring It On: Worldwide #Cheersmack» ششمین فیلم از مجموعهای است که از آغاز بر کشمکشهای گروهی، رقابتهای نمایشی و انرژی اجراهای تشویقی تکیه داشته است. اینبار قصه، میدان رقابت را از سالنهای آشنا فراتر میبرد و آن را به رویدادی مجازی با حضور گروههایی از نقاط مختلف جهان پیوند میزند.
دستینی، کاپیتان تیم «یاغیان» و قهرمان سهدوره، در برابر گروه مرموز «حقیقت» قرار میگیرد؛ گروهی که فقط برای پیروزی نمیآید، بلکه اعتبار و جایگاه دستینی را نیز به چالش میکشد. فیلم از همین موقعیت، داستانی درباره شهرت، غرور و معنای واقعی همتیمیبودن میسازد. این طرح، در اصل، ظرفیت یک کمدی نوجوانانهٔ پرتحرک را دارد: رقابت بیرونی میتواند همزمان تضادهای درونی گروه را آشکار کند، و فضای شبکههای اجتماعی نیز امکان دهد که فیلم درباره فاصله میان تصویر عمومی و رابطههای واقعی حرف بزند.
مشکل آنجاست که اثر گاه ایدههایش را فقط معرفی میکند، بیآنکه آنها را بهقدر کافی بپروراند. نتیجه فیلمی است که در سطح قصه، مقصدی روشن دارد، اما مسیر رسیدن به آن همیشه باورپذیر یا جذاب نیست. دستینی؛ کاپیتانی در آینهٔ غرور دستینی قرار است محور تحول فیلم باشد: قهرمانی که موفقیتهای پیاپی، او را به رهبری سختگیر و خودمحور تبدیل کرده است.
چنین شخصیتی برای یک کمدی ورزشی ـ نمایشی نقطهٔ شروع مناسبی است؛ زیرا شکست یا تهدید شکست میتواند او را وادار کند تا درباره شیوهٔ رهبریاش تجدیدنظر کند. با این حال، فاصلهٔ میان دستینیِ مغرور و دستینیِ همراهتر با دیگران، آنقدر که باید تدریجی و اقناعکننده نیست. فیلم از مخاطب میخواهد تغییر او را بپذیرد، اما فرصت چندانی برای دیدن لایههای پیچیدهتر این تغییر فراهم نمیکند.
« فیلم از همین موقعیت، داستانی درباره شهرت، غرور و معنای واقعی همتیمیبودن میسازد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این مسئله بر همدلی با قهرمان نیز اثر میگذارد. وقتی رفتارهای شخصیت بیش از اندازه آزاردهنده یا خودخواهانه به نظر برسند، تماشاگر ممکن است به جای کنجکاوی درباره رشد او، صرفاً منتظر بماند تا قصه از او عبور کند. البته دستینی بهتمامی یک شخصیت منفی نیست؛ او در موقعیتی قرار گرفته که باید میان حفظ برتری و حفظ پیوندهای انسانی انتخاب کند.
اما فیلم در ترسیم این کشمکش، بیشتر به الگوی آشنای «غرور، بحران، آشتی» متکی میماند تا کاوشی دقیق در اینکه چرا یک رهبر به تأیید بیرونی وابسته میشود. رفاقت؛ نقطهٔ روشن قصه در میان اجزای فیلم، رابطهٔ اعضای تیم و حس کنار هم ماندنشان از دلنشینترین جنبههاست. رقابت، فشار و اختلاف، فرصتی فراهم میکنند تا گروه از جمعی که فقط زیر یک نام فعالیت میکند، به تیمی واقعیتر تبدیل شود.
این تحول هرچند بر بستری آشنا شکل میگیرد، عاطفهای ساده و قابلدسترس به داستان میدهد: موفقیت فردی، اگر به بهای از دست دادن اعتماد دیگران تمام شود، دستاوردی کامل نیست. بااینحال، همهٔ شخصیتهای فرعی فرصت پیدا نمیکنند بهخوبی در ذهن بمانند. در داستانی که بر همکاری گروهی تأکید دارد، لازم است هر عضو دستکم لحظهای مشخص، خواسته یا ویژگی متمایز داشته باشد.
گاهی اعضا بیشتر کارکردی داستانی دارند تا حضوری مستقل؛ یعنی برای پیشبرد بحران یا تأیید پیام قصه وارد صحنه میشوند، نه برای آنکه شخصیتی کامل و بهیادماندنی باشند. از همین رو، پیوند گروهی در سطح ایده موفقتر از شخصیتپردازی تکتک اعضاست. اجرای تشویقی و انرژی ازدسترفته فیلم برای آنکه رقابت جهانیاش باورپذیر و تماشایی باشد، به اجراهایی نیاز دارد که هم از نظر حرکت و هم از نظر میزانسن ضرباهنگ داشته باشند.
« این مسئله بر همدلی با قهرمان نیز اثر میگذارد. »
شخصیتها و اجرا
حضور گروههایی از نقاط مختلف جهان وعده میدهد که تماشاگر با شکلها و سبکهای گوناگون تشویق روبهرو شود. این گستردگی بالقوه، فضای مناسبی برای تنوع بصری و حرکتی فراهم میکند؛ لحظههایی که فیلم میتواند از گفتوگوهای توضیحی فاصله بگیرد و انرژی خود را از بدن، موسیقی و هماهنگی گروهها بگیرد.
اما طبق تجربهٔ تماشاگرانی که از فیلم استقبال کمتری کردهاند، مسابقهها همیشه آن شور مورد انتظار را منتقل نمیکنند. اگر اجراها کمرمق باشند، رقابت اصلی نیز وزن خود را از دست میدهد: تماشاگر باید احساس کند نتیجهٔ مسابقه اهمیت دارد، و برای چنین احساسی لازم است خودِ اجراها چشمگیر و پرتنش باشند.
همچنین بعضی لحظات بیشتر به رقص نزدیک میشوند تا نمایش مهارتهای ویژهٔ تشویق؛ این انتخاب میتواند تنوع ایجاد کند، اما اگر توازن مناسبی نداشته باشد، هویت اصلی رقابت را کمرنگ میسازد. نقدهای منتشرشده نیز به کمبود شور در اجراها و غلبهٔ رقص بر برخی بخشهای نمایشی اشاره کردهاند. طنز، گفتوگو و لحن فیلم کمدی فیلم بر شوخیهای نوجوانانه، رقابت لفظی و لحظات اغراقشده تکیه دارد؛ اما لحن آن همیشه به نتیجهٔ دلخواه نمیرسد.
شوخی وقتی کار میکند که از شخصیت و موقعیت بجوشد، نه آنکه صرفاً برای پرکردن فاصلهٔ میان دو بحران به صحنه افزوده شود. در این اثر، بخشی از شوخیها اجباری یا بیش از اندازه تصنعی به نظر میرسند؛ به همین دلیل فضای فیلم گاهی به جای سرزندگی، معذبکننده میشود. این همان تفاوت میان طنز عامدانهٔ اغراقآمیز و لحظهای است که صرفاً از شدت تأکید، خندهدار نمیشود.
« حضور گروههایی از نقاط مختلف جهان وعده میدهد که تماشاگر با شکلها و سبکهای گوناگون تشویق روبهرو شود. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
بااینهمه، همهٔ لحظات کلامی بیاثر نیستند. عبارت «فمپایر» از آن شوخیهایی است که بهسبب بازی زبانی و لحن پرطمطراقش در ذهن میماند. چنین لحظهای نشان میدهد فیلم گاه میتواند از زبان و شیطنت کلامی بهرهٔ خوبی ببرد؛ اما این موفقیت پراکنده است و بهتنهایی نمیتواند ضعف کلی گفتوگوها را جبران کند.
در نتیجه، طنز بیشتر به چند لحظهٔ گذرا وابسته میشود تا به ریتمی پیوسته که از ابتدا تا انتها تماشاگر را همراه نگه دارد. فضای مجازی؛ ایدهای جذاب با پرداختی کمعمق رقابت مجازی میان گروههای گوناگون، امکان پرداختن به شهرت اینترنتی و فشار نگاه عمومی را به وجود میآورد. تهدید «حقیقت» فقط خطر از دست دادن جام نیست؛ مسئله این است که جایگاه یاغیان در چشم دیگران نیز متزلزل میشود.
در چنین موقعیتی میتوان پرسید آیا محبوبیت آنلاین نشانهٔ مهارت است یا فقط تصویری ساختهشده از موفقیت؟ فیلم این پرسش را وارد روایت میکند و آن را به مسیر شخصی دستینی پیوند میدهد. با وجود این، ایدهٔ فضای مجازی گاهی بیشتر ابزار راهاندازی بحران است تا موضوعی که بهطور جدی بررسی شود.
رویدادهای مهم با سرعتی رخ میدهند که ممکن است باورپذیریشان را کاهش دهد، و سازوکار برخی موقعیتها بیش از آنکه از منطق شخصیتها پیروی کند، به نیاز فوری قصه خدمت میکند. از این منظر، غیرواقعیبودن بخشهایی از روایت تنها یک ایراد جزئی نیست؛ وقتی جهان فیلم قواعدی ناپایدار داشته باشد، مخاطب دشوارتر میتواند فشار رقابت را جدی بگیرد.
« بااینهمه، همهٔ لحظات کلامی بیاثر نیستند. »
قوتها و کاستیها
جمعبندی «Bring It On: Worldwide #Cheersmack» ایدهای روشن و سرگرمیای سبکوزن دارد: رقابت جهانی گروههای تشویق، کاپیتانی که باید غرورش را کنار بگذارد، و تیمی که در جریان بحران معنای همراهی را دوباره کشف میکند. رفاقت اعضای گروه، چند شوخی بهیادماندنی و امکان تماشای اجراهای متنوع، از نقاطی هستند که فیلم را برای علاقهمندان به این فضا قابلپیگیری میکنند.
در سوی دیگر، شخصیتپردازی کمعمق، شوخیهایی که اغلب به هدف نمیرسند، مسابقههایی با انرژی محدود و رخدادهایی که گاه منطق روایی را سست میکنند، مانع میشوند اثر به ظرفیت ایدهٔ خود دست یابد. منتقدان نیز به پیشبینیپذیری داستان، کمجانبودن بازیها و کمبود ظرافت در اجرا اشاره کردهاند.
در نهایت، این فیلم بیش از آنکه تجربهای پرشور و منسجم باشد، سرگرمیای نابرابر است: لحظاتی از صمیمیت و شوخی در آن پیدا میشود، اما پیوستگی لازم برای تبدیلشدن به اثری واقعاً پرانرژی را ندارد. ارزش تماشایش بیش از همه به علاقهٔ مخاطب به مجموعه و فضای رقابتهای تشویقی بستگی دارد؛ برای چنین بینندهای، رفاقت گروه و حالوهوای مسابقه ممکن است کافی باشد، اما انتظار یک کمدی تندوتیز یا روایتی واقعگرایانه احتمالاً برآورده نخواهد شد.
« منتقدان نیز به پیشبینیپذیری داستان، کمجانبودن بازیها و کمبود ظرافت در اجرا اشاره کردهاند. »



ثبت دیدگاه