نقد و بررسی
نقد دور از خانه (Faraway) | 2023
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
گریزی که از سوگواری آغاز میشود «Faraway» ساختهٔ Vanessa Jopp، کمدیـدرامی عاشقانه دربارهٔ زینپ آلتین است؛ زنی که پس از سالها مراقبت از دیگران، ناگهان درمییابد نیازها و خواستههای خودش در زندگی خانوادگی جایی نداشتهاند. مرگ مادر و آشفتگی مراسم خاکسپاری نقطهٔ گسستی میشود که او را از مونیخ به خانهای در جزیرهای کروات میکشاند؛ خانهای که مادرش سالها پیش خریده بود.
زینپ در آنجا بهدنبال آرامش و فرصتی برای بازشناختن خویش است، اما با یوسیپ، مردی که هنوز در همان ملک زندگی میکند، روبهرو میشود. فیلم مسیر تازهٔ او را نه با بحرانهای پرهیاهو، بلکه با برخوردهای روزمره، کشمکشهای کوچک و آشنایی تدریجی دو آدم زخمخورده پیش میبرد. زنی که از دیدهنشدن خسته است نیروی عاطفی فیلم از وضعیتی آشنا میآید: زینپ در خانواده حضور دارد، اما حضورش به چشم نمیآید.
کارهای روزانه، رسیدگی به پدر و خانواده و تلاش برای حفظ نظم زندگی، او را به کسی بدل کرده که همه به خدماتش عادت کردهاند، بیآنکه به تنهایی یا خواستههایش توجه کنند. سوگواری برای مادر نیز بهجای آنکه فضایی برای اندوه شخصی او باشد، زیر فشار توقعات دیگران قرار میگیرد. حتی جزئیاتی چون پوشاندن لباسی نامتناسب با خواست مادر، زخمی نمادین است: بار دیگر تصمیم گرفته شده، بیآنکه صدای زینپ شنیده شود.
« سوگواری برای مادر نیز بهجای آنکه فضایی برای اندوه شخصی او باشد، زیر فشار توقعات دیگران قرار میگیرد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فیلم در پرداخت این فرسودگی، به تجربهای ملموس دست میگذارد؛ حس اینکه آدم در میان نزدیکانش محصور است، اما کسی واقعاً او را نمیبیند. بااینحال، زینپ نه قدیسی بیخطا تصویر میشود و نه قهرمانی که با یک تصمیم همهچیز را حل کند. او گاه آشفته، گاه خشمگین و گاه نامطمئن است؛ همین ناتمامی، شخصیتش را از الگوی سادهٔ «زنِ رهاشدهای که ناگهان قوی میشود» انسانیتر میکند.
جزیره؛ چشمانداز و فضای تنفس جزیره در «Faraway» فقط پسزمینهای زیبا برای یک داستان عاشقانه نیست؛ نقشی دراماتیک دارد. فاصلهٔ جغرافیایی از مونیخ به زینپ امکان میدهد از عادتهایی جدا شود که پیشتر حتی فرصت فکرکردن به آنها را نداشت. دریا، خانهٔ قدیمی و فضای باز جزیره در برابر خانهداری و مسئولیتهای فشردهٔ زندگی شهری قرار میگیرند.
قابهای چشمنواز و سکون محیط، به فیلم کیفیتی آرام و گاه خیالانگیز میبخشند؛ کیفیتی که تماشاگر را به مکث دعوت میکند، نه به شتاب برای رسیدن به حادثهٔ بعدی. این زیبایی بصری یکی از دلنشینترین امتیازهای اثر است، اما گاهی بیش از آنکه در روایت ادغام شود، به جاذبهای مستقل بدل میماند.
« بااینحال، زینپ نه قدیسی بیخطا تصویر میشود و نه قهرمانی که با یک تصمیم همهچیز را حل کند. »
شخصیتها و اجرا
منظرهها میتوانند حس آزادی را منتقل کنند، ولی خودبهخود جای تحول درونی را نمیگیرند. فیلم هرگاه اجازه میدهد محیط بر تجربهٔ زینپ اثر بگذارد، موفقتر است؛ هرگاه صرفاً به نمایش چشمانداز بسنده میکند، اندکی از نیروی رواییاش کاسته میشود. زینپ و یوسیپ؛ از اصطکاک تا همدلی یوسیپ در آغاز مانعی برای خلوت زینپ به نظر میرسد: مردی زمخت، ریشهدار در جزیره و سرسخت در برابر تغییر.
اختلاف آنها بر سر خانه، استفاده از ملک و معنای زندگی در آن، برخورد دو نگاه را شکل میدهد. زینپ خانه را فرصتی برای تصمیمگیری و شاید معامله میبیند؛ یوسیپ آن را بخشی از حافظه و هویت مکانی میداند. این تقابل، به فیلم امکان میدهد دربارهٔ تعلق پرسش کند: آیا خانه فقط دارایی است، یا رابطهای است که در گذر زمان و خاطره ساخته میشود؟
بخش مهمی از جذابیت رابطهٔ آنها به بازی Naomi Krauss و Goran Bogdan وابسته است. Krauss خستگی و تردید زینپ را با خویشتنداری نشان میدهد، بیآنکه شخصیت را بیرمق کند؛ Bogdan نیز خشونت ظاهری یوسیپ را با لحظههایی از آسیبپذیری تعدیل میکند. رابطهٔ این دو از راه گفتوگو، مخالفت و همنشینی شکل میگیرد، نه با دگرگونی ناگهانی.
« منظرهها میتوانند حس آزادی را منتقل کنند، ولی خودبهخود جای تحول درونی را نمیگیرند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
بااینهمه، فیلم گاهی برای ساختن کشش رمانتیک، بر شوخیهای دوپهلو و موقعیتهای جنسی تکیهٔ بیش از اندازه میکند. این شوخیها همیشه با ظرافت شخصیتها همخوان نیستند و در بعضی لحظهها تمرکز را از نزدیکی عاطفی به سمت خندهای کممایه میبرند. کمدی، سوگ و لحن نابرابر «Faraway» میخواهد هم قصهای دربارهٔ سوگ و بیاعتنایی خانوادگی باشد و هم کمدیای گرم و سبکبال.
این آمیختگی در بهترین لحظات به فیلم لطافتی دوستداشتنی میدهد: خنده در کنار اندوه مینشیند و شخصیتها اجازه دارند هم آسیبپذیر باشند و هم مضحک. فیلم نیز با زینپ همدلی میکند، اما او را به موضوعی صرفاً غمانگیز تبدیل نمیسازد. بااینحال، تعادل میان لحنها همیشه پایدار نیست. برخی شوخیها بیش از حد برجسته میشوند و از بافت احساسی صحنه بیرون میزنند؛ برخی کشمکشها نیز چنان سریع به صمیمیت یا آشتی نزدیک میشوند که فرصت کافی برای رسوبکردن ندارند.
نتیجه، اثری است که بیشتر به گرمای لحظهها متکی است تا به انسجام کامل درام. این انتخاب برای یک کمدیـدرام آرام قابلفهم است، اما گاهی وزن تجربهٔ زینپ را سبکتر از آنچه باید جلوه میدهد. زبانها و هویتهای چندگانه یکی از ویژگیهای متمایز فیلم، حضور زبانهای گوناگون است؛ آلمانی، ترکی، کرواتی و انگلیسی در جهان آن کنار هم شنیده میشوند.
« بااینهمه، فیلم گاهی برای ساختن کشش رمانتیک، بر شوخیهای دوپهلو و موقعیتهای جنسی تکیهٔ بیش از اندازه میکند. »
قوتها و کاستیها
این چندزبانی با پیشینهٔ شخصیتها و برخورد فرهنگها ارتباط دارد و به فضای داستان بافتی ملموس میدهد. آدمها در این فیلم تنها با زبان حرف نمیزنند؛ شیوهٔ بیان، سکوت و سوءبرداشت هم در رابطههایشان نقش دارد. چنین انتخابی میتواند فاصلهٔ فرهنگی را به بخشی زنده از روایت بدل کند. اما همان ویژگی گاهی مانع پیگیری روان گفتوگوها میشود، بهویژه هنگامی که جابهجایی زبانها بدون مکث یا زمینهسازی کافی رخ میدهد.
اگر تماشاگر نتواند معنا یا لحن جملهای را بهسرعت دریافت کند، ممکن است بخشی از شوخی یا بار عاطفی آن را از دست بدهد. چندزبانی در اصل امتیاز فیلم است، اما در اجرا همیشه به تجربهای روان تبدیل نمیشود. روایتی آشنا با صداقتی محدود اما مؤثر ساختار کلی داستان برای مخاطبان کمدیهای رمانتیک غریب نیست: شخصیتی خسته از زندگی روزمره به مکانی تازه میرود، با آدمی متفاوت برخورد میکند و در مواجهه با او بخشی از خودش را دوباره کشف میکند.
بنابراین، جذابیت فیلم به غافلگیری روایی وابسته نیست. مسیر زینپ و بسیاری از نشانههای ژانری از ابتدا قابلحدساند؛ فیلم کمتر در پی شکستن قراردادهاست و بیشتر میخواهد همان قراردادها را با شخصیتی میانسال و تجربهای از فرسودگی خانوادگی بازآفرینی کند. این آشنایی گاه به کلیشه نزدیک میشود، اما لزوماً اثر را بیحاصل نمیکند.
« این چندزبانی با پیشینهٔ شخصیتها و برخورد فرهنگها ارتباط دارد و به فضای داستان بافتی ملموس میدهد. »
جمعبندی
مسئلهٔ اصلی نه تازگی پیرنگ، بلکه باورپذیری تغییرات است. فیلم در لحظههایی که به زینپ فرصت میدهد انتخابهای کوچک را تجربه کند، از واکنشهای دیگران فاصله بگیرد و بدون شرمساری خواستههایش را بیان کند، به هستهٔ انسانی داستان نزدیک میشود. در مقابل، هرگاه همهچیز بیش از اندازه آسان یا مرتب پیش میرود، تحول او بیشتر شبیه راهحلی دلخواه به نظر میرسد تا فرایندی پیچیده و پرهزینه.
جمعبندی «Faraway» فیلمی گرم و آرام دربارهٔ زنی است که پس از سالها زندگی در مدار نیازهای دیگران، فرصتی برای شنیدن صدای خودش پیدا میکند. مناظر جزیره، بازیهای دوستداشتنی و ترکیب لحظههای خندهآور و عاطفی، آن را به اثری خوشتماشا بدل میکنند. در عین حال، آشنایی مسیر داستان، شوخیهای گاه ناهماهنگ، ریتمی که بعضی جاها کش میآید و دشواریِ گاهبهگاهِ گفتوگوهای چندزبانه، مانع از آن میشوند که فیلم به اثری کاملاً تازه یا یکدست تبدیل شود.
ارزش اصلی فیلم در سادگی و مهربانی نگاهش است: یادآوری اینکه بازگشت به خویشتن همیشه با تصمیمی بزرگ آغاز نمیشود؛ گاهی نخستین گام، فاصلهگرفتن از انتظاراتی است که دیگران بیوقفه بر دوش آدم گذاشتهاند. «Faraway» برای تماشاگرانی که کمدیـدرامی دلنشین، چشماندازهای زیبا و داستانی دربارهٔ استقلال عاطفی میخواهند، تجربهای خوشایند خواهد بود؛ هرچند قرار نیست قواعد این گونه را از نو بنویسد.
« مسئلهٔ اصلی نه تازگی پیرنگ، بلکه باورپذیری تغییرات است. »



ثبت دیدگاه