نقد و بررسی
نقد When Nietzsche Wept | 2007
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
میان فلسفه و خیال فیلم «وقتی نیچه گریست» ساختهٔ پینچاس پری، اقتباسی از رمان اروین یالوم است؛ اثری که تاریخ را نه همچون گزارشی مستند، بلکه بهمثابه صحنهای برای برخورد اندیشه و روان به کار میگیرد. داستان در وینِ سدهٔ نوزدهم شکل میگیرد؛ جایی که یوزف برویر، پزشک نامدار، با وساطت لو آندریاس سالومه میپذیرد به فریدریش نیچه یاری رساند.
نیچه در چنگال نومیدی، دردهای جسمانی و تنهایی گرفتار است، اما غرورش پذیرش کمک را دشوار میکند. برویر راهی نامتعارف مییابد: بهجای آنکه بیمار را آشکارا درمان کند، خود را نیازمند مشاوره نشان میدهد و گفتوگویی دوطرفه را آغاز میکند. این تمهید، نیروی محرک اصلی فیلم است. درمان از همان ابتدا رابطهای ساده و یکسویه نیست؛ هر دو مرد چیزی برای پنهانکردن و چیزی برای فهمیدن دارند.
فیلم نیز بهجای آنکه تنها حکایت درمان نیچه باشد، به کاوشی در نیاز مشترک آنها به رهایی بدل میشود. بااینحال، باید از آغاز روشن بود که اثر بازسازی وفادارانهٔ یک واقعهٔ تاریخی نیست: داستانی عمدتاً تخیلی است که شخصیتها و برخی دادههای زندگی واقعی را در خدمت طرحی نمایشی کنار هم میچیند.
گفتوگو بهمثابه میدان نبرد مرکز ثقل فیلم نه رخدادهای بیرونی، بلکه گفتوگوهای میان برویر و نیچه است. بحث دربارهٔ آزادی، رنج، تنهایی، مرگ و معنای زیستن، بهتدریج از سطح نظریه فراتر میرود و به پرسشهایی شخصی بدل میشود: آیا انسان واقعاً خواهان رهایی است، اگر بهایش دستکشیدن از عادتها و وابستگیهای آشنا باشد؟
« نیچه در چنگال نومیدی، دردهای جسمانی و تنهایی گرفتار است، اما غرورش پذیرش کمک را دشوار میکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
آیا رنج را میتوان فقط تحمل کرد، یا باید آن را به بخشی از شناخت خویشتن تبدیل ساخت؟ در بهترین لحظههایش، فیلم از همین کشاکش بهره میگیرد. هیچیک از دو مرد صرفاً آموزگار دیگری نیست؛ نیچه با کلمات تند و پرحرارتش برویر را وامیدارد به نارضایتیهای پنهان زندگی خود نگاه کند، و برویر نیز با پرسشگری و روش درمانیاش میکوشد راهی به جهان بستهٔ نیچه بگشاید.
در نتیجه، گفتوگوها گاهی حالتی نزدیک به مناظره دارند، اما آنچه به آنها جان میدهد، پیوندشان با ترسها و خواستههای شخصیتهاست. فلسفه هنگامی اثرگذار میشود که از کتاب بیرون بیاید و به مسئلهای زیسته بدل شود. نیچه؛ چهرهای انسانی یا تصویری نمایشی؟ تصمیم فیلم برای نشاندادن نیچه نه فقط بهعنوان متفکری سترگ، بلکه بهعنوان انسانی رنجکشیده و محتاج همدلی، از ایدههای جذاب آن است.
بیماری، اندوه و تنهایی او، چهرهای آسیبپذیر از فیلسوفی میسازند که معمولاً در ذهن عمومی با گزارههای پرصلابت و تصویری دور از دسترس شناخته میشود. این انتخاب میتواند فاصلهٔ میان اندیشهٔ فلسفی و زندگی روزمره را کم کند و مخاطب را به دیدن انسان پشت نام مشهور دعوت سازد. اما همین رویکرد گاه به اغراق میانجامد.
نیچهٔ فیلم پیوسته در حال سخنگفتن و عرضهکردن جملههایی پرطمطراق است؛ گویی هر لحظه باید بر صحنه حاضر شود و معنایی قطعی را اعلام کند. حاصل، بیش از آنکه تصویری ظریف از شخصیتی تاریخی باشد، گاهی شمایلی نمایشی و خیالپردازانه است. بازی آرماند آسانته این شدت را به چهره و لحن شخصیت منتقل میکند، اما فیلم بهندرت از او میخواهد زیر این لایهٔ خطابهوار مکث کند.
« آیا رنج را میتوان فقط تحمل کرد، یا باید آن را به بخشی از شناخت خویشتن تبدیل ساخت؟ »
شخصیتها و اجرا
بنابراین نیچهٔ این اثر را بهتر است برداشتی داستانی از نیچه دانست، نه پرترهای تاریخی یا روانشناختی دقیق. برویر؛ پزشکی که خود به درمان نیاز دارد در سوی دیگر، بن کراس برویر را با خویشتنداری و نوعی فرسودگی آرام تصویر میکند. او در ظاهر پزشک و شنونده است، اما زندگی شخصیاش نیز از نارضایتی و آشفتگی خالی نیست.
همین دوگانگی به فیلم عمق میدهد: کسی که میخواهد دیگری را درمان کند، ناگزیر درمییابد که فهمیدن رنج بیمار، ممکن است پرده از رنج خودش نیز بردارد. رابطهٔ درمانگر و بیمار در اینجا از الگوی معمول فاصله میگیرد. برویر باید به نیچه نزدیک شود، بیآنکه استقلال فکری او را بشکند؛ نیچه نیز با آنکه از پذیرش نیاز خود سر باز میزند، در برابر پرسشهایی قرار میگیرد که نمیتواند همواره با نظریه پاسخ دهد.
فیلم از این وضعیت برای طرح ایدهای ثمربخش استفاده میکند: کمککردن الزاماً به معنای ایستادن در جایگاه دانای کل نیست. گاه رابطهای انسانی، با شنیدن و آشکارشدن متقابل، بیش از هر نسخهٔ آمادهای اثر دارد. فضا، رؤیا و آشفتگی روایت فیلم میکوشد فضای وین تاریخی را با واقعگرایی صرف بازسازی نکند.
صحنههای رؤیا، تصویرهای نمادین و گذارهای ناگهانی، گاه تجربهٔ ذهنی شخصیتها را به سطح تصویر میآورند. این انتخاب با موضوعی سروکار دارد که در آن خاطره، میل و ترس درهم تنیدهاند؛ از این رو، خیالپردازی بصری میتواند مکمل مناسبی برای گفتوگوهای فلسفی باشد. اثر در لحظههایی که از بازنمایی مستقیم فاصله میگیرد، هویتی نامتعارف پیدا میکند.
« بنابراین نیچهٔ این اثر را بهتر است برداشتی داستانی از نیچه دانست، نه پرترهای تاریخی یا روانشناختی دقیق. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
بااینهمه، میان فضاسازی ذهنی و آشفتگی روایی مرزی باریک وجود دارد و فیلم همیشه آن را رعایت نمیکند. جابهجاییهای مکرر مکان و ورود ناگهانی صحنههای رؤیا، گاهی ارتباط صحنهها را سست میکنند. بهجای آنکه این گسستها بهروشنی بازتاب ذهن آشفتهٔ شخصیتها باشند، ممکن است حس ناپیوستگی تدوین را پدید آورند.
در چنین لحظههایی، مخاطب بهجای آنکه در تجربهٔ درونی فیلم فرو برود، ناچار است پیوند اجزای روایت را از نو حدس بزند. ریتم کند و حالوهوای تئاتری «وقتی نیچه گریست» فیلمی متکی بر کنش بیرونی نیست؛ بخش عمدهای از بار دراماتیک آن بر دوش گفتوگوها و چهرههایی است که معنا را در مکث، واکنش و تغییر لحن میجویند.
این انتخاب به اثر امکان میدهد ایدههایش را با حوصله بپروراند، اما در عین حال ریتم را کند میکند. بعضی صحنهها چنان بر مکالمه تکیه دارند که ساختار سینمایی به نمایشنامهای فیلمبرداریشده نزدیک میشود. این وجه برای همه ضعف نیست. تماشاگر علاقهمند به گفتوگوهای فلسفی ممکن است از مکثها و فضای اتاقهای بسته استقبال کند، زیرا فیلم مجال میدهد تا اندیشهها در ذهن تهنشین شوند.
اما وقتی دیالوگها بیش از اندازه توضیحی یا خطابهوار میشوند، سکون صحنه دیگر حامل تنش نیست و به ایستایی میانجامد. فیلم گاه میکوشد این سکون را با رؤیاها و تغییر فضا بشکند، ولی همان تمهیدها نیز همیشه به انسجام روایت کمک نمیکنند. بازیها و لحن اثر بازی بن کراس و آرماند آسانته بر تضاد دو شخصیت بنا شده است: برویر بیشتر با خویشتنداری و واکنشهای کنترلشده پیش میرود، حال آنکه نیچه حضوری پرانرژیتر و کلامیتر دارد.
« بااینهمه، میان فضاسازی ذهنی و آشفتگی روایی مرزی باریک وجود دارد و فیلم همیشه آن را رعایت نمیکند. »
قوتها و کاستیها
این تقابل، در بخشهایی از فیلم کشش لازم را ایجاد میکند. کراس به برویر نوعی خستگی درونی میبخشد که با ظاهر حرفهای او در تضاد است؛ آسانته نیز بر شدت و صلابت نیچه تأکید میکند، هرچند گاهی همین تأکید به اغراق نزدیک میشود. کاترین وینیک در نقش لو سالومه بیشتر نقش نیروی آغازگر داستان را دارد و حضورش سبب میشود مناسبات میان مردان از زمینهٔ عاطفی و اجتماعی جدا نماند.
لحن اثر میان درام روانشناختی، گفتوگوی فلسفی و خیالپردازی تاریخی در نوسان است. این آمیختگی میتواند فیلم را از یک اقتباس متعارف متمایز کند، اما گاهی به آن هویتی ناپایدار میدهد. صحنهای ممکن است با جدیتی سنگین پیش برود و لحظهای بعد با اغراقی چنان آشکار روبهرو شویم که فاصلهای ناخواسته میان اثر و تماشاگر ایجاد کند.
همین نوسان است که برای برخی مخاطبان فیلم را خاص و برای برخی دیگر ناخواسته ناموزون میسازد. جمعبندی «وقتی نیچه گریست» بیش از آنکه تصویری معتبر از زندگی نیچه یا بازسازیای تاریخی باشد، آزمایشی دراماتیک دربارهٔ امکان درمان از راه مواجهه و گفتوگو است. ارزش اصلیاش در ایدهٔ رابطهای دوسویه میان پزشک و فیلسوف، و در طرح پرسشهایی دربارهٔ آزادی، رنج و تنهایی نهفته است.
فیلم در بهترین لحظهها نشان میدهد که اندیشه زمانی نیروی عاطفی پیدا میکند که به تجربهٔ شخصی گره بخورد؛ در ضعیفترین لحظهها، اما، به خطابههای پرزرقوبرق و روایتی ناپیوسته پناه میبرد. تماشاگرانی که از فیلمی آرام، متکی بر دیالوگ و متمایل به خیالپردازی استقبال میکنند، احتمالاً در آن لحظههایی تأملبرانگیز خواهند یافت.
« این تقابل، در بخشهایی از فیلم کشش لازم را ایجاد میکند. »
جمعبندی
کسانی که انتظار دارند نیچه با دقت تاریخی و پیچیدگی روانی بیشتری تصویر شود، ممکن است با برداشت اغراقشدهٔ فیلم کنار نیایند. اثری نابرابر، گاه نامنسجم و در عین حال دارای ایدهای مرکزیِ گیراست: دو انسان که هر یک میخواهند دیگری را نجات دهند، اما در مسیر این کوشش، ناچار میشوند به حقیقتی دربارهٔ خود نزدیک شوند.



ثبت دیدگاه