نقد و بررسی
نقد ترانسپورتر: سوختگیری مجدد (The Transporter Refueled) | 2015
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازراهاندازی با موتور قدیمی «The Transporter Refueled» میخواهد مجموعهای آشنا را از نو روشن کند: فرانک مارتین، رانندهای حرفهای با قواعدی روشن، دوباره به مأموریتی پرخطر کشیده میشود؛ این بار آنا و همراهانش او را وارد نقشهای علیه شبکه قاچاق انسان میکنند و پدرش نیز در معرض خطر قرار میگیرد.
فیلم بهجای آنکه گذشتهٔ مجموعه را ادامه دهد، با بازیگری تازه در نقش فرانک سراغ بازآفرینی شخصیت و جهان داستان میرود. همین انتخاب از همان ابتدا بار سنگینی بر دوش اثر میگذارد: باید هم برای مخاطب تازهوارد هویتی مستقل بسازد و هم طرفداران پیشین را قانع کند که این راننده هنوز همان جذابیت سابق را دارد.
اما بازآفرینی بیشتر به تعویض قطعات ظاهری شباهت دارد تا بازتعریف اساسی شخصیت. قواعد حرفهای فرانک و مهارت او پشت فرمان همچنان محور روایتاند، ولی فیلم کمتر میکوشد از این عناصر معنایی تازه بیرون بکشد. آنچه باقی میماند، قالبی آشناست: مأموریتی پیچیده، گروهی از دشمنان، تهدیدی شخصی و مجموعهای از موقعیتهای خطرناک که قهرمان باید با خونسردی از آنها عبور کند.
فرانک تازه و سایهٔ بازیگر پیشین بازیگر اصلی، Ed Skrein، با چالشی دشوار روبهروست؛ او باید شخصیتی را به تصویر بکشد که تصویر سینماییاش برای بسیاری از تماشاگران با جیسون استاتهام گره خورده است. مسئله صرفاً شباهت یا تفاوت بازیگران نیست، بلکه نوع حضوری است که نقش میطلبد: فرانک باید در سکوت، حرکات حسابشده و واکنشهای کوتاه، هم خطرناکی خود را القا کند و هم بر صحنه مسلط باشد.
« اما بازآفرینی بیشتر به تعویض قطعات ظاهری شباهت دارد تا بازتعریف اساسی شخصیت. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
Skrein در برخی لحظهها از پسِ ظاهر خونسرد نقش برمیآید، اما آن اقتدار بیتکلفی که این شخصیت به آن نیاز دارد، همیشه شکل نمیگیرد. در نتیجه، بازی او گاه بیشتر یادآور اجرای نقشی آشناست تا آفرینش نسخهای مستقل از فرانک. فیلم نیز کمک چندانی نمیکند تا این برداشت تغییر کند؛ شخصیتپردازی محدود است و تکیهٔ اصلی بر مهارت جسمانی و رانندگی قهرمان میماند.
در سوی دیگر، Ray Stevenson در نقش پدر فرانک لحظاتی از گرما و طنز میآفریند. رابطهٔ پدر و پسر ظرفیت آن را دارد که لایهای انسانی به قصه بدهد، اما این ظرفیت در دل شتاب روایت چندان گسترش نمییابد. آنا و انگیزهٔ انتقام آنا نیروی محرک بخش مهمی از داستان است. گذشتهٔ تلخ او و نقشهاش برای مقابله با مردی بانفوذ، به فیلم امکان میدهد از الگوی مأموریت صرف فراتر برود و به موضوعاتی چون استثمار و قاچاق انسان نزدیک شود.
این زمینه، بالقوه، میتواند به شخصیت او وزن و پیچیدگی ببخشد؛ انگیزهٔ انتقام نیز در چنین بستری تنها یک بهانه برای درگیری نیست، بلکه میتواند پرسشی اخلاقی دربارهٔ عدالت، اختیار و هزینهٔ خشونت پیش بکشد. بااینحال، فیلم معمولاً این مضمون را در سطح کارکرد داستانی نگه میدارد. آنا بیشتر طراح نقشه و عامل پیشبرندهٔ رویدادهاست تا شخصیتی که جهان درونیاش بهتدریج آشکار شود.
همراهان او نیز، با وجود حضور در مرکز ماجرا، فرصت کمی برای متمایز شدن دارند. از همین رو، گروهی که میتوانست مجموعهای از شخصیتهای مستقل با انگیزهها و رابطههای متفاوت باشد، گاه به مجموعهای از نقشهای مکمل در یک عملیات بدل میشود. جدیت موضوع اصلی با لحن سرگرمیمحور فیلم تضاد آشکاری ندارد، اما پیوند میان آن دو نیز به اندازهٔ کافی پرداخت نمیشود.
« در نتیجه، بازی او گاه بیشتر یادآور اجرای نقشی آشناست تا آفرینش نسخهای مستقل از فرانک. »
شخصیتها و اجرا
قصهای شلوغ با پیوندهای سست ساختار روایت از چند رشتهٔ داستانی تشکیل شده است: برنامهٔ آنا، تهدیدی که متوجه پدر فرانک است، شبکهٔ تبهکاران و مأموریتهایی که قهرمان باید انجام دهد. این تعدد میتوانست به تعلیق و پیچیدگی بینجامد، اما فیلم همیشه در روشن کردن رابطهٔ میان بخشها موفق نیست.
گاهی رویدادها چنان پشت سر هم میآیند که فرصت فهم پیامد هر تصمیم از تماشاگر گرفته میشود. شخصیتها اطلاعاتی را فاش میکنند یا تغییری در مسیر عملیات به وجود میآورند، بیآنکه مقدمات آن همیشه بهاندازهٔ کافی آماده شده باشد. به همین سبب، منطق قصه در بعضی مقاطع زیر فشار هیجان لحظهای قرار میگیرد.
برای پیشبردن صحنهٔ بعدی، شخصیتها ناچار به تصمیمهایی میشوند که بیش از آنکه از ویژگیهایشان برخاسته باشد، به نیاز فیلمنامه شباهت دارد. دیالوگها نیز گاه بیش از حد توضیحیاند؛ بهجای آنکه اطلاعات در دل کنش یا رابطهها آشکار شود، گفتوگوها بعضی نکات را بهصراحت بازگو میکنند. این امر ریتم کلامی فیلم را سنگین میکند، درحالیکه داستان برای حفظ کشش به حرکت و وضوح بیشتری نیاز دارد.
تعقیبوگریز و جذابیت خودروها جایی که فیلم بیش از همه به وعدهٔ عنوان مجموعه نزدیک میشود، صحنههای رانندگی است. خودروها صرفاً وسیلهٔ جابهجایی نیستند؛ طراحی آنها، شتاب، مانور و برخوردشان با محیط، بخشی از هویت بصری فیلم را شکل میدهد. تعقیبوگریزها در لحظات موفق، انرژی خوشایندی دارند و قابهای ساحلی و خیابانی جنوب فرانسه نیز به آنها جلوهای براق میبخشند.
« این تعدد میتوانست به تعلیق و پیچیدگی بینجامد، اما فیلم همیشه در روشن کردن رابطهٔ میان بخشها موفق نیست. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
ماشین در این جهان، امتداد شخصیت فرانک است: ابزاری دقیق که باید با مهارت و خونسردی به کار گرفته شود. بااینهمه، جذابیت خودروها همیشه به صحنههایی بهیادماندنی تبدیل نمیشود. بعضی تعقیبها بیش از آنکه بر ابتکار مسیر یا طراحی کنش تکیه کنند، به الگوی آشنای سرعت بالا و تصادفهای پیدرپی متکیاند.
فیلم گاه میان نمایش مهارت راننده و آشوب عمومی تفاوت روشنی نمیگذارد. بنابراین، لحظههایی که باید تماشاگر را با هوشمندی فرانک همراه کنند، به نمایشهایی پرتحرک اما کماثر بدل میشوند. بهترین بخشهای رانندگی همانهایی هستند که خودرو و تصمیمهای راننده را یکپارچه میکنند، نه آنهایی که صرفاً بر بلندی صدا و سرعت تأکید دارند.
اکشن، تدوین و ریتم اکشن فیلم از نظر تعداد رویدادها کمبود ندارد، اما فراوانی با قدرت همراه نیست. مبارزهها و گریزها پیوسته در مسیر روایت ظاهر میشوند، بااینحال بعضی درگیریها ضرباهنگ و وزن لازم را ندارند. تدوین سریع گاه بهجای افزایش شدت، پیوستگی حرکت را مختل میکند؛ تماشاگر میبیند که درگیری جریان دارد، اما همیشه نمیتواند موقعیت مکانی و منطق کنش را بهروشنی دنبال کند.
در چنین لحظاتی، تدوین به پوششی برای کمبود طراحی دقیق بدل میشود. ریتم کلی نیز نوسان دارد. فیلم در صحنههای تعقیبوگریز سرزندهتر است، اما میان آنها بخشهایی قرار میگیرد که گفتوگو و توضیح بیش از اندازه ادامه پیدا میکند. این فاصله، پیوستگی هیجان را کاهش میدهد و باعث میشود بعضی لحظههای پرتحرک بهجای آنکه حاصل انباشت تعلیق باشند، مانند توقفهایی جداگانه در روایت به نظر برسند.
« ماشین در این جهان، امتداد شخصیت فرانک است: ابزاری دقیق که باید با مهارت و خونسردی به کار گرفته شود. »
قوتها و کاستیها
فیلم هنگامی سرگرمکنندهتر است که به تصویر، حرکت و مهارت قهرمان اعتماد میکند؛ هرگاه برای توضیح نقشهٔ خود بیش از حد مکث میکند، انرژیاش فروکش میکند. میراث مجموعه و انتظارات مخاطب این فیلم در مقام بازراهاندازی، ناگزیر با سابقهٔ مجموعه سنجیده میشود. مهمترین دشواریاش آن است که عناصر آشنای «حملکننده» را حفظ میکند، اما برای جان تازه دادن به آنها ابزار کافی ندارد.
قهرمان کمحرف، خودروهای چشمگیر، مأموریتهای خطرناک و دشمنان پرشمار حاضرند، ولی کنار هم قرار گرفتن این نشانهها بهتنهایی هویت مستقل نمیسازد. غیبت جیسون استاتهام نیز برای بخشی از مخاطبان محسوس است، نه لزوماً چون هر بازیگر دیگری محکوم به شکست است، بلکه چون فیلم هنوز راهی قانعکننده برای جدا کردن شخصیت از تصویری که پیشتر ساخته شده، پیدا نکرده است.
از سوی دیگر، اثر کاملاً بیجاذبه نیست. مخاطبی که در پی سرگرمی اکشنِ سبک، خودروهای پرزرقوبرق و تعقیبوگریز باشد، احتمالاً لحظاتی برای لذت بردن پیدا میکند. مشکل آنجاست که فیلم وعدهٔ بیش از یک تجربهٔ گذرا میدهد، اما در شخصیتها و ساختار داستانی به همان اندازه سرمایهگذاری نمیکند.
حاصل، اثری است که بخشهایی از آن خوشتماشا هستند، ولی کمتر چیزی برای ماندن در ذهن پس از پایان عرضه میکند. جمعبندی «The Transporter Refueled» فیلمی است با چند مؤلفهٔ سرگرمکننده و چند ضعف بنیادی. خودروها و تعقیبوگریزها گاه شور لازم را به صحنهها میبخشند و حضور پدر فرانک، بهویژه در لحظات سبکتر، اندکی گرما به فضای سرد و قراردادی داستان میافزاید.
« میراث مجموعه و انتظارات مخاطب این فیلم در مقام بازراهاندازی، ناگزیر با سابقهٔ مجموعه سنجیده میشود. »
جمعبندی
اما قصه در پیوند دادن اجزای خود بارها سست میشود، دیالوگها جای بخشی از کنش را میگیرند و شخصیتها، از قهرمان تا خلافکاران، کمتر از آنچه لازم است ابهت و پیچیدگی دارند. فیلم در بهترین لحظههایش یادآور سرگرمی بیتکلفی است که از یک اکشن جادهای انتظار میرود؛ در ضعیفترین بخشهایش، صرفاً مجموعهای از حرکتها و تصمیمهای کماقناع کنار هم میچیند.
این بازراهاندازی برای تماشای گذرا میتواند کارکرد داشته باشد، اما برای احیای کامل جذابیت مجموعه به داستان منسجمتر، شخصیتپردازی متمایزتر و اکشنی خوشطراحیتر نیاز داشت.



ثبت دیدگاه