نقد و بررسی
نقد مردی که آنجا نبود (The Man Who Wasn't There) | 2001
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
غیبت بهمثابه سرنوشت فیلم «مردی که آنجا نبود» ساختهٔ جوئل و ایتن کوئن، در ظاهر داستانی جنایی دربارهٔ آرایشگری به نام اد کرین است که در شهری کوچک و در سال ۱۹۴۹ زندگی میکند. او مردی کمحرف است؛ کسی که گویی حضورش در جهان به کمترین اندازه ممکن تقلیل یافته. زندگی روزمرهاش از کار در آرایشگاه، سکوتهای طولانی و رابطهای سرد با همسرش تشکیل میشود.
اما فرصت سرمایهگذاریای که بهطرزی ناگهانی پیش روی او قرار میگیرد، او را به تصمیمی سوق میدهد که پیامدهایش از محاسبهٔ محدود و خاموش او فراتر میرود. آنچه فیلم را از یک روایت جنایی معمولی جدا میکند، نه پیچیدگی معما، بلکه نگاهش به آدمی است که بیشتر به ناظر زندگی خود شباهت دارد تا کنشگر آن.
اد نمیخواهد قهرمان شود یا جهان را دگرگون کند؛ شاید حتی خواستههایش را نیز بهدرستی نمیشناسد. در این میان، عنوان فیلم به کلید فهم شخصیت او بدل میشود: مردی که هست، اما انگار در زندگی دیگران و حتی در زندگی خودش حضور چندانی ندارد. نوآر در سکوت و سایه فیلم از نشانههای آشنای سینمای نوآر بهره میگیرد: خیانت، باجگیری، راز، پول و خشونتی که در حاشیهٔ زندگی عادی کمین کرده است.
« او مردی کمحرف است؛ کسی که گویی حضورش در جهان به کمترین اندازه ممکن تقلیل یافته. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
بااینحال، این عناصر در جهان کوئنها با شتاب و هیجان متعارف ژانر عرضه نمیشوند. جنایت در اینجا نه دریچهای به دنیای پرزرقوبرق تبهکاران، بلکه شکافی کوچک در نظم روزمره است؛ شکافی که آرامآرام بزرگ میشود و شخصیتها را به جایی میبرد که در آغاز تصورش را نداشتهاند. نوآر بودن فیلم بیش از آنکه در قراردادهای داستانی خلاصه شود، در حس تقدیرگرایانهٔ آن ریشه دارد.
آدمها میکوشند از وضعیت خود بیرون بزنند، اما هر انتخاب تازه، گره دیگری میسازد. جهان فیلم سرد و بیاعتناست؛ نه به این معنا که فاقد احساس باشد، بلکه به این معنا که احساسات آدمها هیچ تضمینی برای نجاتشان فراهم نمیکند. این نگاه، تلخی فیلم را شکل میدهد و آن را از یک بازی ژانری صرف دور میکند.
سیاهوسفید؛ صورت مرئی جهان درونی تصویربرداری سیاهوسفید را نمیتوان تنها انتخابی نوستالژیک دانست. سایهها، نورهای محدود و ترکیببندیهای دقیق، شهر کوچک و فضاهای روزمرهاش را به جهانی ذهنی تبدیل میکنند؛ جهانی که در آن زندگی معمولی به شکلی غریب و رازآلود جلوه میکند. آرایشگاه، خانه و خیابانها صرفاً مکانهایی برای پیشبرد قصه نیستند؛ هرکدام بخشی از احساسی را بازتاب میدهند که اد نمیتواند با کلمات بیان کند.
« بااینحال، این عناصر در جهان کوئنها با شتاب و هیجان متعارف ژانر عرضه نمیشوند. »
شخصیتها و اجرا
دوربین راجر دیکینز از نمایش پرطمطراق پرهیز میکند. قابها اغلب حسابشده و آراماند و از همین رو توجه تماشاگر به جزئیاتی جلب میشود که در فیلمی پرتحرک شاید گم شوند: فاصلهٔ آدمها، فضای خالی میان آنها و سکونی که بیش از دیالوگها حرف میزند. سیاهوسفید در اینجا تاریخ را بازسازی نمیکند؛ بلکه زمان را از کار میاندازد.
فیلم چنان جلوه میکند که گویی در خاطرهای بیزمان میگذرد؛ خاطرهای که هم آشناست و هم اندکی کابوسوار. بازی بیلی باب تورنتون و هنر ناگفتهها بازی بیلی باب تورنتون ستون اصلی فیلم است. او اد را با کمترین تأکید بیرونی میسازد: حرکات محدود، چهرهای مهارشده و لحنی که از آشکارکردن احساسات سر باز میزند.
این خویشتنداری بهسادگی میتوانست به بیروحی بینجامد، اما تورنتون در سکون شخصیت، نوعی اضطراب پنهان نگه میدارد. تماشاگر مدام میکوشد از مکثها و نگاهها چیزی دریابد؛ گویی شخصیت درون خود حرفهایی دارد که راهی به زبان پیدا نمیکنند. روایتگری اد نیز بر همین فاصله استوار است. صدای او آرام و خالی از هیجان به نظر میرسد، اما همین لحن، تأثیر رخدادها را پیچیدهتر میکند.
« دوربین راجر دیکینز از نمایش پرطمطراق پرهیز میکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
او دربارهٔ جهان حرف میزند، ولی همیشه روشن نیست که واقعاً آن را فهمیده باشد. در کنار او، بازیگران دیگر به بافت اجتماعی فیلم عمق میدهند. فرانسیس مکدورمند، جیمز گاندولفینی، تونی شالهوب و اسکارلت جوهانسون هر یک حضوری متمایز دارند، بیآنکه فیلم از مرکز ثقل آرام خود دور شود. روایت آرام، طنز خشک ریتم فیلم عامدانه کند است.
رخدادها با شتاب یک تریلر پیش نمیروند و گاه به نظر میرسد داستان بیش از آنکه به سوی مقصدی روشن حرکت کند، در حال تماشای آدمهایی است که نمیدانند چگونه در موقعیت خود گرفتار شدهاند. برای تماشاگرانی که انتظار گرهافکنی پیوسته یا حادثههای پرشمار دارند، این آرامش ممکن است خستهکننده باشد.
فیلم از تعلیق استفاده میکند، اما تعلیقش بیشتر از جنس انتظار و ناگزیری است تا هیجان لحظهای. در عوض، این مکثها فرصت میدهند طنز خشک و کمصدای کوئنها خود را نشان دهد. شوخیها نه با تأکید و نه با توضیح همراهاند؛ از تضاد میان جدیت موقعیت و واکنشهای سرد شخصیتها پدید میآیند. گاهی امر بهظاهر پیشپاافتاده چنان با دقت قاب گرفته میشود که خود به چیزی نامعمول بدل میگردد.
« او دربارهٔ جهان حرف میزند، ولی همیشه روشن نیست که واقعاً آن را فهمیده باشد. »
قوتها و کاستیها
همین طنز، تاریکی فیلم را از یکنواختی بیرون میآورد، بیآنکه تلخی بنیادین آن را خنثی کند. سرنوشت، مسئولیت و میل به دگرگونی یکی از پرسشهای محوری فیلم این است که انسان تا چه اندازه بر زندگی خود اختیار دارد. اد میکوشد با یک تصمیم مالی از سکون بیرون بیاید، اما میل او به تغییر، با توان واقعیاش برای کنترل پیامدها برابر نیست.
فیلم در اینباره حکمی ساده صادر نمیکند. نه اد را صرفاً قربانی نیروهای بیرونی میسازد و نه او را صاحب ارادهای کامل و شفاف نشان میدهد. او در میانهٔ این دو وضعیت حرکت میکند: تصمیم میگیرد، اما معنای تصمیمش را تماموکمال درک نمیکند. از این منظر، اثر دربارهٔ امکان گریز از زندگی روزمره نیز هست.
آیا انسان میتواند با یک حرکت ناگهانی خود را از نو بسازد؟ یا هر کوششی برای تغییر، تنها شکل تازهای از همان محدودیتهای پیشین است؟ فیلم پاسخ را در قالب بیانیه عرضه نمیکند؛ پاسخ در انباشت انتخابها، سکوتها و تصادفها شکل میگیرد. همین ابهام، اثر را پس از پایان در ذهن زنده نگه میدارد.
« همین طنز، تاریکی فیلم را از یکنواختی بیرون میآورد، بیآنکه تلخی بنیادین آن را خنثی کند. »
جمعبندی
جمعبندی «مردی که آنجا نبود» فیلمی دربارهٔ جنایت است، اما نیروی اصلیاش از پرسشهایی میآید که پشت جنایت پنهان شدهاند: تنهایی، میل به تغییر، مسئولیت و احساس نامرئیبودن. تصویر سیاهوسفید، میزانسنهای دقیق و بازی خونسرد تورنتون، جهانی میسازند که در آن سکوت گاه از گفتوگو گویاتر است.
روایت آرام و کمحادثهٔ فیلم ممکن است برای همه جذاب نباشد، اما این کندی با شخصیت اصلی پیوندی درونی دارد و به تجربهای سنجیده بدل میشود، نه صرفاً مانعی در برابر داستان. فیلم نه در پی آن است که تماشاگر را با هیجان پیوسته سرگرم کند و نه همهچیز را به توضیحی قطعی فروبکاهد. ارزشش در حالوهوای غریب، جزئیات سنجیده و تصویر مردی است که حضورش در جهان همواره ناقص به نظر میرسد.
از همین رو، اثر بیش از یک نوآر خوشساخت است: تأملی تلخ و آرام دربارهٔ زندگیای که گاه، بیآنکه متوجه شویم، از کنار ما میگذرد.
« فیلم نه در پی آن است که تماشاگر را با هیجان پیوسته سرگرم کند و نه همهچیز را به توضیحی قطعی فروبکاهد. »



ثبت دیدگاه